"حق تعیین سرنوشت" طبق اراده استعمارگران!
"حق تعیین سرنوشت" طبق اراده استعمارگران!

نفوذ غرب کافر مستعمر در بلاد مسلمین حلول کرد، پس بلاد را تجزیه کرد، و آن را تکه تکه کرد و آن را از هم گسسته، جوانبش خرد شده، تکه ای اینجا و تکه ای آنجا قرار داد؛ پس آنچه در عراق از تجزیه و فدرالیسم قومی رخ داد، و آنچه در پاکستان از جدایی شرقی از غربی رخ داد، و آنچه از جدا کردن تیمور شرقی از اندونزی انجام شد، و آنچه در سودان از جدایی جنوب از شمالش انجام شد، تا اینکه بلاد مسلمین تجزیه شده در راه تجزیه و از هم گسیختگی بیشتر قرار گرفت.

0:00 0:00
Speed:
September 15, 2025

"حق تعیین سرنوشت" طبق اراده استعمارگران!

"حق تعیین سرنوشت" طبق اراده استعمارگران!

نفوذ غرب کافر مستعمر در بلاد مسلمین حلول کرد، پس بلاد را تجزیه کرد، و آن را تکه تکه کرد و آن را از هم گسسته، جوانبش خرد شده، تکه ای اینجا و تکه ای آنجا قرار داد؛ پس آنچه در عراق از تجزیه و فدرالیسم قومی رخ داد، و آنچه در پاکستان از جدایی شرقی از غربی رخ داد، و آنچه از جدا کردن تیمور شرقی از اندونزی انجام شد، و آنچه در سودان از جدایی جنوب از شمالش انجام شد، تا اینکه بلاد مسلمین تجزیه شده در راه تجزیه و از هم گسیختگی بیشتر قرار گرفت.

کشورهای اسلامی ما به صحنه درگیری ثروت و نفوذ بین آمریکا و اروپا تبدیل شده است، و متاسفانه ابزارهای این درگیری، برخی از فرزندان امت هستند، چه در دولت و چه در جنبش های شورشی، همانطور که امروز در سودان جریان دارد، در حالی که تنها بازنده این درگیری، بیگناهان مغلوب هستند.

غرب کافر برای تحقق اهداف تجزیه طلبانه خود در سودان، از روش ها و وسایل خبیثانه بسیاری استفاده کرد و نقشه های پی در پی طرح کرد، پس تعصبات قومی، حتی جغرافیایی و عشایری را برانگیخت و ایده "حق تعیین سرنوشت" را ترویج کرد که به زبان سیاست بین الملل، به تعبیر خفیف جدایی و انشعاب تبدیل شده است.

سریال تقسیم از زمان اشغال مصر توسط بریتانیا در سال 1882 آغاز شد، زیرا بر اساس طرحی که برای کشورهای اسلامی ترسیم کرده بود، شروع به تقسیم آن کرد. پس آمریکا و بریتانیا هر دو با انعقاد توافقنامه ای در سال 1953 که بر آنچه "حق تعیین سرنوشت" برای مردم سودان و انجام یک همه پرسی مردمی با نظارت بین المللی نامیده می شد، زمینه را برای پذیرش ایده جدایی فراهم کردند، پس آن توافقنامه زمینه ساز جدایی از مصر و اعلام جمهوری سودان در سال 1956 بود.

حیله گری و خباثت بریتانیا به این حد متوقف نشد، بلکه فراتر از آن به تلاش برای تقسیم سودان به دو کشور، یکی در شمال و دیگری در جنوب رسید، و پس از پایان جنگ جهانی اول، یعنی در سال 1922 شروع به تلاش برای اجرای این طرح کرد و سیاست انزوای شمال از جنوب را در پیش گرفت، پس محدودیت های شدیدی را بر گسترش اسلام در مناطق جنوبی (استوایی، بحر الغزال و اعالی النیل) وضع کرد و از انتشار هر آنچه که به شمالی ها مربوط می شد، از آداب و رسوم جلوگیری کرد، و باعث شد که جنوبی ها با چشم تردید و شک به آنها نگاه کنند، و بریتانیا در سال 1930 مصوبه ای صادر کرد که بر اساس آن جنوبی ها افرادی متفاوت از شمالی ها محسوب می شوند، و مبلغان و هیئت های تبشیری و ارسالی را به هدف حمایت از شورشیان و جاسوسی و ایجاد فتنه و ترویج روحیه شورش و نافرمانی و انتشار افکار خصمانه و مغرضانه علیه مسلمانان به حرکت درآورد، این در حالی است که بریتانیا قبل از خروج از سودان، اقدامات و تدابیر بسیاری را اتخاذ کرد که به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق عوامل خود در مستعمرات همجوار، باعث جدایی بین شمالی ها و جنوبی ها می شود.

با تغییر نفوذ از دست بریتانیا به دست آمریکا، این کشور ایده تقسیم را اتخاذ کرد، اما با روش ها و وسایل خاص خود. با وجود تفاوت منافع آمریکا با بریتانیا در سودان بر اساس مفهوم سودگرایی که اصل سرمایه داری به آنها دیکته می کند، اما ایده اصلی که همان جدایی جنوب از شمال و تقسیم سودان است، اختلافی بین آنها بر سر آن به وجود نیامد، و این همگرایی بین آنها در برخی از مسائل بین المللی مانند کشورهای اسلامی رخ می دهد.

یکی از خطرناک ترین روش هایی که کشورهای کفر، آمریکا و بریتانیا، برای جدایی جنوب سودان از شمال آن بر آن اتفاق نظر داشتند، بین المللی کردن مسئله است، یعنی خروج آن از دست صاحبانش به دست کشورهای بزرگ برای حل و فصل آن مطابق با خواسته ها و منافع خودشان، و این همان چیزی است که در مورد مسئله جنوب سودان اتفاق افتاد، زیرا از کثرت طرف های بین المللی دخیل در آن، گویا غیر سودانی و به ویژه غیر اسلامی بود! جنوب سودان در برابر فعالیت های مبلغان و ارسالی هایی که به سی و پنج ارسالی رسید، و همچنین در برابر سازمان هایی که تظاهر می کنند با انگیزه های انسانی و برای حفظ آنچه حقوق بشر می نامند و ارائه کمک های مالی برای توجیه وجود خود و خرابکاری تحت این پوشش فعالیت می کنند، گشوده شد؛ زیرا سودان نیازی به کمک های آنها ندارد، بلکه در واقع کشوری ثروتمند است که خداوند آن را با ثروت های طبیعی هنگفتی نواخته است، و این برخلاف آن چیزی است که شایع شده است که از فقیرترین کشورهای جهان است!

توافقنامه هایی بین شورشیان و دولت امضا شد و مسئله به گونه ای ظاهر شد که گویا یک اختلاف ریشه دار بین مسیحیان آفریقایی در جنوب و مسلمانان عرب در شمال است، پس آنچه را که "اعلامیه اصول" نامیدند، تصویب کردند که بر آنچه "حق تعیین سرنوشت" برای جنوبی ها نامیدند، تصریح می کرد تا این ایده دوباره مطرح شود و جدایی یکی از گزینه های باز روی آنها پس از برگزاری یک همه پرسی مردمی بر سر آن در نظر گرفته شود.

این همان چیزی است که در واقع رخ داد، پس در 2011/7/9 جدایی جنوب به طور رسمی اعلام شد و به یک کشور تبدیل شد، پس آنچه بریتانیا و آمریکا آرزویش را داشتند، محقق شد و ریاست جمهوری سودان و شورای وزیران به طور رسمی پذیرش خود را از نتیجه همه پرسی تعیین سرنوشت جنوب سودان (از قبل معلوم) اعلام کردند که با نسبت 98.83% به نفع جدایی و ایجاد دولتک جنوب (رویای غرب کافر) به دست آمد و در آن زمان رئیس جمهور آمریکا اوباما این نتیجه را به کسانی که مردم جنوب سودان نامید، تبریک گفت، نتیجه ای که با هوشیاری حیله گرانه برنامه ریزی شده بود و حاکمان و سیاستمداران با حماقت خیره کننده آن را اجرا کردند!!

امروز کشور جنوب سودان بر دهانه آتشفشان جنگ داخلی قرار دارد، زیرا ماه هاست که شاهد تنش های نظامی و سیاسی مستمری بین دو شریک قدرت، رئیس جمهور سالوا کیر میاردیت و معاون اولش ریاک مشار است که به تجدید درگیری های نظامی در هفته های اخیر رسیده است. درگیری کنونی که سال ها به طول انجامیده است، عمدتاً رقابت بین دو طرف، قبایل دینکا و نویر است که منجر به دورهای متعدد درگیری نظامی، از جمله جنگ داخلی پنج ساله بین سال های 2013 و 2018 شده است که جان حدود 400 هزار نفر را گرفت و با یک توافق صلح شکننده در سال 2018 به پایان رسید.

این سرنوشت کشورهایی است که بر اساس موافقت های قبیله ای یا قومی یا منطقه ای تاسیس می شوند، و این سریال تقسیم سودان تا این ساعت در بحبوحه درگیری های کنونی ادامه دارد، زیرا نشانه هایی از احتمال جدایی اقلیم دارفور از سودان در پی توقف صادرات به مصر از مناطق تحت کنترل نیروهای پشتیبانی سریع از اقلیم دارفور ظاهر شده است. در همین راستا، الباشا محمد طبیق مشاور فرمانده نیروهای پشتیبانی سریع، اعلام کرد که نیروهای پشتیبانی برای تشکیل دولت در مناطق تحت کنترل خود به عنوان یک ضرورت فوری نیاز دارند و این گام باید با استقبال و به رسمیت شناختن فوری از سوی جامعه بین المللی برای حفظ بقای دولت سودان متحد روبرو شود.

علاوه بر این، تحولات میدانی سریع در سودان در یک جهت پیش می رود و آن بازگرداندن کنترل ارتش بر بیشتر مناطق سودان و ترک منطقه غربی، به ویژه دارفور، به نیروهای پشتیبانی سریع است و اگر این روند تکمیل شود، کشور به سمت تقسیم بالفعل پیش می رود.

به نظر می رسد که منافع آمریکا به تسریع در جدایی دارفور نزدیک شده است، همانطور که در جنوب سودان انجام داد، زیرا قبلاً در مورد راه حل های سیاسی برای مشکل دارفور چشم پوشی می کرد، زیرا نمی خواهد همزمان با پرونده جنوب و پرونده دارفور مشغول باشد، پس پرونده دارفور را تا زمانش شعله ور رها کرد. و فقط به پرونده های بشردوستانه و امنیتی و موضوع آوارگان بدون جدیت در حل آنها می پرداخت و سعی می کرد هر بار فضاهای داغ شده از سوی اروپا را سرد کند و جامعه بین المللی را با آرامش اوضاع در منطقه با علم کامل به داغ بودن پرونده دارفور مطمئن سازد، همانطور که معلوم است، درگیری در دارفور در اصل صرفاً مشکلات سنتی ساده ای بود که معمولاً بین قبایل رخ می داد و مربوط به مناطق کشاورزی، آبیاری، دامداری و تجمع آب بود و این مشکلات به سرعت از طریق رهبران قبایل راه حلی پیدا می کردند. و معلوم است که این نوع مشکلات در تمام مناطق قبیله ای عادی تلقی می شود و از نوع اختلافات طبیعی است که در جوامع قبیله ای متحرک ایجاد می شود، با این حال اروپا در نتیجه انحصار آمریکا در جنوب سودان بدون اینکه به آن - به ویژه بریتانیا و فرانسه - نقشی در آن، یعنی در جنوب سودان بدهد، آتش فتنه را در دارفور بین قبایل عرب از یک سو و بین قبایل آفریقایی از سوی دیگر شعله ور کرد و همه آنها مسلمان هستند. پس اروپا بر برانگیختن مشکل دارفور از نظر نظامی، سیاسی و رسانه ای برای خجالت زده کردن آمریکا و متزلزل کردن وضعیت حکومت البشیر طرفدار آمریکا در آن زمان، تمرکز کرد تا آمریکا از شکار گرانبهای خود در جنوب لذت نبرد و اروپا جای پایی برای خود در سودان پیدا کند.

و اکنون زمان در دست گرفتن پرونده فرا رسیده است و این آمریکاست که این کار را انجام می دهد. و اینگونه سودان به اسباب بازی در دست آمریکا تبدیل شد که هر کاری بخواهد با آن انجام می دهد و راه حل آمریکایی برای درگیری جاری در سودان و راه حل دارفور، با همان سناریوهایی خواهد بود که آمریکا برای جدایی جنوب بازی کرد و با این کار آنچه را که از پاره پاره کردن و تجزیه سودان می خواست، محقق می کند، اما با دست فرزندانش که شرکت کننده، مجری، همدست یا ساکت هستند!

موضعی که مردم سودان باید در قبال این توطئه ها و درگیری ها و توقف سقوط اقلیم های سودان اتخاذ کنند، این است که در باطل زیاده روی نکنند و به سیاست تسلیم و پذیرش اینکه مهره های شطرنج باشیم که دشمنانمان ما را در هر سنگری که بخواهند قرار دهند، ادامه ندهند و همچنین نباید در معالجه مسائل کشور به آمریکای جنایتکار تکیه کنیم و نباید کشورمان را میدان درگیری بین دشمنان امت قرار دهیم، زیرا این امر مورد قبول اسلام نیست و کشور را به مصیبت بزرگی از ذلت و ضعف، تفرقه و از هم پاشیدگی و ویرانی و خیانت به خدا و رسولش و مومنان می کشاند. کافران جان ها را می گیرند، ثروت ها را غارت می کنند، حقوق را غصب می کنند و در کشورهای مسلمان جولان می دهند، برای آنها فرقی بین فلسطین و عراق و نه بین اندونزی و افغانستان و سودان و سایر کشورهای مسلمان وجود ندارد.

پس امت چه زمانی بیدار می شود و دشمنان خود را می شناسد، و بر اساس این فهم با آنها رفتار می کند، و ابزارهای آنها را می شناسد و آنها را مانند هسته دور می اندازد، و برای عزت و کرامت خود با اتخاذ اسلام به تنهایی به عنوان راه خود برای رستاخیز و نجات تلاش می کند، و این با حاکم کردن شریعت خدا و پیروی از پیامبر هدایت محمد ﷺ در تمام امور زندگی سیاسی و غیره، چه کوچک و چه بزرگ، محقق می شود؟ خداوند متعال می فرماید: ﴿نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نمی آورند تا تو را در آنچه میانشان مورد اختلاف است داور قرار دهند، سپس در دل های خود از آنچه قضاوت کرده ای احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم شوند﴾، و سبحان می فرماید: ﴿پس اگر در چیزی اختلاف داشتید، آن را به خدا و رسولش برگردانید، اگر به خدا و روز آخر ایمان دارید، این بهتر و نیکوترین تاویل است﴾، پس در این پیروزی بزرگ است ﴿ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و پیامبر را اجابت کنید، هرگاه شما را به چیزی که زنده تان می کند فرا می خواند﴾، پس آیا شما پاسخگو هستید؟

#أزمة_السودان           #SudanCrisis

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

رنا مصطفی

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر