اسباب و مسببات.. آیا تحقق نتایج در دستان ماست؟
(پیروزی مثالاً)
تحقیق در مورد اسباب و مسببات و رابطه بین اسباب و نتایج یا آنچه قانون علیت نامیده میشود، و اینکه آیا این رابطه ثابت است و تخلف نمیکند یا نه، موضوعی است که همواره مورد توجه اهل نظر و پژوهشهای فکری و شرعی بوده است. و آنچه عملاً بین همه مردم معتبر است این است که این رابطه بدیهی و قطعی است. و این پیوند، قَدَرُ الله سبحانه وتعالى و سنت اوست که در اشیاء و انسانها تغییر نمیکند.
و لفظ سبب در این زمینه به دو معنی استعمال میشود؛ یکی به معنای مورد نظر در عقلیات و محسوسات، یعنی آنچه سبب چیز دیگری است که از آن حاصل میشود، مانند شکستن شیشه هنگام برخورد با چیز سخت، یا سقوط چیزی که به طناب آویزان است اگر طناب پاره شود، یا انفجار جسم بسته اگر افزایش فشار در داخل آن ادامه یابد. این برخورد یا انقطاع یا فشار، سبب عقلی برای نتیجه یا مسببی است که عبارت است از شکستن یا سقوط یا انفجار، و مسبب حتماً هنگام حصول، و با حصول آن، یعنی نزد آن و به آن، به وجود میآید. و لفظ سبب نیز به معنای اصطلاحی شرعی در اصول فقه استعمال میشود، مانند دیدن هلال رمضان یا هلال شوال برای اثبات وجوب روزه یا عید، و مانند غیاب خورشید برای اثبات وجوب نماز مغرب. این سبب به این معناست که حکم روزه یا عید یا نماز مغرب نزد آن ثابت میشود نه به آن. یعنی حکم به دلیل شرعی ثابت میشود نه به آن، زیرا سبب عقلی نیست. به همین دلیل گفته میشود که سبب در عقلیات، مسبب را نزد آن و به آن ثابت میکند. اما در شرعیات، سبب حکم را نزد آن ثابت میکند نه به آن. و مراد در این پژوهش، سبب در عقلیات یا محسوسات است، و آن عمل یا اعمالی است که قصد رسیدن به هدفی از طریق آن است، و هدف مورد نظر، مسبب یا نتیجه است.
و بحث اسباب و مسببات، عام است در هر سبب و مسببی، یا آنچه مظنه سبب و نتیجه برای آن است. به عنوان مثال، درس خواندن سببی است که نتیجه مقصود و مورد انتظار آن، موفقیت است، و کشاورزی سببی است که نتیجه مقصود و مورد انتظار آن، برداشت محصول است. و آماده شدن برای جنگ و جنگیدن سببی است که نتیجهای که از آن قصد میشود، پیروزی و گسترش نفوذ و سلطه و ترساندن دشمن است، و مجازاتها سببی عقلی و مادی و عملی برای جلوگیری از تخلفات است، و روش شرعی برای برپایی دولت اسلامی سببی مادی و عملی برای برپایی آن است که نتیجه مورد هدف است. موضوع اسباب و مسببات، عام است و همه این مسائل یا مثالها زیر آن قرار میگیرند. و مدلول این گفته نیز زیر آن قرار میگیرد: "هر کس بکوشد، بیابد و هر کس بکارد، درو کند" با همه عمومیت آن.
و از آنجا که این پژوهش در این موضوعات عام است، آنچه بر هر یک از آنها از جهت اینکه سبب و مسبب یا نتیجه یا هدف باشد، منطبق شود، بر سایر آنها نیز منطبق خواهد شد. و بیشتر از همه، موضوع پیروزی به عنوان نتیجه اعمالی که آن را محقق میکنند، مورد ذکر و پرسش قرار میگیرد.
اگر رابطه بین سبب و مسبب آن حتمی باشد - و چنین است - این بدان معناست که عمل به اسباب، حتماً به نتایج آن منجر خواهد شد. یعنی عمل به اسباب پیروزی، حتماً به پیروزی منجر خواهد شد، آیا این درست است؟ و اگر اسباب پیروزی در دستان کسانی است که آن را هدف قرار میدهند، این بدان معناست که نتایج نیز در دستان آنهاست، آیا این درست است؟ این سوالات از مقتضیات تحقیق است.
و از مقتضیات آن نیز، پس از تعیین حتمیت پیوند بین پیروزی و اسباب آن، تطبیق این حقیقت با نصوص شرعی قطعی الثبوت، و قطعی الدلالة است که پیروزی تنها از جانب خداوند است، مانند سخن خداوند متعال: ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴾ سوره آل عمران: 126، و سخن او: ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ سوره آل عمران: 160، و سخن او: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ سوره محمد: 7. چیزی که برخی از ناظران در آن تعارضی میبینند که باعث تردید در آن حقیقت یا تردید در مورد آن میشود. به عبارت دیگر، سوالاتی مطرح میشود: آیا تحقق پیروزی تنها به اسباب بر اساس قانون سببيت مادی بستگی دارد، یا اینکه از جانب خداوند است چه عمل به اسباب صورت گیرد یا نگیرد؟ و به عبارت دیگر: آیا تعارضی بین اینکه پیروزی اسباب مادی دارد، و اینکه نتیجه حتمی برای آن است اگر به درستی به آن عمل شود، و بین اینکه تنها از جانب خداوند است وجود دارد؟ آیا این گفته که اگر به اسباب عمل شود، حتماً و همیشه پیروزی حاصل میشود، با نصوصی که پیروزی را منحصر به این میدانند که از جانب خداوند است، تعارض دارد؟ و آیا این گفته که پیروزی از جانب خداوند است و آن را به هر کس بخواهد میدهد بدون توجه به عمل به اسباب، به این معناست که امر آمادهسازی تنها یک تکلیف شرعی تعبدی است، و هیچ تأثیری بر پیروزی نه سلباً و نه ایجاباً ندارد، و با قانون سببيت تناقض دارد؟ و بدین ترتیب، اشکالی که به نظر میرسد و سوالاتی را برمیانگیزد، آشکار میشود. و اشکال این است که رابطه بین سبب و مسبب یک حقیقت قطعی است، و دلالت نصوص بر اینکه پیروزی از جانب خداوند است نیز یک حقیقت قطعی است، و حقایق با یکدیگر تعارض ندارند. پس تفسیر چیست؟ چگونه این اشکال حل میشود و تعارض بین این دو حقیقت برطرف میشود و توافق آنها آشکار میگردد؟
و پاسخ در ابتدا این است که حقایق با یکدیگر تناقض و تعارض ندارند، چه حقایق عقلی در بین خود، و چه حقایق شرعی در بین خود، و چه حقایق شرعی و عقلی با هم در بین خود، همه حقایق هستند. و اگر هر تعارضی بین آنها به نظر برسد، غیر واقعی است، بلکه اشتباهی است که با علم و دقت و نیکو نگریستن از بین میرود. به همین دلیل، تعارض ظاهری نامیده میشود نه تعارض واقعی.
بنابراین، هیچ تعارضی بین قانون سببيت یا رابطه حتمی بین اسباب و نتایج آنها و حقیقت اینکه پیروزی تنها از جانب خداوند است، وجود ندارد. اگر سبب به طور کامل واقع شود، حصول مسبب یا نتیجه حتمی است، اینگونه خداوند اشیاء و سنن آنها را مقدر کرده است. اگر دیدیم که نتیجه حاصل نشد، این به معنای نقض قانون نیست، بلکه به این معناست که سبب حاصل نشده است، یا به طور کامل حاصل نشده است. ممکن است خطایی وجود داشته باشد، مثلاً فاعل گمان کند که آنچه انجام میدهد سبب است در حالی که چنین نیست. یا اینکه حوادثی سبب را از بین برده یا مانع آن شدهاند و به منزله موانع بودهاند و این بسیار اتفاق میافتد. یا اینکه عمل به اسباب ناقص و ناتمام باشد و این باعث میشود که نتیجه محتمل باشد نه قطعی. و قدرت احتمال آن به میزان عمل به اسباب است. و این امر دائمی است، زیرا هیچ کس هر چقدر هم که علم و شأن داشته باشد، نمیتواند به طور کامل به اسباب عمل کند، زیرا نمیتواند آنها را به طور کامل بشناسد، و نمیتواند به هر آنچه که از آنها شناخته است عمل کند، چه رسد به جهل به حوادث و تغییرات جدید، و این باعث میشود که عمل به اسباب ناقص باشد، و عمل به آنها به طور کامل غیرممکن است.
بنابراین، خطا یا نقص در تحقق نتیجه به نقص در قانون ارتباط اسباب با مسبباتشان برنمیگردد، بلکه به خطا و نقص در عمل به اسباب برمیگردد. و این نقص، علاوه بر وجود اسبابی که در حیطه درک یا قدرت نیستند، باعث میشود که نتایج تضمین شده نباشند. به همین دلیل، قطعی است که نتایج در دست خداوند سبحان است و نه در دستان عامل هر چقدر هم که به اسباب عمل شود. انسان تلاش میکند تا به اسبابی که اعتقاد دارد او را به نتیجه میرساند، عمل کند، و او هنگام انجام این کار، نمیتواند جز به آنچه که از آنها درک میکند، و به آنچه که میتواند از آنچه درک میکند، عمل کند. و از آنجا که درک او محدود و ناقص است، و توانایی او نیز محدود و ناقص است، پس تحقق نتیجه یا هدف در دست او نخواهد بود، بلکه در علم خداوند سبحان، و تنها در دست او خواهد بود.
شاید گفته شود: اما در بسیاری از کارها مشاهده میشود که تحقق نتایج بدون تخلف صورت میگیرد، چه کار ساده باشد مانند تخریب یک دیوار یا یک عمل قتل، یا پیچیده باشد مانند کارهای دارای مراحل و گامهای زیاد، مانند صنایع مدرن پیشرفته. پاسخ این است که هر چه اسباب هدف مطلوب یا اسباب نتیجهای که قصد رسیدن به آن وجود دارد، نزدیک و غیر پیچیده، و قابل درک و قابل انجام باشد، امکان عمل به اسباب بیشتر میشود، و تحقق نتیجه بیشتر میشود، اما به کمال نخواهد رسید. زیرا همیشه چیزی وجود دارد که خارج از درک و توانایی انسان است. و موانعی وجود دارد که مانع از تکمیل عمل به اسباب میشود، مانند فراموشی یا مرگ، یا وقوع اعمال مخالف، یا حوادث طبیعی مانند زلزله یا باد یا بیماریهایی که شیوع پیدا میکنند و غیره. عمل به اسباب قطعاً به نتیجه میرسد، اما انسان هر چقدر هم که از علم و قدرت برخوردار باشد، و حتی اگر پیامبر باشد، نمیتواند به طور کامل و صد در صد به اسباب عمل کند.
و این امر با سخن خداوند متعال بیشتر روشن میشود: ﴿إِنَّ اللهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾ سوره الرعد: 11. این نص دلالت دارد بر اینکه خداوند سبحان است که آنچه را که در مردم است تغییر میدهد، و نیز دلالت دارد بر اینکه او سبحان آنچه را که در آنهاست تغییر نمیدهد مگر اینکه آنها آنچه را که در خودشان است تغییر دهند. این نیز باعث توجه میشود، زیرا اگر آنها آنچه را که در خودشان است تغییر دهند، تغییر دادهاند و تغییر حاصل شده است، پس چرا خداوند متعال میفرماید که پس از آن آنچه را که در آنهاست تغییر خواهد داد؟ و پاسخ همان است که پیشتر گفته شد که برخی از اسباب تغییر در دست مردم است، و برخی خارج از درک و توانایی آنهاست. آنها باید آنچه را که در آنهاست و در دست آنهاست تغییر دهند، پس اگر این کار را انجام دهند، خداوند سبحانه وتعالی آنچه را که در آنهاست و در دست آنها نیست تغییر میدهد، و تغییر مورد نظر محقق میشود.
و با در نظر گرفتن پیروزی در جنگ به عنوان مثال، آنچه گذشت به وضوح آشکار میشود. پیروزی نتیجهای است که هدف قرار داده میشود، و با اسباب آن از آمادهسازی و برنامهریزی و جنگ و غیره به آن دست یافته میشود. و عمل به اسباب پیروزی برای تحقق آن ضروری است. اما هر چقدر هم که عاملان به اسباب از نیروهای فکری و مادی و نظامی، و تواناییهای تحلیل و برنامهریزی برخوردار باشند، به همه اسباب پیروزی، یا به سبب آن به طور کامل احاطه نخواهند داشت، و آمادهسازی ناقص خواهد ماند. به این اضافه کنید که دشمن نیز برنامهریزی میکند و به اسباب عمل میکند. و حوادثی که جز خداوند از آن آگاه نیست، مانند وقوع نفوذ یا خیانت، یا کودتا یا ترور، یا مرگ رهبران، یا شیوع بیماریها، یا وقوع بلایای طبیعی و غیره نیز اضافه میشود. اینها مثالهای واقعی هستند که نشان میدهند که نمیتوان به اسباب پیروزی احاطه داشت، و اسبابی که به آنها عمل میشود ممکن است به دلایل انسانی یا طبیعی مختل شوند. و این نشان میدهد که وقایع محسوس نیز دلالت دارند بر اینکه نتایج و اهداف از جمله پیروزی تنها از جانب خداوند است. و با این کار، تعارض مذکور برطرف میشود، و آشکار میشود که تعارضی ظاهری و موهوم است.
مسائل دیگری نیز به این موضوع مربوط میشود، از جمله اینکه پیروزی از جانب خداوند است، پس اگر کفار بر امثال خود از کافران یا بر مسلمانان پیروز شوند، آیا خداوند آنها را یاری کرده است؟ و از جمله اینکه آیات دلالت دارند بر اینکه یاری خداوند به مؤمنان مشروط به این است که او را یاری کنند، و اگر او را یاری کنند، آنها را یاری خواهد کرد. و یاری مؤمنان به خداوند سبحان این است که او را عبادت کنند و از او اطاعت کنند. آیا این شرط به این معناست که اگر از او نافرمانی کنند، آنها را یاری نخواهد کرد؟ و از جمله اینکه آیا این گفته که نتایج در دست خداوند سبحان است و نه در دستان ما، به این معناست که مردم و مکلفان مسئول شکستها یا عدم موفقیت خود در تحقق اهداف نیستند؟
پاسخ به سوال اول این است که سخن خداوند متعال ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴾ پیروزی را منحصر به این میکند که تنها از جانب خداوند است، و این عام است در هر پیروزی، چه پیروزی مؤمنان و چه پیروزی کافران. این بدان معناست که خداوند سبحانه وتعالى مؤمنان و پایبندان را یاری میکند، و غیر مؤمنان و غیر عابدان و اطاعتکنندگان را نیز یاری میکند.
این امر باعث میشود که سوال بعدی مطرح شود و آن این است که اگر پیروزی نافرمانان و کافران و امثال آنها از جانب خداوند سبحان است، آیا این با آیاتی که دلالت دارند بر اینکه ایمان مؤمنان و یاری آنها به خداوند شرطی برای یاری او به آنهاست، تعارض ندارد؟ مانند سخن خداوند متعال: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ سوره محمد: 7، و سخن او: ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِه وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ سوره آل عمران: 160، و سخن او: ﴿وَكَانَ حَقَّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ سوره الروم: 47؟ و معلوم است که شرط از عدمش، عدم لازم میآید. آیا بین این گفته که خداوند گناهکاران و کافران را یاری میکند و این گفته که ایمان و اطاعت شرطی برای دستیابی به یاری خداوند سبحان است، تعارضی وجود ندارد؟
پاسخ این است که هیچ تعارضی بین این نصوص وجود ندارد. سخن خداوند متعال ﴿وَمَا النَّصْرُ إلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ﴾ عام است در هر پیروزی، چه برای کافران و چه برای مؤمنان. و علاوه بر این دلیل عام، دلیل خاصی در این موضوع آمده است که عمومیت آن را تأیید میکند. و آن یاری خداوند متعال به رومیان بر ایرانیان است، به طوری که خداوند سبحانه وتعالى خبر داد که رومیان پیروز خواهند شد، و این با یاری خداوند به آنها خواهد بود. خداوند متعال فرمود: ﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون * بِنَصْرِ اللهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾ سوره الروم: 4-5، و معلوم است که رومیان کافر بودند، یعنی شرط ایمان و اطاعت در آنها حاصل نبود. پس این گفته ثابت است. و نصوص نیز دلالت دارند بر اینکه یاری مؤمنان به خداوند شرطی برای یاری او به آنهاست. سخن خداوند متعال ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ﴾ دلالت قطعی بر این دارد. با این وجود، این به این معنا نیست که عدم اطاعت، امکان یاری خداوند را نفی میکند. و بیان این مطلب این است که این شرط، شرط برای حصول پیروزی نیست، بلکه شرط برای حتمیت یاری خداوند به آنها به دلیل شایستگی آنها برای یاری اوست. یعنی خداوند سبحانه وتعالى بر خود واجب کرده است که ایمان مؤمنان و یاری آنها به او، یاری او به آنها را ایجاب میکند. پس این وعدهای از جانب خداوند یا عهدی است که او بر خود نوشته است به فضل خود بر مؤمنان. همانطور که در سخن خداوند متعال آمده است: ﴿وَعْدَاً عِلِيْهِ حَقَّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ﴾ سوره التوبة: 111، و همانطور که فرمود: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ سوره الأنعام: 54. و در اینجا نیز در مسئله پیروزی همین امر صادق است، و سخن خداوند متعال آن را تأیید میکند: ﴿وَكَانَ حَقَّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ سوره الروم: 47، پس حقی است بر خداوند یعنی عهدی از او، یا وعدهای که سبحانه بر خود نوشته است، که اگر شما چنین کنید، شما را یاری خواهم کرد. پس شرط در سخن خداوند متعال ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ﴾، شرط برای یاری خداوند به آنها نیست، بلکه شرط برای حصول عهد و وعده از جانب خداوند به آنها به یاریشان است، و خداوند وعده و عهد خود را تخلف نمیکند. و بر این اساس، اگر ایمان یا اطاعت منتفی شود، یاری از جانب خداوند منتفی نمیشود، بلکه وعده او به یاری منتفی میشود. و در این هنگام، هر چه بخواهد انجام میدهد، پس یاری میکند یا یاری نمیکند، این گروه را یاری میکند یا آن گروه را، و این گروه را خوار میکند یا آن گروه را. همانطور که خداوند متعال در سوره الروم فرمود: ﴿يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾. اما اگر ایمان و التزام آنها حاصل شود، یاری خداوند سبحان به آنها واجب میشود.
و اما مسئله مسئولیت در قبال شکست یا هزیمتها یا عدم تحقق پیروزی، پاسخ به آن این است که اینها همه نتایج هستند، و پیشتر گفته شد که نتایج در دست خداوند است و بس، و در توان مردم نیست. و خداوند سبحانه وتعالى میفرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسَاً إِلّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾ سوره البقرة: 286. بنابراین، محاسبه دستاندرکاران بر اساس نتایج درست نیست، اما شایسته است و باید از آنها در مورد عمل به اسبابی که قرار است به نتایج منجر شوند، سوال شود و بر اساس آن محاسبه شوند. پس بر اساس سهلانگاری و کوتاهی یا خطا در عمل به آنها محاسبه میشوند. زیرا نتایج تنها با اسباب خود به دست میآیند. و تکلیف بر اسباب واقع میشود نه بر نتایج. به همین دلیل، مثلاً در تکالیف نمییابیم: "پیروز شوید"، اما مییابیم ﴿وَأَعِدُّوا﴾، ﴿انْفِرُوا﴾، ﴿قَاتِلُوا﴾، ﴿اقْتُلُوهُمْ﴾، ﴿فَضَرْبَ الرِّقَابِ﴾، ﴿فَشُدُّوا الْوَثَاقَ﴾. و اگر دستوری به چیزی داده شود که نتیجه است، باید آن را از نتیجه به اسباب آن برگرداند. و مثال آن این است که شرع مسلمانان را به محبت کردن به یکدیگر امر کرده است، اما محبت عمل مقدوری نیست که انسان انجام دهد، پس مانند خرید و فروش یا جنگ یا نماز یا سخن گفتن نیست، بلکه نتیجهای است که جز با اسباب خود حاصل نمیشود. به همین دلیل، ﷺ به اعمال مقدوری که به منزله اسبابی هستند که به محبت کردن به یکدیگر منجر میشوند، مانند سلام کردن و تبادل هدیه، ارشاد فرمود. پس ﷺ فرمود: «لا تَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حتَّى تُؤْمِنُوا، ولا تُؤْمِنُوا حتَّى تَحابُّوا، أوَلا أدُلُّكُمْ علَى شيءٍ إذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ أفْشُوا السَّلامَ بيْنَكُمْ»، رواه الشيخان واللفظ لمسلم. و بخاری از او روایت کرده است: «تهَادُوا تَحَابُّوا».
و به طور خلاصه در مسئله بازخواست و محاسبه، و اینکه بر اساس عمل به اسباب است و نه بر اساس نتایج، به مواردی اشاره میکنم که برای پیامبر ﷺ اتفاق افتاده است، و در تدبر در آنها، تمام دلالت بر آنچه گذشت وجود دارد. و آن این است که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند در حالی که پیامبر ﷺ رهبری آنها را بر عهده داشت. و نمیتوان او را بر اساس این نتیجه محاسبه کرد، و نمیتوان او را به دلیل آن به کوتاهی متهم کرد، زیرا او معصوم و مورد وحی است. و همچنین جز این نمیتوان گفت که او به بهترین شکل ممکن به اسباب عمل کرده است. و همین مطلب در مورد غزوه حنین نیز گفته میشود، به طوری که مسلمانان در ابتدای جنگ پیش از آنکه پیروز شوند، شکست خوردند. اما در غزوه بدر، پیامبر ﷺ مکانی را برای اردوگاه خود برگزید، و این عمل به اسباب است، اما حباب بن منذر رضی الله عنه با او مجادله کرد که مکانی بهتر از این برای تحقق پیروزی وجود دارد، پس نظر او را پذیرفت و مکان خود را تغییر داد. و این دلالت دارد بر اینکه عمل به اسباب دچار نقص و خطا میشود، و اجتهاد در آن راه دارد، و نصیحت و محاسبه در آن لازم است. بر خلاف نتایج، به طوری که هیچ محاسبهای بر اساس شکست در احد صورت نگرفت، و نه بر اساس آنچه در ابتدای جنگ حنین اتفاق افتاد. و پیامبر ﷺ نزدیک بود در جنگ خندق امتیازاتی بدهد با وجود اینکه خندق را حفر کرده بود و هر آنچه میتوانست آماده کرده بود، و این امتیازات سببی در دست او بود، پیامبر ﷺ قصد داشت آن را اتخاذ کند تا از طریق آن از هزیمت احتمالی که در دست او نبود، جلوگیری کند. اما صحابه در مورد این سبب با او مجادله کردند و او از آن منصرف شد.
مثالها در این مورد بسیار است، و دلالت دارند بر اینکه عمل مردم به اسباب کامل نمیشود تا نتایج را به طور قطعی محقق کند، و دلالت دارند بر اینکه نتایج در دست خداوند است و بس، و محاسبه بر اساس عمل به اسباب است و نه بر اساس نتایج. و از آن آشکار میشود که از آنجا که عمل به اسباب کامل نمیشود، و دچار نقص معرفت و خطای ارزیابی میشود، و موانعی در برابر آن قرار میگیرد، و شکست در آن حاصل میشود، شایسته است که در اسباب تجدید نظر شود تا هر مانع یا خطا یا نقصی برطرف شود. و خداوند یاریکننده و مددکار است.
نوشته شده برای دفتر رسانهای مرکزی حزب التحریر
دکتر محمود عبد الهادی