الأسباب والمسببات.. هل تحقيق النتائج بأيدينا؟  (النصر مثالاً)
August 08, 2025

الأسباب والمسببات.. هل تحقيق النتائج بأيدينا؟ (النصر مثالاً)

اسباب و مسببات.. آیا تحقق نتایج در دستان ماست؟

(پیروزی مثالاً)

تحقیق در مورد اسباب و مسببات و رابطه بین اسباب و نتایج یا آنچه قانون علیت نامیده می‌شود، و اینکه آیا این رابطه ثابت است و تخلف نمی‌کند یا نه، موضوعی است که همواره مورد توجه اهل نظر و پژوهش‌های فکری و شرعی بوده است. و آنچه عملاً بین همه مردم معتبر است این است که این رابطه بدیهی و قطعی است. و این پیوند، قَدَرُ الله سبحانه وتعالى و سنت اوست که در اشیاء و انسان‌ها تغییر نمی‌کند.

و لفظ سبب در این زمینه به دو معنی استعمال می‌شود؛ یکی به معنای مورد نظر در عقلیات و محسوسات، یعنی آنچه سبب چیز دیگری است که از آن حاصل می‌شود، مانند شکستن شیشه هنگام برخورد با چیز سخت، یا سقوط چیزی که به طناب آویزان است اگر طناب پاره شود، یا انفجار جسم بسته اگر افزایش فشار در داخل آن ادامه یابد. این برخورد یا انقطاع یا فشار، سبب عقلی برای نتیجه یا مسببی است که عبارت است از شکستن یا سقوط یا انفجار، و مسبب حتماً هنگام حصول، و با حصول آن، یعنی نزد آن و به آن، به وجود می‌آید. و لفظ سبب نیز به معنای اصطلاحی شرعی در اصول فقه استعمال می‌شود، مانند دیدن هلال رمضان یا هلال شوال برای اثبات وجوب روزه یا عید، و مانند غیاب خورشید برای اثبات وجوب نماز مغرب. این سبب به این معناست که حکم روزه یا عید یا نماز مغرب نزد آن ثابت می‌شود نه به آن. یعنی حکم به دلیل شرعی ثابت می‌شود نه به آن، زیرا سبب عقلی نیست. به همین دلیل گفته می‌شود که سبب در عقلیات، مسبب را نزد آن و به آن ثابت می‌کند. اما در شرعیات، سبب حکم را نزد آن ثابت می‌کند نه به آن. و مراد در این پژوهش، سبب در عقلیات یا محسوسات است، و آن عمل یا اعمالی است که قصد رسیدن به هدفی از طریق آن است، و هدف مورد نظر، مسبب یا نتیجه است.

و بحث اسباب و مسببات، عام است در هر سبب و مسببی، یا آنچه مظنه سبب و نتیجه برای آن است. به عنوان مثال، درس خواندن سببی است که نتیجه مقصود و مورد انتظار آن، موفقیت است، و کشاورزی سببی است که نتیجه مقصود و مورد انتظار آن، برداشت محصول است. و آماده شدن برای جنگ و جنگیدن سببی است که نتیجه‌ای که از آن قصد می‌شود، پیروزی و گسترش نفوذ و سلطه و ترساندن دشمن است، و مجازات‌ها سببی عقلی و مادی و عملی برای جلوگیری از تخلفات است، و روش شرعی برای برپایی دولت اسلامی سببی مادی و عملی برای برپایی آن است که نتیجه مورد هدف است. موضوع اسباب و مسببات، عام است و همه این مسائل یا مثال‌ها زیر آن قرار می‌گیرند. و مدلول این گفته نیز زیر آن قرار می‌گیرد: "هر کس بکوشد، بیابد و هر کس بکارد، درو کند" با همه عمومیت آن.

و از آنجا که این پژوهش در این موضوعات عام است، آنچه بر هر یک از آنها از جهت اینکه سبب و مسبب یا نتیجه یا هدف باشد، منطبق شود، بر سایر آنها نیز منطبق خواهد شد. و بیشتر از همه، موضوع پیروزی به عنوان نتیجه اعمالی که آن را محقق می‌کنند، مورد ذکر و پرسش قرار می‌گیرد.

اگر رابطه بین سبب و مسبب آن حتمی باشد - و چنین است - این بدان معناست که عمل به اسباب، حتماً به نتایج آن منجر خواهد شد. یعنی عمل به اسباب پیروزی، حتماً به پیروزی منجر خواهد شد، آیا این درست است؟ و اگر اسباب پیروزی در دستان کسانی است که آن را هدف قرار می‌دهند، این بدان معناست که نتایج نیز در دستان آنهاست، آیا این درست است؟ این سوالات از مقتضیات تحقیق است.

و از مقتضیات آن نیز، پس از تعیین حتمیت پیوند بین پیروزی و اسباب آن، تطبیق این حقیقت با نصوص شرعی قطعی الثبوت، و قطعی الدلالة است که پیروزی تنها از جانب خداوند است، مانند سخن خداوند متعال: ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴾ سوره آل عمران: 126، و سخن او: ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ سوره آل عمران: 160، و سخن او: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ سوره محمد: 7. چیزی که برخی از ناظران در آن تعارضی می‌بینند که باعث تردید در آن حقیقت یا تردید در مورد آن می‌شود. به عبارت دیگر، سوالاتی مطرح می‌شود: آیا تحقق پیروزی تنها به اسباب بر اساس قانون سببيت مادی بستگی دارد، یا اینکه از جانب خداوند است چه عمل به اسباب صورت گیرد یا نگیرد؟ و به عبارت دیگر: آیا تعارضی بین اینکه پیروزی اسباب مادی دارد، و اینکه نتیجه حتمی برای آن است اگر به درستی به آن عمل شود، و بین اینکه تنها از جانب خداوند است وجود دارد؟ آیا این گفته که اگر به اسباب عمل شود، حتماً و همیشه پیروزی حاصل می‌شود، با نصوصی که پیروزی را منحصر به این می‌دانند که از جانب خداوند است، تعارض دارد؟ و آیا این گفته که پیروزی از جانب خداوند است و آن را به هر کس بخواهد می‌دهد بدون توجه به عمل به اسباب، به این معناست که امر آماده‌سازی تنها یک تکلیف شرعی تعبدی است، و هیچ تأثیری بر پیروزی نه سلباً و نه ایجاباً ندارد، و با قانون سببيت تناقض دارد؟ و بدین ترتیب، اشکالی که به نظر می‌رسد و سوالاتی را برمی‌انگیزد، آشکار می‌شود. و اشکال این است که رابطه بین سبب و مسبب یک حقیقت قطعی است، و دلالت نصوص بر اینکه پیروزی از جانب خداوند است نیز یک حقیقت قطعی است، و حقایق با یکدیگر تعارض ندارند. پس تفسیر چیست؟ چگونه این اشکال حل می‌شود و تعارض بین این دو حقیقت برطرف می‌شود و توافق آنها آشکار می‌گردد؟

و پاسخ در ابتدا این است که حقایق با یکدیگر تناقض و تعارض ندارند، چه حقایق عقلی در بین خود، و چه حقایق شرعی در بین خود، و چه حقایق شرعی و عقلی با هم در بین خود، همه حقایق هستند. و اگر هر تعارضی بین آنها به نظر برسد، غیر واقعی است، بلکه اشتباهی است که با علم و دقت و نیکو نگریستن از بین می‌رود. به همین دلیل، تعارض ظاهری نامیده می‌شود نه تعارض واقعی.

بنابراین، هیچ تعارضی بین قانون سببيت یا رابطه حتمی بین اسباب و نتایج آنها و حقیقت اینکه پیروزی تنها از جانب خداوند است، وجود ندارد. اگر سبب به طور کامل واقع شود، حصول مسبب یا نتیجه حتمی است، اینگونه خداوند اشیاء و سنن آنها را مقدر کرده است. اگر دیدیم که نتیجه حاصل نشد، این به معنای نقض قانون نیست، بلکه به این معناست که سبب حاصل نشده است، یا به طور کامل حاصل نشده است. ممکن است خطایی وجود داشته باشد، مثلاً فاعل گمان کند که آنچه انجام می‌دهد سبب است در حالی که چنین نیست. یا اینکه حوادثی سبب را از بین برده یا مانع آن شده‌اند و به منزله موانع بوده‌اند و این بسیار اتفاق می‌افتد. یا اینکه عمل به اسباب ناقص و ناتمام باشد و این باعث می‌شود که نتیجه محتمل باشد نه قطعی. و قدرت احتمال آن به میزان عمل به اسباب است. و این امر دائمی است، زیرا هیچ کس هر چقدر هم که علم و شأن داشته باشد، نمی‌تواند به طور کامل به اسباب عمل کند، زیرا نمی‌تواند آنها را به طور کامل بشناسد، و نمی‌تواند به هر آنچه که از آنها شناخته است عمل کند، چه رسد به جهل به حوادث و تغییرات جدید، و این باعث می‌شود که عمل به اسباب ناقص باشد، و عمل به آنها به طور کامل غیرممکن است.

بنابراین، خطا یا نقص در تحقق نتیجه به نقص در قانون ارتباط اسباب با مسبباتشان برنمی‌گردد، بلکه به خطا و نقص در عمل به اسباب برمی‌گردد. و این نقص، علاوه بر وجود اسبابی که در حیطه درک یا قدرت نیستند، باعث می‌شود که نتایج تضمین شده نباشند. به همین دلیل، قطعی است که نتایج در دست خداوند سبحان است و نه در دستان عامل هر چقدر هم که به اسباب عمل شود. انسان تلاش می‌کند تا به اسبابی که اعتقاد دارد او را به نتیجه می‌رساند، عمل کند، و او هنگام انجام این کار، نمی‌تواند جز به آنچه که از آنها درک می‌کند، و به آنچه که می‌تواند از آنچه درک می‌کند، عمل کند. و از آنجا که درک او محدود و ناقص است، و توانایی او نیز محدود و ناقص است، پس تحقق نتیجه یا هدف در دست او نخواهد بود، بلکه در علم خداوند سبحان، و تنها در دست او خواهد بود.

شاید گفته شود: اما در بسیاری از کارها مشاهده می‌شود که تحقق نتایج بدون تخلف صورت می‌گیرد، چه کار ساده باشد مانند تخریب یک دیوار یا یک عمل قتل، یا پیچیده باشد مانند کارهای دارای مراحل و گام‌های زیاد، مانند صنایع مدرن پیشرفته. پاسخ این است که هر چه اسباب هدف مطلوب یا اسباب نتیجه‌ای که قصد رسیدن به آن وجود دارد، نزدیک و غیر پیچیده، و قابل درک و قابل انجام باشد، امکان عمل به اسباب بیشتر می‌شود، و تحقق نتیجه بیشتر می‌شود، اما به کمال نخواهد رسید. زیرا همیشه چیزی وجود دارد که خارج از درک و توانایی انسان است. و موانعی وجود دارد که مانع از تکمیل عمل به اسباب می‌شود، مانند فراموشی یا مرگ، یا وقوع اعمال مخالف، یا حوادث طبیعی مانند زلزله یا باد یا بیماری‌هایی که شیوع پیدا می‌کنند و غیره. عمل به اسباب قطعاً به نتیجه می‌رسد، اما انسان هر چقدر هم که از علم و قدرت برخوردار باشد، و حتی اگر پیامبر باشد، نمی‌تواند به طور کامل و صد در صد به اسباب عمل کند.

و این امر با سخن خداوند متعال بیشتر روشن می‌شود: ﴿إِنَّ اللهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾ سوره الرعد: 11. این نص دلالت دارد بر اینکه خداوند سبحان است که آنچه را که در مردم است تغییر می‌دهد، و نیز دلالت دارد بر اینکه او سبحان آنچه را که در آنهاست تغییر نمی‌دهد مگر اینکه آنها آنچه را که در خودشان است تغییر دهند. این نیز باعث توجه می‌شود، زیرا اگر آنها آنچه را که در خودشان است تغییر دهند، تغییر داده‌اند و تغییر حاصل شده است، پس چرا خداوند متعال می‌فرماید که پس از آن آنچه را که در آنهاست تغییر خواهد داد؟ و پاسخ همان است که پیشتر گفته شد که برخی از اسباب تغییر در دست مردم است، و برخی خارج از درک و توانایی آنهاست. آنها باید آنچه را که در آنهاست و در دست آنهاست تغییر دهند، پس اگر این کار را انجام دهند، خداوند سبحانه وتعالی آنچه را که در آنهاست و در دست آنها نیست تغییر می‌دهد، و تغییر مورد نظر محقق می‌شود.

و با در نظر گرفتن پیروزی در جنگ به عنوان مثال، آنچه گذشت به وضوح آشکار می‌شود. پیروزی نتیجه‌ای است که هدف قرار داده می‌شود، و با اسباب آن از آماده‌سازی و برنامه‌ریزی و جنگ و غیره به آن دست یافته می‌شود. و عمل به اسباب پیروزی برای تحقق آن ضروری است. اما هر چقدر هم که عاملان به اسباب از نیروهای فکری و مادی و نظامی، و توانایی‌های تحلیل و برنامه‌ریزی برخوردار باشند، به همه اسباب پیروزی، یا به سبب آن به طور کامل احاطه نخواهند داشت، و آماده‌سازی ناقص خواهد ماند. به این اضافه کنید که دشمن نیز برنامه‌ریزی می‌کند و به اسباب عمل می‌کند. و حوادثی که جز خداوند از آن آگاه نیست، مانند وقوع نفوذ یا خیانت، یا کودتا یا ترور، یا مرگ رهبران، یا شیوع بیماری‌ها، یا وقوع بلایای طبیعی و غیره نیز اضافه می‌شود. اینها مثال‌های واقعی هستند که نشان می‌دهند که نمی‌توان به اسباب پیروزی احاطه داشت، و اسبابی که به آنها عمل می‌شود ممکن است به دلایل انسانی یا طبیعی مختل شوند. و این نشان می‌دهد که وقایع محسوس نیز دلالت دارند بر اینکه نتایج و اهداف از جمله پیروزی تنها از جانب خداوند است. و با این کار، تعارض مذکور برطرف می‌شود، و آشکار می‌شود که تعارضی ظاهری و موهوم است.

مسائل دیگری نیز به این موضوع مربوط می‌شود، از جمله اینکه پیروزی از جانب خداوند است، پس اگر کفار بر امثال خود از کافران یا بر مسلمانان پیروز شوند، آیا خداوند آنها را یاری کرده است؟ و از جمله اینکه آیات دلالت دارند بر اینکه یاری خداوند به مؤمنان مشروط به این است که او را یاری کنند، و اگر او را یاری کنند، آنها را یاری خواهد کرد. و یاری مؤمنان به خداوند سبحان این است که او را عبادت کنند و از او اطاعت کنند. آیا این شرط به این معناست که اگر از او نافرمانی کنند، آنها را یاری نخواهد کرد؟ و از جمله اینکه آیا این گفته که نتایج در دست خداوند سبحان است و نه در دستان ما، به این معناست که مردم و مکلفان مسئول شکست‌ها یا عدم موفقیت خود در تحقق اهداف نیستند؟

پاسخ به سوال اول این است که سخن خداوند متعال ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴾ پیروزی را منحصر به این می‌کند که تنها از جانب خداوند است، و این عام است در هر پیروزی، چه پیروزی مؤمنان و چه پیروزی کافران. این بدان معناست که خداوند سبحانه وتعالى مؤمنان و پایبندان را یاری می‌کند، و غیر مؤمنان و غیر عابدان و اطاعت‌کنندگان را نیز یاری می‌کند.

این امر باعث می‌شود که سوال بعدی مطرح شود و آن این است که اگر پیروزی نافرمانان و کافران و امثال آنها از جانب خداوند سبحان است، آیا این با آیاتی که دلالت دارند بر اینکه ایمان مؤمنان و یاری آنها به خداوند شرطی برای یاری او به آنهاست، تعارض ندارد؟ مانند سخن خداوند متعال: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ سوره محمد: 7، و سخن او: ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِه وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ سوره آل عمران: 160، و سخن او: ﴿وَكَانَ حَقَّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ سوره الروم: 47؟ و معلوم است که شرط از عدمش، عدم لازم می‌آید. آیا بین این گفته که خداوند گناهکاران و کافران را یاری می‌کند و این گفته که ایمان و اطاعت شرطی برای دستیابی به یاری خداوند سبحان است، تعارضی وجود ندارد؟

پاسخ این است که هیچ تعارضی بین این نصوص وجود ندارد. سخن خداوند متعال ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ﴾ عام است در هر پیروزی، چه برای کافران و چه برای مؤمنان. و علاوه بر این دلیل عام، دلیل خاصی در این موضوع آمده است که عمومیت آن را تأیید می‌کند. و آن یاری خداوند متعال به رومیان بر ایرانیان است، به طوری که خداوند سبحانه وتعالى خبر داد که رومیان پیروز خواهند شد، و این با یاری خداوند به آنها خواهد بود. خداوند متعال فرمود: ﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون * بِنَصْرِ اللهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾ سوره الروم: 4-5، و معلوم است که رومیان کافر بودند، یعنی شرط ایمان و اطاعت در آنها حاصل نبود. پس این گفته ثابت است. و نصوص نیز دلالت دارند بر اینکه یاری مؤمنان به خداوند شرطی برای یاری او به آنهاست. سخن خداوند متعال ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ﴾ دلالت قطعی بر این دارد. با این وجود، این به این معنا نیست که عدم اطاعت، امکان یاری خداوند را نفی می‌کند. و بیان این مطلب این است که این شرط، شرط برای حصول پیروزی نیست، بلکه شرط برای حتمیت یاری خداوند به آنها به دلیل شایستگی آنها برای یاری اوست. یعنی خداوند سبحانه وتعالى بر خود واجب کرده است که ایمان مؤمنان و یاری آنها به او، یاری او به آنها را ایجاب می‌کند. پس این وعده‌ای از جانب خداوند یا عهدی است که او بر خود نوشته است به فضل خود بر مؤمنان. همانطور که در سخن خداوند متعال آمده است: ﴿وَعْدَاً عِلِيْهِ حَقَّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ﴾ سوره التوبة: 111، و همانطور که فرمود: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ سوره الأنعام: 54. و در اینجا نیز در مسئله پیروزی همین امر صادق است، و سخن خداوند متعال آن را تأیید می‌کند: ﴿وَكَانَ حَقَّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ سوره الروم: 47، پس حقی است بر خداوند یعنی عهدی از او، یا وعده‌ای که سبحانه بر خود نوشته است، که اگر شما چنین کنید، شما را یاری خواهم کرد. پس شرط در سخن خداوند متعال ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ﴾، شرط برای یاری خداوند به آنها نیست، بلکه شرط برای حصول عهد و وعده از جانب خداوند به آنها به یاریشان است، و خداوند وعده و عهد خود را تخلف نمی‌کند. و بر این اساس، اگر ایمان یا اطاعت منتفی شود، یاری از جانب خداوند منتفی نمی‌شود، بلکه وعده او به یاری منتفی می‌شود. و در این هنگام، هر چه بخواهد انجام می‌دهد، پس یاری می‌کند یا یاری نمی‌کند، این گروه را یاری می‌کند یا آن گروه را، و این گروه را خوار می‌کند یا آن گروه را. همانطور که خداوند متعال در سوره الروم فرمود: ﴿يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾. اما اگر ایمان و التزام آنها حاصل شود، یاری خداوند سبحان به آنها واجب می‌شود.

و اما مسئله مسئولیت در قبال شکست یا هزیمت‌ها یا عدم تحقق پیروزی، پاسخ به آن این است که اینها همه نتایج هستند، و پیشتر گفته شد که نتایج در دست خداوند است و بس، و در توان مردم نیست. و خداوند سبحانه وتعالى می‌فرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسَاً إِلّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾ سوره البقرة: 286. بنابراین، محاسبه دست‌اندرکاران بر اساس نتایج درست نیست، اما شایسته است و باید از آنها در مورد عمل به اسبابی که قرار است به نتایج منجر شوند، سوال شود و بر اساس آن محاسبه شوند. پس بر اساس سهل‌انگاری و کوتاهی یا خطا در عمل به آنها محاسبه می‌شوند. زیرا نتایج تنها با اسباب خود به دست می‌آیند. و تکلیف بر اسباب واقع می‌شود نه بر نتایج. به همین دلیل، مثلاً در تکالیف نمی‌یابیم: "پیروز شوید"، اما می‌یابیم ﴿وَأَعِدُّوا﴾، ﴿انْفِرُوا﴾، ﴿قَاتِلُوا﴾، ﴿اقْتُلُوهُمْ﴾، ﴿فَضَرْبَ الرِّقَابِ﴾، ﴿فَشُدُّوا الْوَثَاقَ﴾. و اگر دستوری به چیزی داده شود که نتیجه است، باید آن را از نتیجه به اسباب آن برگرداند. و مثال آن این است که شرع مسلمانان را به محبت کردن به یکدیگر امر کرده است، اما محبت عمل مقدوری نیست که انسان انجام دهد، پس مانند خرید و فروش یا جنگ یا نماز یا سخن گفتن نیست، بلکه نتیجه‌ای است که جز با اسباب خود حاصل نمی‌شود. به همین دلیل، ﷺ به اعمال مقدوری که به منزله اسبابی هستند که به محبت کردن به یکدیگر منجر می‌شوند، مانند سلام کردن و تبادل هدیه، ارشاد فرمود. پس ﷺ فرمود: «لا تَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حتَّى تُؤْمِنُوا، ولا تُؤْمِنُوا حتَّى تَحابُّوا، أوَلا أدُلُّكُمْ علَى شيءٍ إذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ أفْشُوا السَّلامَ بيْنَكُمْ»، رواه الشيخان واللفظ لمسلم. و بخاری از او روایت کرده است: «تهَادُوا تَحَابُّوا».

و به طور خلاصه در مسئله بازخواست و محاسبه، و اینکه بر اساس عمل به اسباب است و نه بر اساس نتایج، به مواردی اشاره می‌کنم که برای پیامبر ﷺ اتفاق افتاده است، و در تدبر در آنها، تمام دلالت بر آنچه گذشت وجود دارد. و آن این است که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند در حالی که پیامبر ﷺ رهبری آنها را بر عهده داشت. و نمی‌توان او را بر اساس این نتیجه محاسبه کرد، و نمی‌توان او را به دلیل آن به کوتاهی متهم کرد، زیرا او معصوم و مورد وحی است. و همچنین جز این نمی‌توان گفت که او به بهترین شکل ممکن به اسباب عمل کرده است. و همین مطلب در مورد غزوه حنین نیز گفته می‌شود، به طوری که مسلمانان در ابتدای جنگ پیش از آنکه پیروز شوند، شکست خوردند. اما در غزوه بدر، پیامبر ﷺ مکانی را برای اردوگاه خود برگزید، و این عمل به اسباب است، اما حباب بن منذر رضی الله عنه با او مجادله کرد که مکانی بهتر از این برای تحقق پیروزی وجود دارد، پس نظر او را پذیرفت و مکان خود را تغییر داد. و این دلالت دارد بر اینکه عمل به اسباب دچار نقص و خطا می‌شود، و اجتهاد در آن راه دارد، و نصیحت و محاسبه در آن لازم است. بر خلاف نتایج، به طوری که هیچ محاسبه‌ای بر اساس شکست در احد صورت نگرفت، و نه بر اساس آنچه در ابتدای جنگ حنین اتفاق افتاد. و پیامبر ﷺ نزدیک بود در جنگ خندق امتیازاتی بدهد با وجود اینکه خندق را حفر کرده بود و هر آنچه می‌توانست آماده کرده بود، و این امتیازات سببی در دست او بود، پیامبر ﷺ قصد داشت آن را اتخاذ کند تا از طریق آن از هزیمت احتمالی که در دست او نبود، جلوگیری کند. اما صحابه در مورد این سبب با او مجادله کردند و او از آن منصرف شد.

مثال‌ها در این مورد بسیار است، و دلالت دارند بر اینکه عمل مردم به اسباب کامل نمی‌شود تا نتایج را به طور قطعی محقق کند، و دلالت دارند بر اینکه نتایج در دست خداوند است و بس، و محاسبه بر اساس عمل به اسباب است و نه بر اساس نتایج. و از آن آشکار می‌شود که از آنجا که عمل به اسباب کامل نمی‌شود، و دچار نقص معرفت و خطای ارزیابی می‌شود، و موانعی در برابر آن قرار می‌گیرد، و شکست در آن حاصل می‌شود، شایسته است که در اسباب تجدید نظر شود تا هر مانع یا خطا یا نقصی برطرف شود. و خداوند یاری‌کننده و مددکار است.

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

دکتر محمود عبد الهادی

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر