هجوم کیان یهود بر قطر را نباید جدا از سیاست آمریکا در منطقه بررسی کرد
September 17, 2025

هجوم کیان یهود بر قطر را نباید جدا از سیاست آمریکا در منطقه بررسی کرد

هجوم کیان یهود بر قطر

را نباید جدا از سیاست آمریکا در منطقه بررسی کرد

حمله کیان به قطر را نباید جدا از سیاست آمریکا و استراتژی‌های استعماری آن در منطقه بررسی کرد، زیرا آمریکا در سطح موضع بین‌المللی در مرکز توجه قرار دارد و بنابراین صاحب قدرت و سلطه سیاسی در جهان است، آمریکا صاحب نظام بین‌المللی از جمله نظام‌ها، مؤسسات و دستگاه‌ها است، پس از جنگ جهانی دوم آن را طراحی و پایه‌گذاری کرده است و جهان امروز طبق قانون آن پیش می‌رود، پس آمریکا تا به امروز اولین کشور در ترسیم سیاست بین‌المللی و موضع بین‌المللی است و در سطح بین‌المللی بر رویدادهای بزرگ سیاسی تسلط دارد، بنابراین هیچ رویدادی رخ نمی‌دهد و اجرا نمی‌شود مگر بر اساس پروژه‌های آن یا به نفع آن مصادره می‌شود.

آمریکا برای تثبیت تسلط خود بر موضع بین‌المللی و تضمین تداوم هژمونی ژئواستراتژیک خود، عمدتاً به قدرت سخت متکی است؛ قدرت نظامی خود، از طریق رهبری نظامی خود که جغرافیای جهان را پوشش می‌دهد (آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، اروپا، آفریقا، خاورمیانه "کشورهای اسلامی"، آسیا-اقیانوس هند-اقیانوس آرام). هدف این رهبری نظامی تامین و تحقق منافع آمریکا و اجرای پروژه‌های ژئواستراتژیک استعماری آن در سراسر جهان است.

از جمله این رهبری‌ها، فرماندهی مرکزی ایالات متحده است که به عنوان سنتکام آمریکا نیز شناخته می‌شود و یکی از مهم‌ترین فرماندهی‌های نظامی متحد وابسته به وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) است.

این فرماندهی در سال 1983 تأسیس شد و مقر آن در پایگاه نیروی هوایی مکدیل در فلوریدا قرار دارد و حوزه فعالیت آن جغرافیای اسلامی است (از مصر در غرب تا پاکستان در شرق، و از قزاقستان در شمال تا یمن در جنوب) و پایگاه‌ها و واحدهای آن در تعدادی از کشورهای منطقه پراکنده شده‌اند. به گفته پنتاگون، منطقه عملیاتی سنتکام حدود 6.5 میلیون کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد که بیش از 560 میلیون نفر (از فرزندان اسلام) در آن ساکن هستند. سنتکام جغرافیای اسلامی را پوشش می‌دهد که در آن 3 قاره و گذرگاه‌های دریایی تجاری حیاتی جهانی، علاوه بر راهروهای هوایی، خطوط لوله و جاده‌های زمینی، با هم تلاقی می‌کنند و بیش از 70 درصد از ذخایر نفتی جهان در آن قرار دارد. بنابراین، صحبت در اینجا در مورد کشورهای اسلامی ما به عنوان خطرناک‌ترین منطقه حیاتی ژئواستراتژیک برای آمریکای استعماری است.

پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس از مهم‌ترین پایگاه‌های وابسته به سنتکام به شمار می‌روند که مهم‌ترین آنها پایگاه هوایی العدید در قطر است که مقر گروه اکتشافی هوایی 319 است که شامل بمب‌افکن‌ها، جنگنده‌ها و هواپیماهای شناسایی، علاوه بر تعدادی تانک و واحدهای پشتیبانی نظامی است.

آنچه که از نظر ژئواستراتژیک رخ داد و جدید شد، پیوستن کیان یهود توسط آمریکا به کشورهای وابسته به فرماندهی نظامی مرکزی آمریکا بود، در سال 2021 وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد که کیان را از حوزه فرماندهی اروپا به فرماندهی مرکزی منتقل کرده است و وزارت دفاع آمریکا ورود رسمی کیان به حوزه سنتکام را اعلام کرد و تاکید کرد که "اسرائیل یک شریک استراتژیک پیشرو برای ایالات متحده است" و وزارت دفاع آمریکا گفت: "گشایش بین اسرائیل و همسایگان عرب آن در پی توافق‌نامه‌های ابراهیم فرصتی استراتژیک برای کشور فراهم کرده است تا شرکای اصلی را در مقابله با خطرات مشترک در خاورمیانه متحد کند." این تغییر پس از توافق‌نامه‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط بین کیان و تعدادی از کشورهای منطقه برای ادغام آن در منطقه صورت گرفت.

این صحنه ژئواستراتژیک و این وضعیت استراتژیک است که کیان یهود در آن حرکت می‌کند و این صحنه و وضعیت در گرو و محدود به پروژه‌ها و منافع آمریکا است، کیان در گذشته و حال تحت فرماندهی نظامی آمریکا بوده است، دیروز فرماندهی آن به سمت اروپا بود و امروز فرماندهی مرکزی به سمت جغرافیای اسلامی است.

این بدان معناست که هر حرکت یهود چه در غزه، چه در لبنان، چه در ایران، چه در یمن، چه در دریای سرخ، چه در سوریه و چه در قطر، تحت نظارت واقعی فرماندهی مرکزی آمریکا و در خدمت پروژه‌ها و منافع آمریکا است و از جمله این منافع، تامین امنیت کیان به عنوان پایگاه ابزار ژئواستراتژیک آمریکا در قلب جغرافیای اسلامی و بازسازی آن پس از زلزله عملیات طوفان الاقصی است.

از نظر ژئواستراتژیک و عملی منتفی است که کیان حقیر تحت فرماندهی مرکزی آمریکا باشد، با توجه به اینکه شریان حیاتی آن از نظر اقتصادی، نظامی و امنیتی در دست آمریکا است، سپس مانند یک گرگ تنها حرکت کند، بلکه در واقع موشی از گله موش‌های منطقه با نظام‌های کارکرد استعماری است که در گرو اشاره‌ای از آمریکا است.

ترامپ کسی است که می‌خواهد غزه را جدا کند و آن را به یک ریویرا به نفع سرمایه‌داری آمریکایی وفادار به خود تبدیل کند، خود او بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار در املاک و پروژه‌های آن خواهد بود و ترامپ الحاق غزه به کیان حقیر یهود را مطرح نکرد، با وجود اینکه خود او قبلاً اظهار کرده بود که مساحت کیان کوچک است. جنگ غزه و کشتار مردم آن، هدفی که ترامپ پیوسته تکرار می‌کند، بیرون راندن یا کشتن مردم آن و تصاحب آن به عنوان غنیمت جنگی آمریکا است نه به عنوان غنیمت یهود، به این معنا که کیان یهود ابزاری نظامی در پروژه‌های آمریکا برای تحقق منافع استراتژیک آن است. جنگ غزه هدفی نهایی با طراحی آمریکا و ابزار تحقق آن کیان یهود و کیان‌های کارکرد استعماری هستند.

همچنین ضربه زدن به دولت کوچک قطر، بلافاصله پس از آن ترامپ فرستاده ویژه خود استیو ویتکوف را به قطر فرستاد و از جمله اهداف این سفر تقویت همکاری امنیتی بین قطر و آمریکا بود، یعنی به کارگیری این ضربه برای نفوذ بیشتر استعماری آمریکا در قطر و منطقه. علاوه بر به هم زدن اوضاع برای سرپوش گذاشتن بر نسل‌کشی غزه و منحرف کردن توجهات و همچنین تمدید عمر تله مذاکرات بی‌پایان (با مانع روبه‌رو شد، متوقف شد، از سر گرفته شد...) برای خرید زمان برای تداوم نسل‌کشی غزه، آتش‌بس‌های سمی آمریکا و مذاکرات بی‌پایان آن، سیاست آمریکا در چرخاندن نسل‌کشی غزه و خرید زمان برای تداوم آن است، آمریکا کسی است که تمام پروژه‌ها را برای توقف نسل‌کشی غزه تضعیف کرده و بارها از وتو در شورای امنیت بین‌المللی خود برای مخالفت با توقف آن استفاده کرده است.

همچنین به حملاتی که کیان یهود به شام انجام می‌دهد نگریسته می‌شود، هدف آن فراهم کردن پوششی برای به حرکت درآوردن مذاکرات دولت احمد الشرع برای مشارکت در توافق‌نامه‌های ابراهیم آمریکا با هدف ادغام کیان در منطقه از طریق عادی‌سازی کامل، سپس در هم شکستن قدرت نظامی شام در صورت سقوط آن به دست افراد امین و سپس پناه بردن دولت الشرع به آغوش آمریکا برای حل بحران خود با یهود و در این امر، حفظ شام تحت استعمار آمریکا است. آنچه در شام جریان دارد، سیاست آمریکایی است که توسط فرستاده ویژه آمریکا، تام باراک، مدیریت می‌شود و کیان یهود ابزاری از ابزارهای اجرایی متعدد است.

همچنین یمن و حملات و حملات متقابل، بخشی از هرج و مرج خلاقانه آمریکا در دریای سرخ، گذرگاه آبی ژئواستراتژیک برای تجارت جهانی است، حوثی‌ها و کیان یهود ابزارهایی برای ایجاد آن وضعیت تنش بحرانی هستند که به آمریکا تضمین می‌دهد حضور نظامی خود را برای کنترل این گذرگاه تشدید کند، به عنوان بخشی از استراتژی بزرگ در مقابله با چین (کنترل راه‌های ژئواستراتژیک تجارت جهانی از جمله گذرگاه‌های آبی)، و کیان یهود در اینجا نیز صرفاً ابزار اجرایی در پروژه و استراتژی آمریکا است.

آنچه که در لبنان از تصفیه حزب ایران گذشت و می‌گذرد نیز هدف آمریکایی است، پس از آنکه آمریکا نیاز خود را از آن برآورده کرد، پس از آنکه ریاست جمهوری، دولت و ارتش در لبنان در قبضه آن قرار گرفتند، آمریکا کسی است که امروز به لبنان دیکته می‌کند که پس از تصفیه رهبری سیاسی و نظامی آن، باقیمانده سلاح در دست حزب ایران را خلع سلاح کند و کیان یهود نیز در این امر ابزار اجرایی برای یک پروژه و سیاست آمریکایی ویژه برای لبنان است.

کیان حقیر یهود منتفی است و امتناع می‌کند که جدا از استراتژی آمریکا و اهداف و منافع آن در منطقه حرکت کند، کیان، پایگاه آمریکا در قلب جغرافیای اسلامی است، آن را تقویت و توسعه می‌دهد تا به پروژه‌ها و منافع آن خدمت کند و توافق‌نامه‌های ابراهیم را برای عادی‌سازی روابط بر همگان تحمیل می‌کند تا کیان حقیر را به طور کامل در منطقه ادغام کند، در خدمت استراتژی بزرگ آمریکا در جنگ تمدنی صلیبی وجودی آن علیه اسلام و امت آن، به عنوان یک جبهه نظامی پیشرفته در جنگ صلیبی خونینی که در جریان است و غزه امروز صحنه آن است، علاوه بر سوریه، لبنان و یمن...، و در جنگ سرد آن علیه چین، کیان به عنوان گذرگاه اصلی آن برای تجارت خود از هند (کارخانه جایگزین آمریکا) به سمت اروپا و بقیه جهان است.

کیان یهود یک نیاز، یک سیاست، یک پایگاه و یک ابزار برای آمریکا برای خدمت به پروژه‌ها و تحقق اهداف و استراتژی آن است.

کیان یهود و کیان‌های کارکرد استعماری مباح شده، دو روی یک سکه در خدمت مستعمر آمریکایی در جنگ آن علیه اسلام و امت آن هستند، وظیفه نظام‌های استعماری حمایت و تامین امنیت کیان استعمار، کیان یهود برای تحقق پیروزی برای استعمار است.

ای فرزندان اسلام: ابزار "کیان یهود" شما را از حقیقت فاعل صاحب ابزار "آمریکا" و اهداف استعماری خبیث و سمی آن غافل نکند! ﴿وَ لَا تَهِنُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾.

نوشته شده برای دفتر اطلاع رسانی مرکزی حزب التحریر

مناجی محمد

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر