سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 36
سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 36

3) به همین ترتیب، صحابه بزرگوار دین را که بر محمد (ص) نازل شده بود به ما منتقل کردند و امت آن را سینه به سینه از آنان گرفتند و از آنجا که خطا در دین محال است، زیرا دلیل قطعی بر صحت آن وجود دارد و خداوند متعال فرموده است: ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ﴾ [فصلت: 42]، پس اجماع صحابه به دلیل نقل دین، از نظر شرعی خطاناپذیر است، پس این دلیل قطعی شرعی است بر اینکه اجماع آنان قطعی است، زیرا معنای عدم قطعیت اجماع آنان، نفوذ شک در دین است، پس این به عنوان دلیل شرعی تلقی می شود که آنان کسانی هستند که خداوند به واسطه آنان کتاب و دین خود را حفظ کرده است، پس ناگزیر اجماع آنان قطعی و دلیل شرعی است و تفصیل آن از نکات قطعی زیر می آید:

0:00 0:00
Speed:
August 04, 2025

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 36

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"

نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک

قسمت سی و ششم: نیروی نظری نهفته در پس اجماع، که به آن خاصیت قطعیت می بخشد – قسمت 2

3) به همین ترتیب، صحابه بزرگوار دین را که بر محمد (ص) نازل شده بود به ما منتقل کردند و امت آن را سینه به سینه از آنان گرفتند و از آنجا که خطا در دین محال است، زیرا دلیل قطعی بر صحت آن وجود دارد و خداوند متعال فرموده است: ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ﴾ [فصلت: 42]، پس اجماع صحابه به دلیل نقل دین، از نظر شرعی خطاناپذیر است، پس این دلیل قطعی شرعی است بر اینکه اجماع آنان قطعی است، زیرا معنای عدم قطعیت اجماع آنان، نفوذ شک در دین است، پس این به عنوان دلیل شرعی تلقی می شود که آنان کسانی هستند که خداوند به واسطه آنان کتاب و دین خود را حفظ کرده است، پس ناگزیر اجماع آنان قطعی و دلیل شرعی است و تفصیل آن از نکات قطعی زیر می آید:


1- خداوند متعال حق قانونگذاری را منحصر به خود کرده است، تا عدالت را محقق کند و ترازوی قسط را در زمین برپا دارد، پس اگر مسئله ای از قانونگذاری مرتبط با وحی خالی باشد، این مدخلی برای وجود ظلم در قانونگذاری بشری در آن مسئله است، پس شریعت باید با قرآن و سنتش حفظ شود تا نعمت با برپایی ترازوی عدل و قسط کامل شود، و دانستیم که در سنت بیان وجود دارد، پس سنت بیان کننده، توضیح دهنده و شرح دهنده قرآن است و فروع را به اصولش ملحق می کند و احکام جدیدی را تشریع می کند که در قرآن اصلی ندارند، پس اگر بخشی از سنت از بین برود، بخشی از قانونگذاری از بین رفته است!


2- خداوند متعال وعده حسابرسی به اندازه ذره ای از عمل را داده است، پس خداوند متعال فرموده است: ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ۝ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾ [الزلزلة: 7-8]، و این آیه اقتضا می کند که به مقدار ذره ای از عمل هشداری باشد تا بر اساس آن حسابرسی شود، و اقتضا می کند که توصیف مقدار ذره ای از عمل به خیر یا شر به خداوند متعال منسوب باشد و بر اساس آن حسابرسی شود!


3- خداوند متعال مردم را بیهوده رها نکرده است1 یعنی بدون امر و نهی و نه در یک مسئله از مسائلی که از آنان حسابرسی می شود، خداوند متعال فرموده است: ﴿أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى﴾ [القیامة: 36]، پس اگر هر مسئله ای از امر یا نهی خالی باشد، ثابت می شود که انسان در آن بیهوده رها شده است، و امکان حسابرسی از او در مورد انجام آن به هیچ وجه وجود ندارد، زیرا توصیف خیر یا شر برای آن ثابت نشده است، در حالی که از امر وحی خالی است، پس حسابرسی بر آن درست نیست، و همه اینها در تضاد با آیات قطعی است که وجود امر و نهی را در هر مسئله ای ثابت می کند، و وجود حسابرسی به اندازه ذره ای از عمل، و توصیف آن مقدار ذره با خیر و شر بر اساس مرجعیت آن به وحی، و وحی اجازه داده است که برخی از اوامر و نواهی بر اساس گمان در ثبوت یا دلالت استوار باشند و آن را از دین قرار داده است، پس نفوذ گمان در ثبوت آن، آن را از توصیف دین خارج نمی کند، به عنوان مثال، اگر دو مجتهد اختلاف داشته باشند، و یکی از آنان از ادله شرعی استنباط کند که لمس زن وضو را باطل نمی کند، پس حکم او شرعی است و از دین است، و اگر دیگری از همان ادله شرعی خلاف آن حکم را استنباط کند، یعنی لمس وضو را باطل می کند، حکم او نیز شرعی خواهد بود و اولی خدا را با آنچه به گمانش حکم شرع در آن مسئله است، متدین می کند، همانطور که دومی انجام می دهد، پس هر دوی آنان امر و نهی مرتبط با مسئله را یافته اند و بر اساس پیروی از آنچه اجتهادشان به آن رسیده است، حسابرسی می شوند،


4- خود دین کامل است، ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا﴾ [المائدة: 3]، و خود دین از طریق ادله، ثابت النسب به وحی است،


5- هشدار فقط از طریق وحی است، منحصراً، و نهی قطعی است در پیروی از آنچه غیر از آن تشریع شده است، پس حفظ وحی اقتضا می کند تا هشداری برپا شود که حجت را بر خلایق تمام کند و راه را بر شرایع دیگر ببندد و بندگانش را قادر سازد تا غیر از وحی را به عنوان اولیاء پیروی نکنند: ﴿اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّك﴾ [الأنعام: 106]، ﴿اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ﴾ [الأعراف: 3]، ﴿قُلْ إِنَّمَا أُنذِرُكُم بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء إِذَا مَا يُنذَرُونَ﴾ [الأنبياء: 45]،


6- اتمام حجت بر مردم، پس برای مردم پس از رسولان عذری نزد خدا نیست، و این اقتضا می کند که حجت تا روز قیامت برپا باشد، ﴿رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ النساء 165، پس اگر چیزی از دین از بین برود، از حجتی در آن جزئیات خالی می شود، و این با اتمام حجت و امکان حسابرسی بر آن منافات دارد،


7- از بین رفتن چیزی از سنت اقتضا می کند که از بیان بودن بر چیزی از دین که در قرآن نازل شده است، از بین برود، و این یعنی قرآن دیگر مبین نیست (زیرا قرآن سنت را بیان قرار داده است)، ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾ [النور: 54]، و کلمه "مبین" وصفی مفهِم است، و به همین دلیل قیدی برای تبلیغ است، پس تبلیغ مبین نیست و اسباب هدایت با از دست دادن بیان و اکتفا به مبین یا مجمل که در قرآن است، در جزئیاتی که از دست رفته اند، کامل نمی شود، پس در آن جزئیات حجت با اکتفا به مجمل که در قرآن است، برپا نمی شود!


و این یعنی دین از ضایع شدن محفوظ است و از آن دلیل بر این است که سنت از ضایع شدن محفوظ است، همه آن به ما منتقل شده است، زیرا با آن قرآن بیان می شود و مجمل آن تفصیل می یابد و مطلق آن مقید می شود و الفاظ آن شرح داده می شود و احکام و معانی آن توضیح داده می شود و با آن دین کامل می شود، و وظیفه ما این است که صحیح آن را از ضعیف آن جدا کنیم، زیرا بیشتر احکام شرعی از سنت گرفته شده است، به این اعتبار که سنت بیان کننده، توضیح دهنده و شرح دهنده قرآن است و فروع را به اصولش ملحق می کند و احکام جدیدی را تشریع می کند که در قرآن اصلی ندارند، و با آن دین تمام می شود و نعمت کامل می شود، و خداوند اسلام را به عنوان دین برای ما پسندیده است، با آنچه در آن و در قرآن از احکام است، خداوند متعال فرموده است ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، و فرموده است: ﴿وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾،


با وجود اصول دقیقی برای رسیدن به حکم شرعی، اجازه وجود راه گمان در رسیدن به احکام شرعی را داده است، و در نتیجه اجازه وجود گمان در آحاد ادله ای که از سنت آمده است، در ثبوت یا دلالت آن داده است، درست همانطور که اجازه ظنی بودن برخی از آیات قرآنی را در دلالت آن داده است، و در نتیجه دین به طور کلی، بر اساس اصول فقه، وعده خداوند متعال را در وجود اوامر و نواهی مرتبط با هر فعلی از افعال و هر مسئله ای از مسائل و هر حادثه ای محقق می کند، و امکان حسابرسی بر ذره ای از عمل و اطلاق خیر یا شر بر آن را محقق می کند، پس کسی که این دین را به ما منتقل کرده است، باید اجماعش قطعی باشد، وگرنه شک در ثبوت دین و ثبوت کامل بودن دین و ثبوت فراگیر بودن دین برای هر کوچک و بزرگی حاصل می شود، و امر و نهی به ما نمی رسد و امکان حسابرسی محقق نمی شود، پس کسانی که دین به واسطه آنان ثابت شده است و آن را به طور کامل به ما منتقل کرده اند، قطعاً اجماعشان صادق است.


4) امتناع تبانی جمع کثیری از صحابه بر دروغ و فریب و جعل.


5) امتناع وقوع همه آنان در خطا و سهو و غفلت و فراموشی یا در جهل همگی به طور همزمان بدون هیچ معقبی، با وجود اینکه آنان تنها واسطه برای رسیدن شریعت به آیندگان هستند.


6) امتناع وجود مصلحت ظاهری یا مزاج عمومی که بتواند این جمع را به تبانی و انصراف از اقتضای حقیقت وادارد.


7) وجود دشمنانی برای امت از کفار و منافقین که در کمین آن نشسته اند، که تعدادشان به تعداد زیادی می رسد، کسانی که می توانند با آنچه از وقایع دیده اند، با این تواتر یا نقل جمعی مخالفت کنند، و از آنجا که چیزی از این قبیل از آنان نقل نشده است، این یعنی آنچه با تواتر یا اجماع صحیح است، محال است که نتیجه مزاج عمومی یا تبانی بر خلاف حقیقت باشد.


8) تحقق شرایط تواتر در آنچه در طبقه خود بر آن اجماع کرده اند، و تواتر بدون شک و مخالف قطعی است، پس اگر اجماع آنان در طبقه تابعین و تابعینِ تابعین با تحقق شرایط تواتر نقل شود، خبر متواتر و قطعی خواهد بود.


این نیروی نظری پشتیبان برای پذیرش این اجماع است2.

1- در کتاب احکام القرآن شافعی آمده است که شافعی گفته است: حکم خدا، سپس حکم رسول خدا (ص) سپس حکم مسلمانان دلیلی است بر اینکه برای کسی که شایسته حاکم یا مفتی بودن است، جایز نیست که حکم کند یا فتوا دهد مگر از طریق خبری لازم و آن کتاب است، سپس سنت یا آنچه اهل علم گفته اند و در آن اختلاف ندارند، یا قیاس بر برخی از اینها. و برای او جایز نیست که با استحسان حکم کند یا فتوا دهد. اگر استحسان واجب نباشد و نه در یکی از این معانی. و در آنچه به آن احتجاج کرده است، قول خداوند عزوجل را ذکر کرده است: ﴿أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى﴾ [گفته است] اهل علم به قرآن در آنچه دانسته ام اختلاف نکرده اند که ﴿السُّدَى﴾ کسی است که امر و نهی نمی شود. و هر کس به چیزی که به آن امر نشده است فتوا دهد یا حکم کند، برای خود اختیار کرده است که در معانی سُدی باشد و خداوند عزوجل به او اعلام کرده است که سُدی رها نشده است و رأی داده است که بگوید هر چه بخواهم می گویم و ادعا کرده است چیزی را که قرآن بر خلاف آن نازل شده است. خداوند (جل ثناؤه) به پیامبرش (ص) فرموده است: ﴿اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّك﴾ و خداوند متعال فرموده است: ﴿وَأَنْ اُحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إلَيْكَ﴾، سپس { قومی نزد او آمدند و از اصحاب کهف و دیگران سؤال کردند: پس گفت فردا به شما خبر می دهم یعنی از جبرئیل علیه السلام می پرسم سپس به شما خبر می دهم، پس خداوند عزوجل نازل کرد: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا إلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ﴾. { و زنی نزد او آمد، همسر اوس بن صامت، از اوس شکایت می کرد، پس به او جواب نداد تا اینکه بر او نازل شد: ﴿قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا﴾، و عجلانی نزد او آمد و به همسرش تهمت می زد، پس گفت: در مورد شما دو نفر چیزی نازل نشده است و منتظر وحی باشید، پس وقتی خداوند عزوجل بر او نازل کرد: آن دو را فراخواند و بین آن دو لعان کرد، همانطور که خداوند عزوجل امر کرده است } و سخن را در استدلال به کتاب و سنت و معقول در رد حکم به آنچه انسان بدون قیاس بر کتاب و سنت و اجماع آن را استحسان می کند، تفصیل داد" احکام القرآن للشافعی > فصل در ابطال استحسان.

2- بنگرید به: تسهیل الوصول الی الاصول علامه عطا ابو الرشته، الجزء الاول ص 82، و الشخصیة الاسلامیة الجزء الثالث باب الاجماع. و بنگرید به خبر الآحاد بین فخ السؤال و اشکالیة المنهج. لعلی عقیل الحمرونی با تصرف شدید.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.