ای ارتشها: کاش از آن ما بودید!
محمد حسنین هیکل، استاد فقید روزنامهنگاری عربی، روایت کرد که ملک عبدالله اول، پسر شریف حسین بن علی، چند ماه پس از فاجعه فلسطین در سال 1948 در اریحا، دستهای از گارد احترام ارتش عربی را در روزهایی که تحت فرماندهی افسر انگلیسی، گلوب پاشا بود، سان دید و از امام مسجد اریحا، که مردی نابینا بود، خواست که اولین سخنران خطاب به ارتش عربی در آن دیدار باشد. امام به جایگاه رفت و سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد: "ای ارتش، کاش از آن ما بودی!" اما ملک عبدالله اول بلافاصله دستور داد امام را از جایگاه پایین بیاورند.
به خودم اجازه میدهم که کلمات آن امام را نقل کنم و بگویم: "ای ارتش، کاش از آن ما بودی"... واقعاً چه میشد اگر از آن ما بودی؟ پرتوی از نور تمام فضای اتاق را پر کرد، و کسی از وحشت تصور این ایده به لرزه نیفتاد، رویایی که ناگهان به بیداری تبدیل شد، انگار که ارتشهای منظمی را میبینم که زیر یک پرچم (لا إله إلا الله محمد رسول الله) مانند یک شیر واحد غرش میکنند (الله اکبر) ارکان را به لرزه در میآورند، مظلوم را یاری میکنند و دشمن را باز میدارند و دعوت را گسترش میدهند، وفاداریشان به خدا و رسولش و به ولی امر است تا زمانی که از خدا و رسولش نافرمانی نکند، تاج و تخت امپراتوریها و پادشاهیها از هیبتشان میلرزد، از هیچکس جز خدا نمیترسند، شعارشان "هیچ غالبی جز خدا نیست"، جهاد و مرگ در راه او والاترین هدفشان است، مطیع آنچه در قرآن آمده است، خداوند متعال فرموده است: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ﴾.
ناگهان فریاد دختری از غزه که تمام اعضای خانوادهاش را در بمباران ناجوانمردانه یهودیان از دست داده بود، و صدای کودکی گرسنه از سودان، و اشک مادر شهیدی در سوریه که جوانانش را برای اعتلای کلمه خدا از دست داده بود و بهای آن یک دولت سکولار بود که به کسانی خدمت میکند که پسرانش را کشتند! مرا به زور به واقعیت تلخ خود بازگرداند، به واقعیتی دردناک که پس از سقوط خلافت در سال 1924 بر سر ارتشهای عربی ما بازی شد، این ارتشها دیگر حامیان سرزمینها نیستند، بلکه مانع و سپر و حامی طاغوتها هستند! غرب با نفوذ در ساختار ارتشها از طریق نصب حاکمانی که به پروژههایشان خدمت میکنند و خنجرهایشان را به پهلوی ما فرو میکنند، توسط ارتشهایی (که از فرزندان و برادران ما هستند) موفق شد، اما دولتهای مزدور خائن از ضعف آگاهی اسلامی در میان امت سوء استفاده کردند، و شیوخ سلاطین را به کار گرفتند که فتاوایی صادر میکنند که مطابق میل سلطان است نه شریعت خدا، و از آنجایی که ما امتی هستیم که فطرتاً به دین گرایش داریم، فریب دادن ما از طریق رسانههای فاسد آسان و برنامهریزی شده بود، همچنین اصل (اجرا کن سپس اعتراض کن، وگرنه خائن هستی!) در ما نهادینه شد، و بدین ترتیب برادران ما در ارتشها به یاریکنندگان دشمنان ما علیه ما تبدیل شدند، ارتش مرزی نه ارتش امت. نه بر اساس عقیده و جهاد، بلکه وفاداریاش به یک کشور کوچک و یک حاکم محلی است، جهاد یا غایب است یا تحریف شده، و به جای آن خدمت ملی برای حفاظت از مرزهای ساختگی که استعمار (سایکس پیکو) تعیین کرده است و برای سرکوب مردم و حفاظت از نظامها یا استفاده از آن در درگیریهای داخلی جایگزین شده است.
متأسفانه این ارتشها با حمایت استعمار تأسیس شدهاند و ممکن است برخی از آنها با ائتلافهای غربی (مانند ناتو) مرتبط باشند، و از جنگیدن با رژیم یهود منع میشوند، بلکه برای حفاظت از مرزهایش مانند مصر و اردن و سوریه و لبنان استفاده میشوند. ارتش به محافظت از نظامهایی تبدیل شده است که برای جلوگیری از آزادسازی امت و خدمت به دشمنانش فعالیت میکنند، بنابراین مطیع است، نظامهایی بر آن حاکم هستند که توسط یک نخبه نظامی یا کشورهای متحد اداره میشوند که از طریق کشورهای بزرگ به آموزش و تجهیز آن میپردازند تا از بقای نظام حاکم و وفاداری آن به خود نه به امت اطمینان حاصل کنند، جایی که حاکم از طریق تعیین فرماندهان و افسران ارشد وفادار به خود بدون توجه به سطح عملکرد یا کفایت، ارتش را سازماندهی و ساختاربندی میکند، و حقوق بالایی به آنها پرداخت میشود و مصونیت قانونی به آنها داده میشود، در حالی که صف سربازان در فقر و ظلم غرق شدهاند، مانند بردگان، جز اجرای دستورات بدون فکر کردن، برای لقمهای نان برای فرزندانش، حتی اگر با خواری آغشته باشد، هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند. علاوه بر این، این نظامهای مزدور، دستگاههای اطلاعاتی را در داخل ارتش تأسیس کردهاند که تحرکات افسران و سربازان را زیر نظر دارند و از هرگونه سازماندهی یا وفاداری جایگزین جلوگیری میکنند، وگرنه زندانی یا اعدام میشوند. این نظامها بر اساس اصل تفرقه بینداز و حکومت کن عمل کردهاند، بنابراین ارتش به واحدهای رقیب یا شبهنظامیانی تقسیم شده است که وفاداریشان به یکدیگر مورد بازی قرار میگیرد و به جای وحدت، تفرقه ایجاد میشود.
همچنین ارتش از طریق شعارها و آموزش و رسانهها به نظام مرتبط شده است نه به دولت، و دلیل آن این است که ارتشها (فرزندان و برادران ما) در قبال آنچه در غزه رخ میدهد کجا هستند؟ آیا تفنگ سرباز مصری در اجرای دستورات السیسی مزدور، به عنوان مثال و نه محدود به آن، به سمت فلسطینیها برای آمادگی برای هرگونه نفوذ به مرز گذرگاه نشانه نرفته است؟ آن گذرگاه تنها شریان و آخرین نفس برای مردم غزه است، و امروز توسط سربازان مصری احاطه شده است که نه تنها تماشا میکنند، بلکه از رسیدن غذا و نوشیدنی به مسلمانان گرسنه و مقهوری که آبروی مردانشان قبل از زنانشان هتک شده و پارههای بدن کودکانشان به هوا پرتاب شده است، جلوگیری میکنند، اینها به نفع چه کسی کار میکنند؟ کجا هستند از یاری مظلوم؟ کجا هستند از دین خدا؟ چرا فریاد بیوهها و اشک یتیمان احساسات آنها را برانگیخته نمیکند؟ آیا اینقدر از حاکم میترسید و از خدا نمیترسید در حالی که او شایستهتر است که از او بترسید؟ آیا مرگ در راه خدا کرامت در دنیا و پیروزی در آخرت نیست؟ شما با این ضعف خود دست غرب را بر ما مسلط کردهاید، ما را به بردگی میکشند و خیرات ما را میدزدند و در تصمیمات ما دخالت میکنند، انگار که بر ما قیم هستند، و ما امتی هستیم که خداوند با اسلام به آن عزت بخشیده است!
و این صحنه در سودان به دلیل ترس شما تکرار میشود، متجاوز یکی است، ابزارها عربی است، اهداف غربی است، امت را به شدت خرد میکند. و امروز ما از آنچه بر سر انقلاب سوریه، انقلاب لیبی و سایر انقلابهای عربی آمده است، رنج میبریم، چقدر خون زیر نام تغییر پرداختیم، و تکههای بدن ما پلی برای تحقق اهداف غرب در امت ما میشود، و به دست چه کسی؟ به دست ارتشهای ما! مانند دختری بیگناه که رویای صلح عزتمندانه را میبیند نه صلح خوار، از هواپیماها و موشکها نمیترسد، با خیالی آسوده میخوابد، یا مانند مردی که خسته شده و تلاش کرده و خانوادهای را تأسیس کرده است تا به دین خدا خدمت کند و رویای دیدن فرزندانش را در سر دارد که سرزمینها را برای اعتلای کلمه خدا فتح میکنند، یا مانند شیخی که آرزوی حسن عاقبت در مسجدی را دارد که از آن طرد نشود و به خاطر اقامه نماز زندانی نشود، آیا حق همه اینها نیست که رویاهایشان در سایه خلافت عادلانه قوی و شامخی که هزار حساب برایش باز میکنند، محقق شود؟
اما من بارقه امیدی را در به دست آوردن این ارتشهای گمراه برای بازگرداندن امت به شکوه خود با برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت میبینم، که مبتنی بر یک نظام روشن (اقتصادی، سیاسی، نظامی، ... و غیره) تحت رهبری راشده باشد که کرامت و حقوق را مطابق با ترازوی شرع حفظ کند، نه کودتایی برای خدمت به منافع یک گروه خاص، و این نقش مخلصان از مردان امت است. توجه به افراد ارتش مخلص برای اینکه یاریکننده پروژه خلافت از روی فهم و اخلاص باشند، و تلاش کنند تا ایدهها را به کسانی که قدرت تأثیرگذاری دارند برسانند و خطاب را به عنوان اهل قوت و منعت به آنها معطوف کنند، و فساد نظامهای حاکم و توطئه آنها علیه امت و علت بدبختی مردم را روشن کنند، همچنین لازم است حکم شرعی برای هر کس که از یاری دین کوتاهی میکند بیان شود و مواضع انصار به عنوان یک نمونه موفق به آنها یادآوری شود، ... خلاصه اینکه به دست آوردن اهل قوت نیازمند یک ذهنیت نبوی تبلیغی و آگاهی و صبر و ثبات و وضوح در هدف است.
ای سربازان، ای کسانی که کلیدهای پیروزی در دست شماست، شما کمبودی در تجهیزات ندارید، بلکه کمبود شما در کسی است که تفنگهای شما را در جهت درست نشانه رود و قید طاغوتها را بشکند نه اینکه از آنها محافظت کند، خون مسلمانان از فلسطین و سودان و سوریه و یمن و ترکستان شرقی و میانمار و آفریقای مرکزی و سایر بلاد مسلمین شما را صدا میزند، پس سپر ظالم نباشید، بلکه شمشیر عدل و خلافت باشید، کاش به این ندا لبیک میگفتید و در سنگر ما بودید نه در سنگر طغیان، تا بشارت رسول خدا ﷺ را محقق کنیم: «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ».
نوشته شده برای رادیو دفتر رسانهای مرکزی حزب التحریر
منال أم عبیده