پیوند دادن ایده با صاحبان آن راهی برای تغییر اساسی است
بر فعالان مخلص برای رستاخیز امت اسلامی از طریق اسلام، پوشیده نیست که چگونه اوضاع امت به جایی رسیده است که امتها بر سر آن هجوم میآورند، همانطور که خورندگان بر سر سفرهای هجوم میآورند. و بر ناظران نیز پوشیده نیست که امت به چه میزان از وضوح در واقعیت خود و شناخت علت مصائب و دردهایش رسیده است؛ و این برایش معلوم شده و منحصر به کافر استعمارگر، حاکمان خائن و نظامهایی است که کافر استعمارگر بر گردنهایشان نصب کرده تا آنها را شکنجه کند و خیراتشان را غارت نماید و از رهایی از سلطه خود از طریق برپایی خلافت بر منهج نبوت بازدارد.
از این رو، بسیاری از دعوتگران و تأثیرگذاران در رسانههای اجتماعی در امت ظهور کردهاند که با آنان درباره منشأ درد و ریشه بلا سخن میگویند. آنان پیروان بسیاری پیدا کردهاند، زیرا با درد و رنج مردم سخن میگویند و این نوعی تسکین و شکیبایی دادن به امت در برابر بلایی است که به آن رسیده است، جز اینکه راه حل درستی را که آنان را از بدبختی رهایی بخشد، به مردم ارائه ندادهاند و ارائه خلافت را به عنوان جایگزین تمدنی که با آن حالشان اصلاح و عزتشان بازگردانده میشود، محدود کردهاند.
کوتاهی این دعوتگران و تأثیرگذاران در این است که آگاهی خود و آگاهی امت را از واقعیت و منشأ درد آن (یعنی حاکمان و نظامها) به راه حلی که باید برای آن تلاش شود، پیوند ندادهاند. آنان همچنین نشان ندادهاند که تغییر وضعیت به بهترین حالت، تنها مسئولیت امت است و وضعیت به خودی خود تغییر نخواهد کرد و یا وظیفه دیگران یا حتی گروهی از آنان نخواهد بود، مادامی که کفایت در کسانی که برای تغییر وضعیت به بهترین حالت برخاستهاند، محقق نشود.
اما بزرگترین کوتاهی که این دعوتگران مرتکب شدند، این است که با وجود اینکه میدانند اسلام سیاسی، یعنی تلاش برای برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت، کاری است که ذمه آنان و ذمه مسلمانان را از وجوب حاکمیت شریعت خدا در زمین بریء میکند، اما بیان نکردهاند که این کار به تنهایی ضامن بیرون آوردن امت از وضعیتی که در آن قرار دارد و تغییر حال آن به وضعیت مطلوب است. و با وجود اینکه میدانند تنها حزبی که برای این هدف فعالیت میکند حزب التحریر است، با آن همکاری نکردهاند، در حالی که این کار برای آنان واجبتر از سایر مردم عادی است. بلکه ترجیح دادهاند به طور انفرادی و به دور از فعالیت برای این هدف و این پروژه با گروهی که به اذن خدا آشکار است، کار کنند. حتی بیشتر آنان بر این باور بودند که نباید نامی از حزب به عنوان رهبر این کار برده شود، چه رسد به اینکه مردم را به همکاری با آن دعوت کنند، در حالی که حزب کشتی نجات آنان است. و این نیست مگر به این دلیل که میخواستند در چارچوب خطوط مجاز آن نظامهایی که آرزوی رهایی از آنها را دارند، فعالیت کنند و اصل سلامت را به بهای سلامت اصل و پیروزی و رساندن آن به مسند قدرت، برگزیدهاند.
آگاهی از واقعیت امت و آنچه بر آن وارد شده است و اطلاع از سطح آگاهی، تنها یک کار را برای رساندن اصل به مسند قدرت میطلبد و آن پیوند دادن راه حل با صاحبان آن است. و آنچه اکنون امت کم دارد، همکاری با حزب التحریر و گرد آمدن پیرامون آن و تسلیم رهبری آن به آن است تا حزب و امت یک واحد و یک پیکر شوند. از این رو، باید تلاشهای دعوتگران و فعالان در حزب التحریر بر پیوند دادن راه حل به حزب به طور محکم متمرکز شود، تا حزب (با گوشت و پوست و استخوانش) بتواند امت را برای انجام عملیات تغییر و تکمیل گام نهایی باقی مانده، یعنی سرنگونی نظامها و برپایی خلافت راشده دوم بر منهج نبوت به جای آنها، رهبری کند.
معنای وجوب پیوند دادن راه حل به حزب و شخصیتهای سیاسی آن را میتوان در نکات زیر خلاصه کرد:
1. برجسته کردن جنبه عملی ایده راه حل و پیوند دادن آن به صاحبانش: حزب بر این باور است که ایده زنده و قوی نمیشود مگر اینکه با افراد یا گروههای سیاسی که آن را به طور جدی حمل میکنند و در راه آن فداکاری میکنند، مرتبط باشد. هنگامی که ایده تغییر به مردانی نسبت داده شود که به پاکی و بیعیبی، استقامت و شهامتشان معروف هستند، ایده قویتر و جذابتر میشود، بر خلاف اینکه صرفاً یک ایده بدون حامل مخلص برای آن باقی بماند، زیرا نظریهای فلسفی در ذهن برخی از مردم یا در لابهلای کتابها باقی میماند و این همان چیزی است که سید مخلوقات محمد ﷺ بر آن بود، زیرا او خود را آشکار کرد و ایده خود را شب و روز آشکارا و بدون پنهانکاری دعوت کرد، حتی پس از آنکه قریش او را رد کرد و به او و یارانش آسیب رساند، رویکرد واضح، صریح و مستقیم او تغییر نکرد.
2. تبدیل ایده از حالت دعوت به آن به کار واقعی با آن: حزب بر این باور است که ایده حکومت با اسلام، صرفاً ایدهای برای سخنرانی در منابر یا رسانههای اجتماعی نیست، بلکه پروژهای برای اجرا در زمین است. بنابراین، ایده باید به رهبران سیاسی واقعی مانند حزبی که برای تبدیل آن به یک واقعیت سیاسی ملموس تلاش میکند و جوانانی که به وابستگی به آن معروف هستند، مرتبط باشد. همچنین حزب و حامل دعوت از درخواست رهبری امت و حکومت برای حزب به نام و نشان خود، خجالت نمیکشد و این نیز از هدایت مصطفی محمد ﷺ است، تا جایی که او ﷺ تقسیم یا مشارکت در رهبری و حکومت بین خود و قریش را نپذیرفت.
3. محافظت از ایده در برابر تحریف و مهار: اگر ایده مجرد یا ناشناس باقی بماند، برای نظامها یا دشمنان آسان است که آن را به طور ظاهری بپذیرند و سپس از محتوای آن خالی کنند. و چیزی از این قبیل با سازمان دولت و اعلام خلافت ادعایی آن رخ داد. اما اگر ایده به صاحبان اصلی آن چسبیده باشد، برای مردم روشن شده است که چه کسی آن را نمایندگی میکند و چه کسی آن را از محتوایش خالی میکند، بنابراین وفاداری به ایده با حاملان واقعی و مخلص آن مرتبط باقی میماند.
4. ایجاد افکار عمومی مبتنی بر آگاهی عمومی: و آن بر اساس رهبری اصولی شناخته شده برای مردم است. حزب بر این باور است که ایجاد افکار عمومی بر اساس آگاهی عمومی تنها با پیوند دادن ایده به کسی که آن را حمل میکند و از نظر سیاسی نمایندگی میکند، امکانپذیر است. مردم در خلاء از ایدهها پیروی نمیکنند، بلکه دور مردان یا نهادهای سیاسی که این ایدهها را تجسم میبخشند و به آن دعوت میکنند، جمع میشوند.
5. تمایز قائل شدن بین حامل اصولی ایده و فرصتطلب: از مزایای این پیوند این است که کسی را که سعی میکند برای منافع شخصی خود یا برای خدمت به پروژههای سایر نظامها بر موج ایده تغییر سوار شود، رسوا میکند. بنابراین باید برای مردم روشن باشد که این ایده با حزب و جوانان آن مرتبط است و فریب جایگزینهای جعلی را نخورند.
کار انفرادی یا کاری که به صاحبانش از فعالان برای برپایی خلافت و حزبی که آنان را گرد هم میآورد، مرتبط نشود، از نظر قانونی مجاز است؛ زیرا نظامها درک میکنند که این تلاشها تهدیدی برای موجودیت آنها نیست و هر چقدر هم شدید و زیاد شود، به تحقق هدف تغییر منجر نمیشود. و هر چقدر هم تعداد دنبالکنندگان و دوستداران کسی که با مردم از مصائبشان سخن میگوید، زیاد شود، این تعداد دعوت را به مسند قدرت نمیرساند. اگر دعوتگران به شادمانی از ارقام و جمعیتهای انبوه پیرو خود مشغول شوند، این دنبالکنندگان به زودی از آنان پراکنده میشوند، هنگامی که از آنان خواسته شود که به کار سیاسی و شرعی که دعوت را به مسند قدرت میرساند، اقدام کنند و وضعیت آنان از شور و شوق رسانهای به سستی در مواجهه با مسئولیت و کار واقعی تغییر میکند، آنان مانند کسانی هستند که خداوند سبحانه و تعالی درباره آنان فرموده است: ﴿تشنه آن را آب میپندارد، تا چون بدان رسد، آن را چیزی نیابد﴾.
بنابراین، حزب بر این باور است که پیوند دادن ایدهاش به خود و حاملان واقعی آن، آن را به ایدهای تأثیرگذار، عملی و محافظت شده در برابر تحریف و مرتبط با رهبری سیاسی آگاهش تبدیل میکند و این راهی برای تحقق آن در واقعیت است، بر خلاف ایدههای معلق در هوا یا ربوده شده توسط نیروهای متخاصم یا نادان یا گمراه کننده. بنابراین، باید همه کارهایی که مخلصان از جمله حاملان دعوت انجام میدهند، معلوم الاصل و الفصل و المصدر باشد، مصداق فرموده خداوند متعال: ﴿بگو این راه من است که من و پیروانم با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنیم و خدا منزه است و من از مشرکان نیستم﴾.
نوشته شده برای دفتر اطلاعرسانی مرکزی حزب التحریر
بلال المهاجر - ولایت پاکستان