نَفائِسُ الثَّمَراتِ
حتی لا ینسکب الحلیب
جوانی نزد شیخی آمد و از او پرسید: من جوانی کوچک هستم و خواسته هایم زیاد است، و نمی توانم خودم را از نگاه کردن به مردم و دختران در بازار باز دارم، پس چه کنم؟
شیخ لیوانی پر از شیر به او داد تا لبه اش، و به او سفارش کرد که آن را به سمت معینی برساند که از طریق بازار عبور می کند بدون اینکه قطره ای از شیر از لیوان بریزد، و یکی از شاگردانش را فراخواند تا در راه او را همراهی کند و اگر چیزی از شیر ریخت، جلوی همه مردم او را بزند!
و در واقع: جوان به راه خود در بازار ادامه داد و لیوان شیر را به سمت مقصد مورد نظر حمل کرد بدون اینکه قطره ای از شیر بریزد.
و وقتی شیخ از او پرسید چند صحنه و چند دختر در راه دیدی؟
جوان پاسخ داد: شیخ من ... من هیچ چیز در اطرافم ندیدم، می ترسیدم اگر شیر از من بریزد، کتک بخورم و جلوی مردم خجالت بکشم!
شیخ گفت: و این است حال مؤمن در راهش به سوی خدا، مؤمن از خدا و از رسوایی روز قیامت می ترسد اگر گناهی مرتکب شود، به این ترتیب مؤمن از گناهان از خود محافظت می کند و همیشه از آنها حذر می کند.
وَصَلِّ اللَّهُمَّ عَلَىْ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَعَلَىْ آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِينَ
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