پاسخ دوباره به تهمت های نویسنده ابراهیم ملک به حزب التحریر
September 25, 2025

پاسخ دوباره به تهمت های نویسنده ابراهیم ملک به حزب التحریر

پاسخ دوباره به تهمت های نویسنده ابراهیم ملک به حزب التحریر

بعد از کمپین عظیمی که حزب التحریر/ ولایت سودان برای ناکام گذاشتن طرح جداسازی دارفور به منظور پایبندی به حکم شریعت به راه انداخت، که تجزیه کشورهای مسلمان را حرام می داند، بلکه اسلام داشتن دو خلیفه برای مسلمانان را حرام کرده است، که این دلالت بر وجوب وحدت امت و گناه بزرگ در تفرقه آن دارد، همانطور که پیامبر ﷺ فرمودند: «إِذَا بُويِعَ لِخَلِيفَتَيْنِ، فَاقْتُلُوا الآخِرَ مِنْهُمَا» (اگر با دو خلیفه بیعت شد، دومی را بکشید)، مسلم از ابوسعید خدری روایت کرده است، و مسلم همچنین از عرفجه بن اسعد از پیامبر ﷺ روایت کرده است که فرمودند: «مَنْ أَتَاكُمْ وَأَمْرُكُمْ جَمِيعٌ عَلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ، يُرِيدُ أَنْ يَشُقَّ عَصَاكُمْ، أَوْ يُفَرِّقَ جَمَاعَتَكُمْ، فَاقْتُلُوهُ» (هر کس به سوی شما آمد در حالی که کارتان همگی بر یک مرد است و می خواهد وحدت شما را بشکند یا جماعت شما را پراکنده کند، او را بکشید)، شایسته بود که علما و ائمه با قدرت در برابر این طرح بایستند و از این کمپینی که حزب التحریر علیه جدایی دارفور به راه انداخته است، حمایت کنند، نه اینکه سکوت کنند و به تجزیه و جدایی رضایت دهند.

اما در این فضا که در اصل دعوت به وحدت امت و یکپارچه سازی مقدرات آن است، برادر ابراهیم ملک امتناع می ورزد مگر اینکه اتهاماتی را به حزب التحریر و کمپین مبارک آن برای ناکام گذاشتن طرح دارفور در دو مقاله وارد کند؛ اولی به تاریخ 2025/9/4م و دیگری به تاریخ 2025/9/8م. و بیشتر آنچه در آن ها آمده است تهمت هایی است که به آن ها پاسخ نخواهیم داد، اما به آنچه ارزش پاسخ دادن دارد بسنده می کنیم.

در ابتدا، حزب التحریر یک حزب سیاسی است که مبنای آن اسلام است و برای از سرگیری زندگی اسلامی با برپایی دولت خلافت راشده بر منهج نبوت تلاش می کند و دعوت اسلام را به جهان می رساند تا بشریت را از گمراهی های کفر به نور بزرگ اسلام بیرون آورد. حزب التحریر از فرهنگ اسلامی، ثروت فکری والایی را در زمینه های مختلف زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آموزشی اتخاذ می کند، همچنین قانونی اساسی برای دولت خلافت از 191 ماده را اتخاذ می کند که همه جنبه های زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و غیره را تشکیل می دهد.

همچنین حزب تقریبا در هر مسئله ای از مسائل امت انتشاراتی دارد که در آن معالجه اسلام را با ادله شرعی بیان می کند.

اما قول نویسنده: (حزب التحریر هیچ حکومتی را که اکنون در کشورهای اسلامی وجود دارد به رسمیت نمی شناسد و آن ها را نظام های مزدور غرب می داند که باید با آن ها مخالفت و مبارزه کرد تا خلافت راشده جایگزین آن ها شود و این به خط غرب در تجزیه تجزیه شده و تقسیم تقسیم شده خدمت می کند!)

می گویم: هر کسی که پیگیر اتفاقات کشورهای مسلمان است، بلکه همه مسلمانان به یقین می دانند که نظام های موجود در کشورهایشان اسلام را تطبیق نمی کنند و احکام آن را برپا نمی دارند و حدود شرع را رعایت نمی کنند، بلکه حاکمان صبح و شب با دعوت به سکولاریسم و دموکراسی جسارت می کنند و سیاست های آمریکا را اجرا می کنند و با رهبران یهود آشکارا و علنی دیدار می کنند و با آن ها علیه امت بدون پنهان کاری و شرم تبانی می کنند. پس جز صاحب غرض یا کسی که بینش خود را از دست داده است، از این غافل نمی شود، پیروی حاکمان از غرب و اجرای سیاست های آن آشکار شده است و هیچ پرده ای در آن نیست. همچنین نویسنده بداند که امت اسلام یک امت واحد است و امت ها نیست، قبله آن یکی است و دولت آن یکی بود و پرچم آن یکی بود و نظام آن یکی بود، پس مسلمانان اصطلاح کشورهای اسلامی را جز در این عصر که مفاهیم و افکارشان تغییر کرده است، نشناختند.

اما دعوت به خلافت از واجب ترین واجبات دین است، همانطور که علما آن را تاج فرائض نامیده اند و دین جز با آن برپا نمی شود.

ادله شرعی از قرآن کریم و سنت مطهر و اجماع صحابه و اقوال ائمه امت و علمای آن آمده است که وجوب خلافت و حکومت به آنچه خداوند متعال نازل کرده است را تأکید می کند و برپایی هر حکومتی غیر از اسلام را حرام می داند، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ﴾ [النساء: 105] (ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته است، حکم کنی) و سبحانه می فرماید: ﴿وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾ [المائدة: 49] (و میان آن ها به آنچه خدا نازل کرده است، حکم کن و از هواهای آن ها پیروی مکن). و آیاتی آمده است که نفی ایمان را از کسی که به اسلام حکم نمی کند، تأکید می کند، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً﴾ [النساء: 65] (نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی آورند مگر اینکه تو را در آنچه میانشان مورد اختلاف است، حَکَم قرار دهند، سپس در دل های خود هیچ دلتنگی از حکمی که کرده ای نیابند و کاملاً تسلیم شوند). و آیاتی کسانی را که به شریعت خدا حکم نمی کنند ظالم یا کافر یا فاسق قرار داده است. خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ [المائدة: 45] (و هر کس به آنچه خدا نازل کرده است، حکم نکند، پس آنان ستمگرانند).

پیامبر ﷺ نظام حکومت در اسلام پس از خود را خلافت توصیف کرده است، امام مسلم از ابوحازم روایت کرده است که گفت: پنج سال با ابوهریره همنشین بودم و شنیدم که از پیامبر ﷺ حدیث می کرد که فرمود: «كَانَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأنْبِيَاءُ، كُلَّما هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وإنَّه لا نَبِيَّ بَعْدِي، وَسَتَكُونُ خُلَفَاءُ فَتَكْثُرُ، قالوا: فَما تَأْمُرُنَا؟ قالَ: فُوا ببَيْعَةِ الأوَّلِ، فَالأوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ، فإنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ» (بنی اسرائیل را پیامبران اداره می کردند، هرگاه پیامبری می مُرد، پیامبری جانشین او می شد، و پس از من پیامبری نخواهد بود، و جانشینانی خواهند بود که بسیار خواهند شد، گفتند: پس به ما چه دستوری می دهی؟ فرمود: به بیعت اولی، پس اولی وفا کنید و حقشان را بدهید، زیرا خداوند از آنان درباره آنچه به آنان سپرده است، سؤال خواهد کرد). بلکه پیامبر ﷺ کسی را که برای بیعت شرعی با خلیفه تلاش نکند، گناهکار توصیف کرده است، پس چه رسد به کسی که مردم را از دعوت به خلافت باز می دارد؟! پیامبر ﷺ می فرماید: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (هر کس بمیرد و بیعتی بر گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است)، مسلم از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت کرده است.

اما صحابه همگی بر وجوب خلافت اتفاق داشتند، و بزرگترین دلیل آن، ترک پیکر پاک پیامبر ﷺ به مدت دو روز تا بیعت با خلیفه راشد ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود.

اما اقوال علما و ائمه بسیار است، از جمله:

قول امام قرطبی در تفسیر قول خداوند متعال: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ [البقرة: 30] (و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد)، گفت: این آیه اصل در نصب امام و خلیفه است که سخنش شنیده شود و اطاعت شود تا کلمه با او جمع شود و احکام خلیفه با او اجرا شود. و در وجوب آن بین امت و بین ائمه اختلافی نیست، مگر آنچه از اصم روایت شده است که او از شریعت ناشنوا بود، و همچنین هر کس که سخن او را بگوید و از رأی و مذهبش پیروی کند.

و از امام غزالی نقل شده است که گفت: (دین اساس است و سلطان نگهبان، و آنچه اساسی ندارد ویران است، و آنچه نگهبانی ندارد ضایع است).

و ماوردی گفت: (هیچ دینی نیست که سلطنتش از بین برود مگر اینکه احکامش تغییر کند و نشانه هایش محو شود).

و در کتاب السیاسة الشرعیة فی إصلاح الراعی والرعیة ابن تیمیه آمده است: (باید دانست که سرپرستی امور مردم از بزرگترین واجبات دین است؛ بلکه دین و دنیا جز با آن برپا نمی شود)... و این به عنوان مثال است نه حصر. پس شایسته بود که نویسنده به دعوت به خلافت به عنوان یک مسلمان و به عنوان یک واجب مانند وجوب نماز و روزه پایبند باشد و کسی که برای آن تلاش نکند گناهکار است، پس چگونه ای برادر گرامی، شریعت خدا و حکم او را برابر می دانید و از حزب التحریر می خواهید که از آن دست بردارد، سپس شریعت دموکراسی و جدایی دین از زندگی را می پذیرید؟! و چگونه خلفای پاک و پرهیزگار امت را با حاکمانی که شریعت خدا و حکم او را رد کرده اند برابر می دانید؟!

اما قول نویسنده: (تناقضات خطرناکی از حزب التحریر ولایت سودان پس از اعلام به اصطلاح دولت تأسیس موهوم با صدور بیانیه ای ظاهر شد که در آن دولت تأسیس را به رسمیت شناخت و آن را امری واقع شده دانست و آن را با دولت سودان برابر دانست..) این سخن محض دروغ و تهمت و تناقض است، نویسنده در بالا می گوید (حزب دولت ها را به رسمیت نمی شناسد و آن ها را مزدور می داند) سپس اکنون می گوید که حزب دولت تأسیس را به رسمیت شناخته است؟! گویی در این امر تلاشی برای جرم انگاری و اتهام بدون دلیل وجود دارد. ای برادر گرامی، تأسیس و نیروهای پشتیبانی سریع ساخته آمریکا برای اجرای طرح جداسازی دارفور هستند، همانطور که جنوب جدا شد، و بیانیه ها و انتشاراتی که ما آورده ایم برای بیان و روشنگری کافی است. دور و نزدیک این را می دانند.

اما موضع حزب در قبال نیروهای پشتیبانی سریع واضح است و بیانیه ها و مواضع و سمینارها و مجالس و خطبه ها آن را به رشته تحریر درآورده اند، جز صاحب غرض از این غافل نمی شود! نیروهای پشتیبانی سریع شبه نظامیان جنایتکاری هستند که طرح های آمریکا را برای تقسیم سودان و تجزیه آن و تقویت نفوذ آمریکا و رژیم یهود اجرا می کنند، همانطور که بشیر و وزرای خارجه اش به آن اعتراف کرده اند و رهبران یهود آن را فاش کرده اند. و همانطور که مدیر امنیت یهود آوی دیختر اعتراف کرده است و در سخنرانی خود ذکر کرده است که آنچه در جنوب به دست آورده اند در دارفور به دست خواهند آورد.

اما قول نویسنده: (بحران امروز ما در ساختن خلافت راشده نیست، زیرا جماعت حزب التحریر می داند که تحقق آن در سایه پراکندگی امت به دولت هایی که برخی از آن ها برای برخی دیگر توطئه می کنند، همانطور که دولت امارات انجام می دهد، محال است..)

آیا نویسنده نمی داند که خلافت یک حکم شرعی است که خداوند متعال آن را فرض و واجب کرده است؟ آیا نمی داند که خلافت وعده ای از جانب خداوند متعال و بشارتی از جانب رسولش ﷺ است؟ پس چگونه وعده خدا محال است؟! آیا مسلمانی وجود دارد که به خدا به عنوان پروردگار و به محمد ﷺ به عنوان پیامبر و رسول ایمان داشته باشد و وعده خدا را محال بداند؟! آیا مؤمنی وجود دارد که بشارت پیامبر ﷺ را تکذیب کند؟!

آیا نویسنده حدیث بشارتی را نشنیده است که پیامبر ﷺ در آن به امت بشارت داد که خلافت دوباره برمی گردد و آن را خلافت راشده بر منهج نبوت خواند؟ پیامبر ﷺ فرمود: «تكونُ النُّبُوَّةُ فيكم ما شاء اللهُ أن تكونَ، ثم يَرْفَعُها اللهُ تعالى، ثم تكونُ خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ ما شاء اللهُ أن تكونَ، ثم يَرْفَعُها اللهُ تعالى، ثم تكونُ مُلْكاً عاضّاً، فتكونُ ما شاء اللهُ أن تكونَ، ثم يَرْفَعُها اللهُ تعالى، ثم تكونُ مُلْكاً جَبْرِيَّةً فيكونُ ما شاء اللهُ أن يكونَ، ثم يَرْفَعُها اللهُ تعالى، ثم تكونُ خلافةً على مِنهاجِ نُبُوَّةٍ. ثم سكت» (پیامبری در میان شما خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد، سپس خداوند متعال آن را برمی دارد، سپس خلافتی بر منهج نبوت خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد، سپس خداوند متعال آن را برمی دارد، سپس پادشاهی گزنده خواهد بود، و خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد، سپس خداوند متعال آن را برمی دارد، سپس پادشاهی جبری خواهد بود و خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد، سپس خداوند متعال آن را برمی دارد، سپس خلافتی بر منهج نبوت خواهد بود. سپس ساکت شد) رواه النعمان بن بشیر، وأخرجه أحمد، والبزار في مسنده، واللفظ لهما، والبيهقي في دلائل النبوة.

و خداوند متعال به ما وعده داده است و او از وعده خود تخلف نمی کند: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً﴾ [النور: 55] (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است که آنان را در زمین جانشین [دیگران] کند، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [دیگران] کرد، و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار سازد، و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند).

و آیا نویسنده خلافت، دولت اسلام و مسلمانان و وعده خداوند متعال را (دور از خواسته های شهروند سودانی می داند که قبل از ساختن خلافت راشده به امنیت و مسکن و درمان و آموزش نیاز دارد!)؟!

به خدا سوگند که این امر عجیبی است؟!

اما قول نویسنده: (حزب التحریر با نظام های موجود می جنگد)! این محض دروغ و تهمت است که گوینده اش را به آتش جهنم می برد، حزب التحریر یک حزب سیاسی است و نه یک جنبش مسلحانه، و کارهای مسلحانه را اتخاذ نمی کند، و ما هیچ شاخه مسلحی نداریم. بلکه ما از روش پیامبر ﷺ قبل از برپایی دولت در مکه پیروی می کنیم، زیرا او هیچ سلاح و عصایی برای حمل دعوت اسلام برنداشت تا اینکه از اهل قدرت و توانایی یاری خواست و انصار برای برپایی دولت در مدینه به او یاری کردند.

اما قول او: (به مرزهای جغرافیایی اعتراف نمی کند) شاید از نویسنده بپرسیم که آیا می داند چه کسی این مرزهای جغرافیایی را ساخته است؟ آیا این وحی مقدس است؟ یا سنت نبوی؟! آیا این مرزها را کافر استعمارگر پس از توافقنامه سایکس پیکو در سال 1916م برای تجزیه کشورهای مسلمان و پراکنده کردن وحدت آن ها نساخته است؟؟ پس چگونه از ما می خواهید که میراث استعمار و جنایات آن در امت و تجزیه آن را مقدس بداریم؟!

متأسفانه ای برادر گرامی، این آفت رسانه ها و سیاست در کشور ماست؛ مقدس دانستن قوانین و مفاهیم استعمارگر و دین قرار دادن آن ها، و رد احکام اسلام و جنگیدن با خلافت، حکم خدا سبحانه و بشارت رسولش ﷺ.

اما قول نویسنده: (اگر اسلام قبل از انسان وطن را می ساخت، پیامبر ﷺ مکه مکرمه را که دوست داشتنی ترین مکان ها برای او بود، ترک نمی کرد و به مدینه هجرت نمی کرد و پیش از او پیامبران دیگری هجرت کرده بودند...).

با این بند، نویسنده مبارزه و تلاش حزب التحریر علیه این آغل های ملی که استعمار به نام وطن ساخته است و برای آن ها قانون اساسی و پرچم هایی غیر از شریعت خدا و غیر از پرچم پیامبر ﷺ قرار داده است تا امت از هم جدا شود، تأیید می کند، اصل دین است و نه وطن؛ پس زمین خدا همگی برای اسلام و اهل آن بر اساس احکام اسلام در دسترس و مباح است.

اما قول شما ای برادر گرامی: (حزب التحریر ولایت سودان که در جنبه های سیاسی با پوشش دینی فعالیت می کند، با ادعای برپایی خلافت راشده، از جایی که می داند یا نمی داند، مردم سودان را متفرق می کند)، آیا دعوت به حاکمیت شریعت و برپایی دین با برپایی دولت خلافت که در بالا ثابت کردیم که دین و فرض و وعده ای از جانب خداوند سبحانه و بشارتی از جانب رسولش ﷺ است، مسلمانان را متفرق می کند یا جمع می کند؟!

سپس می گوید: (حزب التحریر نیاز به بازنگری در روش و اولویت ها و وسایل خود و اعتراف به واقعیت پیچیده ای دارد که دولت سودان از آن می گذرد، که بسیاری از مردم آن هنوز در عصر جاهلیت اول از تعصبات قبیله ای و نژادی و منطقه ای زندگی می کنند...)، آیا نویسنده از ما می خواهد که دعوت اسلام و دعوت به برپایی خلافت، حکم خدا و فرض او را رها کنیم تا در دعوت ملی پست و فرومایه ای که وزرای خارجه انگلیس و فرانسه سایکس و پیکو برای ما ساخته اند، کوچک شویم؟! و اکنون آمریکا برای تجزیه تجزیه شده از طریق طرح جدید خونینی به نام مرزهای خون برنامه ریزی می کند، همانطور که در جنوب اتفاق افتاد و اکنون در دارفور اتفاق می افتد!!

سپس نویسنده می گوید: (اولویت های ما در سودان تثبیت ارکان وطنمان و معالجه اختلافات داخلی مان است و نه متحد کردن کل امت اسلامی زیر یک پرچم...). فکر می کنم این سخن مخالفتی شرعی دارد که شایسته یک مسلمان نیست؛ اینکه حکم شرعی را ترک کند و رشته دین و عقیده را قطع کند که خداوند متعال درباره آن فرموده است: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا﴾ [آل عمران: 103] (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید)، ریسمان خدا ای ملک اسلام است و نه وطن... از خدا بترس ای برادر گرامی، و به راه راست بازگرد و برای حق تلاش کن، و حق جز با برپایی دین و تطبیق شریعت آن به دست نمی آید، و این در دولت های ملی که استعمارگران دشمنان اسلام آن ها را ساخته اند و می خواهند مسلمانان را از دینشان باز دارند و کشورهایشان را تجزیه کنند، محقق نمی شود، بلکه با دولت اسلام؛ خلافت راشده بر منهج نبوت محقق می شود، و اکنون طرح دارفور با سرعت پیش می رود، پس چرا این دعوت تنگ نظرانه را رها نمی کنید و دستان خود را در دستان ما نمی گذارید تا همگی برای برپایی آن خلافت راشده بر منهج نبوت تلاش کنیم، نقشه های کافران را ناکام بگذاریم و احکام پروردگار جهانیان را برپا داریم و از مستضعفان حمایت کنیم و امت پیامبر ﷺ را متحد کنیم؟ و این به اذن خداوند رب العالمین به زودی اتفاق خواهد افتاد.

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

محمد جامع أبو أیمن

دستیار سخنگوی رسمی حزب التحریر در ولایت سودان

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر