نظام جدید سوریه
اسلامی که به ضرورت ها و موازنه قوا تکیه می کند... یا توطئه هایی که تکرار می شوند و تله ها؟!
اسعد الشیبانی، وزیر خارجه سوریه، در 19 اوت 2025 با هیئتی از رژیم یهود در پاریس با حمایت آمریکا دیدار کرد تا تعدادی از پرونده ها، از جمله کاهش تنش در جنوب سوریه و فعال سازی مجدد توافقنامه جداسازی سال 1974 را مورد بحث قرار دهد. پس از اعلام این دیدار، بحث هایی بین حامیان انقلاب سوریه و سرنگونی بشار و رژیمش، به ویژه کسانی که به دنبال تغییر اسلامی، اجرای اسلام و حمایت از مسائل مسلمانان در جهان بودند، درگرفت. این افراد بین توجیه این دیدار و مذاکره با بهانه های متعددی از جمله موازنه قوا و اوضاع داخلی سوریه ویران شده، و بین رد چنین دیدارهایی، که آن را خیانت و حرکت در سیاست های تسلیم و مزدوری، و نابودی آرمان ها و توانایی های مردم سوریه می دانند، قرار داشتند.
این اولین، دومین یا دهمین بار نیست، و شاید بسیار بیشتر، که مسلمانان و مردمشان فریب اعمال و اوضاع مشابه را می خورند. آنها در آن امکان رهایی از بندهای ظلم و بردگی، و رهایی از ظلمی فراتر از تصور را می بینند، و در آن رویای پیروزی و تحقق آرمان ها را می بینند، سپس امور به توطئه هایی آشکار می شود که در آن قربانی توطئه های دشمنان و عوامل نفوذی بودند، که به تکرار دسیسه ها و برپایی تله های خود عادت کرده اند، و در بیشتر توطئه های خود موفق می شوند. و اگر به دلیلی یا دلایلی ناکام شوند، برای توطئه خود حقه می زنند و به دور آن می چرخند، و ظلم و ستم بر مردم را افزایش می دهند، و بندهای ظلم و تحقیر را بر آنها می بندند. دلیل یا دلایل چیست؟ و مسئولیت بر عهده کیست؟ و تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت و تکرار خواهد شد؟
گفتن این نکته ضروری است که سوال "تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟"، در مورد مدت یا زمان نیست، بلکه در مورد دلایل تکرار وقوع در تله های توطئه های مشابه است. و پاسخ مورد نظر، بیان اوضاعی است که این دلایل را از بین می برد.
بله، اینها فریب ها و توطئه هایی هستند که هر سال تکرار می شوند، از بیش از صد سال پیش، با تمام ظلم و تحقیر کشنده ای که در آن وجود دارد. با این حال، این دلایل طرد نمی شوند، و توبه ای از آنها صورت نمی گیرد، و در نتیجه به عواقب دشوار آن توجه نمی شود، مصداق فرموده خداوند متعال: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَاًنِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾، و فرموده او نیز: ﴿أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَام مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾.
تحقیق و پاسخ مورد نظر در اینجا، تعمیق در مطالعه واقعیت نظام جدید سوریه، رئیس جمهور و کارکنان آن نیست، زیرا این واضح است، و نه در تحلیل دیدار وزیر خارجه آن با وزیر امور رژیم یهود، و نه در اینکه این دیدار با حمایت آمریکا انجام می شود. اگر این امور واضح نیاز به تحقیق داشته باشد، این بدان معناست که گم کردن قطب نما و سقوط به میزان زیادی رسیده است. و سخن در اینجا درباره عموم امت نیست، بلکه درباره کسانی است که برای انجام تغییر پیش قدم می شوند، از صاحبان مناصب خطابه و آموزش شرعی، و مواضع هدایت حرکتی و سیاسی در آن. امت به طور کلی و عوام آن برنامه ریزی نمی کنند، تغییر نمی دهند و رهبری نمی کنند، بلکه از کسانی پیروی می کنند که فرض می شود از اهل علم، عمل و هدایت رهبری، و فعالان پیشگام برای ساخت و تغییر هستند.
و اگر لازم است کلمه ای درباره این نظام جدید در سوریه گفته شود، پس کسی ادعا نمی کند که اسلام را اجرا می کند، و کسی نمی داند که اسلام را اجرا نمی کند، و اینکه بر اساس اصول کفر سکولار غربی از نظر قانون اساسی و قوانین خود، و از نظر پایبندی به میثاق های سازمان ملل و قطعنامه های آن استوار است. و کسی نمی داند که تحرکات نظامی برای سرنگونی نظام بشار اسد با برنامه ریزی آمریکا بوده است، که این امر و جزئیات آن را با ترکیه و روسیه ترتیب داده است. و در طول آن و پس از آن هیچ موضع سیاسی برای این نظام یا ظاهری قابل توجه که به حساب اسلام گذاشته شود، به دست نیامده است. بلکه اصرار بر سیاست های داخلی وجود دارد که خواسته های آمریکا را برآورده می کند، و بی توجهی تحریک آمیز به تجاوزات مکرر یهود به سوریه، که شک و تردیدهایی را برمی انگیزد!! علاوه بر بی توجهی کامل و تحریک آمیز به قتل عام های وحشتناکی که رژیم یهود در غزه مرتکب می شود. پس چه چیزی را توجیه گران توجیه می کنند یا ترویج می دهند، و آیا واقعاً بهانه های شرعی برای بی توجهی آنها به مواضع این نظام، و چشم پوشی از حقیقت آن وجود دارد، یا اینکه سرنگونی نظام بشار فضیلتی است که پس از آن حق دارد هرگونه گناهی را مرتکب شود، حتی اگر شبیه گناهان سایر نظام های منطقه باشد؟ و چرا این رضایت از او از سوی حاکمان خلیج فارس مانند محمد بن سلمان، و از سوی اردوغان و ترامپ و فرستاده آمریکا توم براک و دیگران وجود دارد؟
بنابراین، این اعلام دیدار الشیبانی با هیئت یهود، و اظهارات رسمی همراه و پس از آن درباره حرکت به سوی عادی سازی روابط با آن، برداشتن پرده دیگری از چهره این نظام است که گرایش های خطرناک آن را آشکار می کند.
آنچه نیاز به بررسی ضروری و هشدار لازم دارد، دلایل دفاع برخی از علاقه مندان به امور امت، کسانی که به دنبال رهایی از سلطه و ظلم غرب هستند، و منسوبین به آنها، از این نظام و ارکان آن، و جستجوی بهانه هایی برای سرپوش گذاشتن بر آنچه از بدی های آن آشکار می شود، است. متأسفانه این افراد با این کار خود، از عوامل ضعف مسلمانان و حرکت آنها در نقشه های دشمنانشان هستند، چه با تحریک درگیری های داخلی، و چه با حرکت بر اساس اقتضائات سایکس پیکو و بی توجهی به بسیاری از مسائل مسلمانان. و با اینکه آنها مذهب گرایی، سایکس پیکو و روابط ملی را رد می کنند، اما عملاً در آن وارد می شوند و به دشواری های واقعیت و بسته بودن راه های موهوم متوسل می شوند. و مردم را به این ترتیب به حمایت از سیاست ها و اعمالی سوق می دهند که پس از مدتی غافلگیر می شوند که آنها را با بندهای بیشتری بسته است، و خستگی آنها را بر خستگی افزوده است، و پس از آرزوهای گسترده و امیدوارکننده آنها را ناامید کرده است.
حلال شمردن چشم پوشی از منکرات این نظام و غیره، با بهانه های موازنه قوا و فشارهای واقعیت، و فقه النوازل و ضروریات و غیره، اشتباه در فهم و عمل است، هرچند از روی حسن نیت باشد. و این از دلایل ناتوانی و حیرت امت است، و منجر به افزایش آن می شود. و نمی دانم این توجیهات چه تفاوتی با فتاوای دیگر علمای سلاطین دارد. آیا چیزی متفاوت وجود دارد جز برخی از ظواهر و نیات ادعایی و بهانه های موهوم؟!
بنابراین، دلیل شکست مکرر امت، مانند آنچه پس از انقلاب ها در مصر، تونس، سوریه و غیره مشاهده کردیم، و دلیل خذلان مسلمانان که قبلاً در افغانستان، برمه و غیره یافتیم، و امروز به وضوح و سختی بیشتری در غزه می یابیم، و دلیل ترویج نظام فعلی سوریه، که عملاً با نظام تونس یا مصر تفاوتی ندارد جز با پوشش های فریبنده، امت نیست که حرکت کرد، انقلاب کرد و فداکاری کرد، بلکه نخبگان ذکر شده هستند؛ یعنی مشایخ، دعوتگران و فعالانی که حسن نیت و قصد دارند، اما فریب نیرنگ های کافران و توطئه های آنها را می خورند، و به عوامل و نفوذی ها حسن ظن دارند، به دلیل ظواهر و اقوالی که به مثابه طعمه بر سر یک تله است، و آنها را امیدی واعد برای تغییر مورد نظر می بینند، و آنها را ترویج می دهند، تا پس از آن در تله های آنها سقوط کنند، و ملت یا امت با آنها و همراه آنها سقوط کند.
بله، بیداری امت و هدایت آن به مسیر درست یا انحطاط و سرگردانی آن، و صحت مواضع آن یا اشتباه آن، و انگیزه آن یا عقب نشینی آن، و حرکت آن یا سکون آن، در درجه اول به وجود این امور در نخبگان آن برمی گردد؛ نزد علما و خطبای آن، و سازمان دهندگان و هدایت کنندگان آن، و متفکران و سیاستمداران آن که به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند. و آنچه در امت وجود دارد تا حد زیادی از آنچه نزد این افراد است.
اما چه چیزی باعث می شود این افراد، از اهل علم و عمل، و نخبگان مشتاق تغییر اسلامی با حرص و شوق و اخلاص، چه چیزی باعث می شود آنها طعمه ای آسان برای افتادن در تله های فریبکاران و نفوذی ها باشند، با وجود تکرار فریب ها و تشابه آنها؟
پاسخ به این سوال نیاز به مطالعه جدی دارد تا به آن دست یافت و آن را درمان کرد، و نیاز به همکاری، گفتگو و مشارکت دارد که فراتر از حدود این مقاله باشد. اما هرچه دلایل متعدد باشند، به یک دلیل اساسی برمی گردد، و آن کمبود مردان دولت در امت است. یعنی مردانی که درک مقاصد عالی برای حفظ جامعه اسلامی و امت اسلامی، و درک مسائل عمومی آن و اولویت های این مسائل را می دانند، به طوری که دیدگاه سیاسی؛ یعنی تفکر در مورد مراقبت از امور عمومی امت، خصلتی از خصایص آنها باشد، و راه حل های عملی منطبق با شرع را برای مشکلات آن ارائه دهند، دور از یأس یا ناامیدی، و دور از بهانه های غیر شرعی که در حال حاضر بین نخبگان ذکر شده رایج است. و مرد دولت مذکور بین علم شرعی منضبط و دور از فتواهای سست توجیه و بهانه ناشی از تمایلات و نه از عقل فهیم و شرع ضابط، و بین تجربه درک واقعیت با عینیت و توانایی برنامه ریزی برای حل مشکلات عمومی و خروج از بن بست در کوتاه ترین مدت و کمترین هزینه ها جمع می کند. و با این معیار می توان گفت که بر اساس بهانه های نادرستی که می بینیم، امت اسلامی از فقر شدید در مردان دولت رنج می برد، و بعید است که موجودیتی برای آن برپا شود و ادامه یابد، مگر اینکه در آن گروه هایی از مردان دولت به وجود آیند و رشد کنند، علاوه بر افراد برجسته ای از آنها که سازندگان دولت هستند، و نه فقط مردان دولت.
اما دلایل تفصیلی توجیه انحرافات و اختراع بهانه برای آنها، شاید مهمترین آنها دشواری واقعیت و حجم تفاوت در موازنه قوا بین کفار و مسلمانان باشد، علاوه بر تجربیات متعدد و هزینه های زیادی که به شکست انجامید، و به آگاهی کفار از گرایش های مسلمانان و حرکات آنها که هدف آن تغییر و از سرگیری زندگی اسلامی است. به این موارد طولانی شدن مدت و سپری شدن نسل ها بدون تحقق هدف اضافه می شود، که منجر به احساس عمومی مبنی بر بسته بودن راه های تغییر اسلامی بدون گسترش درهای مجوزها شده است. و اینها افکار یاس آوری است که به باز کردن درهای مجوزها به طور کامل، و رهایی از توجه به مواضع، شرایط و موانع آن سوق می دهد. و این مهمترین و خطرناک ترین دلیل توجیه کارهای نظام فعلی سوریه و دفاع از آن است، علیرغم سیاست های آن که تفاوتی با نظام های دیگر توصیف شده به خیانت و مزدوری ندارد. و صاحبان این بهانه ها هیچ دلیلی برای مواضع خود جز یک حالت احساسی که به ظواهر شکلی و ادعاهایی که واقعیت ها آن را نقض می کند، و به نیاتی که اعمال به هیچ وجه به آن کمک نمی کند، ندارند. و این آویزان شدن به ریسمان هوا است، یعنی به تخیلاتی که وجود ندارند، و همانطور که گفته می شود: غریق به هر خس و خاشاکی چنگ می زند.
و باید تاکید کرد که این آویزان شدن به ریسمان هوا یا به خس و خاشاک، اگر نبود کمبود سیاستمداران مرد دولت، با آنچه که این امر به معنای آن است و ایجاب می کند از نظر در دسترس بودن اصرار، همت و قصد، هرچقدر هم که راه طولانی باشد و فداکاری ها به اوج خود برسد، وجود نمی داشت. و این همان چیزی است که اکثریت نخبگان ذکر شده را هنگام فکر کردن به تغییر در برابر واقعیت سختی قرار می دهد که درمانی برای آن جز توسل به ضعف، ناتوانی و ضروریات نمی یابند، امری که آنها را به یک راه سوق می دهد و آن هم توسل به مصالح، نیازها و سختی های عادی است که غیر شرعی است، و نه به ضروریات شرعی یا سختی های طاقت فرسا. و این فقط به ضعف سیاسی برنمی گردد، بلکه به نقص علمی نیز برمی گردد، و این دو باید با هم در مرد دولت وجود داشته باشند.
و مسئله ای وجود دارد که برخی از مدافعان نظام فعلی سوریه با وجود نشانه های فراوان عدم مشروعیت آن، و کمبود شدید آن از نظر جزئیات یا مواضعی که از توصیف آن به اسلامی حمایت کند، مطرح می کنند. و آن این است که مثلاً می گویند: مذاکره با دشمن جایز است و حرام نیست. سپس این برادران می روند و انگار آنچه این نظام از مذاکرات مکرر با نمایندگان رژیم یهود انجام می دهد، شرعی و روا است، و دلیل آن این است که منفعتی برای سوریه دارد و نقطه سر خط. پاسخ این است که بحث فقط در مورد حکم مذاکره نیست، پیامبر ﷺ با کافران در خندق، حدیبیه و غیره مذاکره کرد. و خلفای راشدین پس از او مذاکره کردند، و مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم بود. بلکه بحث در مورد موضوع مذاکرات است. یعنی مذاکره بر سر چیست، آیا بر سر بازگرداندن حقوق است یا بر سر چشم پوشی از آن؟ آیا هدف آن تنگ کردن عرصه بر رژیم یهود و آماده شدن برای جنگ با آن است، یا برای پیشروی گام به گام به سوی عادی سازی روابط با آن و به رسمیت شناختن آن؟ آیا هیچ قصدی برای کمک به غزه در این مذاکرات وجود دارد؟ آیا هیچ نظر یا دلیلی بر نظری نزد حاکمان سوریه وجود دارد که سوریه و مردم آن بخشی از سرزمین های اسلامی هستند، و آنچه مسلمانان در جهان برای آنها مهم است، برای آنها نیز مهم است، یا اینکه این امری است که وجود ندارد و این نظام توانایی انجام آن را ندارد؟ و اگر چنین است پس اسلام در این نظام کجاست؟ و چه تفاوتی با نظام اردن مثلاً، یا عربستان سعودی دارد؟ و همین سخن در مورد روابط با آمریکا، و آنچه در مورد اجرای سکولاریسم و آماده سازی برای تضعیف سوریه به نفع گروه های غیرمسلمان، علاوه بر ترس های دیگر مانند ورود تدریجی به آنچه که آن را توافقات ابراهیم می نامند، گفته می شود.
از جمله نکاتی که مدافعان این نظام، و سیاست های آن با آمریکا، رژیم یهود و کشورهای منطقه به آن متمسک می شوند، این است که این نظام جدید است و قادر به ورود به جنگ با یهود نیست. و اگر در برابر تجاوزات آنها سکوت نکند، آن را نابود می کنند. بنابراین، باید تسلیم شود و دستورات آمریکا را اجرا کند تا وجود خود را حفظ کند! و اگر چنین است، پس چه امیدی یا انتظاری از چنین نظامی وجود دارد؟ و استراتژی آن برای ایجاد قدرت ذاتی و رهایی چیست؟ و آیا اصلاً به معنای واقعی کلمه دولت است؟
مدافعان این نظام استدلال می کنند که پیامبر ﷺ در خندق مذاکره کرد و نزدیک بود امتیازاتی را به کافران ارائه دهد. و در حدیبیه مذاکره کرد و امتیازاتی داد. و این گونه استدلال ها به وضوح دلالت بر ورشکستگی در استنباط و استدلال دارد. پیامبر ﷺ در همه اینها تابع نظام های کفر و قوانین یا سلطنت دیگری نبود، و در سیاست های داخلی یا خارجی خود به دستورات یا اوامر دشمنان خود پایبند نبود. و مذاکرات او دولت، حاکمیت و سلطنت خود را مطابق آنچه می دید و تصمیم می گرفت، حفظ می کرد. پس کارهای حاکمان نظام جدید در سوریه کجای این قرار دارد؟!
از جمله مواردی که مدافعان این نظام و اعمال آن مطرح می کنند، این است که می گویند: خودت را جای آنها بگذار، چه می کنی؟ پاسخ این است که مسلمان نباید اصلاً در این موضع باشد، همانطور که جایز نیست که مشرف بر میخانه شراب، یا مدیر کازینو قمار و فاحشه خانه زنا و شراب باشد. و جای هیچ بحثی نیست که برای مسلمان جایز نیست که در جایگاه حاکم به غیر اسلام باشد. و اگر حکومت کامل با سلطنت ذاتی خود به او پیشنهاد شود، به شرطی که به اسلام حکومت نکند، این به اتفاق جایز نیست. و چنین امری به پیامبر ﷺ پیشنهاد شد و او آن را قاطعانه رد کرد. و آیات روشنی در این باره نازل شد که به منزله امر الهی و اعلامیه اسلامی جهانی خطاب به کفار و جهان بود که این نوع حکومت را رد می کرد. سوره کافرون در این باره نازل شد، که در آن سه بار تکرار می شود که کفر در حکومت و روابط رد می شود.
واجب اجرای اسلام است، و گرفتن حکومت یا رسیدن به آن برای اجرای غیر اسلام صحیح نیست، زیرا اصل موضوع و هدف شرعی، اعتلای کلمه خدا است و نه اعتلای جنبش یا جماعت و امیر آن. بنابراین، ادعاهای ضرورت در اینجا محلی از اعراب ندارد، و گمراهی در تصویر کردن وقایع است، زیرا هیچ ضرورتی وجود ندارد که فلان شخص یا فلان جماعت در حکومت یا وزارت یا در کاخ باشد. و خدمت به کافران و دشمنان استعمارگر در حکومت بلاد مسلمین یا قرار دادن هرگونه حاکمیت یا سلطنت برای آنها بر آن، جایز نیست، حتی اگر در مقابل منافعی برای مسلمانان مانند سرنگونی حاکم کافر یا طاغوت باشد. و واجب بر مسلمانان است که برای تغییر و برپایی حکومت به اسلام و سرنگونی طاغوت ها، با همکاری با مؤمنان، و با دوستی بین مؤمنان، و تکیه بر مؤمنان تلاش کنند. خداوند متعال فرمود: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وِيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُون * وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وِرِسُولَه وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾. و تکیه بر کافران در این مورد جایز نیست و نه بر عوامل آنها، و نه همکاری با آنها برای رسیدن به حکومت، و این سنت پیامبر ﷺ و روش او است. خداوند متعال فرمود: ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ﴾.
﴿أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾
نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر
دکتر محمود عبد الهادی