هویتی برای دولت؟ یا دولت بی‌هویت؟!
July 12, 2025

هویتی برای دولت؟ یا دولت بی‌هویت؟!

هویتی برای دولت؟ یا دولت بی‌هویت؟!

در سال سیزدهم بعثت نبوی، نمایندگان اوس و خزرج که از یثرب به مکه آمده بودند، با رسول خدا ﷺ بیعت حکومت، جنگ و اطاعت کردند. پس پیامبر ﷺ به سوی آنان هجرت کرد تا بر اساس آن حکومت را از آنان تحویل بگیرد. و با رسیدن پیامبر ﷺ به مدینه و آغاز تدابیر حکومت و سلطنت، دولت اسلامی اولی بر اساس جدیدی که همان عقیده اسلامی بود، برپا شد، و پیامبر ﷺ شروع به رسیدگی به امور رعیت خود با شریعت خدا نمود که با برپایی این دولت آغاز به نزول کرد، پس از آنکه پیش از آن جز مقدار اندکی از آن نازل نشده بود. پس جهان شروع به شناختن دولت جدیدی کرد، دارای هویتی تمدنی جدید، و جامعه‌ای با روش زندگی جدید. و نگاه‌های جهان هرچه بیشتر به این دولت جذب می‌شد، هرچه بیشتر گسترش می‌یافت، که در دوران خلافت به هند، و مرزهای چین در شرق، و سواحل اطلس در غرب، و مرزهای فرانسه از سوی اندلس رسید. و از قدرت تمدنی اسلام بود که توانست این تعداد عظیم از مردم را جذب کند. مردمانی با ادیان بسیار، و فرهنگ‌های گوناگون، و زبان‌های مختلف، و قوانین متفاوت، و رنگ‌ها و نژادهای متعدد، و روش‌های زندگی گوناگون. بنابراین این مردم بین "هویت"هایی پراکنده بودند که تقریباً قابل شمارش نبودند. با این حال، اسلام با موافقتش با فطرت انسانی و قانع کردن عقل، توانست همه آنها را در یک بوته ذوب کند. پس آنها پس از ایمان آوردن و پذیرفتن اسلام، ادیان، فرهنگ‌ها، قوانین و روش‌های زندگی قبلی خود را ترک کردند، بلکه بسیاری از آنها زبان‌های اصلی خود را نیز ترک کردند، و تمدن اسلام صحایف تمدن‌های گذشته آنها را درنوردید، و به یک امت تبدیل شدند، و تمدن واحدی را تجسم بخشیدند، و در روش زندگی واحدی ادغام شدند، و نظام قانونی واحدی را که همان شریعت اسلامی است، اتخاذ کردند، بدون اینکه تعدد نژادهایشان و گذشته تاریخی متفاوت و محیط‌های جغرافیایی و آب و هوایی متفاوتشان مانعی ایجاد کند. پس امت اسلامی در این گستره عظیم با یک هویت که همان اسلام است، تعریف می‌شد. پس اسلام به تنهایی هویت همه این مردم بود، پس از آنکه به یک امت تبدیل شدند که همان امت اسلامی است.

پس اسلام بود که به آنها ایده کلی در مورد زندگی دنیا و قبل و بعد از آن و در مورد ارتباط آن با قبل و بعد از آن داد، و اسلام بود که به آنها معنای وجودشان در این زندگی را داد، و اسلام بود که برای آنها معنای زندگی و هدف از آن را تصویر کرد، و اسلام بود که آنها را با مفهوم سعادت آشنا کرد، و اسلام بود که آنها را با مفاهیم خیر و شر و مقیاس حسن و قبح در اعمال مجهز کرد، و اسلام بود که آنها را بر شریعتی از امر قرار داد و از شرایع قانونگذاران بی‌نیاز کرد، و اسلام بود که رابطه برادری اسلامی را جایگزین روابط قومی، نژادی، زبانی، ملی، قبیله‌ای و سایر تعصبات کرد، و آنها به نعمت خدا با هم برادر بودند. پس اسلام پس از این همه، جایی برای هویت دیگری غیر از هویت خود باقی نگذاشت، پس قریشی و اوسی و خزرجی، و سیاه و سفید، و عرب و عجم، هر کدام از آنها که در مورد هویتش سؤال می‌شد می‌گفت من مسلمانم.

این هویتی بود که مسلمانان آن را حمل کردند و خود را با آن تعریف کردند در طول صدها سال، تا اینکه آلودگی تمدن غربی به سرهایشان نفوذ کرد. پس گروهی از مسلمانان به آلودگی قومیت تورانی آلوده شدند، سپس دیگران به آلودگی قومیت عربی آلوده شدند، پس بسیاری از آنها با آغاز قرن بیستم به گروهی تقسیم شدند که "هویت ملی ترکی" را بالا می‌بردند و دیگران "هویت ملی عربی" را بالا می‌بردند. و پس از فروپاشی دولت اسلامی و وقوع بیشتر کشورهای مسلمان تحت اشغال کافر استعمارگر، بر اساس قاعده استعماری خود "تفرقه بینداز و حکومت کن" به تجزیه کشورهای اسلامی، به ویژه کشورهای عربی، به دولت‌های کوچک روی آورد. و برای تثبیت این دولت‌های ساختگی بر روی زمین، و تقویت مشروعیت آنها در داخل سرها و نفس‌ها، به تأسیس "هویت"های جدید برای هر یک از آنها روی آورد که امت دارای "هویت" واحد را به "هویت"های مختلف تقسیم می‌کرد. پس پس از مبتذل کردن "هویت ترکی و عربی" آن را با "هویت کردی" و "هویت فارسی" دنبال کردند، سپس برای مصریان "هویت فرعونی" و برای سوری‌ها "هویت آرامی" و برای عراقی‌ها "هویت بابلی" و برای لبنانی‌ها "هویت فنیقی" و برای کردها "هویت کردی" و برای تونسی‌ها "هویت کارتاژی فنیقی" را نبش قبر کردند، سپس در بربرها آنچه را که "هویت آمازیغی" نامیدند، تحریک کردند. و کافر استعمارگر از پرچم‌های آن دولت‌ها و آنچه از شعارها و نمادها در بر دارند، "هویت‌های بصری" برای هر یک از آنها قرار داد، بلکه بر آنها "هویت‌های شنیداری" که همان سرودهای ملی است و "هویت‌های تاریخی" افزود، زیرا برای هر دولتی تاریخ خاصی ایجاد کرد که آن را از "هویت تاریخی" اسلامی جدا می‌کند، پس هر یک از آنها را به تمدن‌های نابود شده‌ای که قبل از تاریخ اسلام از کشورشان عبور کرده بودند، نسبت داد. و اینگونه امت دارای "هویت واحد" را به امت‌هایی با "هویت‌های مختلف" تبدیل کرد، و زندانیان این زندان‌ها که دولت نامیده می‌شوند، هر کدام خود را سوری یا عراقی یا لبنانی یا مصری یا فلسطینی یا اردنی معرفی می‌کنند، پس از آنکه همه آنها خود را مسلمان معرفی می‌کردند "هویتشان اسلام" بود و به تمدن واحدی که تمدن اسلامی است، تعلق داشتند.

هنگامی که انقلاب شام چهارده سال پیش آغاز شد، انقلابیون آن که از مساجد به راه افتاده بودند، شعارهای اسلامی را سر دادند که بیانگر "هویت" واقعی آنها بود، و تمام اهل سوریه و کسانی که از آنها حمایت کردند، از آن پیروی کردند، و جان‌ها و خون‌ها و اموال خود را برای آن فدا کردند: "آن برای خداست، آن برای خداست"، "نه شرقی نه غربی، اسلامی اسلامی"، "رهبر ما برای همیشه سرورمان محمد"، "ملت خواستار حاکمیت شریعت خداست". و به زودی گروه‌هایی که عناوین ملی و سکولار را حمل می‌کردند، پنهان شدند تا انقلابیون از گروه‌هایی پیروی کنند که "اسلامی بودن هویتشان" را اعلام می‌کردند و اعلام می‌کردند که هدفشان برپایی نظام اسلامی بر ویرانه‌های نظام کفر بعثی اسدی است، و از مجاهدانی از سراسر کشورهای اسلامی استقبال می‌کنند که مانند بسیاری از مسلمانان در سراسر دنیا با خوشحالی از نزدیک شدن به برپایی دولت اسلام در قلب خانه مؤمنان در شام وارد شده‌اند. و همان گروهی که پس از سقوط طاغوت قدرت را در دمشق به دست گرفت، در اولین پیدایش خود و برای چندین سال طولانی، بیشترین اعلام کننده پروژه سیاسی اسلامی در بین گروه‌های مبارز بود، بلکه بارها به برخی از گروه‌های انقلابی حمله کرد و با آنها جنگید به بهانه انحراف آنها از پروژه اسلامی و وفاداری آنها به نظام‌های منطقه‌ای یا تعامل آنها با کشورهای بزرگ. اما شوک این بود که هنگامی که حکومت را به دست گرفت، ریسمان خود را پس از استحکام از هم گشود، و بر وعده‌ها و شعارهای خود پشت کرد، و نظام سکولار را تثبیت کرد، و با شدیدترین دشمنان امت از کشورها و نظام‌ها همپیمان شد، در حالی که این کشورها در همان زمان زشت‌ترین کشتارها را در حق مسلمانان در غزه مرتکب می‌شوند. و از چند روز پیش با اعلام آنچه را که به دروغ "هویت بصری" سوریه جدید نامید، به ما لطف کرد. پس دلالت این اعلام چیست؟

اگر اعلام این شعار جدید خالی از اصطلاح "هویت" بود، آسان‌تر و سبک‌تر بود. زیرا اتخاذ اصطلاح "هویت" تصادفی نبوده است، بلکه حامل دلالت‌های بسیار خطرناکی بوده است. زیرا آمده است تا راه را بر اعلام "هویت" واقعی و یگانه اهل سوریه و سایر مسلمانان در تمام جهان ببندد، علاوه بر اینکه با تکیه بر عدم درک عامه اهل سوریه و عامه مسلمانان در جهان از دلالت این اصطلاح: "هویت" تصویب شده است.

"هویت" اصطلاحی معاصر است، که بر اساس آن تعریف شده است به "ویژگی‌ها و خصوصیات و اعتقادات و ارزش‌های متمایزی که شخص یا گروه را تعریف می‌کند، و فردیت و احساس خودآگاهی آنها را شکل می‌دهد". و شریف جرجانی در کتاب تعریفات خود آن را اینگونه تعریف کرده است: "حقیقت مطلقی که شامل حقایق است، مانند شمول هسته بر درخت". و بر این اساس، "هویت دولت" از اینها تشکیل می‌شود: عقیده‌ای که بر اساس آن بنا شده است، و دیدگاه آن در مورد زندگی، و تمدنی که به آن تعلق دارد، و امتی که نماینده آن است، و نظام قانونی آن که روابط مردم را در آن تنظیم می‌کند، و رسالتی که به بشریت حمل می‌کند. و این "هویت" با تصویر پرنده‌ای از پرندگان بیان نمی‌شود. و بدتر از آن این است که نمادهایی که این تصویر شامل آن است، به گونه‌ای شرح داده شود که اذهان را از "هویت اسلامی" منحرف کند. سه ستاره، ستارگان پرچم ملی سوری قطری است که هنری بونسو، کمیسر عالی اشغالگر فرانسه در سال ۱۹۳۲ میلادی آن را تصویب کرد. و سایر نمادهای شعار، نماد جهات جغرافیایی این دولت قطری و تقسیمات اداری آن، یعنی استان‌های آن است! و بسیار مسخره است که تقسیم اداری یک دولت جزء "هویت" آن محسوب شود! و خطرناک‌تر در توصیف این شعار، چیزی است که حاکم دولت در سخنرانی خود در مراسم اعلام این "هویت" جعلی اظهار داشت.

مهم‌ترین و خطرناک‌ترین چیزی که در سخنرانی حاکم جدید سوریه آمده است، نسبت دادن "هویت" اهل سوریه به تمدن‌های قبل از اسلام به هزاران سال است! و بر این اساس، تمدن آنها تمدن اسلامی نیست، و "هویت" آنها از اسلام سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه "هویت" آنها محصول تمدن‌های مختلفی است که از هزاران سال پیش بر سرزمین شام حاکم بوده‌اند، بدون توجه به "هویت‌های" دینی و عقیدتی و فرهنگی و قانونی این تمدن‌ها... پس هویت از نظر او "هویت جغرافیایی تاریخی" است، سهم اسلام و فرهنگ و قانون آن در آن این است که یکی از حلقه‌های آن و بخشی از اجزای آن است، نه بیشتر و نه کمتر، و آنچه این معنا را تأیید می‌کند، عباراتی است که با دقت در مورد "سوریه در طول تاریخ" و "تنوع فرهنگی آن" و "شخصیت سوریه" انتخاب شده است، به جای اینکه اسلام "هویت و فرهنگ و تمدن و شخصیت" آن باشد. سپس تکرار عباراتی از قبیل "ملت سوریه" و اینکه "هویت جدید" "هویت این ملت" است، تأکید دیگری بر "هویت خاص" برای اهل سوریه بدون سایر مردم است، با اینکه خداوند متعال و پیامبرش ﷺ حکم کرده‌اند که همه مسلمانان امتی بدون سایر مردم هستند. پس "هویت" آنها واحد است و آن "هویت اسلامی" است، و "شخصیت" آنها واحد است و آن "شخصیت اسلامی" است، و اگر برای آنها دولتی در قطری از اقطار برپا شد، واجب است برای ملحق کردن سایر اقطار به آن تلاش شود تا همه مسلمانان امتی واحد، در دولتی واحد و زیر پرچمی واحد باشند.

و از خطرناک‌ترین اصطلاحاتی که در سخنرانی حاکم سوریه آمده است، عبارت "انسان سوری" است! پس این عبارتی از خطرناک‌ترین عباراتی است که حتی بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران سکولار و غربی نیز از آن ابا دارند. پس این نوع عبارات را نژادپرستان و ملی‌گرایانی به کار می‌برند که مردم را بر اساس تعلقات نژادی خود طبقه‌بندی می‌کنند. پس این عبارت نازی‌هاست که از "انسان آریایی برتر" سخن می‌گفتند، و عبارت صهیونیست‌هاست که از عبرانیان قوم برگزیده خدا سخن می‌گویند! آیا خداوند سبحان انسان سوری و دیگری لبنانی و دیگری فلسطینی و دیگری اردنی و دیگری عراقی آفریده است...؟! کجاست حاکم سوریه از قول خداوند متعال: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، و از قول پیامبر ﷺ: «یا أيُّها النَّاسُ، ألَا إنَّ ربَّكم واحدٌ، وإنَّ أباكم واحدٌ، ألَا لا فَضْلَ لِعَربيٍّ على أعجَميٍّ، ولا لعَجَميٍّ على عرَبيٍّ، ولا أحمَرَ على أسوَدَ، ولا أسوَدَ على أحمَرَ إلَّا بالتَّقْوى...»؟!

حقیقت این است که حاکم سوریه هنگامی که گفت "هویت دولتش" ویژگی‌های خود را از پرنده شکاری می‌گیرد، صریحاً گفت که می‌خواهد دولتش "بی‌هویت" باشد. هیچ دولتی تا به حال "هویت" و "هویت مردمش" را با تعاریفی از قبیل: قدرت، عزم، سرعت، اتقان، بینایی تیز، شکار هوشمندانه، نوآوری در عملکرد، مانور ماهرانه، شنا در فضا، پرواز در اوج، مهارت در شکار، حرفه‌ای بودن در حمله، حفاظت از خانواده، و فلز خالص و صاف تعریف نکرده است! بلکه با نهایت صراحت؛ اگر جاهلی مانند عنترة بن شداد و حاتم طائی و سیف بن ذی یزن این صفات را می‌خواند، می‌دید که صادق‌ترین بیان برای صفات خود و صفات هر عرب شریف و با مروتی از عرب جاهلیت قبل از نزول وحی بر خاتم پیامبران ﷺ است. پس اگر این "هویت" است، پس خداوند متعال پیامبرش ﷺ را برای چه چیزی مبعوث کرد؟ و پیامبر ﷺ دولتی با "هویت" برتر و عزیزتر را برای چه چیزی برپا کرد و با آن با عرب‌هایی که در فطرت خود عناصر "هویت" پوچ شما را داشتند، جنگید، سپس با دولت‌هایی با "هویت‌های" مختلف جنگید تا "هویت" واحدی را در سرزمین خدا بالا ببرد، و آن "هویت اسلامی" است؟! یا فراموش کرده‌اید قول خداوند متعال را: ﴿صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عابِدُونَ﴾؟! إنّا لله وإنّا إليه راجعون.

كتبه للمكتب الإعلامي المركزي لحزب التحرير

أحمد القصص

عضو المكتب الإعلامي المركزي لحزب التحرير

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر