پایداری بر حق در برابر طاغوت ها
در میان فتنه ها و محنت ها، و در زمانه ای که ظلم حاکم است و صدای حق خاموش می شود، صاحبان اصول و مبادی سر بر می آورند و برترین و درخشان ترین تصویر از ایمان را به دوش می کشند.
پایداری بر حق در اوقات آسایش نیست، بلکه زمانی است که تمسک به آن به قیمت جان یا شکنجه تمام شود؛ آنجاست که راستگویان امتحان می شوند، صفوف از هم جدا می شوند و اهل همت از اهل هوی شناخته می شوند.
حق یک نظر نیست که مورد بحث قرار گیرد یا معامله ای که منعقد شود، بلکه نوری از جانب خداست که با تغییر زمان تغییر نمی کند و تحت فشار سلطان تبدیل نمی شود، و کسانی که بر حق ثابت قدم ماندند، این کار را کردند زیرا می دانند که این زندگی فانی است و خداوند متعال سزاوارتر است که اطاعت شود.
و در کتاب خدا برای ما عبرت ها و پندها وجود دارد؛ این ابراهیم، سرور ما، علیه السلام، با نمرود طاغوت که ادعای الوهیت کرد، روبرو شد، پس در مجادله با او تردید نکرد و از اعلام عقیده خود نترسید، با وجود تهدید به آتش، اما گفت: (خدا مرا کافی است و چه نیکو وکیلی است)، پس در آتش عذابی ندید، بلکه امتحانی دید، پس خداوند متعال آن را بر او سرد و سالم گردانید.
و همچنین اصحاب اخدود، امتی کامل که از سر فرود آوردن امتناع کردند و با ظلم پادشاهی روبرو شدند که می خواست آنها را به کفر برگرداند یا در آتش بسوزاند. پس ایمان و مرگ را بر ذلت و خواری ترجیح دادند، زنان و کودکان و مردان و پیران، آتش دنیا را بر آتش آخرت ترجیح دادند، آنها پیامبر نبودند، بلکه مؤمنان معمولی بودند، اما پایداری آنها باعث شد در کتاب خدا جاودانه شوند.
زندگی لجاجت نیست، بلکه آگاهی و پایداری بر حق از درک عمیق این است که آنچه انسان به آن اعتقاد دارد، حقی است که خداوند سبحان و تعالی از آن خشنود است؛ پس بر سر آن معامله نمی کند، حتی اگر دنیا بر سر آن جمع شود، این موضعی است که قلب و عقل با هم آن را می آفرینند، نه فقط یک سرکشی، بلکه امتناع از تسلیم شدن در برابر آنچه مخالف فطرت است.
و در زمان ما، چه بسیار است طغیان، و چه بسیار است تلاش برای تحریف آگاهی و بی رنگ کردن حق و مخدوش کردن چهره راستگویان، پس امروز چقدر به پایداری و اتخاذ موضع در برابر طاغوت ها نیازمندیم!
شاید پایداری در گفتن کلمه حق در برابر یک مسئول ظالم باشد، یا در دفاع از یک مظلوم، یا در صبر بر آزار، زیرا نمی خواهی اصول خود را بفروشی.
حق در برابر طغیان میراث پیامبران، شعار مؤمنان و راز بقای ملت های آزاد است، و هر کس بر حق ثابت قدم بماند، تاریخ خود را با خون خود یا با صبر خود یا با کلمه خود می نویسد. و هر چقدر هم که ظلم قوی به نظر برسد، تنها حق است که باقی می ماند، زیرا خداوند با اوست: ﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾.
صاحبان اصول کسانی هستند که راه را به پایان می رسانند، نه به این دلیل که راه آسان است، بلکه به این دلیل که در قلب خود یقین و در اعماق خود پایداری و در عقل خود آگاهی دارند. و آنچه بر حق بنا شود، هیچ ظلمی نمی تواند آن را ویران کند، و هیچ طوفانی از باطل نمی تواند آن را متزلزل کند.
و وقتی می گوییم صاحبان اصول کسانی هستند که راه را به پایان می رسانند، غزه معنای زنده این جمله است.
غزه، جایی که نبرد حق با طغیان تجسم می یابد... غزه فقط یک نوار محاصره شده نیست، بلکه زخمی باز در برابر دنیایی بسته است... انسان در آنجا با تعداد نفس هایش سنجیده نمی شود، بلکه با تعداد دفعاتی که در برابر سرسخت ترین جبابره شر "نه" گفته است.
در غزه، مردم چیزی برای از دست دادن جز اصول خود ندارند، و تصمیم گرفته اند که از آن دست نکشند، حتی اگر همه چیز را از دست بدهند.
در هر خانه ویران شده، و در هر نگاه کودکی که آسمان را از خانه ویران شده خود می بیند، معنایی تجدید می شود: اینکه اصل گرانبهاتر از جسم است، و کرامت با نان معاوضه نمی شود.
غزه فقط زیر بمباران نیست، بلکه زیر یک امتحان ایمانی بزرگ است. آنها اجساد عزیزانشان را می بینند که از زیر آوار بیرون کشیده می شود، و آنها صبور و بردبار هستند، بر عقیده خود ثابت قدم هستند، مؤمن هستند که وعده خدا حق است و وعده او تخلف نمی شود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ﴾.
غزه تصویر این امت است... نیازی به کسی که بر آن بگرید ندارد، بلکه به کسی که راز آن را بفهمد: اینکه نمی میرد، زیرا مسئله آن عقیده آن است، متصل به معنایی الهی و عمیق.
در غزه، قهرمانان خارق العاده ای وجود ندارند، بلکه مادرانی هستند که فرزندان خود را با دستان خود کفن می کنند، سپس سرهای خود را بالا می برند و می گویند: خدایا قبول کن!
این چه یقینی است؟! این عقیده ای است که گرانبهاتر از روح است، و برای آن هر چیز گرانبها و نفیسی فدا می شود.
هر خانه ویران شده در غزه درسی برای جهان است، اینکه طغیان - هر چقدر هم که باشد - نمی تواند بر کسی که قلبش پر از ایمان است پیروز شود، هر چقدر هم که ضعیف به نظر برسد. ممکن است شکست ها آن را سنگین کند، و فتنه ها آن را گیج کند، و قدرت های طغیان بر آن مسلط شوند؛ اما نمی میرد، زیرا در جوهر آن وعده ای الهی وجود دارد که شکسته نمی شود: ﴿وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾.
امت اسلامی زمانی بیمار می شود که از حق دور شود، زمانی که رسالت خود را فراموش کند، و زمانی که از وظیفه خود غافل شود، اما به زودی زمانی که راه را ببیند، سلامتی خود را باز می یابد. راه رهایی، که خداوند آن را با آن تاجگذاری کرد، با این امانتی که با آن بشریت نجات می یابد و از گندیدگی تمدن غربی متعفن نجات می یابد؛ تا دوباره بهترین امتی شود که برای مردم بیرون آورده شده است، تا به قله های مجد دست یابد، و دوباره برخیزد، وعده ای که خداوند متعال به آن در مورد جانشینی و تمکین داده است: ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾.
هر دردی که امت امروز تجربه می کند، و هر قطره خونی که در راه خدا ریخته می شود، بخشی از درد زایمان امتی است که به اذن خدا باز می گردد، و این بر خدا دشوار نیست.
نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر
مؤنس حمید – ولایت عراق