
2025-09-17
رادار: حق تعیین سرنوشت" مطابق اراده مستعمران!
نفوذ غرب کافر مستعمر در بلاد مسلمانان حلول کرد، کشورها را تجزیه کرد، و آنها را به تکههای متعددی پاره کرد و آنها را از هم گسسته، جوانبشان خرد شده، یک تکه اینجا و دیگری آنجا قرار داد؛ آنچه در عراق از تجزیه و فدرالیسم قومی رخ داد، و آنچه در پاکستان از جدایی شرقی از غربی رخ داد، و آنچه از جدا کردن تیمور شرقی از اندونزی انجام شد، و آنچه در سودان از جدایی جنوب از شمالش انجام شد، تا اینکه کشورهای مسلمان تجزیه شده در مسیر تجزیه و تفرقه بیشتر قرار گرفتند.
کشورهای اسلامی ما به صحنه درگیری ثروت و نفوذ بین آمریکا و اروپا تبدیل شدهاند، و متاسفانه ابزارهای این درگیری برخی از فرزندان امت هستند، چه در دولت و چه در جنبشهای شورشی، همانطور که امروز در سودان شاهد هستیم، در حالی که تنها بازنده این درگیری، بیگناهان درمانده هستند.
غرب کافر برای دستیابی به اهداف تجزيهطلبانه خود در سودان، از روشها و ابزارهای خبیث متعددی استفاده کرده و نقشههای پی در پی طراحی کرده است، تعصبات قومی، بلکه جغرافیایی و عشایری را برانگیخته و ایده «حق تعیین سرنوشت» را ترویج کرد که به زبان سیاست بینالمللی به تعبیری خفیف از جدایی و تجزیه تبدیل شده است.
سریال تجزیه از زمان اشغال مصر توسط بریتانیا در سال 1882 آغاز شد، جایی که شروع به کار برای تقسیم آن کرد، طبق برنامهای که برای کشورهای اسلامی ترسیم کرده بود، بنابراین آمریکا و بریتانیا هر دو افکار عمومی را برای پذیرش ایده جدایی آماده کردند، با انعقاد توافقنامهای در سال 1953 که در آن به اصطلاح «حق تعیین سرنوشت» برای مردم سودان و برگزاری همهپرسی عمومی تحت نظارت بینالمللی تصریح شده بود، این توافقنامه مقدمهای برای جدایی از مصر و اعلام جمهوری سودان در سال 1956 بود.
ذکاوت و خباثت بریتانیا به این حد متوقف نشد، بلکه از این فراتر رفت و برای تقسیم سودان به دو کشور، یکی در شمال و دیگری در جنوب، تلاش کرد، و پس از پایان جنگ جهانی اول، یعنی در سال 1922، شروع به پیگیری این طرح کرد و سیاست انزوای شمال از جنوب را در پیش گرفت و محدودیتهای شدیدی را بر گسترش اسلام در مناطق جنوبی (استوایی، بحر الغزال و اعالی النیل) اعمال کرد و از گسترش هر آنچه که به شمالیها مربوط میشد، از عادات و رسوم جلوگیری کرد، و باعث شد که جنوبیها با چشم تردید و شک به آنها نگاه کنند، و بریتانیا در سال 1930 تصمیمی صادر کرد که بر اساس آن جنوبیها مردمی متفاوت از شمالیها در نظر گرفته میشدند، و مبلغان و هیئتهای تبشیری و اعزامی را با هدف حمایت از شورشیان و جاسوسی و فتنهانگیزی و اشاعه روحیه شورش و نافرمانی و انتشار افکار خصمانه و مغرضانه علیه مسلمانان اعزام کرد، بریتانیا قبل از خروج از سودان، اقدامات و تدابیر زیادی اتخاذ کرد که به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق عوامل خود در مستعمرات همجوار، باعث ایجاد فاصله بین شمالیها و جنوبیها میشد.
با تغییر نفوذ از دست بریتانیا به دست آمریکا، این کشور ایده تقسیم را پذیرفت، اما با روشها و ابزارهای خاص خود، علیرغم تفاوت منافع آمریکا و بریتانیا در سودان بر اساس مفهوم سودمندی که اصل سرمایهداری به آنها دیکته میکند، ایده اساسی که همان جداسازی جنوب از شمال و تقسیم سودان است، بین آنها اختلافی ایجاد نکرد، و این همگرایی بین آنها در برخی از مسائل بینالمللی مانند وضعیت کشورهای اسلامی رخ میدهد.
از خطرناکترین روشهایی که کشورهای کفر، آمریکا و بریتانیا، برای جداسازی جنوب سودان از شمال آن بر آن توافق کردند، بینالمللی کردن مسئله است، یعنی خارج کردن آن از دست صاحبانش و سپردن آن به دست کشورهای بزرگ برای حل و فصل آن بر اساس خواستهها و منافع خود، و این همان چیزی است که در مورد مسئله جنوب سودان رخ داد، زیرا از کثرت طرفهای بینالمللی دخیل در آن، به نظر میرسید که غیر سودانی و به ویژه غیر اسلامی است! بنابراین جنوب سودان به روی فعالیتهای مبلغان و هیئتهای اعزامی باز شد که به سی و پنج هیئت اعزامی رسید، و همچنین به روی سازمانهایی که تظاهر میکنند با انگیزههای انسانی و برای حفظ آنچه که حقوق بشر مینامند و ارائه کمکهای مالی برای توجیه وجود خود و خرابکاری تحت این پوشش فعالیت میکنند، زیرا سودان نیازی به کمکهای آنها ندارد، بلکه در واقع کشوری ثروتمند است که خداوند نعمتهای طبیعی عظیمی به آن عطا کرده است، و این برخلاف آن چیزی است که در مورد آن شایع شده که یکی از فقیرترین کشورهای جهان است!
بنابراین توافقنامههایی بین شورشیان و دولت به امضا رسید و مسئله به گونهای ظاهر شد که گویی اختلافی ریشهای بین مسیحیان آفریقایی در جنوب و مسلمانان عرب در شمال وجود دارد، بنابراین آنچه را که «اعلامیه اصول» نامیدند، تصویب کردند که در آن به اصطلاح «حق تعیین سرنوشت» برای جنوبیها تصریح شده بود تا این ایده دوباره مطرح شود و جدایی به عنوان یکی از گزینههای باز در برابر آنها پس از برگزاری همهپرسی عمومی در مورد آن در نظر گرفته شود.
و این همان چیزی است که در واقع رخ داد، در 9/7/2011 جدایی جنوب به طور رسمی اعلام شد و به یک کشور تبدیل شد، و آنچه را که بریتانیا و آمریکا آرزو داشتند، محقق شد، و ریاست جمهوری سودان و شورای وزیران به طور رسمی پذیرش خود را از نتیجه همهپرسی تعیین سرنوشت جنوب سودان (که از قبل معلوم بود) اعلام کردند که با 98.83٪ به نفع جدایی و تشکیل دولت کوچک جنوب (رویای غرب کافر) به دست آمد و در آن زمان رئیسجمهور آمریکا اوباما به کسانی که آنها را مردم جنوب سودان نامید، به خاطر این نتیجه که با هوشمندی فریبکارانه برنامهریزی شده بود و حاکمان و سیاستمداران با حماقت درخشان آن را اجرا کردند، تبریک گفت!!
و امروز دولت جنوب سودان در دهانه آتشفشان جنگ داخلی قرار دارد، زیرا ماههاست که شاهد تنشهای نظامی و سیاسی مداوم بین دو شریک قدرت است: رئیسجمهور سالوا کییر میاردیت، و معاون اول او ریاک مشار که به حد تجدید درگیریهای نظامی در هفتههای اخیر رسیده است، درگیری کنونی که سالهای طولانی ادامه داشته است، بیشتر رقابتی بین دو طرف است که عبارتند از قبایل دینکا و نویر که منجر به دورهای متعددی از درگیریهای نظامی، از جمله جنگ داخلی پنج ساله بین سالهای 2013 و 2018 شده است که جان حدود 400 هزار نفر را گرفت و با توافق صلح شکننده در سال 2018 به پایان رسید.
این سرنوشت کشورهایی است که بر اساس توافقات قبیلهای یا قومی یا منطقهای تأسیس میشوند، و سریال تقسیم سودان تا این لحظه و در بحبوحه درگیری کنونی همچنان ادامه دارد، زیرا نشانههایی از احتمال جدایی منطقه دارفور از سودان در پی توقف صادرات به مصر از مناطق تحت کنترل نیروهای پشتیبانی سریع از منطقه دارفور ظاهر شده است، همچنین مشاور فرمانده نیروهای پشتیبانی سریع، الباشا محمد طبیق، اظهار داشت که نیروهای پشتیبانی برای تشکیل دولت در مناطق تحت کنترل خود به عنوان یک ضرورت مبرم نیاز دارند، و اینکه این اقدام باید با استقبال و به رسمیت شناختن فوری جامعه بینالمللی برای حفظ بقای دولت سودان متحد مواجه شود.
علاوه بر این، تحولات میدانی سریع در سودان در یک جهت پیش میرود، و آن بازگرداندن کنترل ارتش بر بیشتر مناطق سودان و واگذاری منطقه غربی، به ویژه دارفور، به نیروهای پشتیبانی سریع است، و اگر این روند تکمیل شود، کشور به سمت تقسیم بالفعل پیش میرود.
به نظر میرسد که منافع آمریکا به سرعت به سمت جداسازی دارفور مانند کاری که در جنوب سودان انجام داد، نزدیک میشود، زیرا قبلاً چشم خود را بر روی صحبت در مورد راه حلهای سیاسی برای مشکل دارفور میبست، زیرا نمیخواست در آن واحد درگیر پرونده جنوب و پرونده دارفور شود، بنابراین پرونده دارفور را تا زمان معینی مشتعل رها کرد. و فقط به پروندههای بشردوستانه و امنیتی و موضوع آوارگان بدون جدیت در حل آنها میپرداخت، و هر بار سعی میکرد فضای متشنج شده از سوی اروپا را آرام کند، و جامعه بینالمللی را از آرامش اوضاع در منطقه با علم کامل به داغ بودن پرونده دارفور مطمئن کند، زیرا همانطور که معلوم است، درگیری در دارفور اصلاً فقط مشکلات سنتی سادهای بود که معمولاً بین قبایل رخ میداد، که به مناطق کشاورزی و آبیاری و چرای دام و تجمع آب مربوط میشد، و این مشکلات به سرعت از طریق سران قبایل راه حلی برای خود پیدا میکرد. و معلوم است که این نوع مشکلات در تمام مناطق قبیلهای امری عادی تلقی میشود، و از نوع اختلافات طبیعی است که در جوامع قبیلهای متحرک ایجاد میشود، اما اروپا در نتیجه انحصار آمریکا بر جنوب سودان بدون دادن نقشی به آن - به ویژه بریتانیا و فرانسه - در آنجا، یعنی در جنوب سودان، آتش فتنه را در دارفور بین قبایل عرب از یک طرف و بین قبایل آفریقایی از طرف دیگر، که همگی مسلمان هستند، برافروخت. اروپا بر دامن زدن به مشکل دارفور به صورت نظامی و سیاسی و رسانهای برای شرمسار کردن آمریکا و متزلزل کردن وضعیت حکومت البشیر که در آن زمان طرفدار آمریکا بود، متمرکز شد، تا آمریکا از صید گرانبهای خود در جنوب لذت نبرد، و تا اروپا جای پایی برای خود در سودان پیدا کند.
و اکنون زمان در دست گرفتن پرونده فرا رسیده است، و این آمریکا است که این کار را انجام میدهد. و اینگونه سودان به اسباب بازی در دست آمریکا تبدیل شد که هر کاری که بخواهد با آن انجام میدهد، و راه حل آمریکایی برای درگیری جاری در سودان و راه حل دارفور، با همان سناریوهایی خواهد بود که آمریکا برای جداسازی جنوب بازی کرد، و با این کار آنچه را که از پاره پاره کردن و تجزیه سودان میخواست، محقق میکند، اما به دست فرزندان خود که شرکتکننده و مجری و همدست یا ساکت هستند!
موضعی که مردم سودان باید در قبال این توطئهها و درگیریها اتخاذ کنند و از سقوط مناطق سودان جلوگیری کنند، این است که در باطل زیادهروی نکنند و به سیاست تسلیم و پذیرش اینکه مهرههای شطرنج باشیم که دشمنانمان ما را در هر سنگری که میخواهند قرار دهند، ادامه ندهند، و همچنین نباید برای حل مسائل کشور به آمریکای جنایتکار تکیه کنیم، و نباید کشورمان را به صحنه درگیری بین دشمنان امت تبدیل کنیم، زیرا این امر را اسلام نمیپذیرد، و کشور را به مصیبت بزرگی میکشاند؛ از خواری و ضعف، و تفرقه و از هم پاشیدگی و ویرانی، و خیانت به خدا و رسولش و مومنان. کافران جانها را میگیرند، و ثروتها را غارت میکنند، و حقوق را غصب میکنند و در کشورهای مسلمان جولان میدهند، برای آنها بین فلسطین و عراق و بین اندونزی و افغانستان و سودان و سایر کشورهای مسلمان تفاوتی وجود ندارد.
امت کی بیدار میشود و دشمنان خود را میشناسد، و بر اساس این فهم با آنها رفتار میکند، و ابزارهای آنها را میشناسد و آنها را مانند هسته دور میاندازد، و برای عزت و کرامت خود با اتخاذ اسلام به تنهایی به عنوان راه خود برای رستاخیز و نجات تلاش میکند، و این با حاکم کردن شریعت خدا و پیروی از پیامبر هدایت محمد ﷺ در تمام امور زندگی سیاسی و غیره خود، چه کوچک و چه بزرگ، محقق میشود؟ خداوند متعال میفرماید: ﴿نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند، مگر اینکه تو را در آنچه میانشان مورد اختلاف است داور قرار دهند، سپس در دلهایشان از حکمی که کردهای احساس دلتنگی نکنند، و کاملاً تسلیم شوند﴾، و میفرماید: ﴿پس هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز آخر ایمان دارید، این بهتر و نیکفرجامتر است﴾، پس در آن رستگاری بزرگی است ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی که شما را زنده میکند فرا میخوانند﴾، آیا اجابت میکنید؟
#أزمة_السودان
#SudanCrisis
بقلم الأستاذة/رنا مصطفى
المصدر: الرادار
