خلافت بر منهاج نبوت: عدالت و رحمتی برای جهانیان
September 24, 2025

خلافت بر منهاج نبوت: عدالت و رحمتی برای جهانیان

خلافت بر منهاج نبوت: عدالت و رحمتی برای جهانیان

عَنْ عَمَّارِ بن أَبِي عَمَّارٍ، أَنَّ ابْنَ عَبَّاسٍ قَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً﴾ وَعِنْدَهُ یهودِیٌّ، فَقَالَ لَوْ أُنْزِلَتْ عَلَيْنَا هَذِهِ الآيَةُ لاتَّخَذْنَا يَوْمَهَا عِيداً. فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَإِنَّهَا نَزَلَتْ فِي يَوْمِ عِيدَيْنِ اثْنَيْنِ: جُمُعَةٍ وَيَوْمِ عَرَفَةَ. رواه الطبراني في معجمه الكبير. فالحمد لله على هذه النعمة: نعمة الهداية ونعمة اكتمال الدين. دين كلُّه هدى ورحمة ونور، من يعتصم به هُدِيَ إلى صراط مستقيم.


اسلام دین حق خداوند است، و رسالت پایانی وحی آسمان و حق واحد، پس هر آنچه امروز بر روی زمین از قوانین به جز آن و مذاهب باطل و گمراهی است. این دین در قوانین خود کامل است، کمال عدالت، و کمال رحمت و کمال هدایت و تمام تکریم و تمام بندگی خدا را تضمین می‌کند، زیرا از جانب خدا به تنهایی است.


به همین دلیل، ما از حق دور نیستیم وقتی می‌گوییم که هیچ عدل و کرامتی و تضمینی برای تحقق آن دو در زمین جز با اسلام وجود ندارد. و آنچه بشریت امروز از ظلم و جور و فساد شاهد است، بزرگترین دلیل بر معنای تنگی است که ناشی از روی‌گردانی از تطبیق وحی آسمان است. انسانی که غریزه‌ها او را پر کرده‌اند و با عشق به تملک انگیزه می‌گیرد، چگونه به نیاز دیگران رحم می‌کند و از خوردن مال و قوت روزانه‌شان خودداری می‌کند، مگر با ترساندن از عذاب جهنم برای خورنده حق دیگران و تشویق به پاداش بزرگ برای کسی که بخشیده و تقوا پیشه کرده است؟ کسی که عشق به شهوات او را پر کرده است، چگونه از محارم مردم دست می‌کشد و حرمت‌های آنان را حفظ می‌کند و عوراتشان را می‌پوشاند، مگر با ﴿فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾؟


و اسلام هنگامی که به عنوان شریعتی از سوی پروردگار جهانیان برای تنظیم امور انسان به عنوان فرد و جماعت و امت و جهانی کامل آمد، تشریع آن مفصل و دقیق و منظم بود که هنگام اجرای کامل آن بدون هیچ گونه شریک کردن با دیگر قوانین، دستیابی به عدالت و رحمت برای جامعه را تضمین می‌کرد. پس در جامعه اسلامی ظلمی نخواهی یافت که بدون حسابرسی از ظالم و بازگرداندن حق به مظلوم رخ داده باشد، و نه ستمی که صاحبش آن را استیفا نکرده باشد. زیرا اسلام اساساً برای حفظ خون مردم و آبرو و اموال و کرامت آنها آمده است. از ابوبکره روایت است که رسول خدا ﷺ در خطبه خود در روز نحر در منا در حجة الوداع فرمود: «خون‌ها و اموال و آبروی شما بر شما حرام است، مانند حرمت این روزتان، در این ماهتان، در این شهرتان، آیا ابلاغ کردم؟». و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که ﷺ فرمود: «هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است: خونش و آبرویش و مالش».


خداوند سبحان و تعالی در حدیث قدسی می‌فرماید: «ای بندگان من، من ظلم را بر خود حرام کردم و آن را میان شما حرام گردانیدم، پس به یکدیگر ظلم نکنید». و در اینجا مهمترین موارد مربوط به تحریم ظلم را ذکر خواهیم کرد، و آنچه خداوند متعال از احکامی که در صورت اجرا، تضمین کننده جلوگیری از وقوع ظلم است، بلکه جلوگیری از وجود ظالمان و وادار کردن آنها به حق در صورت وجود.


 بزرگترین ویژگی این دین این است که، همانطور که در ابتدا گفتیم، حق است و غیر از آن باطل است، پس از جانب حکیم خبیر است. و این ویژگی و حفظ خداوند از تحریف و تبدیل، به این معناست که همه قوانین اسلام حق و عدل است، پس جایی برای بحث و یا برگزاری جلسات گفتگو برای اطمینان از صلاحیت آن وجود ندارد، و نیازی به به روز رسانی و تجدید هیچ یک از بندهای قانون اساسی اسلامی که با ادله تفصیلی از منابع تشریع چهارگانه استنباط می‌شود: قرآن و سنت و اجماع صحابه و قیاس شرعی، نیست. و این ویژگی به خودی خود کافی است تا آرامش را در دل طالبان آن بپراکند. همچنین این امر برای پایان دادن به سرکشی حاکمان و خودکامگی آنها و جلوگیری از هر کسی که نفسش به او اجازه می‌دهد راه مشروعیت بخشیدن به فساد خود یا تحلیل آنچه می‌خواهد و حرام کردن آنچه را دوست ندارد، کافی است. پس حلال آشکار است و حرام آشکار است. و هیچ منطقه خاکستری در قوانین مربوط به حقوق بندگان و مقاصد شریعت پنج‌گانه وجود ندارد.


 دوم اینکه اسلام بر هر کسی که به آن دین دارد، و هر کسی که تابعیت دولتش را دارد، واجب می‌کند که حاکمیت را برای این دین قرار دهد. پس حاکمیتی برای غیر از دین خدا نیست. به سادگی: این حقی است که به کسی تعارف نمی‌کند و این دینی عزیز است که بر شما واجب می‌کند که هیچ چیز دیگری را بر آن مقدم ندارید. هیچ قدرتی بالاتر از قانون خدا نیست. در قوانین بشری عباراتی از قبیل: قانون بالاتر از همه است، رایج است، اما واقعیت به ما می‌گوید که آنچه رخ می‌دهد خلاف آن است، چه در گذشته و چه در حال. بنی اسرائیل اگر شخص شریفی در میانشان دزدی می‌کرد او را رها می‌کردند و اگر ضعیفی دزدی می‌کرد حد را بر او جاری می‌کردند. اما اسلام با تمام عزت و عدالت می‌گوید: «به خدا سوگند، اگر فاطمه دختر محمد دزدی می‌کرد، دستش را قطع می‌کردم». و سیدنا عمر بن خطاب پسر امیر مصر عمرو بن عاص را تازیانه زد زیرا قبطی را به ناحق تازیانه زده بود. آیا دیدید چگونه خداوند حاکمیت را برای دینش قرار می‌دهد نه برای هیچ کس دیگر؟ حتی اگر پسر پیامبر یا پسر خلیفه یا پسر امیر باشی.


 حاکم در اسلام نه پادشاه است و نه رئیس جمهور، او امیر جماعتی است که مسئولیت آنها را بر عهده دارد و بین او و آنها پیمان و بیعتی است که در آن اطاعت و حسن التزام به اسلام را به او می‌دهند، به این شرط که به خوبی از آنها با این دین مراقبت کند و آن را همانطور که پروردگارشان امر کرده است بر آنها تطبیق کند. پس خلیفه در اسلام مانند بقیه، یکسان مانند دندانه‌های شانه است، و این یکی از بدیهیات اسلام بزرگ است. هیچ تفاوتی و برتری نیست مگر با اطاعت، و این اطاعت شما منتی بر کسی نیست، بلکه همچنان منتظر می‌مانید تا با مرگ، پذیرش یا عدم پذیرش را دریابید. اینگونه اسلام انسان را به آخرتش پیوند می‌دهد و او را وادار می‌کند که بر هدف واقعی از وجودش تمرکز کند؛ جانشینی در زمین. پس حاکم و محکوم هر دو بر ثغری عظیم هستند، برپایی دین خدا هنگامی که خداوند آنها را به کار گرفت. و خلافت مسئولیتی بزرگ و امارت فتنه‌ای بود که قوی‌ترین و متقی‌ترین افراد از آن فرار می‌کردند، از ترس اینکه خداوند سبحان از آنها در مورد آن سؤال کند. و سیدنا عمر فاروق در حالی که می‌مرد می‌گفت: ای کاش از آن به اندازه کافی خارج می‌شدم نه به نفع من و نه به ضرر من. و این در حالی بود که شیاطین از او فرار می‌کردند!


 این افکار و بدیهیات محل تئوری‌پردازی نیستند و نه صرفاً افکار افلاطونی درباره شهری فاضله که وجود ندارد. اسلام همچنین با این ویژگی متمایز می‌شود که برای بشر آمده است که اشتباه می‌کند و درست عمل می‌کند، و در هر عصری و بر هر جماعتی قابل اجرا است. پس به روشی مفصل برای همه این احکام، و بیانی برای چگونگی اجرای آنها آمده است.


اسلام با این ویژگی‌ها، و با فتنه بزرگ امارت و اینکه قدرت مدخلی عظیم برای ظلم و لغزش است، احکام خود را به دو بخش تقسیم کرده است: اول مربوط به خود حاکم است، از تشویق او به پاداش حسن سرپرستی و ترغیب او به رحمت به بندگان و رسیدگی به امور آنها و رعایت آنها با عدالت و حکمت و ترساندن او از عاقبت وخیم ظالمان در دنیا و آخرت. و دوم مربوط به محکومان است، پس احکام امر به معروف و نهی از منکر و بازخواست حاکمان و نصیحت آنها، و ضرورت بیان حق و وادار کردن حاکم به حق را آورده است. و ترس از خداوند سبحان را محرک بندگان و پاداش بزرگ بیان کنندگان حق قرار داده است.


و در اینجا موادی از قانون اساسی دولت خلافت که حزب التحریر تهیه کرده است را ذکر خواهم کرد، که مربوط به حکومت و سرپرستی امور و تضمین جلوگیری از ظلم و از بین بردن آن در صورت وقوع است، با توضیحی بر آن به تناسب سیاق مقاله.


 ماده 4: "خلیفه هیچ حکم شرعی معینی را در عبادات به جز زکات و جهاد، و آنچه برای حفظ وحدت مسلمانان لازم است، اتخاذ نمی‌کند، و هیچ فکری از افکار مربوط به عقیده اسلامی را اتخاذ نمی‌کند". و این برای محدود کردن تجاوز قانونی که حاکمان را فرا می‌گیرد، کافی است، و دست زورگویان را قبل از تولد کوتاه می‌کند. پس قانون اساسی واضح است و قوانین برای هر مسلمانی معلوم است، و هیچ مجالی برای دستکاری یا ایجاد مواد جدید وجود ندارد. و این نیز برای پایان دادن به فتنه‌ها و بدعت‌ها و آنچه بر امت در عقیده‌اش خراب می‌کند، کافی است، پس دینش را همانطور که بر محمد علیه الصلاة و السلام نازل شد حفظ می‌کند.


 ماده 5: "همه کسانی که تابعیت اسلامی دارند از حقوق برخوردارند و به واجبات شرعی ملتزم هستند". پس هیچ تبعیضی بر اساس طایفه‌ای یا نژادپرستی وجود ندارد، و حادثه کتک زدن پسر عمرو بن عاص به قبطی و سپس انتقام خلیفه مسلمانان برای قبطی از امیر، چگونگی مراقبت از امور و جلوگیری از ظلم بر هر فردی از رعیت را توضیح می‌دهد.


 ماده 13: "اصل، برائت ذمه است، و هیچ کس مجازات نمی‌شود مگر با حکم دادگاه، و شکنجه هیچ کس مطلقاً جایز نیست و هر کس این کار را بکند مجازات می‌شود". و این به موارد تجاوز امنیتی و اخذ به ظن و ربودن مردم و تجاوز به آنها که در همه بلاد مسلمانان گسترش یافته است، پایان می‌دهد، تا جایی که زندان‌ها بیشتر از مدارس شده‌اند، و مسلمان می‌ترسد که کلمه حق را بر زبان بیاورد از ترس اینکه به پشت خورشید برود. این ماده برای پایان دادن به صیدنایاها در بلاد مسلمانان کافی است، و چه بسیارند! و این ماده برای تحقق مقصدی که شریعت برای آن آمده است کافی است: حفظ جان انسان و کرامت او.


 ماده 20: "بازخواست حاکمان از سوی مسلمانان حقی از حقوق آنها و فرض کفایه بر آنهاست. و غیر مسلمانان از افراد رعیت حق دارند شکایت از ظلم حاکم به آنها، یا سوء استفاده از اسلام نسبت به آنها را ابراز کنند". پس جامعه اسلامی جامعه‌ای آزاد با امتیاز است: آزاد در به بندگی گرفتن همه برای خدا، و آزاد در توانایی فرد برای اعمال حق خود در بیان در غیر آنچه مخالف شرع است، و انتقاد از حاکم بلکه بازخواست او با تمام قدرت، و انکار بر دولت و بیان حق بدون اینکه در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای بترسد. آری، اسلام جوامعی آزاد و قوی بنا می‌کند، که همه در آن فقط از خدا می‌ترسند. پس حاکم فردی است که اشتباه می‌کند و درست عمل می‌کند، و شعار خلیفه همان شعار ابوبکر صدیق رضی الله عنه است: "از من اطاعت کنید مادامی که از خدا در میان شما اطاعت می‌کنم و اگر نافرمانی کردم پس اطاعتی برای من بر شما نیست".


 ماده 24: "خلیفه کسی است که از طرف امت در سلطنت و در اجرای شرع نیابت می‌کند"، و ماده 28: "هیچ کس خلیفه نمی‌شود مگر اینکه مسلمانان او را به ولایت برگزینند، و هیچ کس صلاحیت‌های خلیفه را مالک نمی‌شود مگر اینکه مسلمانان آن را به او به وجه شرعی مانند هر عقد دیگری از عقود منعقد کنند". و این دو ماده از مهمترین مواردی هستند که حق مردم را در انتخاب حاکمشان تضمین می‌کنند، و از به ارث رسیدن حاکمان یا منصوب کردن حاکمان از سوی غرب بر خلاف آنچه امت می‌خواهد و آرزو دارد، جلوگیری می‌کنند.


 مواد 33 و 34 با فروعشان در آنها تفصیل چگونگی منصوب کردن خلیفه، و بیان دقیق حالت خالی بودن منصب خلیفه و کسی که موقتاً به جای او برای پیشبرد امور عهده‌دار می‌شود. پس اسلام مجالی برای هیچ خلل و سرگردانی باقی نگذاشته است. هر تفصیلی واضح و مبین است.


 ماده 37: "خلیفه در اتخاذ احکام شرعی مقید است، پس بر او حرام است که حکمی را اتخاذ کند که از ادله شرعی به درستی استنباط نشده باشد و او مقید است به آنچه از احکام اتخاذ کرده است، و به آنچه از روش استنباط ملتزم شده است، پس برای او جایز نیست که حکمی را اتخاذ کند که به روشی که مخالف روشی است که اتخاذ کرده است استنباط کرده باشد، و نه اینکه امری را بدهد که با احکامی که اتخاذ کرده است منافات داشته باشد". و این باعث می‌شود که حاکم در برابر مسئولیت خود در مراقبت از امور بایستد و او را در فتنه‌ها بر حق ثابت نگه دارد، و قدرت امت را در بازخواست و مقابله با هر حادثه‌ای که دولت را در بر می‌گیرد یا فشارهای خارجی که ممکن است خلیفه در معرض آن قرار گیرد، تقویت می‌کند، پس دولت ملزم به شرع است و امت پشتیبان و بازویی است که حاکم و معاونانش را بر حق ثابت نگه می‌دارد و آنها را با تمام قدرت و جسارت از قانون اساسی که خود و امت را به آن ملزم کرده‌اند، بازخواست می‌کند.


 ماده 40 و فروع آن در تفصیل عظیمی است برای آنچه ممکن است برای خلیفه پیش بیاید که صلاحیت او را به عنوان حاکم امت از بین ببرد، و توضیح برای هر حالت و چگونگی رفتار واجبی که امت و دولت باید اتخاذ کنند. پس فسق حاکم اطاعت از او را به عنوان ولی امر واجب نمی‌کند همانطور که علمای سلطان شایع می‌کنند، بلکه بازخواست او را واجب می‌کند و تا حد عزل او از منصب خلافت می‌رسد، و ناتوانی خلیفه از انجام وظایفش در صورتی که کسی بر او مسلط شود یا دشمن او را اسیر کند، به حال او برمی‌گردد که آیا می‌تواند نجات یابد یا خیر، پس اگر امید به نجات او باشد به او انذار داده می‌شود و در غیر این صورت عزل می‌شود و دیگری به جای او منصوب می‌شود. پس خلافت منصب تشریفاتی نیست، و همانطور که گفتیم حاکمیت برای شرع و سلطنت برای امت است نه برای شخص حاکم و لقب او.


 دادگاه مظالم به تنهایی مسئول پیگیری توانایی خلیفه برای انجام وظایفش است، و بررسی وضعیت او و آنچه از او صادر می‌شود، و حق عزل یا خلع او را دارد. و قاضی مظالم را خلیفه منصوب نمی‌کند، و این از امت و دولت، در برابر فساد اداری و تضییع حقوق محافظت می‌کند و هر ظلم یا سلب سلطنت امت را در نطفه خفه می‌کند.


 معاونان تفویضی که خلیفه آنها را منصوب می‌کند، با پایان کار خلیفه با مرگ یا عزلش، کارشان پایان می‌یابد، و این تجدید انرژی‌ها را تضمین می‌کند و مانع از این می‌شود که دولتی در داخل دولت باشد، یا تسلط احزاب و گروه‌ها بر حکومت و سلب سلطنت از امت.


 مادتان 45 و 46 معاون تفویض باید خلیفه را از اعمالی که انجام می‌دهد مطلع کند، و خلیفه واجب است که آنچه را معاونانش انجام می‌دهند پیگیری کند، پس امر اول و آخر برای خلیفه است، و او مسئول اول و آخر در دولت است. پس هر ظلمی که واقع شود خلیفه برای آن بازخواست می‌شود و هیچ مجالی برای فرار و انداختن اشتباهات بر گردن کارمندان کوچک یا فرار از بازخواست وجود ندارد. همچنین این از تطاول وزرا و اطرافیان خلیفه و انحصار امور دولت توسط آنها بدون او محافظت می‌کند. اینگونه اسلام هر فردی را در برابر مسئولیت‌هایش قرار می‌دهد و او را ملزم به انجام واجباتش می‌کند زیرا به وضوح در برابر خداوند سبحان از آن سؤال خواهد شد، ﴿وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً﴾. رسول الله ﷺ می‌فرماید «همه شما چوپان هستید و همه شما مسئول رعیّت خود هستید». پس مسئول هنگامی که یقین پیدا کند که حسابی در پیش دارد، برای هر سؤالی جوابی و برای هر آنچه فرشتگان می‌نویسند تفصیلی آماده خواهد کرد. از خداوند عفو او را مسئلت داریم.


و بدون اینکه سخن را به درازا بکشانیم: دولت اسلامی اجرای عملی چیزی است که خداوند سبحان درباره سیدنا محمد ﷺ فرموده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾. و احکامش برای اینکه این رحمت به واقعیتی تبدیل شود که امت آن را زندگی کند، همانطور که مسلمانان اولیه در سایه خلافت راشده اول از آن بهره‌مند شدند، کافی است. از خداوند مسئلت داریم که به زودی ما را با دومی گرامی بدارد و ما را اهل آن و از عاملان مخلص برای آن قرار دهد.

#أزمة_السودان         #SudanCrisis

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

بیان جمال

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر