بیانیه مطبوعاتی
سقوط "جمهوری" باید منجر به:
تحمیل الله متعال "اقامه خلافت راشده" شود
(ترجمه)
فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان یکی از مهمترین تحولات محوری برای مردم افغانستان و امت اسلامی عموماً در قرن بیست و یکم است. این نظام نه تنها فاقد هرگونه ریشه در عقیده اسلامی بود، بلکه محصول طراحی استعماری جدیدی بود. نظامی وارداتی که برای نهادینه کردن فساد، وابستگی و ظلم بنا شده بود. سقوط آن، پایان طبیعی و اجتنابناپذیر نظامی بود که از بدو تاسیس با هویت اسلامی بیگانه و با ارزشهای اسلام در تضاد بود.
نظام جمهوری، همانطور که در افغانستان تحمیل شد، مدلی شکستخورده بود - نظامی طاغوتی در ذات خود - خالی از مشروعیت اسلامی، و در نهایت تحت فشار مقاومت مسلمانان، اخلاص مجاهدین و بیداری کمپین دعوت فروپاشید. این تحول تاریخی و مبارک را به مردم مسلمان افغانستان، مجاهدین صادق، داعیان حق و امت اسلامی تبریک میگوییم و آن را نقطه عطفی تعیینکننده، بیداری و بازگشت به حاکمیت اسلامی میدانیم.
با این حال، جمهوری و دموکراسی محدود به یک اسم یا مجموعهای از نمادها یا پیشوندها نیستند که با سقوط نظام از بین میروند، بلکه چارچوبی اصولی و سیاسی جامع را نشان میدهند که توسط اصول مشخصی برای اداره داخلی و سیاست خارجی اداره میشود. بنابراین، علیرغم صحبت از فروپاشی جمهوری، اساس فکری آن، یعنی نهادهای سیاسی، قوانین، سیاستها و دیدگاهش نسبت به جهان، تا حد زیادی دست نخورده باقی مانده است.
متاسفانه، حاکمان امروز، اگرچه گاهی از سنتهای افغانی الهام میگیرند، اما همچنان عناصر اساسی رئالیسم سیاسی، عملگرایی سرمایهداری و ملیگرایی قبیلهای را اتخاذ میکنند، که از ویژگیهای بارز مدل جمهوری است که ادعا میکنند جایگزین آن شدهاند. نمونه بارز آن، تمرکز مداوم بر "منافع ملی" و تلاش برای همسویی با نظام جهانی سکولار است. بنابراین، صرفاً تغییر رهبری یا برچیدن یک دستگاه اداری ناکارآمد به معنای حذف کامل نظام جمهوری نیست. یکی از مشکلات مزمن افغانستان، بیثباتی دولتهای آن است. اگرچه مداخله خارجی نقش داشته است، اما مشکل عمیقتر در فقدان ارتباط واقعی و ارگانیک بین حاکمان و مردم نهفته است. نظامهای پیدرپی در ایجاد هویت مشترک با مردم یا تضمین مشروعیت گسترده مردمی ناکام بودهاند. جای تعجب نیست که این نظامها چه از طریق فروپاشی داخلی یا تحمیل خارجی از هم بپاشند.
اگر نظام کنونی به دنبال ثبات واقعی و مشروعیت دائمی است، باید بداند که قدرت سیاسی از امت اسلامی سرچشمه میگیرد. باید راه حل های اسلامی را در داخل جامعه نهادینه کند و در سیاست داخلی و خارجی صرفاً به اسلام پایبند باشد. در جهانبینی اسلامی، سلطان از جامعه اسلامی نشأت میگیرد، نه از توسل به نظام بینالمللی یا نهادهای آن. مشروعیت در اسلام از طریق به رسمیت شناختن بینالمللی اعطا نمیشود، بلکه از طریق بیعت شرعی، که تعهد شرعی وفاداری از سوی مؤمنان است، اعطا میشود.
بنابراین، اساس حکومت در اسلام باید بر عقیده اسلامی، سیاست اسلامی و رسالت اسلامی بنا شود. این رسالت حاکم را از محدودیت های ملی گرایی، منافع اقتصادی و بی طرفی رها می کند و او را ملزم به وظیفه اعلام و تثبیت حاکمیت اسلام از طریق دعوت و جهاد می کند.
و در نهایت، باید تاکید کرد که حاکمان فعلی افغانستان در معرض ابتلا و آزمایشی بزرگ از سوی خداوند متعال قرار دارند. پس از تحول سیاسی و به دست گرفتن قدرت، لازم بود که شکر خداوند متعال را به جا آورند، نه فقط با گفتار، بلکه با اجرای کامل و جامع اسلام. این شامل ادامه جهاد در خارج از مرزهای دولت ملی مصنوعی، ریشه کن کردن همه ارزشها، ایدهها و نظامهای غیراسلامی، و اقامه خلافت راشده بود. و اگر به جای آن تصمیم بگیرند خود را به عنوان شرکتکننده در نظام بینالمللی سکولار قرار دهند. و اگر به دنبال کسب به رسمیت شناختن قدرت های استعماری و نهادهای آنها باشند. و اگر روح جهاد در بین آنها محو شود. و اگر اسلام را به طور انتخابی و جزئی اعمال کنند، هشدار خداوند سبحان به زودی عملی خواهد شد، ﴿وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ﴾.
دفتر رسانهای حزب التحریر
در ولایت افغانستان