فریب بزرگ مالی
October 22, 2025

فریب بزرگ مالی

فریب بزرگ مالی

ما امروز در یک وضعیت استثنایی و بی‌سابقه از آشفتگی‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی زندگی می‌کنیم که چشم‌انداز رشد اقتصادی آینده را با چالش‌های بزرگی روبرو می‌کند، و این با ضعف ابزارهای مالی بین‌المللی به طور کلی همزمان شده است، که باعث شده درگیری به طور کلی به طور آشکار هنجارهای انسانی و اخلاقی را نقض کند، که منجر به رد یک جهان تک قطبی خواهد شد، و این به صراحت زمانی تحقق می‌یابد که پیمان اقتصادی که آمریکا به عنوان ابزاری برای کنترل آن در جهان تا به امروز تحمیل کرده است، رخ داده و از هم بپاشد، و همه اینها جهان را امروز در آستانه جهنمی با وضعیتی بی‌سابقه از عدم قطعیت قرار داده است، و این ممکن است صاحبان سرمایه فدرال را وادار کند تا از طریق یک فریب بزرگ، که این روزها در تلاش برای بافتن رشته‌های آن هستند، بدهی‌های خود را از آمریکا پس بگیرند. و اگرچه خوانش من از این رویداد نوعی خیال‌پردازی اقتصادی دارد، اما آنها ذهن‌های شیطانی دارند و برایشان مهم نیست چه کسی ضرر می‌کند، تا زمانی که آنها برنده باشند، و این به منزله هشداری است برای احتیاط همگان.

و برای اینکه آنچه در ذهنم می‌گذرد را توضیح دهم، در برخی موارد گسترش می‌یابم تا ایده را بفهمید.

آنها به دنبال استفاده از ارزهای دیجیتال هستند که برخی آن را یک انقلاب مالی آینده می‌دانند که با عصر فناوری و سرعت این عصر همگام است، بنابراین سیستم کریپتو و سیستم حفاظت از داده‌های مالی در برابر دستکاری از طریق فناوری‌های پیچیده ریاضی را توضیح خواهم داد، و این بر سه پایه استوار است:

اول: بلاک چین که زنجیره‌ای از بلوک دیجیتال است که هر عملیات انتقال یا معامله را به صورت علنی و شفاف ثبت می‌کند و شامل مجموعه‌ای از داده‌ها است که داده‌های عملیات هستند (چه کسی ارسال کرد؟ به چه کسی؟ و ارزش چقدر است؟)، و یک امضای رمزگذاری شده که صحت ارتباط آن با بلوک قبلی را برای اطمینان از عدم دستکاری در رکورد اثبات می‌کند.

دوم: استخراج که فرآیند تأیید تراکنش‌ها و افزودن آنها به بلاک چین در ازای پاداش از همان ارز است و با استفاده از رایانه‌های قدرتمندی انجام می‌شود که معادلات ریاضی پیچیده را حل می‌کنند.

سوم: عدم تمرکز، یعنی هیچ بانک مرکزی یا نهاد واحدی سیستم را کنترل نمی‌کند، بلکه توسط هزاران رایانه در سراسر جهان مانند (بیت کوین، اتریوم، ریپل، سولانا، کاردانو) اداره می‌شود.

و این یک انقلاب در مفهوم نقل و انتقالات جهانی در اقتصاد به حساب می‌آید، زیرا سیستم مالی سنتی سیستمی است که بر کاغذ یعنی پول نقد و بانک‌ها به عنوان واسطه اصلی در همه معاملات متکی است، با تکیه بر پول اجباری که بر اعتماد و التزام متکی است و پس از سیستم طلا و نقره که در 1971/8/15 به پایان رسید، به وجود آمد، که شوک نیکسون نامیده شد و یک تحول اساسی در سیستم پولی جهانی از طلا به ارزهای اجباری بود، و البته این شوکی برای همه اقتصادهای مرتبط با دلار بود.

و سیستم مالی سنتی مبتنی بر واسطه مالی مرکزی یعنی بانک مرکزی است که پول صادر می‌کند و سیاست پولی (بهره، تورم، چاپ و...) را مدیریت می‌کند و با بانک‌های تجاری در ارتباط است که واسطه بین افراد و شرکت‌ها هستند.

