آیا وقت آن نرسیده است که امت بیدار شود؟! بین غفلت مسلمانان و نظام اسلام مهجور
October 19, 2025

آیا وقت آن نرسیده است که امت بیدار شود؟! بین غفلت مسلمانان و نظام اسلام مهجور

آیا وقت آن نرسیده است که امت بیدار شود؟!

بین غفلت مسلمانان و نظام اسلام مهجور

از زمانی که خلافت از واقعیت مسلمانان غایب شد و اسلام از جریان‌های حکومت دور شد، امت وارد گردابی از غربت دردناک از خود، دین و فطرت خود شد. نه تنها سرزمینش اشغال شد، بلکه حکومت بر اساس آنچه خداوند نازل کرده بود، از بین رفت و مؤلفه‌های فرهنگی و معیارهای اخلاقی آن پنهان شد. مصیبت فقط در از بین رفتن موجودیت جامع نبود، بلکه در این بود که مفاهیم تغییر کنند، ترازو برعکس شود و عقل قبل از زمین اشغال شود.

آنچه با چشمان خود می‌بینیم: نبرد با غرب استعمارگر فقط یک نبرد تانک و سلاح نیست، بلکه یک نبرد فکری تمدنی است. آنها می‌خواهند مسلمان را نه بر اساس هویتش، بلکه بر اساس تصویر استعمارگر بازسازی کنند، از دینش منحرف شود، گذشته‌اش را انکار کند، تسلیم واقعیتش شود. و متأسفانه ما در زمانی زندگی می‌کنیم که مفاهیم در آن آمیخته شده است:

باطل زیبا جلوه داده می‌شود و به عنوان "آزادی" ارائه می‌شود، معروف مورد تمسخر قرار می‌گیرد و منکر به عنوان یک سبک زندگی مدرن ترویج می‌شود. حرام مد شده است و فساد به عنوان توسعه و گشایش فروخته می‌شود. و از بسیاری پنهان مانده است که تمدن با ترک مفاهیم اسلام نیست و پیشرفت با جدا شدن انسان از ارزش‌ها، دین و فطرتش نیست. آنها از مسلمان می‌خواهند که در خانه‌اش، در عقلش، در هویتش غریب شود.

بله، امروز کار مسلمان به جایی رسیده است که حق را در کشور خود غریب می‌بیند و فقط به دلیل پایبندی به عقیده‌اش، به تندروی متهم می‌شود. منازعه در امت دیگر بر سر جزئیات فقهی نیست، بلکه بر سر معنای وجود است، بر سر هویت، کرامت و تعلق. مسلمان را به زور می‌کشند تا زندگی را همانطور که غرب برایش ترسیم کرده است بپذیرد، زندگی‌ای که ظاهرش نظم و رفاه است و باطنش وابستگی و تباهی.

مسلمان در حال غرب تأمل می‌کند و می‌بیند که آنها زندگی منظم و آرامی دارند، پس مجذوب آن می‌شود و گمان می‌کند که راز در آنهاست نه در دینش، در نظام‌هایشان است نه در شریعتش. فراموش کرد یا فراموشانده شد که آنچه آنها دارند پوسته‌ای دروغین و بی‌روح است و آنچه او دارد رحمتی برای جهانیان است.

مشکل فقط در جهل نیست، بلکه در فریب خوردن است. مسلمان امروز نمی‌داند که قربانی یک پروژه غربی‌سازی استعماری است که قبل از زمینش، عقلش را هدف قرار داده است و در او ناامیدی از اسلام را به عنوان یک نظام زندگی کاشته است، تا فقط به عنوان یک عقیده روحی به آن پایبند بماند، بدون اینکه آن را یک راه حل جامع برای همه امور زندگی ببیند.

وقتی انسان در واقعیتی تربیت می‌شود که نظام‌های بشری بر آن حاکم هستند، نظام‌هایی که دین را از زندگی جدا می‌کنند، آگاهی او دور از معیارهای حق و باطلی که اسلام آورده است، بازسازی می‌شود. معیار موفقیت آنچه رسانه‌ها ترویج می‌کنند می‌شود و معیار پذیرش آنچه تمدن غربی از مفاهیم منحرف در مورد سعادت، آزادی و پیشرفت ترسیم می‌کند. کسی که دیروز از منکر بیزار بود، امروز آن را "آزادی شخصی" می‌بیند و کسی که آرزو داشت در سایه حکومت اسلام زندگی کند، امروز متقاعد شده است که سیاست "بازی کثیفی" است و اسلام ربطی به حکومت ندارد. و این همان غربت واقعی است که امروز در آن زندگی می‌کنیم؛ غربت اندیشه، غربت فطرت و غربت هویت.

فراموش کردیم و به فراموشی سپردیم سخن خداوند سبحان و تعالی را که ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ


بلکه با جاهلیت مدرن که شب و روز برای تغییر این فطرت تلاش می‌کند، همراه شدیم و ما چاره‌ای جز این نداریم که برای بازگرداندن آن به جایگاه خود جهاد کنیم، پس دعوت ما برای مردم این باشد: به آنچه بر آن آفریده شده‌اید بازگردید و با اسلام خود برخیزید، زیرا تنها آن شما را از بند انحراف آزاد می‌کند و انسانیت ربوده شده‌تان را به شما بازمی‌گرداند.

انسان فرزند محیط خود است و اگر این محیط با یک محیط اسلامی ناب که فکر و نظام خود را از وحی می‌گیرد، جایگزین نشود، همچنان اسیر انحراف خواهد بود، حتی اگر گمان کند که بر صواب است.

آنچه امت را از بین برد، فقط عقب‌ماندگی مادی آن نبود، بلکه از بین رفتن روش پیامبر ﷺ از زندگی آن بود. روشی که بین روح و عقل، بین عبادت و معامله، بین فرد و جامعه، بین دولت و رعیت، در یک نظام الهی شامل و عادل جمع می‌کند. و این کجی را جز اسلام اصلاح نمی‌کند. نه ترمیم و نه وصله، بلکه یک انقلاب تمدنی که انسان را به فطرتش بازمی‌گرداند و اسلام را به مرکز رهبری و هدایت در همه امور زندگی بازمی‌گرداند.

انسان، همانطور که خداوند او را آفریده است، بر درک حق و بر تعامل با آنچه روحش را زنده می‌کند و راهش را روشن می‌کند، سرشته شده است. اما وقتی در یک محیط مخدوش، در نظام‌هایی که بر اساس آنچه خداوند نازل کرده است حکومت نمی‌کنند، در یک آموزش مسموم، و یک رسانه جهت‌دار، و یک اقتصاد ربوی، و یک منظومه فکری بیگانه تربیت می‌شود، برده چیزی می‌شود که از فطرتش نیست و آگاهی‌اش با معیارهایی شکل می‌گیرد که از دینش نیست.

و اینگونه شکست درونی آغاز می‌شود...

زمانی که مسلمان از عقیده‌اش بیگانه می‌شود و متوجه نمی‌شود و ظلم سیاسی و تباهی اجتماعی را به عنوان یک سرنوشت محتوم می‌پذیرد، نه به عنوان نتیجه از دست دادن اسلام به عنوان یک نظام زندگی.

واقعیتی که امروز در آن زندگی می‌کنیم از خلاء به وجود نیامده است، بلکه نتیجه مستقیم دور کردن اسلام از حکومت و اتخاذ نظام‌های کفری است که از غرب آمده‌اند، با استعمار وارد کشورهای مسلمان شدند و ریشه‌های خود را پس از آن در قالب کشورهای ملی، با مرزهای مصنوعی، و قانون اساسی بشری، و دولت‌های وظیفه‌ای که از منافع کافر مستعمر محافظت می‌کنند و بر پروژه او در تجزیه امت و سکولاریزه کردن زندگی نظارت می‌کنند، گسترش دادند.

بله، تحت این نظام‌ها، مفاهیم تغییر کردند و فطرت مخدوش شد: کسی که به حاکمیت شریعت خدا دعوت می‌کند، واپس‌گرا توصیف می‌شود، کسی که به عفت خود پایبند است، عقب‌مانده است، و کسی که به جهاد دعوت می‌کند، تهدیدی برای صلح جهانی است. پس گشایش، فساد شد، آزادی، آزادی کفر و انحراف شد، و عقلانیت، تسلیم شدن به آنچه نهادهای غربی دیکته می‌کنند، شد.

و این بر کسی پوشیده نیست، غرب فقط به سقوط خلافت اکتفا نکرد، بلکه برای بازسازی شخصیت‌هایی به نام اسلامی، از طریق برنامه‌های درسی، رسانه‌ها، هنر و از طریق "ادیان مسخ شده" خود که امروز می‌بینیم بر زبان مبلغان سلاطین ارائه می‌شوند، تلاش کرد. به ما آموختند که وطن را بیشتر از دین خدا دوست داشته باشیم، پرچم‌های رنگارنگ را بیشتر از پرچم رسول خدا تقدیس کنیم و به جغرافیا تعلق داشته باشیم نه به عقیده.

بله، عقده حقارت در برابر غرب کافر در دل مسلمانان کاشته شده است. پس معیارها غربی شدند، الگوها غربی شدند، و معیارها غربی شدند، پس برخی گمان می‌کنند که نظم و رفاه فقط در سایه این نظام‌های غربی وجود دارد و اسلام برای زندگی عصر حاضر مناسب نیست. و نمی‌داند که آنچه از "نظام" در غرب می‌بیند، بر خون مسلمانان و ثروت‌هایشان و بر یک منظومه مادی محض، جدا از روح و هدف، بنا شده است، بلکه سرانجام آن نابودی است، هرچقدر هم که به فناوری یا رفاه برسد.

بله، غرب امروز، در جنگ خود علیه امت، فقط نمی‌خواهد مسلمانان را تضعیف کند، بلکه می‌خواهد هویت آنها را از بین ببرد و آنها را از پروژه تمدنی ربانی خود، که خلافت راشده بر منهج نبوت است، محروم کند.

و امروز جهان بر روی صفحه‌ای داغ از بحران‌های مرکب زندگی می‌کند، به سختی یک بحران حل می‌شود که دیگری منفجر می‌شود. و بر هر صاحب عقلی آشکار شده است که نظام جهانی که تمدن غربی آن را رهبری می‌کند، رو به سقوط است، نه تنها به دلیل بحران‌های اقتصادی پی در پی آن، بلکه به دلیل متزلزل شدن اعتماد مردم به آن، و شکست معالجه‌های آن، و فساد اخلاقی عمیق آن.

نظام سرمایه‌داری، که بر پایه قرار دادن منفعت به عنوان اساس هر چیز استوار است، جز یک هیولای مصرف‌کننده حریص که انسان، زمین و ارزش‌ها را از بین می‌برد، چیزی تولید نکرده است. و این نظام دیگر قادر به ارائه راه حل‌های واقعی نیست، بلکه بحران‌ها را از کشوری به کشور دیگر صادر می‌کند و شکست خود را با جنگ‌ها، درگیری‌ها و فتنه‌ها می‌پوشاند و با تناقضات خود در همه زمینه‌ها خفه می‌شود، بحران‌های اعتماد بین حاکم و محکوم افزایش می‌یابد، نهادهای سیاسی فرسوده می‌شوند، خانواده از هم می‌پاشد و جامعه در یک انحطاط اخلاقی بی‌سابقه زندگی می‌کند. و هرچه غرب تلاش کند از آزادی و عدالت لاف بزند، نقاب‌هایش در برابر واقعیت اسفناکی که مردم در قلب خانه‌اش زندگی می‌کنند، فرو می‌ریزد، چه رسد به فساد و ظلمی که به سایر مردم زمین صادر می‌کند.

بله، سقوط غرب پایان تاریخ نیست، بلکه آغاز مرحله جدیدی است که از رحم رنج و از بین آوارهای این تمدن متعفن خواهد رویید. و این دری بزرگ را به روی امت اسلامی باز می‌کند تا رسالت خود را از نو بر عهده بگیرد و جهان را با یک نظام ربانی عادلانه، برگرفته از وحی، یعنی اسلام، رهبری کند. و این جز با برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت محقق نمی‌شود، خلافت راشده‌ای که فرد را بر آگاهی از اسلام تربیت کند، جامعه را بر اساس تقوا بنا کند و دولت را بر اساس شرع بنا کند، نه بر اساس معیارهای غرب. بنابراین، راه حل جز با تغییر کل نظام نیست، نه با زیبا کردن چهره زشت آن.

در اینجا لازم است که مسلمانان آگاه باشند که امروز جهان در جستجوی جایگزین است. و جایگزین واقعی در چین، روسیه یا هر نظام بشری دیگری نیست، بلکه در خلافت راشده بر منهج نبوت است که اسلام را همانطور که خداوند نازل کرده است، تطبیق می‌کند و عدالت واقعی را برپا می‌کند و امور بشر را بر اساس شریعت رب العالمین اداره می‌کند. امت باید از توهمات اصلاح در چارچوب نظام‌های کفر فراتر رود و درک کند که تغییر واقعی جز با ریشه‌کن کردن نظام سرمایه‌داری از ریشه‌هایش محقق نمی‌شود، همانطور که کمونیسم سقوط کرد، سرمایه‌داری نیز سقوط خواهد کرد و این بر خداوند دشوار نیست.

اسلام فقط مناسک نیست، بلکه نظام زندگی است و مسلمانان عزت را جز زمانی که با آن حکومت کردند، نشناختند و خواری را جز زمانی که نظام‌های بشری بر آنها تحمیل شد، نشناختند؛ جمهوری یا سلطنتی، همه نظام‌های بشری هستند که هیچ ارتباطی با اسلام ندارند. بلکه غرب می‌خواست که اسلام در مسجد محبوس بماند و خداوند می‌خواست که دینی شامل باشد که زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تنظیم کند و رسالت خود را به جهان برساند.

و همه بدانیم که هیچ قیام واقعی بدون نظام اسلام وجود ندارد، چه چیزی مانع ما می‌شود از اینکه عزت و مجد خود را به امت بازگردانیم؟ چه چیزی بین ما و زندگی صحابه و تابعین، که ایمان و کرامت، و پاکی و پیشگامی را با هم آمیختند، فاصله انداخته است؟ چه چیزی بین ما و پیروی از دستورات خدا و رسولش ﷺ ایستاده است؟ آیا واقعاً توانایی خود را از دست داده‌ایم، یا ناتوانی در ما کاشته شده است تا به یک یقین دروغین تبدیل شود؟ هیچ چیز جز وهم مانع ما نمی‌شود؛ وهم اینکه اسلام برای این زمان مناسب نیست، وهم اینکه پیشرفت مشروط به تقلید از غرب است، وهم اینکه روزی به دست دشمنان ماست و سیادت سرنوشتی برای آنهاست که تغییر نمی‌کند.

در واقعیت، خداوند متعال همه چیز را برای ما آماده کرده است و پیامبرمان محمد ﷺ را با این دین کامل برای ما فرستاده است و شریعتش را رحمتی و هدایتی برای هر زمان و مکانی قرار داده است، سپس به ما وعده نصرت و تمکین داده است اگر از دستور او پیروی کنیم. پس چرا این وعده را باور نکنیم؟ و چرا برای آن تلاش نکنیم؟

تصور کنید اگر امت امروز به روش پیامبرش ﷺ بازگردد، در عصر تحولات و توانایی‌های علمی و فنی عظیم. اگر نیروی ایمانی با پیشرفت مادی جمع شود. اگر ثروت‌های امت با شرع خدا اداره شود، اگر ارتش‌هایش متحد شوند، اگر نسل‌ها بر عقیده‌ای تربیت شوند که متزلزل نشود، وضعیت جهان چگونه خواهد بود؟ بلکه وضعیت کافر مستعمر که از ضعف و تفرقه ما تغذیه می‌کند، چگونه خواهد بود؟

دشمن فقط با سلاحش بر ما پیروز نشد، بلکه با عقل و خباثت خود، زمانی که ما را راضی به واقعیت کرد، و به لذت‌های بی‌اهمیت مشغول کرد، و به دنبال یک تکه نان در حالی که مسائل امت را رها کرده بودیم، پس دیدگاه از بین رفت و همت سقوط کرد و نهایت آرزوی جوان "سفر" شد، و هدف دختر "یک پروژه کوچک" شد، انگار که ما روزی امتی نبودیم که دنیا را رهبری می‌کرد!

به ما القا کردند که روزی به دست آنهاست و هر کس که خواهان آسایش است باید کشور، زبان و دین خود را ترک کند و به قطار آنها بپیوندد تا تحت نظام آنها یک پیرو ذلیل باشد. اما هر کس که در واقعیت تدبر کند، حقیقت را می‌بیند:

آنچه مانع ما از بازگرداندن مجدمان می‌شود، غرب نیست، بلکه خودمان هستیم، زمانی که می‌ترسیم، و تنبلی می‌کنیم، و دروغ آنها را بیشتر از وعده خدا باور می‌کنیم. خداوند وعده نصرت داده است، اما آن را مشروط به نصرت کرده است ﴿وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ﴾.

و همه بدانند که حزب التحریر پیشرو که مردمش دروغ نمی‌گویند، دست خود را بر اصل درد می‌گذارد: غیبت اسلام به عنوان یک نظام زندگی، و وجود نظام‌های مزدور که بر اساس غیر آنچه خداوند نازل کرده است حکومت می‌کنند و امت را به دنباله‌روی تمدنی و قانونی غرب کافر مستعمر می‌کشانند.

بنابراین، امت را به موارد زیر دعوت می‌کنیم:

1- آگاهی از واقعیت: اینکه آنچه امروز از ذلت و عقب‌ماندگی در آن زندگی می‌کنیم، نتیجه حتمی حکومت بر اساس غیر اسلام است.

2- احیای هویت اسلامی: با فهم اسلام به صورت یک فهم سیاسی واقع‌گرایانه نه یک فهم روحانی تهی.

3- تلاش جدی برای برپایی خلافت راشده دوم بر منهج نبوت، که مسلمانان را زیر یک پرچم متحد کند، و حاکمیت را به شرع بازگرداند، و امت را برای حمل اسلام به عنوان رسالت نور و هدایت رهبری کند.

آیا وقت آن نرسیده است که مسلمان درک کند که در وهم زندگی می‌کند؟ آیا وقت آن نرسیده است که امت از غفلت خود بیدار شود؟ اگر امت بداند که فریب خورده است، بدون شک به پا خواهد خواست، پس اگر بیدار شود و زیر پرچم اسلام جمع شود، چگونه خواهد بود؟

این وعده خداوند به استخلاف است، و شرط خداوند عمل است ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾، پس با تلاشگران برای برپایی دولت خلافت تلاش کنیم، زیرا آن امید واقعی و تنها راه بازگشت عزت و کرامت به امت اسلامی است. ﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ﴾.

نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

نسیبه الفلاحی (ام وعد) – ولایت یمن

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر