025-10-29
روزنامه الرایه: بین طلا و دلار
آمریکا در دوران ریاست جمهوری نیکسون در تاریخ 1971/8/15 توافقنامه برتون وودز را در مورد تثبیت قیمت طلا به ارزش 35 دلار در هر اونس طلا لغو کرد. انگیزه اصلی این تصمیم تاریخی افزایش چشمگیر مقادیر دلار منتشر شده توسط فدرال رزرو، به ویژه آن وجوهی بود که آمریکا برای نجات اروپا اختصاص داده بود و به عنوان پروژه مارشال شناخته می شد. اروپا تا سال 1971 حدود 10-40 میلیارد دلار جمع آوری کرده بود که ارزش آن بر اساس توافق برتون وودز 11.2- 40.8 تن طلا بود. این میزان بیشتر از ذخایر طلای آمریکا طبق آمار سال 1971 بود که معادل 10 هزار تن بود. بنابراین آمریکا چاره ای جز لغو تعهد به قانون برتون وودز نداشت که به بانک های مرکزی جهانی اجازه می داد دلارهای خود را با طلا مبادله کنند. با وجود مخالفت اروپا به ویژه فرانسه با آمریکا در زمان لغو این توافق، آمریکا به تصمیم خود ادامه داد و اروپا را مجبور به حرکت در این مسیر کرد، به ویژه زمانی که توانست سازمان اوپک و در راس آن عربستان سعودی را متقاعد (یا مجبور) کند که قانون طلا در برابر دلار را با قانون نفت در برابر دلار جایگزین کند، که به عنوان قانون پترو دلار شناخته می شود.
با نگاهی به رابطه بین دلار و نفت و رابطه بین دلار و طلا، متوجه می شویم که یک معضل بزرگ در برابر سیستم پولی تحت کنترل آمریکا وجود دارد. آمریکا پس از رهایی دلار از قید طلا و سپس از قید رشد اقتصادی که ریگان در دوره حکومتش در سال های 1980-1988 برای رهایی از آن تلاش کرد، اجازه داد مقادیر هنگفتی دلار منتشر شود که بیشتر از طلا یا محصولات در گردش در بازارهای داخلی و جهانی است.
مقادیر دلار در بازار جهانی به مقادیر بسیار زیادی رسیده است. نقدینگی موجود به صورت نقد واقعی (پول نقد) که به ارزش (M0) شناخته می شود، به 8.3 تریلیون دلار می رسد، و میزان دلارهای در گردش از طریق چک های بانکی (M1) برابر با 56.7 تریلیون دلار است، و اگر به آن حساب های پس انداز ویژه بانک ها (M3) به ارزش 57 تریلیون اضافه شود، میزان دلارها در سطح جهانی 123 تریلیون دلار می شود. با این حال، گروه مالی جهانی EBC ارزش دلارها در سطح جهان را 471 تریلیون دلار تخمین می زند. این بدان معناست که میزان پول برآورد شده به دلار می تواند تمام طلای موجود در جهان را چه تولید شده باشد و چه هنوز تولید نشده، مصرف کند. بر اساس گزارش سازمان زمین شناسی ایالات متحده آمریکا، میزان طلای کشف شده در سطح جهان حدود 244 هزار تن تخمین زده می شود، که 50 هزار تن دیگر نیز تخمین زده می شود که در زیر زمین وجود دارد. اگر میزان طلای کشف شده را با طلای پیش بینی شده برای کشف در آینده به ارزش 300 هزار تن در نظر بگیریم، این بدان معناست که میزان دلارهای موجود که توسط فدرال رزرو صادر شده یا می تواند از آن استفاده کند، برای خرید تمام طلای جهان بر اساس قیمت فعلی با کمتر از 7 درصد از میزان دلارهای موجود در جهان کافی است.
درست است که طلا پایه حاکم بر پول نیست و تبدیل دلارها به طلا به طور اجباری بر کشورها تحمیل نمی شود، اما تنها چیزی که آمریکا پس از لغو توافقنامه برتون وودز تضمین کرد، ثبات قیمت معاملات بین طلا و دلار است. خطر انباشت دلارها به طور هنگفت در اینجا نهفته است که برای خرید کل طلای جهان 15 بار کافی است.
از سوی دیگر، آنچه که به عنوان تورم شناخته می شود، به معنای افزایش قابل توجه میزان پول در گردش یا قابل معامله در برابر کالاهای موجودی است که می توان با پول موجود خریداری کرد. درست است که تورم را می توان با مواد مصرفی مانند غذا یا مواد مورد استفاده مانند ماشین آلات یا استراتژیک مانند سلاح اندازه گیری کرد، اما طلا مهمترین شاخص تورم باقی می ماند، به ویژه اگر تقاضای زیادی برای سرمایه گذاری یا ذخیره سازی آن وجود داشته باشد. اگر به میزان و ارزش دارایی هایی که مردم در سطح جهان استفاده می کنند که بین مواد غذایی، دارویی، نظامی، صنایع فضایی و صنایع تکمیلی توزیع شده است، و طلا همراه با آن نگاه کنیم، در سال 2023 حدود 40 تریلیون و در سال 2024 به 64 تریلیون دلار رسیده است. اگر این مقدار را با پول در گردش فقط که بالغ بر 160 تریلیون دلار است مقایسه کنیم، به میزان خطرناک بودن وضعیت مالی در سطح جهان پی می بریم. در اینجا باید به افزایش زیاد بین ارزش کالاهای در گردش در طول سال های 2023 و 2024 که به 4 تریلیون دلار رسید، توجه کرد. این افزایش وحشتناک، افزایش قیمت کالاها و مواد مصرفی و استراتژیک است، نه لزوماً افزایش مصرف.
آنچه امروزه در حال گردش است و به طور برجسته مشاهده می شود و مربوط به قیمت طلا است، در واقع به این دلیل است که طلا ماده ای است که می توان قیمت آن را به طور قابل توجهی افزایش داد بدون اینکه هرج و مرج جهانی ایجاد شود. به جای افزایش شدید نرخ بهره برای مهار تورم و افزایش قابل توجه در مواد مصرفی، نگاه ها به طلا به عنوان یک پناهگاه خوب معطوف می شود، زیرا افزایش قیمت آن بر زندگی مردم تأثیر نمی گذارد، بلکه افزایش قیمت آن به عنوان یک فرصت سرمایه گذاری تلقی می شود، نه نشانه ای از مظاهر تورمی که بیشتر ساکنان جهان از آن رنج می برند.
حاصل این است که موضوع اساسی که مسائل مربوط به افزایش قیمت ها چه در طلا و چه در سایر کالاها حول آن می چرخد، نتیجه طبیعی موضوع اصلی و متمایز در فرآیند انتشار پول است. جهان قرن های طولانی را با یک پول که طلا یا معادل آن از پول در گردش است، از نظر مالی تعامل داشته است. این سیستم هرگز نمی تواند از تورم رنج ببرد. بلکه برعکس، افزایش تولید همیشه به کاهش طبیعی قیمت ها منجر می شود. بر خلاف نظام سرمایه داری که آمریکا بخش مالی آن را تحمیل کرد.
سوال این است: آیا بازگشت به نظام طلا امکان پذیر است به طوری که طلا به پول در گردش جهانی تبدیل شود و قیمت تمام تلاش ها و پول ها با طلا و نقره مثلاً تخمین زده شود؟ پاسخ به نظام مالی محدود نمی شود، بلکه به نظام اقتصادی به طور کلی و به نظام سیاسی که می تواند تصمیمات اقتصادی را بدون توجه به مواضع سایر کشورها اتخاذ کند، مربوط می شود. صحبت کردن در مورد این موضوع آسان تر از عمل کردن به آن است، زیرا این تصمیمی است که اولین کشور جهان، آمریکا را تحریک می کند، که جدا کردن طلا از هر قانون پولی را یکی از پایه هایی می داند که در دستیابی به حاکمیت بزرگ بر جهان متکی است. دیدیم که اروپا، که قدرتمندترین کشورها برای مقابله با آمریکا هستند، حداقل 55 سال پیش زمانی که قانون طلا را لغو کرد، نتوانست در برابر آمریکا بایستد. همچنین اتحاد جماهیر شوروی هیچ راهی برای به چالش کشیدن آمریکا در آن تصمیم پیدا نکرد و فقط به خرید ارزهای خارجی با طلای واقعی برای خرید کالا از کشورهای مختلف جهان بسنده کرد، اگرچه واردات کالاهای جهانی خود را به میزان قابل توجهی کاهش داد.
حتی امروزه، ظهور سازمان هایی مانند بریکس و شانگهای با احتیاط زیادی در مورد نظام پولی جهانی صحبت می کنند. تمام آنچه که آنها در مورد آن صحبت می کنند، تجارت متقابل بین اعضای این سازمان ها با استفاده از پول خودشان است. استراتژی آنها به صدور پولی که به طور کلی بر طلا متکی باشد، نمی رسد.
آمریکا توانسته است پول و کنترل دلار را به یک موضوع استراتژیک در تعامل خود با جهان تبدیل کند، و هرگونه خروج از آن ممکن است به عواقب بسیار بزرگی منجر شود، و قدرتمندترین کشورهای جهان این را کاملاً درک می کنند و سخت تلاش می کنند تا آن را تحریک نکنند.
از اینجا به چالش کشیدن نظام پولی جهانی، باید بخشی از به چالش کشیدن نظام جهانی به طور کامل باشد، چه از نظر فکری اصولی، چه از نظر اقتصادی و از جمله مالی، یا سیاسی. این هرگز جز در خلافت در دسترس نخواهد بود، که نظام سیاسی و اقتصادی مبتنی بر فکری روشن را در اختیار دارد و کنترل مهمترین منابع طبیعی مانند گاز، نفت و معادن را در دست دارد، همانطور که کنترل گذرگاه های آبی مهم در جهان را در اختیار دارد. این علاوه بر انرژی انسانی عظیمی است. دولت خلافت که به زودی به اذن خدا برپا می شود، تنها دولتی است که می تواند یک نظام مالی همراه با یک نظام اقتصادی و سیاسی و انسانی مبتنی بر فکری اصولی را به تمام جهان ارائه دهد که به هیچ وجه بر اساس منافع نباشد، چه فوری و چه آینده.
به قلم: دکتر محمد جیلانی
منبع: روزنامه الرایه