پذیرش آتش‌بس توسط ارتش سودان، دروازه‌ای برای تجزیه کشور و تکرار مدل لیبی!
پذیرش آتش‌بس توسط ارتش سودان، دروازه‌ای برای تجزیه کشور و تکرار مدل لیبی!

در سایه مذاکرات جاری واشنگتن بین ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع، نگرانی‌های واقعی وجود دارد مبنی بر اینکه این آتش‌بس پیشنهادی صرفاً یک توقف موقت در درگیری نیست، بلکه مقدمه‌ای برای بازسازی سیاسی و جغرافیایی سودان، بر اساس یک مدل لیبیایی تکراری است: دو دولت متخاصم، یکی در دارفور و دیگری در خارطوم، که مشروعیت و قدرت را تقسیم می‌کنند و از خارج اداره می‌شوند.

0:00 0:00
Speed:
November 12, 2025

پذیرش آتش‌بس توسط ارتش سودان، دروازه‌ای برای تجزیه کشور و تکرار مدل لیبی!

پذیرش آتش‌بس توسط ارتش سودان

دروازه‌ای برای تجزیه کشور و تکرار مدل لیبی!

در سایه مذاکرات جاری واشنگتن بین ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع، نگرانی‌های واقعی وجود دارد مبنی بر اینکه این آتش‌بس پیشنهادی صرفاً یک توقف موقت در درگیری نیست، بلکه مقدمه‌ای برای بازسازی سیاسی و جغرافیایی سودان، بر اساس یک مدل لیبیایی تکراری است: دو دولت متخاصم، یکی در دارفور و دیگری در خارطوم، که مشروعیت و قدرت را تقسیم می‌کنند و از خارج اداره می‌شوند.

از یک سازمان تروریستی به یک طرف مذاکره:

از زمان آغاز جنگ، ارتش سودان نیروهای پشتیبانی سریع را به عنوان یک شبه نظامی شورشی و یک سازمان تروریستی توصیف کرده و آنها را به ارتکاب جنایات نسل‌کشی در دارفور، فاشر و الجزیره متهم کرده است. با این حال، ارتش با میانجیگری آمریکا وارد مذاکرات غیرمستقیم با آنها شد، که به منزله اعتراف ضمنی به آنها به عنوان یک نیروی موازی است، نه به عنوان یک نهاد غیرقانونی.

این تناقض موضع ارتش را تضعیف می‌کند و به نیروهای پشتیبانی سریع مشروعیت مذاکره می‌دهد و راه را برای تقسیم قدرت هموار می‌کند، درست مانند آنچه در لیبی بین دولت‌های طرابلس و بنغازی رخ داد.

شرایط آتش‌بس: تثبیت واقعیت تقسیم

آتش‌بس پیشنهادی شامل توقف درگیری به مدت سه ماه، بازگشایی گذرگاه‌های انسانی و آغاز یک روند سیاسی است که نه ماه به طول می‌انجامد. اما شامل موارد زیر نمی‌شود:

- خروج نیروهای پشتیبانی سریع از شهرهایی که بر آنها مسلط شده‌اند

- تضمین‌هایی برای بازگشت ارتش به دارفور یا فاشر

- هیچ سازوکاری برای اتحاد مجدد کشور تحت یک اقتدار مرکزی

در این زمینه، آتش‌بس به تثبیت واقعیت تقسیم تبدیل می‌شود، نه گامی به سوی صلح. دارفور عملاً توسط نیروهای پشتیبانی سریع اداره می‌شود، در حالی که ارتش در پورت سودان و خارطوم مستقر است، در صحنه‌ای که تمام جزئیات مدل لیبی را به یاد می‌آورد.

ایالات متحده از طریق مذاکرات واشنگتن به دنبال بازسازی سودان به گونه‌ای است که منافع استراتژیک خود را تامین کند: ضربه زدن به نفوذ بریتانیا و اروپا و تامین منافع نفتی و امنیتی خود از طریق عوامل محلی. تکرار مدل لیبی این کار را تسهیل می‌کند، زیرا وجود دو دولت متخاصم دولت مرکزی را تضعیف می‌کند و مداخله خارجی را تحت پوشش میانجیگری یا حمایت بشردوستانه امکان‌پذیر می‌کند.

موضع ارتش: فقدان قاطعیت و فرسایش مشروعیت

ارتش سودان، با وجود تاریخ و نهادهایی که در اختیار دارد، موضع قاطعی در حفظ وحدت کشور اتخاذ نکرده است. پذیرش آتش‌بس بدون شرایط روشن، یک امتیاز استراتژیک است که ابتکار عمل نظامی را از آن سلب می‌کند، موقعیت مذاکره را تضعیف می‌کند و راه را برای حذف آن از آینده حکومت هموار می‌کند.

این پذیرش، در سایه عدم وجود یک چشم‌انداز مشروع فراگیر، یک خودکشی سیاسی است که شکاف را تثبیت می‌کند و مشروعیت ارتش را به عنوان یک نهاد نظامی مسئول حفظ وحدت و امنیت کشور از بین می‌برد.

در بحبوحه این وضعیت، چشم‌انداز مشروع عبارت است از:

- رد هرگونه مذاکره تحت حمایت قدرت‌های غربی به عنوان ابزارهای استعماری.

- دعوت به ایجاد خلافت بر اساس روش پیامبری که بلاد سودان را تحت رهبری رشید متحد می‌کند.

- در نظر گرفتن راه حل واقعی در بازگشت به شریعت خداوند و رد نظام‌های دموکراتیکی که کشور را به این واقعیت تحقیرآمیز رساندند.

بحران در نیروهای پشتیبانی سریع یا ارتش نیست، بلکه در فقدان پروژه فراگیر اسلامی است؛ خلافت رشیده بر اساس روش پیامبری که وحدت بلاد مسلمین را حفظ می‌کند و امت و سخن و توانایی‌های اقتصادی و نظامی آن را گرد هم می‌آورد و عدم وابستگی به غرب کافر از نظر سیاسی و اقتصادی.

مذاکرات واشنگتن، در سایه عدم وجود اراده مشروع، نویدبخش تکرار مدل لیبی در سودان است، جایی که کشور از دو پایتخت اداره می‌شود، قدرت بین دو نیروی متخاصم تقسیم می‌شود و سیاست‌ها از خارج ترسیم می‌شوند. آنچه امروز مورد نیاز است آتش‌بسی نیست که شکاف را تثبیت کند، بلکه پروژه فراگیر امت است که سودان را دوباره تعریف می‌کند، وحدت آن را تقویت می‌کند و تصمیمات آن را از سلطه بین‌المللی آزاد می‌کند.

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

حاتم العطار – ولایت مصر

More from null

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر

سقوط فاشر تسریع طرح آمریکایی جداسازی دارفور

سقوط فاشر تسریع طرح آمریکایی جداسازی دارفور

نیروهای پشتیبانی سریع صبح یکشنبه 26/10/2025 م، تسلط خود بر فاشر را پس از محاصره ای که بیش از یک سال به طول انجامید، اعلام کرد. این بدان معناست که نفوذ خود را بر تمام پنج ایالت دارفور گسترش داده و کشور را بین شرق تحت کنترل ارتش سودان و غرب تحت کنترل نیروهای پشتیبانی سریع تقسیم می کند. بدین ترتیب مشخص می شود که تسلط نیروهای پشتیبانی سریع بر فاشر بزرگتر از پیروزی در نبردی بر یک شهر است، بلکه تسلط بر کل یک منطقه به شکلی قابل توجه است.

این تحول در صحنه از سقوط فاشر پس از عقب نشینی ارتش سودان، همزمان با مذاکراتی بود که آمریکا بین هیئت های دو طرف دولت و نیروهای پشتیبانی سریع در واشنگتن به منظور آتش بس انجام می داد. واضح است که آمریکا به رهبری دو طرف دستور داده است که ورود نیروهای پشتیبانی سریع به فاشر و عقب نشینی ارتش از آن را اجرا کنند، تا طرح آمریکایی جداسازی دارفور، در چارچوب طرح تجزیه سودان به دولت های کوچک، تسریع شود!

در برگه آمریکایی که در جلسه رئیس جمهور سابق آمریکا جورج بوش پسر با مشاورانش در آغاز دوره دوم ریاست جمهوری اش در سال 2005 برای بررسی یک طرح عملی در مورد خاورمیانه مورد بحث قرار گرفت، آمده است، این برگه در مورد سودان و سه سناریوی آینده صحبت می کند که تقسیم سودان به سه کشور را به شرح زیر بعید نمی داند:

* مصر با یکی از آنها در شمال ارتباط دارد.

* آمریکا ارتباط استراتژیک با دیگری در جنوب دارد.

* و موجودیت یهود با دولتی که می تواند در غرب سودان (دارفور) متولد شود، مرتبط است.

بنابراین، استراتژی و دیپلماسی پیشنهادی آمریکا در منطقه خاورمیانه این بود که ایده ها آماده و تجهیز شوند، سپس رؤسا و رهبران کشورهای خاورمیانه به کاخ سفید فراخوانده شوند تا به جای بررسی یا اصلاح، آنها را تأیید کنند، و لازم است که با رهبران کشورها در منطقه در مورد بهترین روش یا وسیله ای که از طریق آن می توان این ایده های سیاسی یا ابتکارات دیپلماتیک را در چارچوب مشاوره قبلی در چارچوب دوجانبه و سپس در چارچوب جمعی اجرا کرد، توافق شود. این سیاست آمریکا در قبال کشورهای مسلمان به طور کلی و سودان به طور خاص است. تدوین طرح های تجزیه مرزهای خون و تلاش برای اجرای آن از طریق حاکمان و محافل سیاسی و تبلیغ رسانه ای آن.

بنابراین، دستورات آمریکا واضح بود که از هر چیزی که ممکن است برای کنترل نیروهای پشتیبانی سریع بر فاشر و سرنگونی آن استفاده شود، استفاده شود. به همین دلیل، این نیروها به کشتار مردم بی دفاع و ریختن خون های فراوان در سرزمین فاشر و سایر شهرهای سودان دست زدند، در حالی که رهبری ارتش در انجام وظیفه خود در حفاظت از فاشر و مردم آن کوتاهی کرد و آن را رها کرد تا توسط نیروهای پشتیبانی سریع جنایتکار به زشت ترین تصاویری که می توان بازگو کرد، مورد تجاوز قرار گیرد، و تمام اظهارات و سخنان و ابراز تاسف از کشتارهای فاشر از سوی آمریکا و ابزارهای منطقه ای و محلی، صرفاً برای سرپوش گذاشتن بر حقیقت و توطئه ای است که بر سر آن توافق شده است.

آنچه از مردم سودان به طور کلی خواسته می شود، آگاهی از حقیقت و زشتی آمریکا و ابزارهای منطقه ای و محلی آن است که از صلح سخن می گویند، در حالی که در واقع ویرانی و کشتار را برای کشورهای مسلمان در اجرای طرح مرزهای خون به ارمغان می آورند.

و همچنین آگاهی از طرح رهایی از نقشه های شوم استعماری آمریکا و غرب؛ طرح خلافت که مبتنی بر وحدت دولت و وحدت امت است، و مشارکت در کار با حزب التحریر پیشرو که اهل آن دروغ نمی گویند، که این کار را انجام می دهد و شب و روز خود را به هم وصل می کند و با صدای بلند از طریق تریبون های مختلف فریاد می زند، بلکه کمپین بزرگی را برای بیش از دو ماه به راه انداخته است و نسبت به سقوط فاشر هشدار می دهد و هدف آمریکایی محقق می شود.

 جوانان حزب و رهبری آن در ادامه کار خود برای رضای خدا خسته و ملول نخواهند شد تا وعده خدا سبحانه و بشارت حبیبمان محمد ﷺ محقق شود. ﴿خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [دیگران] کند، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [دیگران] کرد، و دینی را که برای آنان پسندیده است حتماً برایشان مستقر سازد، و بیمشان را حتماً به ایمنی مبدل گرداند، مرا می پرستند و چیزی را با من شریک نمی کنند. و کسانی که بعد از آن کفر ورزند، پس آنان همان نافرمانانند﴾. و امام احمد در مسند از حذیفه روایت کرده است که گفت: رسول خدا ﷺ فرمود: «نبوت در میان شما خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد باشد، سپس آن را برمی دارد زمانی که بخواهد آن را بردارد، سپس خلافتی بر منهاج نبوت خواهد بود، پس خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد باشد، سپس آن را برمی دارد زمانی که خدا بخواهد آن را بردارد، سپس پادشاهی گزنده خواهد بود، پس خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد باشد، سپس آن را برمی دارد زمانی که خدا بخواهد آن را بردارد، سپس پادشاهی جبری خواهد بود، پس خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد باشد، سپس آن را برمی دارد زمانی که خدا بخواهد آن را بردارد، سپس خلافتی بر منهاج نبوت خواهد بود».

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالله حسین (ابو محمد الفاتح)

هماهنگ کننده کمیته ارتباطات مرکزی حزب التحریر در ایالت سودان