اعتراف به دولت فلسطین سایکس پیکوی جدید
شامگاه دوشنبه 2025/9/22م، فعالیتهای مجمع عمومی سازمان ملل متحد آغاز شد و موضوع به رسمیت شناختن دولت فلسطین در صدر هشتادمین دوره سالانه این نشستها قرار گرفت، زیرا عربستان سعودی و فرانسه پشت این ابتکار قرار دارند و آن را با هم رهبری میکنند، در میان انتظار برای به رسمیت شناختن بیشتر دولت فلسطین، فرانسه به طور رسمی دولت فلسطین را به رسمیت شناخت و به جدیدترین کشوری تبدیل شد که به گروه کشورهایی پیوسته است که این گام را برداشتهاند. ریاست کنفرانس راه حل دو دولتی نیز بر اهمیت "اعلامیه نیویورک" که از حمایت استثنایی مجمع عمومی برخوردار بود، تاکید کرد و آن را جایگزینی اصولی و واقع بینانه برای پایان دادن به خشونت و جنگ های مکرر دانست. وی از همه کشورها خواست تا از طریق اقدامات عملی در اجرای آن تسریع کنند و تأکید کرد که پایان دادن به جنگ در غزه و تضمین آزادی همه گروگان ها و تبادل اسرا از اولویت های اصلی آن باقی مانده است. فرانسه و عربستان سعودی میزبان اجلاس یک روزه ای بودند که بر برنامه های راه حل دو دولتی برای درگیری جاری متمرکز بود و آلمان، ایتالیا و ایالات متحده از کشورهای گروه هفت در این اجلاس شرکت نکردند. ماکرون خواستار ایجاد یک دولت انتقالی در غزه با حضور تشکیلات خودگردان فلسطین شد که وظیفه آن نظارت بر انحلال حماس باشد. به رسمیت شناختن دولت فلسطین در کنفرانس راه حل دو دولتی همچنان ادامه دارد، به طوری که حداقل 151 کشور از 193 کشور عضو سازمان ملل متحد (بر اساس سرشماری خبرگزاری فرانسه) دولت فلسطین را به رسمیت می شناسند.
بدون شک راه حل دو دولتی برای مسئله فلسطین، یک راه حل استعماری آمریکایی از دیرباز بوده است و نه زاده امروز، زمانی که سازمان ملل متحد با نفوذ آمریکا تصمیم به ایجاد یک دولت کوچک برای یهودیان در فلسطین گرفت، زیرا قطعنامه شماره 181 مورخ 1947/11/29م صادر شد که به تقسیم فلسطین به دو کشور حکم کرد. این راه حل هر از چند گاهی برجسته می شود تا توجه بین المللی را از نقشی که کشورهای استعماری در حمایت از کیان یهود و تلاش برای تحکیم آن ایفا می کنند، منحرف کند و خود را ریاکارانه و دروغین به عنوان صلح آفرین نشان دهد، که این دور از حقیقت است. در این حالت، فراخوان قدرت های استعماری برای به رسمیت شناختن دولت فلسطین، تلاشی نیست جز برای جذب و منحرف کردن توجه از خشم داخلی و بین المللی نسبت به همدستی مداوم آنها در نسل کشی مردم غزه، از طریق تامین سلاح و تجهیزات نظامی برای اشغالگران، که آن را به نمایشی دیپلماتیک تبدیل می کند که هیچ چیز را در واقعیت تغییر نمی دهد.
جنبش کنونی در مسئله فلسطین، پیش از این یک جنبش بین المللی در مهم ترین محورهای استراتژی آینده یهودیان پس از اتمام کار لبنان بود، مبنی بر اینکه این استراتژی در تقسیم عراق به سه کشور بر اساس طایفه ای متمرکز شود. به شیعه، سنی و کرد، و پس از لبنان و عراق، مصر، لیبی، سودان، سوریه، مغرب عربی، ایران، ترکیه، سومالی و پاکستان، طبق طرح عودد ینون 1982م - که مغز متفکر بسیاری از استراتژی های حزب لیکود در کیان یهود محسوب می شود - تحت عنوان (لبنانیزه کردن جهان اسلام). در سال 2014م، باراج خانا در مجموعه ترجمه های زیتونه که توسط مرکز زیتونه برای مطالعات و مشاوره منتشر می شود، تصریح کرد که جدایی سودان جنوبی تنها یک آغاز است و این امکان وجود دارد که جهان به زودی شاهد 300 کشور مستقل و دارای حاکمیت باشد. این اظهارات نتیجه گردش اصطلاح خاورمیانه بزرگ در عرصه سیاسی برای اولین بار در کیان یهود، از زبان کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا در ژوئن سال 2006م بود، که دو جنبه اساسی را منعکس می کرد. اول اینکه زمان انجام یک عملیات تغییر جامع در منطقه خاورمیانه فرا رسیده است که به عنوان یک عمل جراحی دشوار توصیف شد و مضمون آن تقسیم آنچه در سال 1916م تقسیم شد، یعنی آنچه به سایکس پیکوی جدید معروف شد. دوم اینکه ترسیم مجدد نقشه خاورمیانه، کلید دستیابی به آنچه تصور می شود ثبات سیاسی و اجتماعی باشد که منافع اقتصادی آمریکا در منطقه و در راس آن نفت را تضمین می کند.
برای متوقف کردن پروژه های غرب کافر در سرزمین های مسلمانان و بازیگوشی های آن، باید برای سرنگونی تخت و تاج حاکمان مقوایی در سرزمین های مسلمانان تلاش کرد، که ضامن غرب در عدم وحدت امت از نظر سرزمین و فکر هستند، و به حرکت درآوردن ارتش های خوابیده در پادگان های خود برای انجام آنچه دین و عقیده شان به آنها تکلیف کرده است، یعنی جهاد در راه پروردگارشان تا رسالت خود را در زندگی دنیوی محقق کنند. با اینکه جهاد در ابتدا بر کفایه فرض است، اگر برخی از مسلمانان آن را برپا کنند، از دیگران ساقط می شود، و در مواردی مانند اشغال یک کشور اسلامی توسط کافر، متعین می شود، اما به هیچ وجه جایز نیست آن را تعطیل کرد، پس حکم شرعی در جهاد این است که بر امت واجب است، و امت از نیرویی برخوردار است که لازم و بیشتر است، و رها کردن غزه برای جنگیدن به تنهایی، چیزی جز خذلان و کوتاهی در انجام حکم شرعی به وجه صحیح نیست، پس اگر اهل غزه ذمه خود را بری کنند و تلاش خود را بکنند، گناه بر گردن همه مسلمانان آویزان می شود، و تا زمانی که کشتار، گرسنگی و آوارگی از آنها برداشته نشود، برداشته نمی شود، بلکه تا زمانی که تمام فلسطین از یهود آزاد شود و به همان شکل که بود، بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین های مسلمانان زیر پرچم اسلام و دولت آن بازگردد.
هرچه درباره توافقنامه شوم سایکس پیکو و پیامدهای آن بر سرزمین های اسلامی و مسلمانان گفته شود، کفار اروپایی برای تقسیم میراث به گونه ای آماده شده بودند که تسلط و نفوذ بر قلب سرزمین های اسلامی را تضمین کند. همچنین باید به این توافقنامه به عنوان یک نقطه عطف خطرناک در زندگی امت اسلامی نگریسته شود که با فاجعه از بین رفتن دولت مسلمانان مرتبط است و ایستگاهی است که پس از پایان جنگ جهانی اول در سایه غیبت دولت خلافت، یعنی در غیبت مسلمانان از صحنه بین المللی، زمینه را برای ایجاد یک نظام جهانی جدید فراهم کرد.
در پایان می گوییم: آیا وقت آن نرسیده است که توافقنامه سایکس پیکو و پیامدهای آن را برای همیشه دفن کنیم، بلکه از هر جایگزینی غیر از برپایی خلافت راشده دوم بر منهج نبوت جلوگیری کنیم؟!
نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر
عبدالله القاضی - ولایت یمن