توافقنامه دفاع مشترک بین عربستان سعودی و پاکستان و مفهوم آن
October 03, 2025

توافقنامه دفاع مشترک بین عربستان سعودی و پاکستان و مفهوم آن

توافقنامه دفاع مشترک بین عربستان سعودی و پاکستان و مفهوم آن

توافقنامه دفاع استراتژیک مشترک بین عربستان سعودی و پاکستان در تاریخ 2025/9/17 اعلام شد. در بیانیه مشترک بین امضاکنندگان، ولیعهد عربستان سعودی محمد بن سلمان و نخست وزیر پاکستان نواز شریف آمده است: «امضای توافقنامه دفاع استراتژیک مشترک بین دو طرف در چارچوب تلاش دو کشور برای تقویت امنیت خود و تحقق امنیت و صلح در منطقه و جهان صورت می‌گیرد. هدف آن توسعه جنبه‌های همکاری دفاعی بین دو کشور و تقویت بازدارندگی مشترک در برابر هرگونه تجاوز است، و هرگونه تجاوز به یکی از دو کشور تجاوز به هر دوی آنها تلقی می‌شود.»

بسیاری از مردم از مفهوم این توافقنامه سؤال کردند و برخی از مسلمانان فکر کردند که این یک اتحاد در برابر کیان یهود است و برخی نوشتند که این یک اتحاد بین پول سعودی و هسته‌ای پاکستان است که یک نیروی بازدارنده برای مسلمانان ایجاد می‌کند. اما به دلایل زیر به نظر نمی‌رسد که چنین چیزی درست باشد:

1- نظام سعودی پیرو آمریکا است و شواهد زیادی این را ثابت می‌کند و آخرین آن توسل به آمریکا با کشورهای دیگر در منطقه برای متوقف کردن جنگ غزه است. و از دستورات آن پیروی کرد و به یاری مردم غزه برنخاست و آنها را رها کرد تا دشمن آنها را از ورید تا ورید ذبح کند و هر کاری که می‌خواهد با آنها بکند، از گرسنگی دادن و ویران کردن خانه‌ها و مدارس و بیمارستان‌ها بر سر آنها و کوچاندن آنها از مکانی به مکان دیگر. این نظام برای یاری آنها به دلیل پیروی از دستورات آن مداخله نکرد.

و سرانجام این نظام از طرح رئیس جمهور خود ترامپ برای متوقف کردن جنگ در غزه استقبال کرد، که خواسته‌های کیان یهود را مبنی بر خلع سلاح مجاهدین، واگذاری کنترل امنیتی به یهودیان بر غزه، پوشش دادن جنایات آن و فراموشی آنها را برآورده می‌کند.

این نظام در جریان سفر رئیس جمهور خود ترامپ به ریاض در ماه مه گذشته حمایت خود را از آمریکا اعلام کرد و با صدها میلیارد دلار، بیش از 600 میلیارد دلار، برای حمایت از اقتصاد آمریکا و پروژه‌های نظامی آمریکا در توسعه سلاح‌ها و موشک‌ها، از آن حمایت مالی کرد، که بخشی از آن بهای سلاح‌هایی است که برای کیان یهود می‌فرستد تا مسلمانان را در غزه بکشد.

2- همچنین نظام پاکستان، پیرو آمریکا است، بنابراین یکی از متوسلان به ترامپ با عربستان سعودی و دیگران برای متوقف کردن جنگ غزه بود و برای یاری آنها به دلیل پیروی از دستورات آن حرکتی نکرد. و همچنین از طرح اخیر ترامپ برای متوقف کردن جنگ در غزه استقبال کرد.

و هنگامی که در ماه مه گذشته از او خواست از درگیری با هند دست بردارد، از دستورات ترامپ پیروی کرد، و این فرصتی بود برای شکستن شوکت هند و سپس حرکت به سوی آزادی کشمیر.

نواز شریف، نخست وزیر آن، پیروی خود را از دستورات ترامپ اعلام کرد، همانطور که فرمانده ارتش پاکستان، که فرمانده واقعی پاکستان است، عاصم منیر، پس از تصدی فرماندهی ارتش در جریان سفر خود به آمریکا در ماه دسامبر 2023، و همچنین در سفر اخیر خود به آمریکا در ماه اوت گذشته، وفاداری خود را به آمریکا اعلام کرد. و برای تأکید بر وفاداری خود به آن، ترامپ، رئیس جمهور خود را برای بردن جایزه صلح نوبل نامزد کرد، در حالی که ترامپ در حال جنگ علیه امت اسلام است و از کیان یهود در نسل کشی مردم غزه و کوچاندن و تخریب آن و تبدیل آن به یک استراحتگاه حمایت می‌کند.

3- در گذشته، نظام‌های سعودی و پاکستانی از اشغال افغانستان توسط آمریکا حمایت کردند و همچنان از برنامه‌های آن در آنجا حمایت می‌کنند، تا زمانی که تسلیم آن شوند. و پاکستان در طول اشغال شوروی و آمریکا، افغان‌های پناهنده به آن را اخراج می‌کند و روابط را با آن متشنج می‌کند، تا جایی که وارد درگیری‌های مرزی با آن می‌شود. و سرزمین‌های خود را نقطه شروع حرکت آمریکا علیه افغانستان قرار می‌دهد.

4- به همین دلیل، تصور نمی‌شود که رهبران نظام‌های سعودی و پاکستانی خارج از این محدوده، یعنی پیروی از آمریکا، رفتار کنند و سپس توافقنامه دفاع مشترک را بدون اشاره از آمریکا یا موافقت آن اعلام کنند.

5- با توجه به این و با توجه به شرایط کنونی، می‌توان مفهوم آن را در نکات زیر فهمید:

الف- فریب مردم ساده که گویا این دو نظام برای یاری مردم غزه یا مقابله با کیان یهود آماده می‌شوند، که اعلام کرده است که می‌خواهد پروژه (اسرائیل بزرگ) را برپا کند، جایی که بخشی از عربستان سعودی در پروژه آن وارد می‌شود. و پس از حمله به قطر که خدمات بزرگی به آن ارائه کرد، تهدیداتی را علیه همه کشورهای منطقه آغاز کرد، جایی که سرزمین‌های خود را مکانی برای مذاکرات برای آزادی اسرای یهودی و تسلیم کردن حماس به خواسته‌های یهود قرار داد.

ب- آمریکا می‌خواهد پاکستان را از پرداختن به هند و مسئله کشمیر منصرف کند و آن را وادار کند تا بر مسئله خاورمیانه تمرکز کند. و بدین ترتیب، عامل خود هند را که آن را برای مقابله با چین هدایت می‌کند، راحت می‌کند، و برای تحمیل کنترل کامل خود بر کشمیر و اسکان هندوها در آن و تقویت پروژه‌های خود در کنترل آب رودخانه‌های بین دو کشور.

ج- آمریکا ترامپ ایده خاورمیانه جدید را مطرح کرد، گویی تجدید ایده خاورمیانه بزرگ است که در زمان مشابه خود به ریاست جورج بوش پسر راه اندازی کرد، جایی که شامل همه کشورهای اسلامی می‌شود. پس پاکستان و دیگران در این ایده و در برنامه آن برای منطقه وارد می‌شوند. و مهمترین آن به رسمیت شناختن کیان یهود و عادی سازی روابط با آن در چارچوب توافقات ابراهیم است. پس پاکستان به محض اعلام پذیرش این توافقات خیانت آمیز بزرگ، به عربستان سعودی ملحق می‌شود.

د- یکی از مهمترین اهداف آمریکا تمرکز کیان یهود در منطقه است، زیرا پایگاه آن در منطقه و بازوی آن است که با آن می‌کوبد بدون اینکه وارد جنگ‌های مستقیم شود، همانطور که قبلاً انجام داد تا نفوذ خود را متمرکز کند و مانع از رهایی امت و نهضت آن و برپایی خلافت موعود شود. پس از همه کشورهای اسلامی می‌خواهد که این کیان بیگانه با جسم امت را هضم کنند و آن را به رسمیت بشناسند و آن را یک پروژه بدانند، و همه غصب آن از سرزمین اسلامی عزیز بر مسلمانان را که در آن اولین قبله و سومین حرم قرار دارد، در ازای وعده‌های واهی برای برپایی کیان فلسطینی خلع سلاح شده که به آن دولت فلسطین اطلاق می‌شود، فراموش کنند، و آن دولت نیست، و بیشتر شبیه حکومت خودمختار بر بخشی از بخشی از فلسطین است. با علم به اینکه کیان یهود آن را رد می‌کند و آن را عملاً بعید کرده است، بنابراین پروژه برپایی دولت فلسطین یک سرگرمی و مشغول کردن مردم و گمراه کردن آنها و فرار از مسئولیت آزادی فلسطین باقی می‌ماند.

هـ- از آنجایی که این توافقنامه تصریح می‌کند که هرگونه تجاوز به هر یک از آنها تجاوز به هر دوی آنها است، اگر کیان یهود تحت هر بهانه‌ای به عربستان سعودی ضربه بزند، پاکستان مجبور خواهد شد از عربستان سعودی دفاع کند، پس وارد عمل می‌شود و به کیان یهود ضربه می‌زند. و در این هنگام کیان یهود به نیروگاه‌های هسته‌ای پاکستان ضربه می‌زند و برای نابودی قدرت هسته‌ای آن تلاش می‌کند. و این کیان متکبر و زورگو به آمریکا، همه کشورهای منطقه را تهدید کرده است که به هر جایی که در آن تهدیدی برای امنیت خود ببیند، ضربه خواهد زد. با علم به اینکه در تاریخ گذشته تهدید کرده بود که به نیروی هسته‌ای پاکستان ضربه خواهد زد.

و بر اساس همه اینها، از این نظام‌ها و از توافقات آنها خیری برای این امت امید نمی‌رود، پس باید نسبت به آن آگاه بود، و باید برای تغییر آنها که تسلیم دشمنان امت هستند، بلکه خدمتگزار آنها هستند و برای راضی کردن آنها تلاش می‌کنند و از آنها حمایت می‌کنند و در برابر جنایات آنها در حق امت سکوت می‌کنند، و آخرین آن تجاوز آنها به غزه است، تلاش کرد.

و کار باید بر روی متحد کردن کشورهای اسلامی در یک دولت واحد که بر اساس آنچه خداوند نازل کرده است، حکومت کند، متمرکز شود تا به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل شود، همانطور که حدود 13 قرن بود، در برابر آمریکا بایستد و آن را از منطقه بیرون کند، و فلسطین و کشمیر را از چنگال یهود و هندوها پاک کند، و همچنین کشورهای اسلامی اشغال شده دیگر را پاک کند و مسلمانان را در هر کجا یاری کند، نه اینکه کشورهای جداگانه‌ای باقی بمانند که با بستن توافقات چه دفاعی و چه اقتصادی یا تقویت روابط دوجانبه، مسلمانان را فریب می‌دهند.

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

اسعد منصور

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر