بیانیه مطبوعاتی
حزب تجمع یمنی اصلاح، چهره اسلامی در حکومت
ادعای اسلام دارد اما از آن دور است!
محمد عبدالله الیدومی رئیس هیئت عالی حزب تجمع یمنی اصلاح شامگاه روز جمعه 2025/09/12 در سالگرد سی و پنجمین سالگرد تأسیس حزب که مصادف با 13 سپتامبر بود، سخنرانی کرد و این سخنرانی که توسط کانال سهیل پخش شد و بیش از چهل دقیقه به طول انجامید، موضع حزب در مورد مسائل داخلی و بین المللی را در بر داشت.
حزب تجمع یمنی اصلاح در 13 سپتامبر 1990، یعنی چند ماه پس از اعلام وحدت یمن بین شمال و جنوب، به ریاست شیخ عبدالله بن حسین الاحمر (شیخ مشایخ قبیله حاشد) تأسیس شد که به آن وزن قبیله ای و سیاسی داد. اصلاح در اولین انتخابات پارلمانی در سال 1993 شرکت کرد و حدود 62 کرسی از 301 کرسی را به دست آورد. در حالی که با کنگره مردمی عمومی به رهبری علی عبدالله صالح هلاک شده و حزب سوسیالیست یمن ائتلاف سه جانبه ای را برای اداره کشور تشکیل داد، اما پس از جنگ تابستان 1994 و خروج حزب سوسیالیست، اصلاح به یک شریک اساسی برای کنگره مردمی در حکومت تبدیل شد. علیرغم تبدیل شدن به اپوزیسیون پس از سال 1997، از طریق مجلس نمایندگان همچنان شریک قدرت بود و کادرهای آن تا سال 2011 مناصبی را در موسسات مختلف دولتی بر عهده داشتند، جایی که به یک بازیگر بزرگتر تبدیل شد و اعضای آن مناصب وزارتی مهمی را در اصطلاح به اصطلاح مشروعیت بر عهده گرفتند.
علیرغم انکار رئیس آن مبنی بر ارتباط با اخوان المسلمین، از بدو تاسیس یک امتداد سیاسی و فکری برای این گروه بوده است و حزب در نظام داخلی خود تاکید می کند که اسلام روش آن در اصلاح سیاسی و اجتماعی است و از نظر مردم چهره اسلامی دولت محسوب می شود زیرا شعار اسلام را سر می دهد، اما حقیقت این است که اسلام صرفاً شعاری نیست که سر داده شود، بلکه یک نظام جامع و کامل برای زندگی است و امروزه هیچ کشوری آن را اجرا نمی کند، امروزه جهان توسط اصل سرمایه داری اداره می شود و این احزابی که شعار اسلام را سر می دهند از ایده های ناشی از اصل سرمایه داری مانند دموکراسی، جمهوری، آزادی های مطلق، ربا، شرکت های سهامی، جنسیت، کار با منشورهای سازمان ملل، اعلامیه جهانی حقوق بشر و روابط فاسد و انحطاطی مانند ملی گرایی دعوت می کنند. هرکس که به این ایده هایی که در تضاد با اسلام است دعوت کند، یک سکولار است، حتی اگر شعار اسلام را سر دهد و هدف آنها از سر دادن شعار اسلام فریب دادن مردم است تا دور آنها جمع شوند زیرا مردم به دین و عقیده خود وفادار هستند.
سخنرانی الیدومی نیازی به تامل و تعمق ندارد تا میزان سکولاریسم موجود در آن و فاصله آن با اسلامی که خداوند آن را شریعت و روش زندگی قرار داده است، دین و دولت، مشاهده شود، زیرا حزب خود را یکی از مناره های بنای دموکراتیک در کشورمان توصیف کرد و کلمه وطن و ملی گرایی را تکرار کرد و همچنین به حاکمیت جمهوری، دستاوردهای نظام جمهوری و درخواست از سازمان ملل متحد و سایر اصطلاحات پرداخت؛ بنابراین، دریافتیم که لازم است برخی از امور را روشن کنیم تا تصویر در برابر مردم روشن شود تا تفاوت بین اسلام و اصل سرمایه داری و مفاهیم ناشی از آن را درک کنند:
اصل سرمایه داری بر اساس جدایی دین از زندگی استوار است و این ایده عقیده آن است و بر اساس این قاعده فکری، انسان کسی بود که نظام خود را در زندگی قرار می داد و باید آزادی های انسان حفظ می شد که عبارتند از آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی مالکیت و آزادی شخصی و از آزادی مالکیت نظام اقتصادی سرمایه داری ناشی شد و سرمایه داری برجسته ترین چیز در این اصل بود و برجسته ترین چیزی که از عقیده این اصل ناشی شد، بنابراین آن را اصل سرمایه داری نامیدند، از باب نامگذاری چیز به برجسته ترین چیز در آن. اصل پیدایش این اصل این است که قیصرها و پادشاهان در اروپا و روسیه دین را وسیله ای برای استثمار و ظلم به مردم و مکیدن خون آنها قرار داده بودند و روحانیون را مرکبی برای این کار قرار می دادند. از این رو یک درگیری وحشتناک به وجود آمد که در طی آن فلاسفه و متفکرانی بودند که برخی از آنها دین را به طور مطلق انکار کردند و برخی دیگر دین را به رسمیت شناختند اما خواستار جدایی آن از زندگی شدند، تا اینکه نظر در بین اکثریت فلاسفه و متفکران بر روی یک ایده یعنی جدایی دین از زندگی تثبیت شد و به طور طبیعی منجر به جدایی دین از دولت شد، آیا اسلام ناقص است که آن را رها کنیم و به جای آن سرمایه داری را بگیریم؟! چه بد است آنچه می کنند!
اما دموکراسی که این اصل سرمایه داری آن را پذیرفته است، از این جهت ناشی می شود که انسان کسی است که نظام خود را قرار می دهد و به همین دلیل ملت منبع قدرت ها بوده است، ملتی که نظام ها را قرار می دهد و حاکم را اجیر می کند تا بر آن حکومت کند و هر زمان که بخواهد حکومت را از او سلب می کند و نظامی را که می خواهد برای او قرار می دهد، زیرا حکومت یک قرارداد اجاره بین مردم و حاکم است تا بر اساس نظامی که مردم برای او قرار می دهند حکومت کند، زیرا حاکمیت و قدرت را به مردم منتقل کرده و آن را منبع قدرت ها در دولت قرار داده است، از جمله قوه مقننه که قانون اساسی و قوانین را وضع می کند. اما اسلام منبع قانونگذاری را وحی قرار داده است و قانون اساسی و قوانین منحصراً از متون آن از طریق فهم شرعی که توسط مجتهدان انجام می شود، نه قانونگذاران وضعی، استخراج می شود و به همین دلیل اسلام حاکمیت را برای شریعت تعیین کرده است نه برای مردم و این یک تناقض آشکار بین اسلام و دموکراسی است به طوری که یک سیاستمدار دموکراتیک نمی تواند باشد مگر اینکه اسلام را انکار کند و از متون وحی که امر به توسل به شریعت خدا و طرد غیر آن می کند، سرپیچی کند. خداوند متعال فرمود: ﴿و هر کس به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، پس آنان خود کافرانند﴾.
اما پیوند ملی که به آن دعوت می کنند، انسان، حیوان و پرنده در آن مشترک هستند و تنها زمانی ظاهر می شود که نفس، زمین و کشور در معرض خطر قرار گیرند، خواه با حمله یا تصرف، و پس از از بین رفتن این خطر ناپدید می شود. بنابراین می توان گفت که این پیوند شایسته نیست که انسان آن را در تجمع خود دلیلی قرار دهد، مادامی که پایین، عاطفی و موقت باشد، زیرا بر اساس وفاداری به دولت ملی است که بر اساس نظام سکولار حکومت می کند و مرزهای جغرافیایی مصنوعی را که توسط توافقنامه سایکس پیکو ایجاد شده است، تقدیس می کند، جایی که کشورهای مسلمان را به دولت های ضعیف تقسیم کرد که مستلزم ایجاد هویت هایی برای توجیه اختلافات و دامن زدن به کینه ها و نفرت ها بین کسانی است که تا دیروز فرزندان یک امت ریشه دار در تاریخ بودند. ملی گرایی یک معیار شرعی برای امت اسلامی نیست، زیرا وفاداری باید برای خدا باشد، ملی گرایی با مفهوم امروزی آن برای توجیه اطاعت از حکومت های ظالم و نظام های سکولار و برای حفظ دولت های مقوایی نهادینه شده است، در حالی که اسلام حرام کرده است که مسلمانان بیش از یک حاکم داشته باشند، بلکه دستور داده است که سر حاکم دوم را برکنار کنند اگر برای مسلمانان امامی ظاهر شود که بر آنها حکومت کند و به رسمیت شناختن استقلال، یعنی استقلال کشورهای اسلامی از یکدیگر و تجزیه آنها را نهادینه کرده است، بنابراین امتی که خداوند دستور داده است که یکپارچه باشد، پراکنده شد و در برابر دشمنان خود ضعیف شد و ملی گرایی تیری منفور بود که به کافر استعمارگر این امکان را داد که کشورها را اشغال کند و خون و خیرات آنها را بمکد. خداوند متعال فرمود: ﴿آیا ندیدی کسانی را که گمان می کنند به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده اند، می خواهند به طاغوت داوری ببرند، در حالی که به آنان دستور داده شده است که به آن کفر بورزند، و شیطان می خواهد آنان را گمراه کند، گمراهی دور﴾ و خداوند متعال فرمود: ﴿این امت شماست، امتی یکپارچه و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید﴾.
اما آنچه به اصطلاح حقوق بین الملل نامیده می شود، در زمان دولت اسلامی زمانی که در خلافت عثمانی تجسم یافته بود، به وجود آمد و علیه آن یافت شد؛ زیرا این دولت به عنوان یک دولت اسلامی با اعلام جهاد اروپا را فتح کرد و شروع به فتح کشورها یکی پس از دیگری کرد و پیام اسلام را برای نجات مردم خود از ظلم پادشاهان و روحانیت کلیسا و مردانش حمل کرد تا اینکه به دیوارهای وین رسید، بنابراین ترس و وحشت قلب پادشاهان صلیبی و امیران فئودال را بر سلطنت خود فرا گرفت، بنابراین این قانون است که توسط سازمان ملل متحد که برنامه های مستعمران را اجرا می کند، حمایت می شود و تاریخ سیاه دارد. پس از جنگ جهانی دوم پس از امضای منشور تأسیس آن در کنفرانس سانفرانسیسکو، با ابتکار آمریکا در سال 1945 به عنوان وارث آنچه جامعه ملل نامیده می شد که به نوبه خود وارث خانواده بین المللی بود که در اروپا در قرن شانزدهم برای مقابله با خطر اسلام به وجود آمد، این سازمان با شورای امنیت خود، امروزه به ابزاری آمریکایی برای خدمت به پروژه ها و طرح های استعماری خود علیه اسلام و مسلمانان به طور خاص و جهان به طور کلی تبدیل شده است، سپس کسانی می آیند که از آنها استمداد می طلبند و در سایه آنها پناه می گیرند و به فرستادگان آنها رجوع می کنند! آیا تعقل نمی کنند؟!
و در پایان: اسلام دین و نظامی جهانی است که برای درمان منافع بندگان با حق و عدالت آمده است و دین و نظامی است که وحی با آن نازل شده است و کامل و تمام است که نقص و ضعفی در آن راه ندارد. خداوند متعال فرمود: ﴿امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم﴾ پس چگونه یک نظام جهانی عظیم و یک دین آسمانی کامل و تمام، متصور می شود، چه رسد به اینکه مسلمان باشد، که فاقد دستگاهی برای حکومت است تا نظامی از ساخته های بشر برای آن آورده شود؟! آیا این نشان دهنده متهم کردن این دین و این نظام به نقص نیست و در نتیجه تکذیب سخن خداوند متعال نیست که فرمود: ﴿امروز دین شما را برایتان کامل کردم﴾؟! پس کامل و تمام، نقصی در آن نیست تا با غیر آن از ادیان و نظام ها جبران شود، به همین دلیل بر مسلمانان واجب است که تنها به نظام اسلام که همان نظام خلافت است اکتفا کنند و غیر آن را طرد کنند.
ای مردم ما در یمن: ما در حزب التحریر شما و همه مسلمانان را با صداقت، اخلاص و آگاهی به دور شدن از مروجین عمل به قوانین سازمان ملل متحد و مفاهیم غربی مانند دموکراسی، سکولاریسم، نظام جمهوری و غیره و کسانی که آتش فرقه گرایی و مذهب گرایی را که با دین حنیف شما در تضاد است، می افروزند و همکاری با ما برای اجرای کامل و تمام اسلام و برای حفظ هویت اسلامی خود و مشارکت در تلاش برای بازگرداندن نظام حکومت با اسلام در سایه خلافت راشده دوم بر اساس روش نبوت دعوت می کنیم. خداوند متعال فرمود: ﴿ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را زنده می کند﴾.
دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت یمن