ضربه کیان یهود جنایتکار به نشست وزارتی در صنعا، نشانه ای از یک بیماری عمیق تر است
September 10, 2025

ضربه کیان یهود جنایتکار به نشست وزارتی در صنعا، نشانه ای از یک بیماری عمیق تر است

ضربه کیان یهود جنایتکار به نشست وزارتی در صنعا، نشانه ای از یک بیماری عمیق تر است

به گزارش خبرگزاری یمنی "سبأ" که توسط حوثی ها اداره می شود، حوثی ها روز دوشنبه پیکرهای نخست وزیر سابق خود و تعدادی از وزرای دولت وی را که در حملات یهودیان به صنعا در هفته گذشته کشته شده بودند، تشییع کردند.

منابع آگاه گزارش دادند که این عملیات با دقت بالایی انجام شده است که نشان دهنده یک رخنه اطلاعاتی جدی است که به هواپیماهای دشمن کمک کرد تا هدف را با دقت مورد اصابت قرار دهند. در زمانی که غیبت برخی از مسئولانی که قرار بود در این نشست حضور داشته باشند، علائم سوالاتی را در مورد ماهیت هماهنگی امنیتی و اینکه چه کسی پشت این درز اطلاعاتی قرار دارد، برانگیخته است.

آنچه در صنعا رخ داد، تنها یک بمباران گذرا یا یک خسارت نظامی نبود، بلکه تصویری رسواکننده از افشای این نظام‌ها و ناتوانی آنها در برابر دشمنان امت است. کدام دولتی است که رهبرانش بدون کمترین احتیاطی به یک قتل عام زیر یک سقف کشانده می شوند؟ و کدام حاکمیتی است که در مورد آن لاف می زنند در حالی که جنگ ها در آسمان و دفاتر آن از اتاق های اطلاعاتی خارجی اداره می شود؟

جمع کردن این تعداد وزیر در زمان جنگ و سپس هدف قرار دادن آنها با این دقت، نشان می دهد که اطلاعات از نزدیک ترین حلقه ها، بلکه شاید از داخل خود آنها درز کرده است. ما در برابر چه کسی قرار داریم؟ فقط در برابر دشمنان خارجی؟ یا در برابر شبکه ای از مزدوران و خائنانی که کشور را به روی اطلاعات بین المللی باز کرده اند، هر که را بخواهند می کشند و هر که را بخواهند نجات می دهند؟

سپس رهبرانی که "به طور اتفاقی" در این نشست غایب بودند کجا رفتند؟ آیا این غیبت اتفاقی بود یا ترتیب از پیش تعیین شده؟ و چگونه می توان آینده کشور و سرنوشت مردم آن را بازیچه دست اتاق های سیاه قرار داد؟

شیخ تقی الدین نبهانی رحمه الله فرمود: «مسلمانان از خطر این فرهنگ غافل شده اند و با استعمارگران می جنگند و فرهنگ او را از او می گیرند، در حالی که این فرهنگ او علت استعمار آنهاست و به وسیله آن استعمار در سرزمین هایشان متمرکز می شود... از پشت دست خود را به سوی او دراز می کنند تا با هر دو دست زهر های کشنده او را بگیرند، آن را سر می کشند و بین دستانش هلاک می شوند، نادان آنها را شهیدان نبرد می پندارد، در حالی که آنها فقط قربانیان غفلت و گمراهی هستند.»

این دقیقاً همان چیزی است که امروز می بینیم؛ نظام هایی که ادعای مقاومت و ایستادگی می کنند، اما با قوانین بشری حکومت می کنند، به فرهنگ غربی تکیه می کنند و قدرت خود را بر پایه ای غیر از اسلام بنا می کنند. بنابراین، آنها درها را به روی دشمن باز می کنند، مردم را محکم می گیرند و آنها را طعمه فقر، خونریزی و شکست قرار می دهند.

این تأیید می کند که این نظام های مزدور مسئولیت کامل آنچه رخ داده و در حال وقوع است را بر عهده دارند و راه حل در تغییر افراد یا مناصبی که در حملات هوایی سقوط می کنند، یا در ائتلاف ها و آشتی های ضعیف نیست، بلکه راه حل اساسی برپایی خلافت راشده است که استعمار را از ریشه می کند، حکومت را به آنچه خداوند نازل کرده باز می گرداند، هر خائن و همدستی را محاکمه می کند و تجاوز را با دستی قوی پاسخ می دهد، دستی که نه وابستگی می شناسد و نه سازش.

یا بیدار می شویم و از این نظام فرسوده جدا می شویم، یا تا زمانی که خداوند به پیروزی و گشایش خود اذن دهد، قربانی غفلت و گمراهی باقی می مانیم، ﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ﴾.

این حمله هوایی هولناک گواهی آشکار و غیرقابل انکاری بر رخنه عمیق امنیتی و اطلاعاتی است که سرزمین یمن را درنوردیده است و نقاط ضعف پنهان در غیاب یک دولت دارای حاکمیت واقعی را آشکار می کند. این فاجعه ما را وادار می کند تا با سؤالات نگران کننده ای روبرو شویم: چه کسی این رخنه را تسهیل کرد؟ چه کسی نجات یافت و چرا؟ و این حادثه واقعاً برای آینده حوثی ها چه معنایی دارد؟

آنچه در صنعا رخ داد، صرفاً یک ترور سیاسی مجزا نیست، بلکه ثمره تلخ و اجتناب ناپذیر یک شکست سیستماتیک است؛ غیبت آشکار یک دولت واقعی که قادر به محافظت از شهروندان خود، دفع تجاوز خارجی، محاکمه خائنان و قطع دستان توطئه گران باشد.

ادامه گسترش نظام های مزدور، عاری از قدرت تصمیم گیری، که فاقد کنترل واقعی بر دستگاه های حیاتی حکومت هستند، سرزمین های مسلمانان را به عرصه ای حاصلخیز برای آژانس های اطلاعاتی بین المللی و میدانی مناسب برای تسویه حساب ها تبدیل کرده است.

همانطور که شیخ جلیل تقی الدین نبهانی، رحمه الله، با بصیرت نافذی خاطرنشان کرد، این حقیقت عمیق با وضوحی ترسناک در رویدادهای امروز طنین انداز می شود. ما شاهد نظام هایی هستیم که با صدای بلند مقاومت و ایستادگی را اعلام می کنند، اما با این وجود به طور متناقضی از طریق دریچه فرهنگ غربی حکومت می کنند و نظام های حکومتی را تأسیس می کنند که اساساً با اصول اسلام در تضاد است. با این کار، آنها ناخواسته درها را به روی دشمن باز می کنند، در حالی که همزمان قبضه خود را بر مردم خود محکم می کنند و آنها را طعمه ناامیدی، فقر و خونریزی قرار می دهند.

از دیدگاهی عمیق تر، دقت حمله صنعا، که چنین تجمع سطح بالایی را هدف قرار داد، فراتر از دامنه یک ضربه نظامی سنتی است. این نشان دهنده یک عملیات برنامه ریزی شده با دقت است که با اطلاعات اطلاعاتی از بالاترین سطوح انجام شده است. سوال محوری که فریاد می زند و خواستار پاسخ است این است: چگونه به چنین نشستی حیاتی، که شامل رهبران ارشد حوثی ها می شود، اجازه داده شد تا در زیر یک سقف، در نقض آشکار پروتکل های اساسی امنیتی در زمان جنگ، برگزار شود؟ جوهر دفاع استراتژیک حکم می کند که هرگز تیم رهبری دولت در یک مکان آسیب پذیر جمع نشوند، به طور خاص برای جلوگیری از خسارات فاجعه بار در این مقیاس، مگر اینکه حوثی ها دلایل دیگری داشته باشند که روزها نتایج آن را نشان خواهد داد، و بر کسی پوشیده نیست که چه مصیبت هایی شبیه به این قبلاً به ایران و حزب آن در لبنان وارد شده است، گویی کارگردان این صحنه ها یکی است و سناریویی که تکرار آن متوقف نخواهد شد.

علاوه بر این، دقت جراحی که این عملیات با آن انجام شد، قویاً نشان می دهد که اطلاعات مستقیماً تحویل داده شده است و احتمالاً از داخل حلقه های داخلی قدرت نشأت گرفته است. اگر این واقعاً درست باشد، حوثی ها با یک رخنه اطلاعاتی روبرو هستند که به همان اندازه خطرناک است، اگر نه بیشتر از خود حمله نظامی. این یک سؤال حیاتی دیگر را مطرح می کند: چگونه برخی از مسئولان، که انتظار می رفت به طور قطع در چنین نشست محوری حضور داشته باشند، توانستند از آسیب در امان بمانند؟ آیا غیبت آنها صرفاً یک تصادف خوشایند بود، یا یک ترتیب عمدی وجود داشت که خروج به موقع آنها را از منطقه مورد هدف در لحظه بحران تسهیل کرد؟ این باعث می شود صحنه آنچه در جنایت "سالن بزرگ" رخ داد، به ویژه با توجه به تسویه حساب های پی در پی که بین قدرت حوثی ها، حزب کنگره، بقایای عفاش و حزب اصلاح در جریان است و هنوز هم اخیراً طناب های خود را می کشد، به ذهن خطور کند.

تجزیه و تحلیل دقیق این حقایق نگران کننده منجر به چندین نتیجه اجتناب ناپذیر می شود:

اولاً: نقاط ضعف غیرقابل انکاری در چارچوب های حفاظت و امنیت فعلی حوثی ها وجود دارد که نشان دهنده فروپاشی حاکمیت ادعایی آنها و چنگ زدن آنها به بقایای ساختار جمهوری متزلزل است.

ثانیاً: این رویدادها باعث می شود که مردم اعتماد خود را به حوثی ها از نظر امنیتی و نظامی از دست بدهند، پس از اینکه از نظر فکری و فرهنگی سقوط کردند، و همه برای راه حل ریشه ای و جامع در بازگرداندن دولت اسلامی که از فرزندان خود محافظت می کند و از آنها دفاع می کند، هجوم خواهند برد.

با توجه به این تحولات خطرناک، آنچه در صنعا رخ داد باید انگیزه ای برای گفتگوی عمیق و صادقانه در مورد اتخاذ پروژه خلافت اسلامی به عنوان یک جایگزین و به طور قاطع و ضرورت قطع کامل دست استعمار غرب از سرزمین های مسلمانان باشد، مبادا در دام های مشابهی در آینده بیفتیم.

این نظام ها مسئولیت مستقیم فجایعی را که بر امت ما وارد می شود، بر عهده دارند. و ما با اطمینانی تزلزل ناپذیر تأکید می کنیم که راه حل ریشه ای و دائمی در انتصابات سیاسی، یا ائتلاف های گذرا، یا آشتی های سطحی وجود نخواهد داشت. بلکه، به طور غیرقابل انکاری، در برپایی خلافت راشده نهفته است، دولتی که استعمار را از ریشه می کند، حکومت را به آنچه خداوند نازل کرده باز می گرداند، تلافی می کند و هر خائن و همدستی را به سخت ترین شکل محاکمه می کند. بنابراین، طبقه فعال و تأثیرگذار از حاکمان و غیره در یمن باید این موضوع را به خوبی درک کنند.

بنابراین، انتخاب پیش روی ما واضح است: یا از خواب خود بیدار می شویم و از بند وابستگی رها می شویم، یا تا زمانی که خداوند به گشایش و پیروزی خود اذن دهد، قربانی غفلت و گمراهی باقی می مانیم. اکنون زمان عمل قاطعانه، ریشه دار در اصول واقعی اسلام است، ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ﴾.

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

ابوبکر الجبلی - ولایت یمن

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر