فریب ابتکار ترامپ: خروج از مخمصه غزه با درهم شکستن نظام ایران - بازآرایی اولویت ها با حفظ اهداف
September 27, 2025

فریب ابتکار ترامپ: خروج از مخمصه غزه با درهم شکستن نظام ایران - بازآرایی اولویت ها با حفظ اهداف

فریب ابتکار ترامپ: خروج از مخمصه غزه با درهم شکستن نظام ایران

بازآرایی اولویت ها با حفظ اهداف

رئیس جمهور آمریکا، ترامپ، هشت نفر از حاکمان مسلمان را به نشستی در 23 سپتامبر 2025 در سالن اجتماعات ویژه خود در مقر سازمان ملل دعوت کرد تا در مورد توقف جنگ در غزه بحث کنند. در پایان این نشست، بیانیه ای 7 ماده ای صادر شد که مهمترین آنها عبارت بودند از: آتش بس، آزادی اسرای یهودی، ورود کمک ها، بازسازی، رد کوچ اجباری، حمایت از تشکیلات خودگردان فلسطین و عدم ایفای نقش حماس در غزه. ترامپ این نشست را اینگونه توصیف کرد: "نشست من با رهبران عرب و مسلمان در مورد غزه عالی بود، این مهمترین نشستی است که تاکنون برگزار کرده ام زیرا ما به چیزی پایان خواهیم داد که نباید اتفاق می افتاد."

چنین خبری، با وجود اختصارش، پر از مصیبت هایی است که به دلیل کثرت رسوایی هایش، چه به دلیل گمراهی عقل ها و سفاهت فهم ها، و چه به دلیل انحطاط نفوس و لذت بردن از خواری، شمارش آنها دشوار است. ترامپ حاکمان ترکیه، مصر، پاکستان، اندونزی، عربستان سعودی، اردن، قطر و امارات را انتخاب کرد و آنها را به این نشست دعوت کرد و آنها نیز امتثال امر کردند. و چرا آنها را دعوت کرد؟ برای بحث در مورد توقف جنگ علیه غزه! انگار که او داوری عادل است و واقعاً خواهان صلح است! و با وقاحت ادعا کرد که او مرد صلح و مرد متوقف کردن جنگ ها است و می خواهد جنگ علیه غزه را متوقف کند و حماس است که این را نمی پذیرد و قبلاً همه ابتکارات او برای متوقف کردن آن را رد کرده است. و آنها با سکوتِ اقرارِ ذلیلانه گوش می دهند، با اینکه تمام دنیا می دانند که او و دولتش و کشورش پشت تمام قتل عام ها در غزه ایستاده اند و تمام ابتکارات و طرح های توقف جنگ را در شورای امنیت و جاهای دیگر ساقط می کنند.

دیگر پنهان نیست که جنگ علیه غزه، جنگ آمریکاست، زیرا از آن با تمام توان حمایت می کند. و او پشت سر کیان یهود در تمام تجاوزاتش به یمن، لبنان، ایران، سوریه و قطر ایستاده است. و هر چه خلاف این ادعا کند، دروغ و فریب است. و از مصیبت ها این است که فریبکاری خود را با همان دروغ ها و همان وعده ها تکرار می کند و این افراد و امثال آنها پاسخ می دهند و از ترس و طمع در برابر ترامپ و فرستادگانش زانو می زنند و التماس می کنند که برای فشار آوردن بر نتانیاهو و محدود کردن تجاوزاتش دخالت کند. در حالی که آنها در واقع در نهایت هماهنگی و توافق بر سر چیزی هستند که آن را خاورمیانه جدید می نامند.

از سوی دیگر، در اینجا این سوال مطرح می شود: چرا این تغییر در ترامپ برای توقف جنگ علیه غزه و ارائه ابتکاری خالی از بند نابودی حماس، برخلاف تمام ابتکارات قبلی از ابتدای جنگ تا امروز، وجود دارد؟

هرچقدر هم که آرا در مورد این تحول متفاوت باشد، خالی از فریبکاری نیست. و نزدیکترین راه برای درک این تحول این است که این نشست در حاشیه کنفرانس مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد، که سخنان بیشتر کشورها در آن علیه کیان یهود و قتل عام ها و حامیانش در غزه و منطقه، یعنی علیه ایالات متحده و ترامپ بود. اروپا این رویکرد را از بیش از یک سال پیش بر عهده گرفت و رهبری فرانسه در آن تجلی یافت و با عربستان سعودی برای برگزاری این کنفرانس در 22 سپتامبر 2025 با هدف تثبیت راه حل دو کشوری و مقتضیات آن پیشقدم شد. این کنفرانس و مواضع بین المللی و مردمی در جهان علیه قتل عام های یهود، فشاری بر آمریکا وارد کرد و آن را وادار به تجدید نظر در برنامه هایش کرد. اما آیا این فشارها برای تغییر سیاست آمریکا در غزه کافی بود؟ در واقع کافی نیست. اعتراضات به قتل عام های یهود و مواضع آمریکا و تلاش ها برای توقف جنگ، جدید نیست، اما اگر عوامل دیگری نبود، تأثیرگذار نبود.

از جمله این عوامل، همگرایی تقریباً کامل اروپا و آغاز اتخاذ اقدامات متوالی علیه کیان یهود و ایستادن در برابر سیاست آمریکا در غزه و کرانه باختری است. و از جمله آنها، ناوگان عظیمی است که برای شکستن محاصره غزه در حال حرکت است و توسط کشورهای اروپایی پشتیبانی می شود.

و از جمله آنها، نارضایتی کشورهای عربی و سایر کشورهای منطقه و ترس آنها از سیاست آمریکا پس از اینکه مشخص شد که در موضوع راه حل دو کشوری جدی نیست و استراتژی آن برای منطقه (خاورمیانه جدید) این راه حل را در نظر نمی گیرد و در عوض، دست کیان یهود را باز می گذارد تا پاسبان منطقه و حاکم آن به دستور آمریکا باشد، که عملاً پس از حمله یهود به دوحه تأیید شد و تمام حاکمان منطقه را از آمریکا و این کیان فاجر ترساند. این حمله پیامدهای گسترده ای در سطح بین المللی داشت، از جمله اجلاس سران عربی اسلامی در دوحه در 15 سپتامبر 2025، که به آمریکا هشدار داد که سیاست آن عجولانه است و منطقه را، دیر یا زود، به سمت جستجوی گزینه های جایگزین سوق می دهد، هرچند به طور مخفیانه و با ترس و لرز.

از جمله عوامل مهم و شاید تعیین کننده، شکست آمریکا و کیان یهود در غزه است. دو سال از این حمله بی نتیجه گذشته است، بلکه ارتش یهود به همین دلیل ضعیف تر و ناتوان تر شده است. و در زمین چیزی جز فجایعی که جهان را علیه کیان آنها و علیه آمریکا تحریک می کند، محقق نمی کند.

این عوامل برای وادار کردن ایالات متحده به تجدید نظر در استراتژی خود و اصلاح آنچه نامناسب است، کافی است. می توان گفت که موضع رو به رشد اروپا در مخالفت با سیاست آمریکا در غزه، علاوه بر شوکی که به کشورهای منطقه و کشورهای اسلامی وارد شد، رفتن به سمت این تحول را تسریع کرد.

اما این تحول چیست؟ با پیگیری ابتکارات قبلی آمریکا مشخص می شود که آمریکایی ها می گویند به 27 ابتکار رسیده است، همه آنها بر نابودی حماس تصریح داشتند، به این معنی که ابتکار قبل از تولد می میرد، و این خواسته آمریکا و یهود است. اما ابتکار ذکر شده در حال حاضر، فاقد این بند است. این به معنای احتمال جدی بودن آمریکا است، نه تضمین موفقیت آن.

در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا آمریکا واقعاً می خواهد به جنگ در غزه پایان دهد، با اینکه این اعلام شکست برای او و کیان یهود است و دست کشیدن از طرح خود برای غزه است و سرانجام به راه حل دو کشوری می انجامد؟ پاسخ: خیر، این تحول و رویکرد دلالت بر این ندارد و طبیعی است که آنچه می خواهد تعدیل در برنامه ها به دلیل مانع تراشی است، با حفظ اهداف تعیین شده.

آنچه به طرح جایگزین احتمالی اشاره دارد، در مصاحبه توماس براک، فرستاده ویژه آمریکا به سوریه، در شبکه اسکای نیوز در 22 سپتامبر 2025 ظاهر شد، youtube.com/watch؟v=Yppp_DKa0sw. او در آن گفت که دولت لبنان در جمع آوری سلاح حزب الله شکست خورده است و چاره ای جز این نمانده است که کیان یهود این کار را بر عهده بگیرد و وضعیت در لبنان و غزه پیچیده است و راه حلی برای منطقه عربی و اسلامی جز با زور وجود ندارد، زیرا منطقه ظرفیت پذیرش سلطه آمریکا یا تسلیم شدن در برابر اراده آن را ندارد. او به شکلی که نشان دهنده ناراحتی از شکستش بود، مبالغه کرد و گفت که در فرهنگ لغت آنها تعبیر (تسلیم) وجود ندارد، بنابراین باید با زور آنها را تسلیم کرد، و آن هم با قطع کردن سر افعی، یعنی ایران. او گفت: "حزب الله دشمن ماست، ایران دشمن ماست، و ما باید سرهای این مارها را قطع کنیم و جریان پول را قطع کنیم، و این تنها راه متوقف کردن حزب الله است." و در پاسخ به این سوال که آیا نیاز به یک ضربه قاطع دیگر علیه ایران برای قطع کردن سر افعی وجود دارد؟ گفت: "این نظام در به تعویق انداختن امور و انتظار بسیار ماهر است، زیرا فکر می کند که اوباما باز خواهد گشت... به نظر می رسد که اسرائیل به سمت حل کل مشکل پیش می رود و مشکل غزه است. تصور می کنم که کنترل بر غزه، کنترل بر حزب الله و کنترل بر حوثی ها فایده ای نخواهد داشت اگر کنترل بر نظام ایران انجام نشود."

این سخنان تام براک ممکن است توضیح دهد که ترامپ در مورد غزه امتیازاتی می دهد، زیرا این امتیازات موقتی هستند تا امکانات را جمع آوری کرده و به سمت سر افعی هدایت کند. و پس از آن به نقض توافقات و تحقق اهداف در غزه، لبنان، یمن و جاهای دیگر باز می گردند و طرح خاورمیانه جدید را تحمیل می کنند. با اینکه این کار بسیار دشوار است، اما به نظر می رسد که به دلیل ظهور رقبا، تکثیر بحران ها، تداوم شکست و بن بست و مهمتر از همه، مقاومت اسلام سیاسی، به یک ضرورت مبرم برای آمریکا تبدیل شده است.

﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

محمود عبدالهادی

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر