هویتی برای دولت؟ یا دولت بیهویت؟!
در سال سیزدهم بعثت نبوی، نمایندگان اوس و خزرج که از یثرب به مکه آمده بودند، با رسول خدا ﷺ بیعت حکومت، جنگ و اطاعت کردند. پس پیامبر ﷺ به سوی آنان هجرت کرد تا بر اساس آن حکومت را از آنان تحویل بگیرد. و با رسیدن پیامبر ﷺ به مدینه و آغاز تدابیر حکومت و سلطنت، دولت اسلامی اولی بر اساس جدیدی که همان عقیده اسلامی بود، برپا شد، و پیامبر ﷺ شروع به رسیدگی به امور رعیت خود با شریعت خدا نمود که با برپایی این دولت آغاز به نزول کرد، پس از آنکه پیش از آن جز مقدار اندکی از آن نازل نشده بود. پس جهان شروع به شناختن دولت جدیدی کرد، دارای هویتی تمدنی جدید، و جامعهای با روش زندگی جدید. و نگاههای جهان هرچه بیشتر به این دولت جذب میشد، هرچه بیشتر گسترش مییافت، که در دوران خلافت به هند، و مرزهای چین در شرق، و سواحل اطلس در غرب، و مرزهای فرانسه از سوی اندلس رسید. و از قدرت تمدنی اسلام بود که توانست این تعداد عظیم از مردم را جذب کند. مردمانی با ادیان بسیار، و فرهنگهای گوناگون، و زبانهای مختلف، و قوانین متفاوت، و رنگها و نژادهای متعدد، و روشهای زندگی گوناگون. بنابراین این مردم بین "هویت"هایی پراکنده بودند که تقریباً قابل شمارش نبودند. با این حال، اسلام با موافقتش با فطرت انسانی و قانع کردن عقل، توانست همه آنها را در یک بوته ذوب کند. پس آنها پس از ایمان آوردن و پذیرفتن اسلام، ادیان، فرهنگها، قوانین و روشهای زندگی قبلی خود را ترک کردند، بلکه بسیاری از آنها زبانهای اصلی خود را نیز ترک کردند، و تمدن اسلام صحایف تمدنهای گذشته آنها را درنوردید، و به یک امت تبدیل شدند، و تمدن واحدی را تجسم بخشیدند، و در روش زندگی واحدی ادغام شدند، و نظام قانونی واحدی را که همان شریعت اسلامی است، اتخاذ کردند، بدون اینکه تعدد نژادهایشان و گذشته تاریخی متفاوت و محیطهای جغرافیایی و آب و هوایی متفاوتشان مانعی ایجاد کند. پس امت اسلامی در این گستره عظیم با یک هویت که همان اسلام است، تعریف میشد. پس اسلام به تنهایی هویت همه این مردم بود، پس از آنکه به یک امت تبدیل شدند که همان امت اسلامی است.
پس اسلام بود که به آنها ایده کلی در مورد زندگی دنیا و قبل و بعد از آن و در مورد ارتباط آن با قبل و بعد از آن داد، و اسلام بود که به آنها معنای وجودشان در این زندگی را داد، و اسلام بود که برای آنها معنای زندگی و هدف از آن را تصویر کرد، و اسلام بود که آنها را با مفهوم سعادت آشنا کرد، و اسلام بود که آنها را با مفاهیم خیر و شر و مقیاس حسن و قبح در اعمال مجهز کرد، و اسلام بود که آنها را بر شریعتی از امر قرار داد و از شرایع قانونگذاران بینیاز کرد، و اسلام بود که رابطه برادری اسلامی را جایگزین روابط قومی، نژادی، زبانی، ملی، قبیلهای و سایر تعصبات کرد، و آنها به نعمت خدا با هم برادر بودند. پس اسلام پس از این همه، جایی برای هویت دیگری غیر از هویت خود باقی نگذاشت، پس قریشی و اوسی و خزرجی، و سیاه و سفید، و عرب و عجم، هر کدام از آنها که در مورد هویتش سؤال میشد میگفت من مسلمانم.
این هویتی بود که مسلمانان آن را حمل کردند و خود را با آن تعریف کردند در طول صدها سال، تا اینکه آلودگی تمدن غربی به سرهایشان نفوذ کرد. پس گروهی از مسلمانان به آلودگی قومیت تورانی آلوده شدند، سپس دیگران به آلودگی قومیت عربی آلوده شدند، پس بسیاری از آنها با آغاز قرن بیستم به گروهی تقسیم شدند که "هویت ملی ترکی" را بالا میبردند و دیگران "هویت ملی عربی" را بالا میبردند. و پس از فروپاشی دولت اسلامی و وقوع بیشتر کشورهای مسلمان تحت اشغال کافر استعمارگر، بر اساس قاعده استعماری خود "تفرقه بینداز و حکومت کن" به تجزیه کشورهای اسلامی، به ویژه کشورهای عربی، به دولتهای کوچک روی آورد. و برای تثبیت این دولتهای ساختگی بر روی زمین، و تقویت مشروعیت آنها در داخل سرها و نفسها، به تأسیس "هویت"های جدید برای هر یک از آنها روی آورد که امت دارای "هویت" واحد را به "هویت"های مختلف تقسیم میکرد. پس پس از مبتذل کردن "هویت ترکی و عربی" آن را با "هویت کردی" و "هویت فارسی" دنبال کردند، سپس برای مصریان "هویت فرعونی" و برای سوریها "هویت آرامی" و برای عراقیها "هویت بابلی" و برای لبنانیها "هویت فنیقی" و برای کردها "هویت کردی" و برای تونسیها "هویت کارتاژی فنیقی" را نبش قبر کردند، سپس در بربرها آنچه را که "هویت آمازیغی" نامیدند، تحریک کردند. و کافر استعمارگر از پرچمهای آن دولتها و آنچه از شعارها و نمادها در بر دارند، "هویتهای بصری" برای هر یک از آنها قرار داد، بلکه بر آنها "هویتهای شنیداری" که همان سرودهای ملی است و "هویتهای تاریخی" افزود، زیرا برای هر دولتی تاریخ خاصی ایجاد کرد که آن را از "هویت تاریخی" اسلامی جدا میکند، پس هر یک از آنها را به تمدنهای نابود شدهای که قبل از تاریخ اسلام از کشورشان عبور کرده بودند، نسبت داد. و اینگونه امت دارای "هویت واحد" را به امتهایی با "هویتهای مختلف" تبدیل کرد، و زندانیان این زندانها که دولت نامیده میشوند، هر کدام خود را سوری یا عراقی یا لبنانی یا مصری یا فلسطینی یا اردنی معرفی میکنند، پس از آنکه همه آنها خود را مسلمان معرفی میکردند "هویتشان اسلام" بود و به تمدن واحدی که تمدن اسلامی است، تعلق داشتند.
هنگامی که انقلاب شام چهارده سال پیش آغاز شد، انقلابیون آن که از مساجد به راه افتاده بودند، شعارهای اسلامی را سر دادند که بیانگر "هویت" واقعی آنها بود، و تمام اهل سوریه و کسانی که از آنها حمایت کردند، از آن پیروی کردند، و جانها و خونها و اموال خود را برای آن فدا کردند: "آن برای خداست، آن برای خداست"، "نه شرقی نه غربی، اسلامی اسلامی"، "رهبر ما برای همیشه سرورمان محمد"، "ملت خواستار حاکمیت شریعت خداست". و به زودی گروههایی که عناوین ملی و سکولار را حمل میکردند، پنهان شدند تا انقلابیون از گروههایی پیروی کنند که "اسلامی بودن هویتشان" را اعلام میکردند و اعلام میکردند که هدفشان برپایی نظام اسلامی بر ویرانههای نظام کفر بعثی اسدی است، و از مجاهدانی از سراسر کشورهای اسلامی استقبال میکنند که مانند بسیاری از مسلمانان در سراسر دنیا با خوشحالی از نزدیک شدن به برپایی دولت اسلام در قلب خانه مؤمنان در شام وارد شدهاند. و همان گروهی که پس از سقوط طاغوت قدرت را در دمشق به دست گرفت، در اولین پیدایش خود و برای چندین سال طولانی، بیشترین اعلام کننده پروژه سیاسی اسلامی در بین گروههای مبارز بود، بلکه بارها به برخی از گروههای انقلابی حمله کرد و با آنها جنگید به بهانه انحراف آنها از پروژه اسلامی و وفاداری آنها به نظامهای منطقهای یا تعامل آنها با کشورهای بزرگ. اما شوک این بود که هنگامی که حکومت را به دست گرفت، ریسمان خود را پس از استحکام از هم گشود، و بر وعدهها و شعارهای خود پشت کرد، و نظام سکولار را تثبیت کرد، و با شدیدترین دشمنان امت از کشورها و نظامها همپیمان شد، در حالی که این کشورها در همان زمان زشتترین کشتارها را در حق مسلمانان در غزه مرتکب میشوند. و از چند روز پیش با اعلام آنچه را که به دروغ "هویت بصری" سوریه جدید نامید، به ما لطف کرد. پس دلالت این اعلام چیست؟
اگر اعلام این شعار جدید خالی از اصطلاح "هویت" بود، آسانتر و سبکتر بود. زیرا اتخاذ اصطلاح "هویت" تصادفی نبوده است، بلکه حامل دلالتهای بسیار خطرناکی بوده است. زیرا آمده است تا راه را بر اعلام "هویت" واقعی و یگانه اهل سوریه و سایر مسلمانان در تمام جهان ببندد، علاوه بر اینکه با تکیه بر عدم درک عامه اهل سوریه و عامه مسلمانان در جهان از دلالت این اصطلاح: "هویت" تصویب شده است.
"هویت" اصطلاحی معاصر است، که بر اساس آن تعریف شده است به "ویژگیها و خصوصیات و اعتقادات و ارزشهای متمایزی که شخص یا گروه را تعریف میکند، و فردیت و احساس خودآگاهی آنها را شکل میدهد". و شریف جرجانی در کتاب تعریفات خود آن را اینگونه تعریف کرده است: "حقیقت مطلقی که شامل حقایق است، مانند شمول هسته بر درخت". و بر این اساس، "هویت دولت" از اینها تشکیل میشود: عقیدهای که بر اساس آن بنا شده است، و دیدگاه آن در مورد زندگی، و تمدنی که به آن تعلق دارد، و امتی که نماینده آن است، و نظام قانونی آن که روابط مردم را در آن تنظیم میکند، و رسالتی که به بشریت حمل میکند. و این "هویت" با تصویر پرندهای از پرندگان بیان نمیشود. و بدتر از آن این است که نمادهایی که این تصویر شامل آن است، به گونهای شرح داده شود که اذهان را از "هویت اسلامی" منحرف کند. سه ستاره، ستارگان پرچم ملی سوری قطری است که هنری بونسو، کمیسر عالی اشغالگر فرانسه در سال ۱۹۳۲ میلادی آن را تصویب کرد. و سایر نمادهای شعار، نماد جهات جغرافیایی این دولت قطری و تقسیمات اداری آن، یعنی استانهای آن است! و بسیار مسخره است که تقسیم اداری یک دولت جزء "هویت" آن محسوب شود! و خطرناکتر در توصیف این شعار، چیزی است که حاکم دولت در سخنرانی خود در مراسم اعلام این "هویت" جعلی اظهار داشت.
مهمترین و خطرناکترین چیزی که در سخنرانی حاکم جدید سوریه آمده است، نسبت دادن "هویت" اهل سوریه به تمدنهای قبل از اسلام به هزاران سال است! و بر این اساس، تمدن آنها تمدن اسلامی نیست، و "هویت" آنها از اسلام سرچشمه نمیگیرد، بلکه "هویت" آنها محصول تمدنهای مختلفی است که از هزاران سال پیش بر سرزمین شام حاکم بودهاند، بدون توجه به "هویتهای" دینی و عقیدتی و فرهنگی و قانونی این تمدنها... پس هویت از نظر او "هویت جغرافیایی تاریخی" است، سهم اسلام و فرهنگ و قانون آن در آن این است که یکی از حلقههای آن و بخشی از اجزای آن است، نه بیشتر و نه کمتر، و آنچه این معنا را تأیید میکند، عباراتی است که با دقت در مورد "سوریه در طول تاریخ" و "تنوع فرهنگی آن" و "شخصیت سوریه" انتخاب شده است، به جای اینکه اسلام "هویت و فرهنگ و تمدن و شخصیت" آن باشد. سپس تکرار عباراتی از قبیل "ملت سوریه" و اینکه "هویت جدید" "هویت این ملت" است، تأکید دیگری بر "هویت خاص" برای اهل سوریه بدون سایر مردم است، با اینکه خداوند متعال و پیامبرش ﷺ حکم کردهاند که همه مسلمانان امتی بدون سایر مردم هستند. پس "هویت" آنها واحد است و آن "هویت اسلامی" است، و "شخصیت" آنها واحد است و آن "شخصیت اسلامی" است، و اگر برای آنها دولتی در قطری از اقطار برپا شد، واجب است برای ملحق کردن سایر اقطار به آن تلاش شود تا همه مسلمانان امتی واحد، در دولتی واحد و زیر پرچمی واحد باشند.
و از خطرناکترین اصطلاحاتی که در سخنرانی حاکم سوریه آمده است، عبارت "انسان سوری" است! پس این عبارتی از خطرناکترین عباراتی است که حتی بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران سکولار و غربی نیز از آن ابا دارند. پس این نوع عبارات را نژادپرستان و ملیگرایانی به کار میبرند که مردم را بر اساس تعلقات نژادی خود طبقهبندی میکنند. پس این عبارت نازیهاست که از "انسان آریایی برتر" سخن میگفتند، و عبارت صهیونیستهاست که از عبرانیان قوم برگزیده خدا سخن میگویند! آیا خداوند سبحان انسان سوری و دیگری لبنانی و دیگری فلسطینی و دیگری اردنی و دیگری عراقی آفریده است...؟! کجاست حاکم سوریه از قول خداوند متعال: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، و از قول پیامبر ﷺ: «یا أيُّها النَّاسُ، ألَا إنَّ ربَّكم واحدٌ، وإنَّ أباكم واحدٌ، ألَا لا فَضْلَ لِعَربيٍّ على أعجَميٍّ، ولا لعَجَميٍّ على عرَبيٍّ، ولا أحمَرَ على أسوَدَ، ولا أسوَدَ على أحمَرَ إلَّا بالتَّقْوى...»؟!
حقیقت این است که حاکم سوریه هنگامی که گفت "هویت دولتش" ویژگیهای خود را از پرنده شکاری میگیرد، صریحاً گفت که میخواهد دولتش "بیهویت" باشد. هیچ دولتی تا به حال "هویت" و "هویت مردمش" را با تعاریفی از قبیل: قدرت، عزم، سرعت، اتقان، بینایی تیز، شکار هوشمندانه، نوآوری در عملکرد، مانور ماهرانه، شنا در فضا، پرواز در اوج، مهارت در شکار، حرفهای بودن در حمله، حفاظت از خانواده، و فلز خالص و صاف تعریف نکرده است! بلکه با نهایت صراحت؛ اگر جاهلی مانند عنترة بن شداد و حاتم طائی و سیف بن ذی یزن این صفات را میخواند، میدید که صادقترین بیان برای صفات خود و صفات هر عرب شریف و با مروتی از عرب جاهلیت قبل از نزول وحی بر خاتم پیامبران ﷺ است. پس اگر این "هویت" است، پس خداوند متعال پیامبرش ﷺ را برای چه چیزی مبعوث کرد؟ و پیامبر ﷺ دولتی با "هویت" برتر و عزیزتر را برای چه چیزی برپا کرد و با آن با عربهایی که در فطرت خود عناصر "هویت" پوچ شما را داشتند، جنگید، سپس با دولتهایی با "هویتهای" مختلف جنگید تا "هویت" واحدی را در سرزمین خدا بالا ببرد، و آن "هویت اسلامی" است؟! یا فراموش کردهاید قول خداوند متعال را: ﴿صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عابِدُونَ﴾؟! إنّا لله وإنّا إليه راجعون.
كتبه للمكتب الإعلامي المركزي لحزب التحرير
أحمد القصص
عضو المكتب الإعلامي المركزي لحزب التحرير