سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 40
سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 40

این در حالی است که منظور از مجتهدانی که اتفاق نظرشان واجب است، کسانی هستند که در زمان وقوع حادثه یا مطرح شدن مسئله وجود داشته اند، و اعتباری به مجتهدانی که در آینده به وجود می آیند نیست، بلکه بر آنهاست که اگر یافت شدند: پیروی کنند، و بعد از گذشت مدت کافی برای بررسی و نظر و انتشار خبر از واقعه، اعتباری به مخالف نیست، زیرا نصوص دریافتی از رسول خدا ﷺ بر اجماع مقدم است، تصور وجود ادله ای از سنت که اجماع را نسخ یا با آن معارضه کند، ممکن نیست. همچنین، آنچه اجماع را نقض می کند، رأی شخصی صحابه یا مجتهد نیست تا گفته شود: همه آرای آنها به ما نرسیده است، بلکه با خبر (یعنی حدیث) نقض می شود، زیرا اجماع دلیلی را آشکار می کند، پس حصول اجماع نقض نمی شود مگر با وجود دلیل مخالف، یا اجتهادی که به دلیل نقض کننده بازگردد، و در این صورت باید خبری از نقض اجماع و بازگشت صحابه به دلیل برسد، یا تمسک آنها به آنچه به طور اجماع نقل کرده اند، زیرا آن را دلیل معتبر می دانند، بنابراین عدم نقل مخالفت اجماع آنها با دلیل، برای اثبات حصول اجماع و قطعیت آن کافی است.

0:00 0:00
Speed:
August 08, 2025

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 40

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"

نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک

قسمت چهلم: اجماع با چه کسانی منعقد می شود؟

این در حالی است که منظور از مجتهدانی که اتفاق نظرشان واجب است، کسانی هستند که در زمان وقوع حادثه یا مطرح شدن مسئله وجود داشته اند، و اعتباری به مجتهدانی که در آینده به وجود می آیند نیست، بلکه بر آنهاست که اگر یافت شدند: پیروی کنند، و بعد از گذشت مدت کافی برای بررسی و نظر و انتشار خبر از واقعه، اعتباری به مخالف نیست، زیرا نصوص دریافتی از رسول خدا ﷺ بر اجماع مقدم است، تصور وجود ادله ای از سنت که اجماع را نسخ یا با آن معارضه کند1، ممکن نیست. همچنین، آنچه اجماع را نقض می کند، رأی شخصی صحابه یا مجتهد نیست تا گفته شود: همه آرای آنها به ما نرسیده است، بلکه با خبر (یعنی حدیث) نقض می شود، زیرا اجماع دلیلی را آشکار می کند، پس حصول اجماع نقض نمی شود مگر با وجود دلیل مخالف2، یا اجتهادی که به دلیل نقض کننده بازگردد، و در این صورت باید خبری از نقض اجماع و بازگشت صحابه به دلیل برسد، یا تمسک آنها به آنچه به طور اجماع نقل کرده اند3، زیرا آن را دلیل معتبر می دانند، بنابراین عدم نقل مخالفت اجماع آنها با دلیل، برای اثبات حصول اجماع و قطعیت آن کافی است.

با وجود این، اجماع بر وجوب نصب خلیفه و بر حرمت خالی بودن زمین از خلیفه، در عصر صحابه در وقایع مختلف و در طول اعصار بعد از عصر صحابه، انجام شد و هیچ مردی که از اهل آن فن (سیاست و فقه) به شمار می رود از آن تخطی نکرد و کسی که رای او مورد اعتبار باشد از آن تخطی نکرد، "رای کسی که فسق یا جهل او ثابت شده یا اهل فتوا، حدیث و آثار4نبوده، اعتباری ندارد"، به ویژه اینکه این اجماع مستند به ادله محکمی از کتاب و سنت است که بر وجوب آنچه اجماع بر آن حاصل شده است، گواهی می دهد، پس به رای مخالف اعتنایی نمی شود زیرا رای او مخالف کتاب و سنت قطعی است، و علمایی بیشتر از آنکه شمارش شوند، اجماع را در این مسئله برای ما نقل کرده اند، بلکه هیچ یک از علما قولی که به آن اعتنا شود و خللی در حصول این اجماع وارد کند، نقل نکرده اند، و الحمدلله در اول و آخر.

بنابراین، اجماع صحابه به معنای اجماع آرا یا توافق آنها بر امری نیست، بلکه در یکی از وجوه آن به معنای آشکار کردن دلیلی است که آن را به صورت شفاهی برای ما روایت نکرده اند، یعنی (به صورت جمعی یا انفرادی) به ما نگفته اند که پیامبر ﷺ چنین و چنان فرمود، بلکه به دلیل شدت وضوح مسئله ای که بر آن اجماع کرده اند، نیازی به نقل آن از طریق نقل حدیث دال بر آن نداشته اند، مثال آن:

اگر امروز ببینید که یکی از آنها با دستگاه تلفن همراه صحبت می کند، برای شخص سومی توضیح نمی دهید که آن شخص چه می کند، در حالی که اگر صد سال پیش کسی دستگاه تلفن همراه داشت و با آن صحبت می کرد، مسئله برای مردم آنقدر مبهم بود که نیاز به توضیح داشت، اما امروز به دلیل شدت وضوح آن نیازی به توضیح ندارد و توضیح آن تصنع به حساب می آید، این اولاً.

ثانیاً: معنایش اجماع آرا آنها نیست، زیرا شرع جز از کتاب و سنت گرفته نمی شود، پس اجماع آنها مستند به کتاب و سنت است و روش نقل همانطور که در نکته اول گفتیم.

ثالثاً: تفاوت بین اجماع آنها و معتبر بودن آن و اجماع دیگران که معتبر نیست، شبهه اتصال به رسول خدا ﷺ برای نقل حکم از اوست، بنابراین اتصال برای آنها حاصل شده است، پس نقل آنها حجت است، و در قرون بعد از آنها اتصال حاصل نشده است، پس اجماع قرون بعد از آنها متوقف بر اجماع آنهاست، اگر اجماع را نسل به نسل نقل کردند، چه بهتر، همانطور که امت نسل به نسل نقل کرده است که مردان در زندگی خصوصی از زنان جدا هستند، و همانطور که امت نسل به نسل نقل کرده است که تعداد رکعات نماز چنین است و سنت فجر مؤکد است.

رابعاً: کسانی که اجماع با آنها حاصل می شود، صحابه ای هستند که هنگام وقوع حادثه حضور داشته اند، به شرطی که از اهل فن و صنعت مربوط به حادثه باشند، به عنوان مثال، اگر اجماع مربوط به برپایی خلیفه بعد از رسول خدا ﷺ و مقدم داشتن آن بر سایر واجبات باشد، کسانی که در آن موقعیت از اهل فقه و درایت بودند، اجماع کردند و انکار آنها از سوی دیگران نقل نشده است و اعتراضی به فعل آنها با وجود اهمیت آن و رسیدن آن به سایر صحابه و بیعت صحابه با خلیفه در مسجد بعد از آن، وارد نشده است، پس انکاری نیافتیم و کسی را نیافتیم که حدیثی مخالف روایت کند، بنابراین گفته می شود که اجماع منعقد شده است.

بنابراین، شاهد در اینجا حصول اجماع از سوی کسانی است که در واقعه حضور داشته اند، و سپس این واقعه از اهمیت و شهرت به حدی بوده است که خبر آن منتشر شده است، و از هیچ یک از صحابه چیزی روایت نشده است که آن را نقض کند یا حکمی مغایر با آن را ثابت کند، بنابراین در چنین احکامی گفته می شود که اجماع در آن حاصل شده است5.

1- صحابه در زمان طاعون در مورد ورود به سرزمین آلوده یا عدم ورود به آن اختلاف داشتند، و در مفهوم قدر در آن اختلاف نظر داشتند، سپس خبری از پیامبر ﷺ که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه روایت کرده بود، رای برخی از آنها را در مورد عدم ورود تایید کرد، به محض روایت خبر، قول صحابه بر پیروی از نص جمع شد، تصور اینکه آنها بر خلاف آنچه وارد شده است اجماع کنند، ممکن نیست، بنابراین تصور اینکه خبری با نقیض آنچه اجماع کرده اند بعد از عمل کردن به آن، بیاید و سپس از آنچه اجماع کرده اند برنگردند، ممکن نیست! پس اگر این تصویر از بین برود، آنچه باقی می ماند این است که اجماع از بین نمی رود.

2- از نظر تئوری محض، اگر تصور کنیم که نقل جمعی صحابه دلیلی را از طریق اجماع خود، با دلیل دیگری که مخالف آن است و یکی از آنها آورده است، معارضه کند، آنچه حاصل می شود فقط این است که صفت قطعیت به آنچه نقل کرده اند داده نمی شود و دلیل مخالف با دلیلی که به طور اجماع آشکار کرده اند، مقابله می کند و ترجیح حاصل می شود.

3- حصول اجماع بر یک رای و نقیض آن محال است، بنابراین گفته نمی شود: اجماع با اجماع نسخ می شود!

4-  مراتب الإجماع لابن حزم الأندلسي ص4

5- صحابه در سقیفه در مورد وجوب نصب خلیفه اختلاف نداشتند، اگرچه در ابتدا در مورد اینکه چه کسی باشد اختلاف داشتند و رای صاحب مشورت را در مورد دو امیر رد کردند و به آن عمل نکردند، و اختلاف داشتند که خلیفه چه کسی باشد، قرشی یا مدنی، ابوبکر یا عمر یا ابوعبیده، یا سعد، اما در وجوب اینکه مسلمین خلیفه داشته باشند اختلاف نداشتند، پس به خوبی مناط حکمی که اجماع و قطعیت بر آن حاصل شده است را درک کنید.

More from مقالات

نَفائِسُ الثَّمَراتِ - لسان العارف من وراء قلبه

نَفائِسُ الثَّمَراتِ

لسان العارف من وراء قلبه

حسن بصری شنید مردی بسیار سخن می‌گوید، پس گفت: ای پسر برادرم زبانت را نگه دار، همانا گفته شده: هیچ چیز سزاوارتر به زندان از زبان نیست.

و روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: (آیا جز درو شده های زبانشان مردم را با صورت در آتش می اندازد؟) دارمی آن را مرسلاً روایت کرده، و ابن عبدالبر، و ابن ابی شیبه، و ابن مبارک.

و می گفت: زبان عارف از پشت قلبش است، پس هرگاه بخواهد سخن بگوید فکر می کند، اگر سخن به نفع او بود، سخن می گوید، و اگر به ضررش بود، سکوت می کند. و قلب نادان پشت زبانش است، هرگاه قصد سخنی کند، می گوید.

آداب الحسن البصري وزهده ومواعظه

لأبي الفرج ابن الجوزي

وصل اللهم على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

چگونه اسلام وارد سودان شد؟

چگونه اسلام وارد سودان شد؟

سودان امروزی با جغرافیای شناخته شده‌اش، قبل از ورود مسلمانان، یک نهاد سیاسی، فرهنگی یا دینی متحد را نشان نمی‌داد، زیرا نژادها، ملیت‌ها و باورهای مختلفی در آن پراکنده بودند. در شمال، جایی که نوبی‌ها زندگی می‌کردند، مسیحیت ارتدوکس به عنوان یک عقیده و زبان نوبی با لهجه‌های مختلف به عنوان زبان سیاست، فرهنگ و مکالمه رایج بود. اما در شرق، قبایل بجه زندگی می‌کنند که از قبایل حامی (منسوب به حام پسر نوح) هستند و زبان، فرهنگ جداگانه و عقیده متفاوتی نسبت به شمال دارند. اگر به سمت جنوب برویم، قبایل زنگی را با چهره‌های متمایز، زبان‌های خاص و باورهای بت‌پرستانه می‌یابیم. وضعیت در غرب نیز به همین منوال است. ([1])

این تنوع و تکثر قومی و فرهنگی از بارزترین ویژگی‌ها و خصوصیات ترکیب جمعیتی سودان قبل از ورود اسلام است و ناشی از عوامل متعددی است، از جمله اینکه سودان از موقعیت جغرافیایی استراتژیک در شمال شرق آفریقا برخوردار است. این کشور دروازه‌ای به شاخ آفریقا و حلقه‌ای ارتباطی بین جهان عرب و شمال آفریقا و بین جنوب صحرای بزرگ آفریقا به شمار می‌رود. این موقعیت به آن نقش مهمی در ارتباطات تمدنی و فرهنگی و تعاملات سیاسی و اقتصادی در طول تاریخ داده است. علاوه بر این، دارای منافذ دریایی حیاتی در دریای سرخ است که یکی از مهمترین گذرگاه‌های تجاری در جهان است.

می‌توان به اولین هجرت صحابه (رضوان الله علیهم) به سرزمین حبشه (در رجب سال پنجم نبوت، یعنی سال دوم آشکار شدن دعوت) به عنوان اولین نشانه‌های ارتباط زودهنگام بین اسلام نوپا و جوامع شرق سودان نگریست. اگرچه هدف از این هجرت در اصل جستجوی پناهگاهی امن از آزار و اذیت در مکه بود، اما این گام آغاز حضور اولیه اسلامی در فضای آفریقایی و سودانی را رقم زد. پیامبر ﷺ در سال 6 هجری قمری نامه‌ای را به همراه فرستاده خود عمرو بن امیه به نجاشی فرستاد و او را به اسلام دعوت کرد ([2]) و نجاشی در پاسخ نامه‌ای فرستاد که در آن پذیرش خود را نشان داد.

با فتح مصر توسط عمرو بن عاص در زمان خلافت عمر بن خطاب در سال 20 هجری قمری/641 میلادی، نوبی‌ها احساس خطر کردند، زیرا دولت اسلامی شروع به تثبیت نفوذ اداری و سیاسی خود بر دره نیل شمالی، به ویژه در صعید مصر کرد که امتداد استراتژیک و جغرافیایی پادشاهی‌های نوبه سودان بود. بنابراین، پادشاهی‌های نوبه به عنوان واکنشی دفاعی، حملات پیشگیرانه‌ای را به صعید مصر آغاز کردند. خلیفه عمر بن خطاب (رضی الله عنه) به والی مصر، عمرو بن عاص، دستور داد تا گروه‌هایی را به سمت سرزمین نوبه در سودان بفرستد تا مرزهای جنوبی مصر را تأمین کند و دعوت اسلامی را ابلاغ کند. به نوبه خود، عمرو بن عاص ارتشی را به فرماندهی عقبه بن نافع الفهری در سال 21 هجری قمری به سوی آنها فرستاد، اما ارتش مجبور به عقب‌نشینی شد، زیرا مردم نوبه با شدت زیادی با آنها مقابله کردند و بسیاری از مسلمانان با چشم‌های از حدقه درآمده بازگشتند، زیرا نوبی‌ها تیراندازان ماهری بودند و تیرهایشان به طور دقیق حتی به چشم‌ها نیز اصابت می‌کرد، به همین دلیل مسلمانان آنها را "تیراندازان حدقه" نامیدند. در سال 26 هجری قمری (647 میلادی)، عبدالله بن ابی السرح در زمان عثمان بن عفان به عنوان والی مصر منصوب شد و با آماده‌سازی یک کارزار مجهز، برای مقابله با نوبی‌ها آماده شد و توانست به سمت جنوب تا دنقلا*، پایتخت پادشاهی نوبه مسیحی در سال 31 هجری قمری/652 میلادی پیشروی کند و شهر را به شدت محاصره کند. هنگامی که آنها خواستار صلح و سازش شدند، عبدالله بن ابی السرح با خواسته آنها موافقت کرد ([3]). و صلحی با آنها منعقد کرد که به عهد یا توافقنامه بقط** معروف شد و مسجدی در دُنقُلَة بنا کرد. محققان در معنای بقط تلاش کرده‌اند و برخی گفته‌اند که لاتین است و (Pactum) به معنای توافق است، اما مورخان و نویسندگان این صلح را مانند سایر معاهدات صلح که در آن مسلمانان جزیه را بر کسانی که با آنها صلح می‌کردند تحمیل می‌کردند، نمی‌دانند، بلکه آن را توافق یا آتش‌بسی بین مسلمانان و نوبه می‌دانند.

عبدالله بن ابی السرح با آنها پیمان بست که مسلمانان به آنها حمله نکنند و نوبی‌ها می‌توانند به سرزمین مسلمانان وارد شوند، اما نه برای اقامت، بلکه فقط برای عبور، و نوبی‌ها باید از مسلمانان یا معاهدانی که به سرزمین آنها وارد می‌شوند محافظت کنند تا زمانی که از آن خارج شوند ([4]). و باید مسجدی را که مسلمانان در دنقله ساخته‌اند، حفظ کنند و آن را جارو بزنند و روشن کنند و گرامی بدارند و از نمازگزار منع نکنند و هر سال 360 سر از بهترین بردگان خود را بپردازند و در مقابل، مسلمانان هر ساله مقادیری غلات و لباس به آنها بدهند (زیرا پادشاه نوبه از کمبود غذا در کشورش شکایت کرده بود)، اما متعهد به دفع دشمن یا مهاجم به سرزمین خود نیستند. با این صلح، مسلمانان از سلامت مرزهای خود از ناحیه جنوب اطمینان حاصل کردند و تجارت فرامرزی بین دو کشور را تضمین کردند و از بازوهای قوی نوبه در خدمت دولت بهره‌مند شدند. با حرکت کالاها، افکار نیز منتقل می‌شدند و مبلغان و بازرگانان نقش محوری در گسترش اسلام در سرزمین نوبه از طریق دعوت مسالمت‌آمیز، به ویژه از طریق رفتار خوب داشتند. کاروان‌های تجاری همانطور که کالاهای تجاری را حمل می‌کردند، عقیده، زبان، تمدن و سبک زندگی را نیز حمل می‌کردند.

همچنین زبان عربی حضور فزاینده‌ای در زندگی روزمره جوامع سودانی، به ویژه در شمال سودان پیدا کرد. این توافقنامه نوعی ارتباط دائم بین مسلمانان و نوبی‌های مسیحی را به مدت شش قرن فراهم کرد ([5]). در این مدت، عقیده اسلامی از اواسط قرن هفتم میلادی توسط بازرگانان مسلمان و مهاجران عرب به بخش شمالی سودان شرقی نفوذ کرد. این مهاجرت‌های بزرگ عربی از 3 طریق صورت گرفت: اول: از مصر، و دوم از حجاز از طریق بنادر بادع، عیذاب و سواکن، و سوم: از مغرب و شمال آفریقا از طریق اواسط سودان. اما تأثیر این گروه‌ها به دلیل کوچک بودن حجم آنها در مقایسه با تعداد زیادی که از قرن نهم میلادی به سمت جنوب از مصر حرکت کردند، مؤثر نبود و در نتیجه آن، سرزمین بجه، نوبه و سودان میانه با عنصر عربی ادغام شدند. زیرا در آن زمان، خلیفه عباسی معتصم (218-227 هجری قمری/833-842 میلادی) تصمیم گرفت که به سربازان ترک تکیه کند و از سربازان عرب دست بکشد، که این یک نقطه عطف خطرناک در تاریخ عرب‌ها در مصر به حساب می‌آید. بنابراین، قرن سوم هجری/نهم میلادی شاهد مهاجرت‌های گسترده عربی به سودان و سپس نفوذ به دشت‌های وسیع جنوب و شرق بود ([6]). استقرار در این مناطق به ارتباط با مردم این سرزمین‌ها و تأثیرگذاری بر آنها و پذیرش اسلام و ورود به آن کمک کرد.

در قرن دوازدهم میلادی، پس از اشغال سرزمین فلسطین توسط صلیبیون، راه سینا برای حجاج مصری و مغربی دیگر امن نبود، بنابراین آنها به بندر عیذاب (معروف به بندر طلا و واقع در ساحل دریای سرخ) روی آوردند. هنگامی که جنبش حج در آن فعال شد و مسلمانان در رفت و آمد خود از سرزمین‌های مقدس در حجاز به آن رفت و آمد کردند، کشتی‌هایی که کالاهای یمن و هند را حمل می‌کردند شروع به لنگر انداختن در آنجا کردند و در نتیجه منطقه آن آباد شد و فعالیت آن افزایش یافت و عیذاب جایگاه ممتازی در زندگی دینی و تجاری مسلمانان به دست آورد. ([7])

از آنجا که پادشاهان نوبه هرگاه ضعفی از مسلمانان می‌دیدند، پیمان را می‌شکستند و به اسوان و مواضع مسلمانان در مصر، به ویژه در زمان پادشاهی داوود در سال 1272 میلادی حمله می‌کردند، مسلمانان مجبور شدند در زمان الظاهر بیبرس با آنها بجنگند و معاهده جدیدی بین دو طرف در سال 1276 میلادی منعقد شد و سرانجام سلطان الناصر بن قلاوون دنقلا را در سال 1317 میلادی فتح کرد و پادشاه نوبه، عبدالله پسر برادر پادشاه داوود در سال 1316 میلادی اسلام را پذیرفت و گسترش آن را در آنجا تسهیل کرد و سرزمین نوبه به طور کامل وارد اسلام شد.([8])

پادشاهی مسیحی علوه نیز در پی اتحاد بین قبایل العبدلاب عرب و الفونج زنگی در سال 1504 میلادی سرنگون شد و پادشاهی فونج اسلامی تأسیس شد که به نام "سلطنت سنار" به نسبت پایتخت و همچنین "پادشاهی آبی" نیز شناخته می‌شود و پادشاهی سنار اولین دولت عربی اسلامی است که پس از گسترش اسلام و زبان عربی در آن، در سرزمین سودان برپا شد([9]).

در نتیجه افزایش نفوذ عربی اسلامی، خاندان‌های سلطنتی در سرزمین‌های نوبه، علوه، سنار، تقلی و دارفور پس از اینکه مسیحی یا بت‌پرست بودند، مسلمان شدند. پذیرش اسلام توسط طبقه حاکم برای ایجاد یک انقلاب چند بعدی در تاریخ سودان کافی بود. خانواده‌های حاکم مسلمان شکل گرفتند و با آنها اولین نمونه‌های پادشاهی‌های سودانی اسلامی تأسیس شد که تأثیر زیادی در توانمندسازی این دین داشتند و به طور مؤثری در انتشار دین اسلام، تثبیت ارکان آن، استقرار پایه‌ها و ایجاد بنیادهای تمدن اسلامی در سرزمین سودان سهیم بودند. برخی از پادشاهان نقش مبلغان را در سرزمین خود ایفا کردند و نقش خود را به عنوان والیانی درک کردند که بر عهده آنها ابلاغ این دین و حفظ آن است، بنابراین شروع به امر به معروف و نهی از منکر کردند و به شریعت خدا حکم کردند و تا جایی که می‌توانستند عدالت را برقرار کردند و به سوی خدا دعوت کردند و در راه او جهاد کردند. ([10])

به این ترتیب، دعوت اسلام در این منطقه به شکلی قوی و مؤثر در میان طوفان‌های بت‌پرستی و کارزارهای تبلیغی مسیحی به پیش رفت. بنابراین، سودان یکی از مشهورترین مناطقی است که در آن دعوت مسالمت‌آمیز نمونه واقعی گسترش اسلام را نشان داد و توانایی مسلمانان در انتشار عقیده خود از طریق اقناع، استدلال و رفتار خوب برجسته شد. تجارت کاروانی و فقها نقش بزرگی در گسترش اسلام در سرزمین‌های سودانی ایفا کردند، به طوری که بازارها جایگزین میدان‌های جنگ شدند و امانتداری، صداقت و رفتار خوب جایگزین شمشیر در انتشار عقیده توحید شد([11]) و در این باره فقیه مورخ ابوالعباس احمد بابا التنبکتی می‌گوید: «اهل سودان داوطلبانه و بدون تسلط کسی بر آنها اسلام آوردند، مانند اهل کانو و برنو، ما نشنیده‌ایم که کسی قبل از اسلام آوردنشان بر آنها مسلط شده باشد».

#أزمة_السودان         #SudanCrisis

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

م. درة البکوش

** پیوست: عهدنامه از امیر عبدالله بن سعد بن ابی سرح، برای بزرگ نوبه و همه مردم پادشاهی او:

"پیمانی که بر بزرگ و کوچک نوبه از مرز سرزمین اسوان تا مرز سرزمین علوه بسته شده است، اینکه عبدالله بن سعد، به آنها امان و آتش‌بسی داده است که بین آنها و مسلمانانی که همسایه آنها هستند، از اهل صعید مصر و سایر مسلمانان و اهل ذمه جاری است، اینکه شما ای گروه نوبه، در امان خدا و امان رسولش محمد پیامبر ﷺ هستید، اینکه ما با شما نجنگیم و جنگی علیه شما به پا نکنیم و به شما حمله نکنیم، مادامی که شما به شرایطی که بین ما و شماست پایبند باشید، اینکه شما به سرزمین ما وارد شوید و فقط عبور کنید و در آن اقامت نکنید و ما به سرزمین شما وارد شویم و فقط عبور کنیم و در آن اقامت نکنیم، و بر شماست که از هر مسلمانی یا معاهدی که به سرزمین شما وارد می‌شود یا به آن وارد می‌شود محافظت کنید، تا زمانی که از آن خارج شود، و بر شماست که هر برده فراری را که از بردگان مسلمانان به سوی شما می‌آید، برگردانید، تا آن را به سرزمین اسلام برگردانید و بر آن تسلط پیدا نکنید و از آن جلوگیری نکنید و متعرض مسلمانی که قصد آن را دارد نشوید تا زمانی که از او منصرف شود، و بر شماست که مسجدی را که مسلمانان در محوطه شهر شما ساخته‌اند، حفظ کنید و از نمازگزار در آن جلوگیری نکنید، و بر شماست که آن را جارو بزنید و روشن کنید و گرامی بدارید، و بر شماست که در هر سال سیصد و شصت سر بپردازید، و آن را به امام مسلمانان از بهترین بردگان سرزمین خود غیر معیوب بپردازید، که در آن مرد و زن باشد، و در آن پیر فرتوت و پیرزن و کودکی که به سن بلوغ نرسیده باشد نباشد، و آن را به والی اسوان بپردازید، و بر مسلمانان نیست که دشمنی را که به شما روی می‌آورد دفع کنند یا از شما منع کنند، از مرز سرزمین علوه تا سرزمین اسوان، پس اگر شما برده مسلمان را پناه دهید یا مسلمانی یا معاهدی را بکشید، یا متعرض مسجدی شوید که مسلمانان در محوطه شهر شما ساخته‌اند با تخریب یا جلوگیری، یا چیزی از سیصد و شصت سر را منع کنید، پس این آتش‌بس و امان از شما برداشته می‌شود و ما و شما به حالت مساوی برمی‌گردیم تا خدا بین ما حکم کند، و او بهترین حاکمان است، بر این پیمان خدا و میثاق و ذمه او و ذمه رسولش محمد ﷺ، و ما بر شما داریم بزرگترین چیزی را که به آن دین دارید، از ذمه مسیح و ذمه حواریون و ذمه کسی که از اهل دین و ملت خود بزرگ می‌شمارید.

خدا شاهد بین ما و شما بر این است. نوشته شده توسط عمرو بن شرحبیل در رمضان سال سی و یکم".


[1] ورود اسلام به سودان و تأثیر آن در تصحیح عقاید، نوشته دکتر صلاح ابراهیم عیسی

[2] باب دهم از کتاب تنویر الغبش فی فضل اهل السودان والحبش، نوشته ابن جوزی

* سرزمین نوبه قبل از اسلام به 3 پادشاهی تقسیم می‌شد: نوبه، مقره و علوه (از اسوان در جنوب تا خارطوم کنونی)، سپس پس از آن دو پادشاهی نوبه و مقره بین سال 570 میلادی تا سال 652 میلادی متحد شدند و پادشاهی نوبه نامیده شد و پایتخت آن دنقلا بود

[3] فتوح البلدان نوشته امام احمد بن یحیی بن جابر البغدادی (معروف به بلاذری)

** برای خواندن متن کامل پیمان، به پیوست مراجعه کنید

[4] اسلام و نوبه در قرون وسطی، نوشته دکتر مصطفی محمد سعد

[5] اسلام در سودان، نوشته ج.اسپنسر تریمینگهام

[6] انتشار اسلام در آفریقای جنوب صحرا، نوشته یوسف فضل حسن

[7] سودان در گذر قرون، نوشته دکتر مکی شبیکه

[8] سودان، نوشته محمود شاکر

[9] نگاهی به تاریخ پادشاهی فونج اسلامی (910 - 1237 هجری/ 1504 - 1821 میلادی)، نوشته دکتر طیب بوجمعه نعیمه

[10] اسلام و نوبه در قرون وسطی، نوشته دکتر مصطفی محمد سعد

[11] مطالعاتی در تاریخ اسلام و خاندان‌های حاکم در آفریقای جنوب صحرا، نوشته دکتر نور الدین الشعبانی