از ایالت تگزاس و تهدید آن به جدایی تا کالیفرنیای ناآرام و نشانه‌های جنگ داخلی
July 15, 2025

از ایالت تگزاس و تهدید آن به جدایی تا کالیفرنیای ناآرام و نشانه‌های جنگ داخلی

از ایالت تگزاس و تهدید آن به جدایی

تا کالیفرنیای ناآرام و نشانه‌های جنگ داخلی

کشورهای بزرگ هنگامی که پیر و فرسوده می‌شوند، بیماری‌ها در آن‌ها ظاهر می‌شود و اولینِ آن بیماری‌ها، عقب‌گرد فکری مربوط به اصل و مبدأ است که به نوبه‌ی خود منجر به حالتی از آشفتگی نزد سیاستمداران می‌شود و از جنبه‌ی فکری، هیچ خدمتی به کشور ارائه نمی‌دهند و حالت تناقض فکری و اتهامات متقابل و طعنه و تردید در اصل، بلکه انحراف و عدم توانایی در حل مسائل معوقه پدیدار می‌شود و اعتماد نزد دست‌اندرکاران امور متزلزل می‌گردد و این به تدریج به عموم مردم سرایت می‌کند و این در بازتاب و وخامت خدمات و فرسودگی در همه چیز دیده می‌شود و علت این است که سطح باورهای فکری در چارچوب عمومی و ساختاری دولت کاهش یافته است، به طوری که مفاهیم برای آن‌ها باورهای قوی را تشکیل نمی‌دهد تا از آن دفاع کنند.

و بر اساس همه اینها، ناسازگاری‌ها در میان امت ظاهر می‌شود، در نتیجه بادکنک‌های آزمایشی را در قالب تظاهرات و حالات شورش و سرپیچی هر از چند گاهی رها می‌کنند و نارضایتی خود را از روند دولت ابراز می‌کنند، پس اگر دولت موفق شود و از نظر فکری قوی شود، این علائم از بین می‌رود و به حالت قبل باز می‌گردد، اما اگر حالت بیماری فکری ناشی از فساد اصل از اساس باقی بماند و همه اشکال وصله‌پینه‌ای که قرن‌ها با آن زندگی کرده است را مصرف کند، وضعیت دولت رو به وخامت می‌رود، تا اینکه به مرحله فروپاشی کلی می‌رسد، همانطور که قبلاً برای اتحاد جماهیر شوروی رخ داد. اما اگر اصل درست باشد، ناشی از یک عقیده عقلانی باشد و گره بزرگ را حل کند؛ از کجا آمده‌ایم؟ و به کجا می‌رویم؟ و چرا آمده‌ایم؟ تا انسان به وجوب وجود خالقی برای این جهان برسد و اینکه خداوند رسولان را فرستاده است، چنین عقیده‌ای به اصلی صحیح تبدیل می‌شود که قادر است مسائل انسان را به عنوان یک انسان حل کند. پس اسلام اصلی برای زندگی با دولت خلافت خود است که این گره بزرگ را حل کرده است. پس اگر این اصل غایب شود، قادر است دوباره به زندگی بازگردد.

امروز آمریکا الگوی اصل فاسدی را تجربه می‌کند که وصله‌های خود را مصرف کرده است و آن اصل سرمایه‌داری است و بیماری‌ها هر از چند گاهی در آن ظاهر می‌شوند و آغاز و پایان سقوط تکان‌دهنده این اصل و حالت تزلزلی که از مدتی پیش آغاز شده است را اعلام می‌کنند.

پس بیایید به حجم آن چالش‌های بزرگی که در آمریکا از آشفتگی‌های فکری و آشفتگی‌هایی که بیانگر سوء مراقبت است، ظاهر شده است بپردازیم. به عنوان مثال، اعتراضات گسترده‌ای در لس آنجلس در ایالت کالیفرنیا در روز شنبه 10 ژوئن 2025 پس از آنکه اداره مهاجرت و گمرک، چندین یورش را در سراسر شهر انجام داد، آغاز شد و پس از آنکه دولت ترامپ گارد ملی را مستقر کرد، علی‌رغم اعتراضات فرماندار ایالت کالیفرنیا نیوسوم و دیگر مسئولان در این ایالت، وضعیت به سرعت تشدید شد. ترامپ گفت که اگر لازم باشد، نیروهای بیشتری از گارد ملی را به کالیفرنیا اعزام خواهد کرد و تاکید کرد که خواهان جنگ داخلی نیست و افزود: "احساس می‌کنم چاره‌ای جز استقرار گارد ملی در لس آنجلس نداشتم و فکر می‌کنم کار درستی انجام دادم."

در یک تحول قابل توجه، خبرگزاری نوا نیوز در تاریخ 2025/6/10 گزارش داد که دامنه اعتراضات علیه سیاست ترامپ در مورد مهاجرت گسترش یافته است و هشت تظاهرکننده در سیاتل دستگیر شده‌اند. و در ایالت تگزاس، گارد ملی در چندین مکان به منظور آمادگی برای تظاهرات جدید بسیج شده است. به گزارش خبرگزاری نوا نیوز، پیت هیگست وزیر دفاع به کنگره گفت که فرمانی که ترامپ روز شنبه امضا کرد، نشان‌دهنده ایجاد یک سابقه برای مداخلات مشابه در سایر ایالت‌ها است. وی افزود که این امر مربوط به پیشگیری است. اگر شورش یا تهدیدی برای مقامات اجرای قانون در مکان‌های دیگر رخ دهد، ما می‌توانیم به سرعت مداخله کنیم و از فرماندار کالیفرنیا گاوین نیوسوم به دلیل محافظه‌کاری ادعایی‌اش انتقاد کرد، حتی دادستان کل پام بوندی، و تاکید کرد که دولت از فراتر رفتن از این هم نمی‌ترسد، که به معنای استفاده از قانون شورش است. العربیه سه شنبه 2025/6/10 به نقل از گاوین نیوسوم، فرماندار کالیفرنیا در مورد پیشنهاد ترامپ مبنی بر دستگیری او، به دلیل اعتراضاتی که در ایالت و شهرهای دیگر در اعتراض به سیاست دولت ترامپ در مورد مهاجرت در جریان است، گفت و این دعوت را گامی بی‌ابهام به سوی استبداد توصیف کرد. نیوسوم در پستی در حساب رسمی خود در پلتفرم ایکس گفت: "رئیس‌جمهور ایالات متحده به تازگی خواستار دستگیری فرماندار یک ایالت در حالی که در دفتر خود است شده است. این روزی است که آرزو می‌کردم هرگز آن را در آمریکا نبینم." به گزارش خبرگزاری نوا نیوز، اعتراضات دیگری نیز در سان فرانسیسکو، شیکاگو، دالاس، فیلادلفیا، ایندیاناپولیس، میلواکی، بوستون، آتلانتا و واشنگتن رخ داده است.

سال گذشته، الشرق نیوز در ماه ژانویه 2024 گزارش داد که دادگاه عالی آمریکا با اکثریت آرا، دستور قطع و برداشتن سیم‌های خارداری را که ایالت تگزاس در امتداد مرز با مکزیک برای جلوگیری از عبور مهاجران به خاک خود برپا کرده بود، صادر کرد. پس از رای اکثریت 5 در مقابل 4 در دادگاه عالی، درخواست‌ها از ایالت تگزاس برای اعلام استقلال از ایالات متحده افزایش یافت، زیرا تصمیم دادگاه خشم ساکنان تگزاس را برانگیخت، که از اقداماتی که جریرگ ابوت فرماندار جمهوری‌خواه در ماه مه 2021 با دستور نصب سیم‌های خاردار در مرزهای جنوبی ایالت برای مبارزه با مهاجرت غیرقانونی، که شاهد هجوم افرادی بود که از مرز مکزیک عبور می‌کردند، اتخاذ کرده بود، حمایت می‌کنند. الشرق نیوز همچنین در اکتبر 2021 خبر داد که کن پاکستون دادستان کل تگزاس، به دلیل برداشتن سیم‌های خاردار توسط ماموران فدرال، از دولت بایدن شکایت کرده است. صدها پست در سایت ایکس، تحت هشتگ "تگزاس" که به جدایی تگزاس از آمریکا اشاره دارد، ظاهر شد. یکی از کاربران ایکس که خود را نسل نهم تگزاس می‌نامد، نوشت: "من به عنوان یک تگزاسی قویاً معتقدم که تنها گزینه عملی برای تگزاس برای پیشروی، رای دادن به جدایی است." جنبش ملی تگزاس با صدور بیانیه‌ای حکم دادگاه عالی را محکوم کرد و گفت: "معتقد است که دادگاه فدرال بار دیگر تگزاس را ناامید کرده است." لازم به ذکر است که تصمیم دادگاه عالی مبنی بر اعزام عناصری از گارد مرزی فدرال برای برداشتن سیم‌های خارداری که توسط دولت ایالتی تگزاس برپا شده بود، نگرانی از وقوع هرج و مرج احتمالی و شبح جنگ داخلی را بازگرداند.

این واقعیتی است که در سال گذشته رخ داد و رویدادهای اواسط ماه ژوئن سال جاری و آنچه از چالش‌های سنگین و مظاهری که فصل‌های آن با اذن خداوند متعال پایان نمی‌یابد، مگر با مرگ آمریکا از درون بر اساس اصل فاسدش، در بر داشت. این همان چیزی است که روزنامه رای الیوم الکترونیکی در تاریخ 2025/6/12 گزارش داد و گفت: "پژوهشگری پیش‌بینی کرد که آمریکا در حال فروپاشی است، می‌گوید: فروپاشی تازه شروع شده است"، پیتر تورتچین استاد دانشگاه کانکتیکات، هشدار داد که ایالات متحده به سوی دهه‌ای پیش می‌رود که به طور فزاینده‌ای با بی‌ثباتی سیاسی مشخص می‌شود. مجله نیوزویک آمریکا مصاحبه‌ای با تورتچین دانشمند محیط زیست که به مورخ تبدیل شده است، در پی اعتراضات فزاینده و استقرار نیروهای گارد ملی در لس آنجلس، در جریان کارزار ترامپ علیه مهاجران انجام داد و این مجله گزارش داد که پیش‌بینی‌های تورتچین درباره آنچه در حال وقوع است، به طرز عجیبی دقیق به نظر می‌رسد. در تحلیلی که مجله "نیچر" در سال 2010 منتشر کرد، تورتچین چندین علامت هشدار دهنده مانند رکود دستمزدها و وجود شکاف فزاینده در ثروت و مازاد نخبگان تحصیل کرده که مشاغلی متناسب با صلاحیت‌های خود ندارند و کسری مالی فزاینده را شناسایی کرد و گفت که همه این پدیده‌ها در دهه هفتاد به نقطه عطفی رسیده‌اند و تورتچین در پیش‌بینی‌های خود به چارچوبی به نام نظریه ساختاری جمعیتی متکی بود که چگونگی تعامل نیروهای تاریخی که در نابرابری اقتصادی و رقابت نخبگان و قدرت دولت برای به حرکت درآوردن چرخه‌های بی‌ثباتی سیاسی تجلی می‌یابند را مدل‌سازی می‌کند و در این مصاحبه تورتچین که در حال حاضر استاد بازنشسته در دانشگاه یوکان است، گفت که هر یک از آن شاخص‌ها تشدید شده است. وی به رکود واقعی در دستمزدها و تأثیرات هوش مصنوعی بر طبقه حرفه‌ای و مالیه عمومی که به طور فزاینده‌ای غیرقابل کنترل است، اشاره کرد. این مورخ استدلال می‌کند که خشونت در ایالات متحده تمایل دارد تقریباً هر 50 سال یک بار تکرار شود و به دوره‌هایی از آشفتگی که در سال‌های 1870 و 1920 و 1970 و 2020 رخ داده است اشاره می‌کند. وی می‌افزاید که یکی از شباهت‌های تاریخی با آنچه اکنون در حال وقوع است، دهه هفتاد است. آن دهه شاهد ظهور جنبش‌های رادیکال از محوطه دانشگاه‌ها و جیب‌های طبقه متوسط، نه تنها در ایالات متحده بلکه در سراسر غرب بود و به مجله نیوزویک گفت که در سال 2010 پیش‌بینی کرده بود که ایالات متحده دوره‌ای از بی‌ثباتی سیاسی سه‌بعدی را با آغاز قرن بیست و یکم به دلیل تشدید فقر مردمی و تولید بیش از حد نخبگان و ضعف در توانایی‌های دولت تجربه خواهد کرد. طبق مدل او، ظهور ترامپ دلیل بحران سیاسی در آمریکا نبود، بلکه یکی از علائمی بود که از جامعه‌ای که از قبل به دلیل گسترش دامنه نابرابری و اشباع دولت از تعداد نخبگان متشنج بود، بیرون آمد و گفت رقابت بین نخبگان بیشتر شده است و اکنون بیشتر به دلیل کاهش عرضه مناصب برای آنها است.

این نظریه را جوکا ساوولاینن جامعه‌شناس در دانشگاه وین استیت، که در مقاله‌ای که اخیراً در روزنامه وال استریت ژورنال منتشر شد، استدلال کرد که ایالات متحده خطر ایجاد یک طبقه فکری رادیکال را دارد که از افرادی تشکیل شده است که تحصیلات بسیار بالایی دارند و از مؤسسات دولتی کنار گذاشته شده‌اند. ساوولاینن هشدار داد که سیاست‌های دوران ترامپ مانند از بین بردن برنامه تنوع و برابری و ادغام و تحقیقات آکادمیک و کاهش مؤسسات دولتی ممکن است سرعت اختلالاتی که در دهه هفتاد رخ داد را تسریع کند و اشاره کرد که سیاست‌های رئیس جمهور ترامپ می‌تواند این پویایی را تشدید کند. به نوبه خود، تورتچین مورخ معتقد است که نظام آمریکایی وارد وضعیتی به نام "انقلابی" شده است که مرحله‌ای تاریخی است که دیگر امکان ندارد مؤسسات دولتی، از طریق سازوکارها و نظام‌های خود، شرایط بی‌ثبات‌کننده را مهار کنند. وی در پایان گفت که متاسفانه همه این شاخص‌ها شتاب فزاینده‌ای به دست می‌آورند.

شاید شاهدی در واقعیت آمریکا و آنچه در آن از حالات انحطاط داخلی پدیدار شد، انحطاطی در سیاست خارجی آن به دنبال داشت که ارزش‌های خود را که از زمان ورود به عرصه درگیری بین‌المللی از آن دفاع می‌کرد، از حقوق بشر و دموکراسی و غیره، آن‌طور که لاف می‌زد و سال‌ها جهان را با آن فریب داد، ساقط کرد، پس از هر ارزشی که از آن دفاع می‌کند، بسیار دور است، پس هنگامی که از حقوق بشر دفاع کرد، اولین کسی بود که انسان را به خون سرد کشت، با شروع از سرخپوستان و پایمال کردن حقوق سیاه‌پوستان و تبعید آن‌ها به روشی ظالمانه که شبیه رفتار با حیوان است نه انسان. و او اولین کسی است که از بمب اتمی در ژاپن استفاده کرد و آثار آن هنوز باقی است و در نهایت، جنایات او علیه انسان و انسانیت و همبستگی آشکار و حمایت نامحدود او از رژیم یهود در جنگش علیه مردم غزه و آمریکایی‌ها از جمله دانشجویان دانشگاه شاهد سقوط ارزش‌های او بودند، هنگامی که با محکوم کردن جنایات دولت خود علیه مردم غزه و تخریب بیمارستان‌ها و خانه‌های مسکونی و سیاست گرسنگی از آن خارج شدند. پس سقوط آمریکا و ارزش‌هایی که از آن دفاع می‌کند از مدتی پیش سقوط کرده است و چیزی که برای او باقی مانده است، تنها تشییع جنازه نهایی است که تمام جهان منتظر آن است، به دلیل جنایات و مصیبت‌هایی که به جهان چشانده است و روش کثیف او، در استعمار جهان به زشت‌ترین شکل، از ایجاد جنگ‌ها و گرسنگی دادن به جهان و قرار دادن آن در آستانه گرسنگی و قحطی و ساختن بحران‌های پی در پی. آنچه امروز جهان به آن نیاز دارد، ظهور یک اصل جدید است که جایگزین اصل سرمایه‌داری شود که آمریکا جهان را با آن اداره می‌کند و با شکست مفتضحانه‌ای مواجه شده است و اصل صحیح امروز در نزد مسلمانان موجود است و آن اصل اسلام بزرگ است. و تنها به دولتی نیاز دارد که آن را اجرا کند و با دعوت و جهاد به جهان حمل کند و آن دولت خلافت راشده دوم بر اساس روش نبوت است که به زودی با اذن خداوند متعال برپا خواهد شد.

نوشته شده برای دفتر اطلاع رسانی مرکزی حزب التحریر

شیخ محمد السمانی - ایالت سودان

More from null

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

فریب نام ها را نخورید، اعتبار به مواضع است نه به نسب‌ها

هر بار که "نماد جدیدی" با ریشه های مسلمان یا ویژگی های شرقی به ما ارائه می شود، بسیاری از مسلمانان هلهله می کنند و امیدها بر توهمی به نام "نمایندگی سیاسی" در یک نظام کافرانه استوار می شود که اسلام را نه به عنوان حکومت، نه به عنوان عقیده و نه به عنوان شریعت به رسمیت نمی شناسد.

همه ما شادی عظیمی را به یاد می آوریم که با پیروزی اوباما در سال 2008 احساسات بسیاری را فرا گرفت. او پسر کنیا است و پدرش مسلمان است! و در اینجا برخی توهم کردند که اسلام و مسلمانان به نفوذ آمریکا نزدیک شده اند، اما اوباما یکی از آزاردهنده ترین روسای جمهور برای مسلمانان بود، زیرا لیبی را ویران کرد و در فاجعه سوریه سهیم شد و افغانستان و عراق را با هواپیماها و سربازانش به آتش کشید، بلکه خونریز یمن از طریق ابزارهای خود بود و دوران او ادامه خصومت نظام مند علیه امت بود.

امروز این صحنه تکرار می شود، اما با نام های جدید. زوهران ممدانی به این دلیل مورد تجلیل قرار می گیرد که مسلمان، مهاجر و جوان است، انگار که او منجی است! اما فقط تعداد کمی به مواضع سیاسی و فکری او نگاه می کنند. این مرد از حامیان سرسخت همجنس‌بازان است و در فعالیت‌های آنها شرکت می‌کند و انحراف آنها را حقوق بشر می‌داند!

چه ننگی است که مردم به آن امید می بندند؟! آیا این تکرار همان شکست سیاسی و فکری نبود که امت بارها و بارها در آن افتاده است؟! بله، زیرا او شیفته ظاهر است نه ذات! با لبخندها فریب می خورد و با احساسات برخورد می کند نه با عقیده، و با نام ها نه با مفاهیم، و با نمادها نه با اصول!

این شیفتگی به شکل ها و نام ها نتیجه غیبت آگاهی سیاسی شرعی است، زیرا اسلام با اصل و نسب یا نام یا نژاد سنجیده نمی شود، بلکه با التزام به اصل اسلام به طور کامل؛ نظام، عقیده و شریعت. و هیچ ارزشی برای مسلمانی نیست که به اسلام حکومت نکند و از آن یاری ندهد، بلکه تابع نظام سرمایه داری کافر است و کفر و انحرافات را به نام "آزادی" توجیه می کند.

و تمام مسلمانانی که از پیروزی او خوشحال شدند و گمان کردند که او بذر خیر یا آغاز بیداری است، بدانند که بیداری از درون نظام های کفر، نه با ابزارهای آن، نه از طریق صندوق های رای آن، و نه زیر سقف قانون اساسی آن صورت نمی گیرد.

کسی که خود را از طریق نظام دموکراتیک ارائه می دهد و به احترام به قوانین آن سوگند یاد می کند، سپس از انحراف جنسی دفاع می کند و آن را جشن می گیرد و به چیزی که خدا را خشمگین می کند دعوت می کند، یاور اسلام و امید امت نیست، بلکه ابزاری برای صیقل دادن و رقیق کردن است، و نمایندگی دروغینی است که هیچ سود و زیانی ندارد.

آنچه که به اصطلاح موفقیت های سیاسی در غرب برای برخی از شخصیت ها با نام های اسلامی خوانده می شود، چیزی جز خرده هایی نیست که به عنوان مسکن برای امت ارائه می شود، تا به آنها گفته شود: ببینید، تغییر از طریق نظام های ما امکان پذیر است.

 حقیقت این "نمایندگی" چیست؟

غرب درهای حکومت را به روی اسلام باز نمی کند، بلکه فقط به روی کسانی باز می کند که با ارزش ها و افکار آن همخوانی داشته باشند. و هر کسی که وارد نظام آنها شود باید قانون اساسی آنها و قوانین عرفی آنها را بپذیرد و از حکومت اسلام چشم پوشی کند، اگر به این راضی شود، به یک الگوی قابل قبول تبدیل می شود، اما مسلمان واقعی، از ریشه مورد قبول آنها نیست.

زوهران ممدانی کیست؟ و چرا این توهم ساخته می شود؟

او فردی است که نام مسلمان دارد اما دستور کار منحرفی را اتخاذ می کند که کاملاً مخالف فطرت اسلام است، از حمایت از همجنس گرایان و ترویج آنچه "حقوق" آنها نامیده می شود، و او یک الگوی زنده برای چگونگی ساخت الگوهای خود توسط غرب است: مسلمان به نام، سکولار در عمل، خدمتگزار دستور کار لیبرالیسم غربی نه بیشتر. بلکه برای مشغول کردن امت از مسیر واقعی خود، به جای اینکه خواستار دولت اسلامی و خلافت شود، درگیر کرسی های پارلمانی و مناصب در نظام های کفر می شود! و به جای اینکه برای آزادی فلسطین رو کند، منتظر کسی می ماند که "از غزه" از داخل کنگره آمریکا یا پارلمان اروپا "دفاع کند"!

حقیقت این است که این تحریف مسیر تغییر واقعی است، که برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت است، که پرچم اسلام را بالا می برد، شریعت خدا را برپا می کند و امت را پشت سر یک خلیفه متحد می کند که از پشت سرش می جنگند و از او تقوا می کنند.

پس فریب نام ها را نخورید و از کسانی که از نظر ظاهری به شما تعلق دارند و از نظر محتوایی با شما مخالفند، خوشحال نشوید، زیرا هر کس نام سعید یا علی یا زوهران را یدک می کشد در راه پیامبر ما محمد ﷺ نیست.

و بدانید که تغییر از داخل پارلمان های کفر نمی آید، بلکه از ارتش های امت می آید که زمان آن رسیده است که به حرکت درآیند، و از جوانان آگاه آن که شب و روز برای براندازی غرب و مزدوران و پیروان خائن آن در سرزمین های اسلام و مسلمانان تلاش می کنند.

مسلمانان از طریق انتخابات دموکراسی و نه از طریق صندوق های غرب به پا نخواهند خاست، بلکه با یک بیداری واقعی بر اساس عقیده اسلامی، با برپایی دولت خلافت راشده که جایگاه اسلام را باز می گرداند، عزت مسلمانان را باز می گرداند و توهمات دموکراسی را درهم می شکند.

فریب نام ها را نخورید و امید خود را به افراد در نظام های کفر نبندید، بلکه به پروژه بزرگ خود بازگردید: از سرگیری زندگی اسلامی، این تنها راه عزت و پیروزی و تمکین است.

صحنه تکرار خفت باری از مصیبت های قدیمی است: نمادهای جعلی، وفاداری به نظام های غربی، و انحراف از مسیر اسلام. و هر کس این مسیر را تشویق کند، امت را گمراه می کند. پس به پروژه خلافت بازگردید و اجازه ندهید دشمنان اسلام رهبران و نمایندگان شما را بسازند. عزت در کرسی های دموکراسی نیست، بلکه در منصب خلافت است که حزب التحریر برای آن تلاش می کند و امت را از این انحطاط فکری و سیاسی برحذر می دارد. پس هیچ نجاتی برای ما نیست جز با دولت خلافت، که اجازه نمی دهد کسانی که به دینی غیر از اسلام معتقدند بر مسلمانان حکومت کنند، نه کسانی که انحراف و انحراف را توجیه می کنند، و نه کسانی که برای مردم غیر از آنچه خدا نازل کرده است قانونگذاری می کنند.

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

عبدالمحمود العامری - ولایت یمن

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ  حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

مصر بین شعارهای دولتی و واقعیت تلخ

حقیقت کامل درباره فقر و سیاست‌های سرمایه‌داری

درگاه الاهرام روز سه شنبه 4 نوامبر 2025 گزارش داد که نخست وزیر مصر در سخنانی که به نیابت از رئیس جمهور در دومین اجلاس جهانی توسعه اجتماعی در دوحه، پایتخت قطر، ایراد کرد، گفت که مصر رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر در همه اشکال و ابعاد آن، از جمله "فقر چند بعدی" را اعمال می کند.

سال‌هاست که تقریباً هیچ سخنرانی رسمی در مصر خالی از عباراتی مانند «رویکردی جامع برای ریشه کنی فقر» و «شروع واقعی اقتصاد مصر» نیست. مقامات این شعارها را در کنفرانس‌ها و مناسبت‌ها تکرار می‌کنند و با تصاویری براق از پروژه‌های سرمایه‌گذاری، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها همراه است. اما واقعیت، همانطور که گزارش های بین المللی گواه است، کاملاً متفاوت است. فقر در مصر همچنان یک پدیده ریشه دار است، بلکه با وجود وعده‌های مکرر دولت برای بهبود و نوسازی، رو به وخامت است.

بر اساس گزارش های یونیسف، اسکوا و برنامه جهانی غذا برای سال های 2024 و 2025، حدود یک نفر از هر پنج مصری در فقر چند بعدی زندگی می کنند، یعنی از بیش از یک جنبه از جنبه های اساسی زندگی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، کار و خدمات محروم هستند. داده ها همچنین تأیید می کنند که بیش از 49٪ از خانواده ها در دسترسی به غذای کافی با مشکل مواجه هستند، که این رقم تکان دهنده ای است که عمق بحران معیشتی را منعکس می کند.

اما فقر مالی، یعنی کاهش درآمد در مقایسه با هزینه های زندگی، به شدت افزایش یافته است، در نتیجه امواج متوالی تورم که دستمزدها، تلاش ها و پس انداز مردم را خورده است، تا جایی که درصد زیادی از مصری ها علی رغم کار مداوم زیر خط فقر مالی هستند.

درحالی که دولت از ابتکاراتی مانند "تکافل و کرامه" و "زندگی کریمانه" صحبت می‌کند، آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که این برنامه‌ها ساختار فقر را اساساً تغییر نداده‌اند، بلکه به مسکن‌های موقتی شبیه هستند که مانند قطره‌ای است که در صحرا ریخته می‌شود. روستا نشین مصر که بیش از نیمی از جمعیت را در خود جای داده است، همچنان از ضعف خدمات، فقدان فرصت‌های شغلی مناسب و فرسودگی زیرساخت‌ها رنج می‌برد. گزارش اسکوا تأیید می کند که محرومیت در روستا چندین برابر بیشتر از شهرها است که نشان دهنده توزیع ناعادلانه ثروت و غفلت مزمن از حاشیه ها است.

هنگامی که نخست وزیر از پسر وطن "که با دولت اقدامات اصلاحات اقتصادی را تحمل کرد" تشکر می کند، در واقع به وجود رنج واقعی ناشی از این سیاست ها اعتراف می کند. با این حال، این اعتراف با تغییری در رویکرد همراه نیست، بلکه ادامه حرکت در همان مسیر سرمایه‌داری است که باعث بحران شد.

اصلاحات ادعایی که در سال 2016 با برنامه "شناورسازی"، افزایش یارانه ها و افزایش مالیات ها آغاز شد، اصلاح نبود، بلکه تحمیل هزینه بدهی ها و کسری به فقرا بود. در حالی که مقامات از "شروع" صحبت می کنند، سرمایه گذاری های هنگفت به سمت املاک لوکس و پروژه های توریستی که در خدمت صاحبان سرمایه هستند، می رود، در حالی که میلیون ها جوان فرصتی برای کار یا مسکن پیدا نمی کنند. بلکه بسیاری از این پروژه‌ها، مانند منطقه علم الروم در مطروح که سرمایه‌گذاری آن 29 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، مشارکت‌های سرمایه‌داری خارجی هستند که زمین‌ها و ثروت‌ها را به دست می‌آورند و آن‌ها را به منبع سود برای سرمایه‌گذاران تبدیل می‌کنند، نه منبع درآمد برای مردم.

این نظام شکست می خورد نه تنها به این دلیل که فاسد است، بلکه به این دلیل که بر اساس یک ایده باطل یعنی نظام سرمایه داری عمل می کند، که پول را محور تمام سیاست های دولت قرار می دهد. سرمایه داری بر آزادی مطلق مالکیت استوار است و اجازه می دهد ثروت در دست اقلیتی که ابزار تولید را در اختیار دارند، انباشته شود، در حالی که اکثریت بار مالیات ها، قیمت ها و بدهی های عمومی را بر دوش می کشند.

به همین دلیل، تمام آنچه «برنامه‌های حمایت اجتماعی» نامیده می‌شود، تلاشی برای زیبا جلوه دادن چهره وحشی سرمایه‌داری و طولانی کردن عمر نظامی ناعادلانه است که به ثروتمندان اهمیت می‌دهد و از فقرا مالیات می‌گیرد. به جای درمان ریشه درد؛ یعنی انحصار ثروت و تبعیت اقتصاد از مؤسسات بین‌المللی، تنها به توزیع خرده‌ای از کمک‌های نقدی بسنده می‌شود که نه فقری را از بین می‌برد و نه عزتی را حفظ می‌کند.

مراقبت، لطفی از سوی حاکم به رعیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی و مسئولیتی است که خداوند در دنیا و آخرت او را به خاطر آن بازخواست خواهد کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، غفلت عمدی از امور مردم و دست کشیدن از وظیفه مراقبت به نفع وام های مشروط از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.

دولت واسطه ای بین فقیر و طلبکار خارجی شده است، مالیات وضع می کند، یارانه ها را کاهش می دهد و اموال عمومی را برای جبران کسری متورم که توسط خود نظام سرمایه داری ایجاد شده است، می فروشد. در این میان، مفاهیم شرعی که اقتصاد را تنظیم می کنند، مانند حرام بودن ربا، ممنوعیت تملک ثروت های عمومی توسط افراد و وجوب نفقه بر رعیت از بیت المال مسلمین، غایب است.

اسلام یک نظام اقتصادی یکپارچه ارائه کرده است که فقر را از ریشه درمان می کند، نه فقط با کمک های نقدی یا پروژه های زیبایی. این نظام بر مبانی شرعی ثابتی استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- حرام بودن ربا و بدهی های ربوی که دولت را مقید می کند و منابع آن را تحلیل می برد، با از بین رفتن ربا، وابستگی اقتصاد به مؤسسات بین المللی از بین می رود و حاکمیت مالی به امت باز می گردد.

2- قرار دادن مالکیت ها در سه نوع:

مالکیت فردی: مانند خانه ها، مغازه ها و مزارع خصوصی...

مالکیت عمومی: شامل ثروت های بزرگ مانند نفت، گاز، معادن و آب...

مالکیت دولت: مانند زمین های فیء، رکاز و خراج...

با این توزیع، عدالت محقق می شود، زیرا از انحصار منابع امت توسط گروهی اندک جلوگیری می شود.

3- تضمین کفایت برای هر فرد از رعیت: دولت نیازهای اساسی هر انسانی را در رعیت خود از خوراک، پوشاک و مسکن تامین می کند، اگر از کار ناتوان باشد، بیت المال باید از او انفاق کند.

4- زکات و انفاق اجباری: زکات احسان نیست بلکه فریضه است، دولت آن را جمع آوری می کند و در مصارف شرعی آن برای فقرا، مساکین و بدهکاران صرف می کند. این یک ابزار توزیع موثر است که پول را به چرخه زندگی در جامعه باز می گرداند.

همراه با تشویق به کار مولد و منع بهره کشی، و ترغیب به سرمایه گذاری منابع در پروژه های مفید واقعی مانند صنایع سنگین و نظامی، نه در سفته بازی ها، املاک لوکس و پروژه های خیالی. علاوه بر تنظیم قیمت ها با عرضه و تقاضای واقعی، نه با انحصار و نه با شناورسازی.

تنها دولت خلافت بر منهاج نبوت قادر به اجرای عملی این احکام است، زیرا بر اساس عقیده اسلامی بنا شده است و هدف آن مراقبت از امور مردم است نه جمع آوری اموال آنها. در سایه خلافت، نه ربا وجود دارد و نه وام های مشروط، و نه فروش ثروت های عمومی به خارجی ها، بلکه منابع به گونه ای اداره می شوند که مصلحت امت را تامین کند، و بیت المال تامین مالی مراقبت های بهداشتی، آموزش و پرورش و تاسیسات عمومی را از منابع دولت، خراج، انفال و مالکیت عمومی بر عهده می گیرد.

اما نیازهای اساسی فقرا، یکایک آنها تامین می شود، نه از طریق صدقات موقت، بلکه به عنوان یک حق شرعی تضمین شده. بنابراین، مبارزه با فقر در اسلام یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک نظام زندگی یکپارچه است که عدالت را برقرار می کند، از ظلم جلوگیری می کند و ثروت را به صاحبانش باز می گرداند.

بین سخنان رسمی و واقعیت زندگی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد که از دید هیچ کس پنهان نیست. در حالی که دولت از پروژه‌های «غول‌پیکر» و «آغاز واقعی» خود می‌خواند، میلیون‌ها مصری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از گرانی، بیکاری و ناامیدی رنج می‌برند. حقیقت این است که این رنج از بین نخواهد رفت تا زمانی که مصر در راه سرمایه‌داری گام بردارد، اقتصاد خود را به رباخواران تسلیم کند و تابع سیاست‌های مؤسسات بین‌المللی باشد.

بحران ها و مشکلات مصر، مشکلات انسانی هستند نه مادی، و احکام شرعی مربوط به آن، چگونگی برخورد و درمان آن بر اساس اسلام را نشان می دهد، و راه حل ها آسان تر از چشم پوشی هستند، اما نیاز به مدیریت مخلصانه ای دارند که اراده ای آزاد داشته باشد و بخواهد در مسیر درست گام بردارد و واقعاً خیر مصر و مردم آن را بخواهد، و در این صورت این مدیریت باید تمام قراردادهایی را که قبلاً منعقد شده و با تمام شرکت هایی که دارایی های کشور و آنچه از دارایی های عمومی آن است را در انحصار خود دارند و در راس آنها شرکت های اکتشاف گاز، نفت، طلا و سایر معادن و ثروت ها هستند، بازبینی کند و تمام این شرکت ها را اخراج کند زیرا آنها اصولا شرکت های استعماری غارتگر ثروت های کشور هستند، سپس پیمانی جدید تدوین کند که بر توانمندسازی مردم از ثروت های کشور استوار باشد و شرکت هایی را ایجاد یا اجاره کند که خود به تولید ثروت از منابع نفت، گاز، طلا و سایر معادن بپردازند و این ثروت ها را دوباره در بین مردم توزیع کنند، در این صورت مردم قادر خواهند بود زمین های موات را کشت کنند که دولت آنها را قادر می سازد از حق خود در آن بهره برداری کنند و همچنین قادر خواهند بود آنچه را که باید تولید کنند تا اقتصاد مصر را ارتقا دهند و نیازهای مردم آن را برآورده سازند و دولت در این راه از آنها حمایت خواهد کرد و تمام اینها ضرب المثل خیالی نیست و نه غیرممکن است و نه پروژه ای که برای آزمایش ارائه می دهیم که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بلکه احکام شرعی لازم الاجرا برای دولت و رعیت است، پس دولت نمی تواند از ثروت های کشور که متعلق به مردم است به بهانه قراردادهایی که قوانین بین المللی ناعادلانه تصویب، تایید و حمایت می کند، چشم پوشی کند و نه می تواند مردم را از آن منع کند، بلکه باید هر دستی را که غارتگرانه به ثروت های مردم دراز می شود، قطع کند، این چیزی است که اسلام ارائه می دهد و باید اجرا شود، اما به طور جدا از سایر نظام های اسلام اجرا نمی شود، بلکه تنها از طریق دولت خلافت راشده بر منهاج نبوت اجرا می شود، این دولتی است که حزب التحریر دغدغه و دعوت به آن را دارد و از مصر و مردم آن، مردم و ارتش، می خواهد که با آن برای رسیدن به آن همکاری کنند، باشد که خداوند پیروزی را از جانب خود بنویسد و آن را واقعیتی ببینیم که اسلام و پیروانش را عزیز می دارد، خدایا هر چه زودتر.

﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

سعید فضل

عضو دفتر رسانه ای حزب التحریر در ولایت مصر