و در این سیستم، کنترل کامل از سوی دولت است، یعنی حرکت پول از طریق مؤسساتی عبور می‌کند که تحت نظارت شدید قرار دارند و اختیارات مسدود کردن حساب‌ها یا مصادره آنها یا تحمیل مجازات را دارند و امروزه در انتقالات بین‌المللی کند تلقی می‌شود و کارمزدهای آن زیاد است و همیشه یک واسطه بر داده‌ها مسلط است و صاحب پول نمی‌تواند بدون مراجعه به بانک یا دولت، پول خود را ردیابی کند، و به شدت به بدهی‌ها و وام‌ها وابسته است.

اما سیستم دیجیتال همانطور که گفتیم یک فناوری دیجیتال است که بر (بلاک چین، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال رمزگذاری شده، کیف پول الکترونیکی و...) متکی است و وجود واسطه را از بین می‌برد، یعنی شخص است که تمام عملیات را از طریق یک شبکه توزیع شده کنترل می‌کند و تمام عملیات ثبت شده و قابل مشاهده برای همه است و جعل و دستکاری در آن دشوار است، و این فرآیند در عرض چند ثانیه یا دقیقه انجام می‌شود و هیچ محدودیت جغرافیایی یا بانکی وجود ندارد و کارمزد در مقایسه با سنتی کم است و همه اینها متناسب با الزامات امروز و توسعه فناوری است.

و از آنچه گذشت، متوجه می‌شویم که تفاوت بین دو سیستم زیاد است؛ سیستم دیجیتال برای عصر و تحولات آن مناسب است و با فناوری‌های مدرن همگام است و به هک حساس است و هیچ نظارتی بر آن نیست و بسته به بازار متغیر است و از نظر دولتی کنترل نمی‌شود و می‌توان از ربا اجتناب کرد و یک کد هوشمند را جایگزین آن کرد، اما از نظر امنیت ضعیف است، یعنی تا به امروز هیچ مرجعی ندارد (یعنی مالک کد صاحب پول است در صورت اشتباه در ارسال و هیچ نهاد رسمی آن را نمی‌پذیرد و خسارات را در صورت بروز هر اتفاقی جبران نمی‌کند).

بنابراین، متوجه می‌شویم که اکثر اقتصادهای جهان در تلاشند تا این دو سیستم را به گونه‌ای ادغام کنند که با کنترل و امنیت دولتی و وضعیت دیجیتال متناسب باشد، بنابراین متوجه می‌شویم که ایجاد DIGITAL MARKETS 50 به طور رسمی در 7 اکتبر 2025 تصویب شد که یک شاخص مالی جدید صادر شده توسط همکاری بین شرکت S&P GLOBAL و شرکت DINARI متخصص در توکنیزاسیون است. این شاخص ترکیبی از 15 ارز دیجیتال و 35 شرکت بورسی است و دلایل انتشار این شاخص عبارتند از:

- درخواست سرمایه گذاران برای تنوع در دارایی‌های دیجیتال.

- برای تسهیل استفاده سرمایه گذاران از بلاک چین و ارزهای دیجیتال به روشی قابل معامله در بازارهای سنتی در یک بسته.

- تعیین قوانین واضح برای تشکیل شاخص (یعنی وضع قوانین و شروط) مانند سهامی که وارد فهرست می‌شوند باید ارزش بازار مشخصی داشته باشند و همچنین ارزهای دیجیتال باید حجم بازارشان از یک عدد معین فراتر رود.

- به رسمیت شناختن اینکه دارایی دیجیتال به بخش اساسی از بازارهای مالی تبدیل شده است.

آنچه اکنون ذکر خواهم کرد، سناریوی احتمالی نظری است و فکر می‌کنم واقعاً در ذهن برخی از اقتصاددانان و تحلیلگران می‌گذرد، زیرا منطق استراتژیک پنهانی در آن وجود دارد که با ماهیت صاحبان بدهی آمریکا (فدرال) مطابقت دارد و به شرح زیر است:

مرحله اول: آمریکا به طور مخفیانه در بازار کریپتو نفوذ می‌کند و ممکن است این مرحله قبلاً انجام شده باشد، زیرا ارزهای دیجیتال زیادی وجود دارد و نمی‌دانیم چه کسی آنها را ایجاد کرده یا صاحبان آنها چه کسانی هستند، و این ارزها شروع به ارتباط نسبی با دلار آمریکا و سیستم نقل و انتقالات بانکی آمریکا می‌کنند تا اینکه بیشتر معاملات در بازار دیجیتال به ارز دیجیتال مورد حمایت آنها به طور مخفیانه انجام شود، یعنی آمریکا به شریان نقدینگی دیجیتال جهانی تبدیل شود و مراقب باشد که به نظر نرسد که بر این ارزهای دیجیتال مسلط است.

مرحله دوم: درهای سرمایه گذاری نهادی را باز می‌کند که تریلیون‌ها دلار از این ارز دیجیتال را به بازار کریپتو جذب می‌کند و سپس قیمت اکثر ارزهای دیجیتال را بالا می‌برد و به عنوان دارایی‌های سرمایه گذاری جایگزین طلا و اوراق قرضه در نظر گرفته می‌شوند، زیرا سود بالایی کسب می‌کنند و بنابراین نقدینگی از خارج از آمریکا به بازار دیجیتال از سراسر جهان سرازیر می‌شود.

مرحله سوم: آمریکا ارزهای دیجیتالی را که ساخته و کنترل می‌کند، با دارایی‌های واقعی با ارزش اقتصادی ملموس، مهم نیست چه باشد (املاک، طلا و...) جایگزین می‌کند و زمانی که این ارزها در دست سرمایه گذاران قرار می‌گیرد، آمریکا بخشی از ارزش واقعی جهانی را در ازای یک نماد دیجیتال بدون تعهد قانونی به دست آورده است، در آن زمان، قوانین و فشارهای نظارتی را به بهانه حمایت از سرمایه گذاران و مبارزه با پولشویی اعمال می‌کند که منجر به سقوط 90 درصدی اکثر ارزهای دیجیتال در بازار کریپتو می‌شود.

نتیجه این است که سرمایه گذاران در جهان میلیاردها یا تریلیون‌ها دلار ضرر می‌کنند و آمریکا یعنی فدرال این تریلیون‌ها را به دست می‌آورد و پس از پایان فروپاشی، آمریکا از تنظیم بازار خبر می‌دهد و دلار آمریکا دیجیتال رسمی را که تا حدی با طلا پشتیبانی می‌شود، پس از ارزیابی مجدد موجودی طلا که با 42 دلار برای هر اونس قیمت گذاری شده بود، با قیمت جدید آن بر اساس بازار در آن لحظه صادر می‌کند و فدرال اعلام می‌کند که این دلار با ضمانت آن است.

این دلار الکترونیکی جدید توسط فدرال مدیریت می‌شود و در معاملات بین‌المللی استفاده می‌شود و به ارز الکترونیکی تضمین شده در بازار کریپتو تبدیل می‌شود و بدین ترتیب فدرال کنترل جهان را با دلار جدید باز می‌یابد و همچنین بدهی خود را به حساب تمام جهان باز می‌ستاند.

آنچه مالکان فدرال را به این اقدام غیراخلاقی سوق می‌دهد، وضعیت اقتصادی رو به زوال جهانی است، زیرا وضعیت اقتصادی امروز را می‌بینیم که به تدریج قطب نمای سیاست پولی خود را از دست می‌دهد، زیرا نبرد با تورم تنها با ربا حل نخواهد شد و راه‌حل‌های دستیابی به آرامش اقتصادی با روش‌های سنتی مکرر در زمان متغیر و سریع کارساز نیست و این باعث شده بازارهایی ایجاد شود که در آن یقین و اعتماد وجود ندارد و سیاست پولی از خروج از محدودیت‌های مدل مالی سنتی کند و پر از بارهایی که فاقد راه‌حل هستند، ناتوان است.

آنچه باعث شد دلار از نقش ارز ذخیره جهانی به ابزار فشار بالا بر همگان تبدیل شود، از زمان روی کار آمدن رئیس جمهور آمریکا ترامپ و سیاست مالی و تجاری او و جنگ تجاری آشکار و سخت او علیه تمام جهان به بهانه حمایت از دلار، می‌بینیم که باعث صادرات تورم به تمام جهان و خروج نقدینگی از بازارهای جهانی شده است و این باعث شده جهان در دام پرداخت بدهی‌های معوق یا تأمین مالی فوری برای خدمات اساسی بیفتد و این اقتصادهای نوظهور را از بین می‌برد و ویرانی بزرگی ایجاد می‌کند که در حال حاضر نامرئی است و همه اینها بدون صحبت در مورد واکنش متقابل از سوی کشورهای دیگر است.

امروز می‌بینیم که نظام تجاری جهانی و قوانین آن به وضوح در حال فروپاشی است:

* انتقال جهانی شدن که با دقت بسیار زیادی ساخته شده است به بلوک‌های تجاری بسته و تنش‌های ژئوپلیتیکی که شرکت‌ها را مجبور به قرار گرفتن در موقعیت و پرداخت هزینه‌های بسیار بالا می‌کند.

* فقدان شاخص‌های واضح برای تغییر سریع در سیاست‌های پولی، زیرا توانایی بازارها برای تولید نقدینگی طبیعی از معاملات با وجود عدم اعتماد به تزریق نقدینگی بالا به بازارهای سهام، کالا و ارز به دلیل وضعیت ناپایدار آن کاهش یافته است.

رویدادهایی که امروز از سر می‌گذرانیم، فروپاشی مبانی فلسفه سرمایه‌داری است، و قبلاً در مورد فروپاشی مالی صحبت کرده بودیم و کسانی بودند که این پیش‌بینی را رد می‌کردند، اما آنچه امروز رخ می‌دهد، قطعاً نشان می‌دهد که فروپاشی مالی جهانی حتمی است، بلکه مانند هر فروپاشی نیست، زیرا شبیه بحران وام مسکن در سال 2008 یا وضعیت استثنایی همه‌گیری کرونا در سال 2020 نیست، بلکه سقوط آینده از بالاترین قله به پایین‌ترین پرتگاه است. امروز وارد مرحله رکود و بلافاصله پس از آن مرحله فروپاشی شده‌ایم و گریزی از آن نیست و در اینجا چند شاخص وجود دارد:

# اقدام ایالات متحده برای کاهش شدت رکود آینده از طریق کاهش تدریجی بهره، اما می‌بینیم که شرکت‌ها به دلیل کاهش مصرف در سراسر جهان، برنامه‌های توسعه خود را بازسازی می‌کنند.

# چین به دلیل کاهش سرمایه گذاری‌های خصوصی و کاهش شدید در زنجیره‌های صادرات، چه رسد به جنگ تجاری و تغییر ژئوپلیتیکی و ضعف دسترسی به انرژی، شکوه اقتصادی خود را از دست می‌دهد.

# منطقه یورو، در آنجا رکود واضح‌تر است، زیرا رشد در سال 2024 از 1 درصد فراتر نرفت و در سال 2025 از 1.2 درصد فراتر نرفت و ما در آستانه پایان آن هستیم و جنگ‌هایی که بر اقتصاد اتحادیه اروپا سایه افکنده‌اند و موضوع تسلیحات و ضعف وسایل دسترسی به انرژی با تغییراتی که در منطقه صادرات انرژی رخ می‌دهد.

# اما بازارهای نوظهور، ناامیدی‌ها را درو می‌کنند و برای کمبود نقدینگی و افزایش تورم به سطوح نامحدود و بدهی خارجی که به سرعت آنها را به سمت فروپاشی قبل از دیگران سوق می‌دهد، نبردهای بزرگی را به راه می‌اندازند.

# فقدان اعتماد به مؤسسات دولتی بین‌المللی مانند سازمان تجارت جهانی و صندوق بین‌المللی پول، که کنترل خود را بر اجرای آنچه برای آن تأسیس شده بودند، از دست داده‌اند.

آنچه امروز از آن رنج می‌بریم ناشی از سوء برداشت فعلی یا عدم ثبات مرحله یا سوء اجرای حاکمان بر نظام اقتصادی نیست، بلکه داستان فروپاشی نظام مالی سرمایه‌داری است که با بذر مرگ در درون خود متولد شده است، زیرا سال‌ها با نظام حریص و سودجویی محض خود مسلط بود و قوانین غیرانسانی انحصار، ربا و غیره آن را هدایت می‌کردند.

ما امروز در آستانه پرتگاهی هستیم که هیچ ترمیمی برای آن وجود ندارد، بلکه مرگ کلی است و به دنبال یک نظام اقتصادی جدید هستیم و حقیقت این است که اصل سرمایه‌داری به طور کامل مرده است و فقط یک نظام جهانی جدید باقی مانده است تا مرگ سرمایه‌داری را اعلام کند و مراسم تشییع جنازه آن را برای تدفین ابدی آماده کند.

و هیچ چیز جز اصل اسلام برای این کار مناسب نیست، اصلی که سرمایه‌داری همواره با امکان ظهور آن مبارزه کرده است، زیرا نظام ربانی برای تنظیم روابط انسانی وضع شده است و شامل یک نظام اقتصادی مبتنی بر عدالت و برابری و حفظ جان انسان است و هیچ ابزار تقلب و فریب در آن وجود ندارد و این تنها چیزی است که با بازگشت به نظام طلا و نقره، ثبات و اعتماد را به جهان و اقتصاد آن باز می‌گرداند.

و در مورد این ارزهای الکترونیکی یک نظر شرعی وجود دارد و در اینجا فقط می‌توانم بخشی از سخنان امیر حزب التحریر، علامه جلیل عطا بن خلیل ابوالرشته را در پاسخ به سؤالی که در تاریخ 2017/12/18 در مورد ارزهای دیجیتال صادر کرده است، ذکر کنم:

(خلاصه اینکه، این یک کالای ناشناخته است که هیچ ضامنی ندارد، در معرض عملیات کلاهبرداری و تقلب و سلطه کشورهای سرمایه‌داری استعمارگر به ویژه آمریکا برای بهره برداری از این امور برای غارت ثروت مردم... بنابراین خرید آن به دلیل ادله شرعی که از خرید و فروش هر کالای ناشناخته نهی می‌کند، جایز نیست و از جمله ادله آن:

- مسلم در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده است که گفت: «رسول خدا ﷺ از فروش سنگریزه و از فروش غرر نهی کرد».

و ترمذی نیز آن را از ابوهریره روایت کرده است... "فروش سنگریزه" مانند اینکه بگوید از این لباس‌ها آنچه را که سنگریزه‌ای که پرتاب می‌کنم روی آن بیفتد، به تو فروختم، یا این زمین را از اینجا تا جایی که این سنگریزه به آن برسد، به تو فروختم... بنابراین مبیع ناشناخته است و از آن نهی شده است... "فروش غرر" یعنی ناشناخته غیر معلوم مانند فروش ماهی در آب فراوان و شیر در پستان و فروش حمل در شکم و نظایر آن و همه اینها فروشش باطل است زیرا غرر است...

و از آن حرمت فروش غرر یا مجهول آشکار می‌شود و این بر واقعیت بیت کوین منطبق است، زیرا یک کالای ناشناخته است که هیچ مرجع رسمی آن را صادر نکرده که ضامن آن باشد، بنابراین فروش و خرید آن جایز نیست). پایان

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

نبیل عبد الکریم

More from null

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

در صبحگاه بیست و دوم ربیع الاول ۱۴۴۷ هجری قمری مصادف با چهاردهم سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی، در سن نزدیک به هشتاد و هفت سالگی، احمد بکر (هزیم)، از پیشگامان حزب التحریر، به جوار پروردگارش شتافت. سالیان متمادی دعوت را حمل کرد و در راه آن زندان طولانی و شکنجه های سخت را تحمل کرد، اما به فضل و یاری خداوند، نه سست شد و نه ضعیف شد و نه تغییر کرد و نه تبدیل نمود.

در دهه هشتاد در سوریه در دوران حکومت حافظ مقبور سال های طولانی را به صورت مخفیانه سپری کرد تا اینکه به همراه جمعی از جوانان حزب التحریر در سال 1991 توسط استخبارات هوایی دستگیر شد تا زیر نظر جنایتکاران علی مملوک و جمیل حسن، سخت ترین انواع شکنجه را ببیند، به طوری که کسی که بعد از یک دور بازجویی از ابی اسامه و برخی از رفقایش وارد اتاق بازجویی شد، به من خبر داد که تکه های گوشت پراکنده و خون روی دیوارهای اتاق بازجویی را دیده است.

بعد از بیشتر از یک سال در سلول های انفرادی شعبه استخبارات هوایی در مزه، او به همراه بقیه همکارانش به زندان صیدنایا منتقل شد تا بعداً به ده سال زندان محکوم شود، که هفت سال آن را با صبر و احتساب سپری کرد و سپس خداوند به او فرج داد.

پس از خروج از زندان، مستقیماً به حمل دعوت ادامه داد و این روند تا زمانی که دستگیری جوانان حزب آغاز شد و صدها نفر را در سوریه در اواسط ماه 12 سال 1999 شامل شد، ادامه یافت، به طوری که خانه او در بیروت مورد یورش قرار گرفت و ربوده شد تا به شعبه استخبارات هوایی در فرودگاه مزه منتقل شود تا مرحله جدیدی از شکنجه های وحشتناک آغاز شود. با وجود سن بالایش به یاری خدا صبور، ثابت قدم و محتسب بود.

پس از تقریباً یک سال، دوباره به زندان صیدنایا منتقل شد تا در دادگاه امنیت دولت محاکمه شود و متعاقباً به مدت ده سال محکوم شد که خداوند مقدر کرد تقریباً هشت سال از آن را سپری کند و سپس خداوند به او فرج داد.

من سال 2001 یک سال کامل را با او در زندان صیدنایا گذراندم، بلکه در خوابگاه پنجم (الف) سمت چپ طبقه سوم کاملاً در کنارش بودم، او را عموی عزیز خطاب می کردم.

با هم غذا می خوردیم و در کنار هم می خوابیدیم و فرهنگ و افکار را مطالعه می کردیم. از او فرهنگ را به دست آوردیم و از او صبر و ثبات را آموختیم.

او بخشنده، دوستدار مردم و مشتاق جوانان بود و در آنها اعتماد به پیروزی و نزدیکی تحقق وعده خدا را می کاشت.

او حافظ کتاب خدا بود و هر شب و روز آن را می خواند و بیشتر شب را به عبادت می گذراند و چون سپیده دم نزدیک می شد، مرا تکان می داد تا برای نماز شب و سپس نماز فجر بیدار شوم.

من از زندان خارج شدم و سپس در سال 2004 دوباره به آن بازگشتم، و ما در اوایل سال 2005 دوباره به زندان صیدنایا منتقل شدیم، تا دوباره با کسانی که هنگام خروج اول ما در پایان سال 2001 در زندان باقی مانده بودند، ملاقات کنیم، و عموی عزیز ابو اسامه احمد بکر (هزیم) رحمه الله نیز در میان آنها بود.

مدت های طولانی در مقابل خوابگاه ها قدم می زدیم تا دیوارهای زندان و میله های آهنی و دوری از خانواده و عزیزان را با او فراموش کنیم، چگونه نه، در حالی که او سال های طولانی را در زندان سپری کرد و آنچه را که سپری کرد!

و با وجود نزدیکی من به او و همراهی با او در دوره های طولانی، هرگز او را ندیدم که غر بزند یا شکایت کند، انگار که در زندان نیست، بلکه در خارج از دیوارهای زندان پرواز می کند. با قرآنی که در بیشتر اوقات تلاوت می کند پرواز می کند، با دو بال اعتماد به وعده خدا و بشارت رسولش ﷺ به پیروزی و تمکین پرواز می کند.

ما در تاریک ترین شرایط و سخت ترین شرایط به روز پیروزی بزرگ چشم دوخته بودیم، روزی که بشارت رسولمان ﷺ محقق شود «سپس خلافت بر منهاج نبوت خواهد بود». مشتاق بودیم زیر سایه خلافت و پرچم عقاب گرد هم آییم. اما خداوند مقدر کرد که از سرای شقاوت به سرای جاودانگی و بقا کوچ کنی.

از خداوند می خواهیم که در فردوس اعلی باشی و کسی را نزد خدا تزکیه نمی کنیم.

عموی عزیز ما، ابا اسامه:

از خداوند می خواهیم که تو را مشمول رحمت واسعه خود قرار دهد و در بهشت ​​های وسیع خود جای دهد و تو را با صدیقان و شهدا قرار دهد و به خاطر آزاری و عذابی که دیدی، درجات عالی در بهشت ​​را به تو پاداش دهد، و از خداوند متعال می خواهیم که ما را با رسولمان ﷺ بر سر حوض و در قرارگاه رحمتش گرد هم آورد.

تسلیت ما این است که تو به نزد مهربان ترین مهربانان می روی و جز آنچه خدا را خشنود می کند نمی گوییم، ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.

نوشته شده برای رادیو دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

ابو صطیف جیجو

سودان: مثالی دیگر از شکست ملی‌گرایی

سودان: مثالی دیگر از شکست ملی‌گرایی

(مترجم)

بر اساس قوانینی که نظام فعلی را اداره می‌کنند، هر ملتی حق دارد قوانینی را انتخاب کند که بر آن حکومت می‌کند، و در نتیجه، هر ملتی حق دارد یک کشور داشته باشد. این مفهوم منجر به موجی از کشورهای جدید پس از جنگ جهانی دوم شد، جایی که کشورهای موجود تقسیم شدند، و در نتیجه، آشفتگی که امروز شاهد آن هستیم رخ داد.

از سال 1945، حداقل 34 کشور جدید وجود داشته است که توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شده‌اند. این نتیجه موج ملی‌گرایی بود که در دهه‌های پس از اواسط قرن بیستم جهان را فرا گرفت. مرزهای وهمی برای اعطای استقلال و حق حکومت به جناح‌های مختلف ترسیم شد، به طوری که کشورهایی مانند سودان متحد سابق به درگیری و ناآرامی سقوط کردند.

اما تقسیمات جدید مشکلات موجود را حل نکرد، بلکه آنها را پیچیده‌تر کرد. در مورد سودان، یکی از راه‌های درک این پیچیدگی، نگاه کردن به صنعت و بخش نفت آن است. بخش نفت در کشور متحد محوری بود و به ستون فقرات اقتصادهای تازه شکل‌گرفته تبدیل شد. مشکل این است که مرزها صنعت نفت سودان مرکزی سابق را از هم پاشید. در کشورهای تازه شکل‌گرفته، جنوب بر بیشتر میادین نفتی تسلط داشت، در حالی که شمال بر زیرساخت‌های صادرات، از جمله خطوط لوله و پالایشگاه‌ها، تسلط داشت. بنابراین، سودان جنوبی، که به تازگی غیرساحلی شده بود، به خطوط لوله سودان منتهی به دریای سرخ وابسته شد. این تقسیم منجر به اختلافاتی بر سر عوارض عبور شد و صادرات نفت را بارها و بارها مختل کرد - صادراتی که هر دو کشور هنوز برای اقتصاد خود به آن وابسته هستند. به عنوان مثال، در سال 2012، سودان جنوبی تولید نفت را به دلیل این اختلافات متوقف کرد، اقدامی که به طور قابل توجهی بر درآمدهای هر دو کشور تأثیر گذاشت. و در حالی که توافق‌هایی برای از سرگیری صادرات حاصل شد، تنش‌ها و مشکلات اقتصادی همچنان پابرجاست.

بنابراین، از سال 2011، ما دو کشور جداگانه داریم که به شدت به یکدیگر وابسته هستند. آنها منابع دارند، اما فاقد توسعه لازم برای بهره‌برداری از آن هستند. بنابراین، با وجود حدود 8 میلیارد بشکه نفت در آنها، از فقر شدید رنج می‌برند.

این می‌تواند تغییر کند اگر دو کشور متحد و با ثبات شوند. این در نظام سرمایه‌داری فعلی رخ نخواهد داد. این نظام درگیری‌ها بین مردم را تشدید کرد و سپس نظام حکومتی به آنها داد که ایده‌هایی مانند "بقا برای اصلح" را تشویق می‌کرد، و این امر باعث دامن زدن به تنش‌ها در داخل و بین آنها شد.

برای تغییر وضعیت در سودان، و تضمین ثبات سیاسی و توانایی آن در توسعه اقتصادی، باید آن را به لوای اسلام بازگرداند. در آن زمان، بخش نفت آن می‌تواند بهینه مورد بهره‌برداری قرار گیرد، بخش کشاورزی آن توسعه یابد، بخش‌های معدنی و صنعتی آن گسترش یابد و زیرساخت‌های تجاری آن تقویت شود. این کار با هدایت خلیفه و دستیارانش انجام خواهد شد که وظیفه خود را در تضمین توسعه مناطق درون دولت اسلامی و بهره‌برداری از منابع به نفع امت اسلامی درک می‌کنند. و اگر این مسئولیت را نادیده بگیرند، گناهکار خواهند بود.

توسعه مساحت سودان امکان‌پذیر است، زیرا با داشتن زمین‌های کشاورزی وسیع، حدود 84 میلیون هکتار، که تنها 20% آن زیر کشت است، پتانسیل تبدیل شدن به یک تولیدکننده و صادرکننده اصلی مواد غذایی را دارد. و محصولات اصلی، از جمله پنبه، بادام زمینی، کنجد، سورگوم، گندم و نیشکر را کشت می‌کند. همچنین سرشار از منابع معدنی مانند طلا، آزبست، کروم، میکا، کائولن و مس است. و زیرساخت‌های لازم برای بسیاری از صنایع سبک مانند فرآوری کشاورزی، مونتاژ الکترونیک، پلاستیک، صنعت مبلمان و تولید منسوجات را دارد.

این توانایی را دارد که منابع را برای بقیه کشورهای اسلامی فراهم کند، در حالی که از آنچه ارائه می‌دهد بهره‌مند می‌شود، با توجه به موقعیت استراتژیک آن بین کشورهای خلیج فارس و غرب آفریقا، و دسترسی به دریای سرخ دارد.

بندر دریایی اصلی سودان، پورتسودان است، یک بندر طبیعی عمیق که قادر به جابجایی کشتی‌های بزرگ است. همچنین از کالاهای متنوعی از جمله کانتینرها، کالاهای فله و نفت پشتیبانی می‌کند. این، همراه با سایر بنادر سودان، ارتباط مستقیمی با کریدورهای حمل و نقل بین‌المللی از طریق دریای سرخ برای این کشور فراهم می‌کند. این نه تنها سودان را به همسایگان آفریقایی خود متصل می‌کند، بلکه آن را به بازارهای خاورمیانه از جمله شهر ساحلی جده در عربستان سعودی نیز متصل می‌کند. این مهم است زیرا همسایگان آن غیرساحلی هستند و برای تجارت با بقیه کشورهای اسلامی به دسترسی سودان به دریا نیاز دارند. این امکانات محدود به آفریقا و خاورمیانه نیست، بلکه به دلیل موقعیت استراتژیک سودان در دریای سرخ و نزدیکی به کانال سوئز، احتمالاً به آسیا، اروپا و خلیج فارس نیز گسترش می‌یابد.

علیرغم ناآرامی‌های کنونی، زیرساخت‌های این کشور همچنان به اندازه کافی کار می‌کنند، زیرا سودان در حال حاضر نفت خام خود را از طریق پایانه‌های دریایی بشایر و PLOC به امارات و مالزی صادر می‌کند. این صادرات از طریق زیرساخت‌های بنادر سودان در دریای سرخ ارسال می‌شود و بیشتر از نفت خام تولید شده در سودان جنوبی تشکیل شده است.

بنابراین، این امکان وجود دارد که این منطقه به بخشی مرفه از دولت اسلامی تبدیل شود. پس از اتحاد مجدد کشور اسلامی، سودان قادر خواهد بود با بقیه امت اسلامی تجارت کند. این مهم است زیرا سودان تنها کشوری نیست که از منابع طبیعی کافی برای برآوردن بسیاری از نیازهای جهانی امروز برخوردار است - کل آفریقا این منابع را داشته است. این قاره تقریباً 30٪ از ذخایر مواد معدنی جهان، از جمله کبالت، طلا، پلاتین و مس را در خود جای داده است. همچنین تقریباً 8٪ از ذخایر نفتی جهان و حدود 12٪ از ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد.

اگر به همسایگان سودان نگاه کنیم، مصر را داریم که سرشار از گاز طبیعی و نفت است. همچنین دسترسی به رود نیل را دارد که یک منبع آبی حیاتی است. اریتره نیز از منابع معدنی قابل توجهی از جمله طلا، مس و پتاس برخوردار است و اتیوپی پتانسیل‌هایی در زمینه انرژی برق آبی، زمین‌های کشاورزی و معادن دارد. سپس جمهوری آفریقای مرکزی وجود دارد که دارای الماس، طلا و اورانیوم است و هر دو کشور چاد و لیبی منابع نفتی بزرگی دارند. علیرغم همه این ثروت و پتانسیل، آفریقا خانه برخی از فقیرترین کشورهای جهان است. علاوه بر سودان و سودان جنوبی، بقیه کشورها از درگیری و مرگ رنج می‌برند و منابع آنها غارت و استثمار می‌شود.

در سایه دولت خلافت، این وضعیت تغییر خواهد کرد. دولت اسلامی تعهد خود را برای توسعه منابع زمین از سر خواهد گرفت، تا ما (به عنوان یک امت) خودکفا شویم، نه به کشورهای متخاصم وابسته باشیم و نه از آنها استثمار کنیم. این اساسی است، زیرا نباید به دشمنان اسلام هیچ مزیتی نسبت به خودمان بدهیم. و همانطور که می‌بینیم، اگر رهبری داشته باشیم که قادر به متحد کردن مسلمانان در سودان و خاموش کردن وضعیت بی‌ثباتی و ناآرامی کنونی باشد، این نیز امکان‌پذیر است.

#أزمة_السودان           #SudanCrisis

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

فاطمه مصعب

عضو دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر