سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 18
سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 18

مفهوم حاکمیت

0:00 0:00
Speed:
July 17, 2025

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 18

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"

نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک

قسمت هجدهم: قانونگذاری حق منحصر به فرد خداوند متعال است و ارتباط آن با فرض خلافت

مفهوم حاکمیت

گروهی استدلال می کنند که داوری در دولت باید بر اساس احکام وضع شده توسط انسان باشد، و بر اساس سیستم های سکولار دموکراتیک لیبرال ایجاد شده باشد، و ما با آنها استدلال می کنیم که هیچ حکمی جز برای خدا نیست، و انسان شایسته قانونگذاری نیست، و اگر چنین کنیم، درها را به طور کامل به روی هوس های انسان، تناقضات آنها و منافع گروه هایشان باز کرده ایم، و غیره، که باعث ظلم، استبداد و هرج و مرج قانونی می شود، و تحقق حق و برپایی عدالت از بین می رود، و مردم به نظام صحیح رجوع نمی کنند، بنابراین این تحقیق در این جایگاه از کتاب قرار گرفت!  و این مسئله را از دو جنبه بررسی خواهیم کرد: از جنبه شرعی، که بخش اول این بحث است، و از جنبه عقلانی با محاکمه قدرت انسان در قانونگذاری، و نتایج فاجعه بار آن برای بشریت، که بخش دوم این بحث است، و خداوند متعال توفیق دهنده است، پس به سوی بخش اول:

بخش اول: جنبه شرعی در تحقیق:

این مسئله مهم، حاکمیت و حاکم، و ارتباط آن با دولت را از طریق سه محور بررسی خواهیم کرد، 

اولین: محور اینکه حاکم کیست، صاحب حق قانونگذاری، 

دومین: محور اجرای این قوانین از طریق دولت برای تحقق اهداف قانونگذاری، 

سومین: محور تحقق عملی آن از طریق برپایی دولت توسط رسول اکرم ﷺ که کلیات قرآن را برای ما بیان کرد و در روش اجرای آن و پیاده سازی آن در واقعیت تفصیل داد.

محور اول: 

محوری مربوط به اینکه خداوند متعال دَیّان، پادشاه، مدبر، قانونگذار، آمر و ناهی است، دانای به آنچه برای مردم مناسب است و آنچه آنها را اصلاح می کند، کسی که مردم را به خاطر پیروی از امرش و دوری از نهیش محاسبه خواهد کرد، بنابراین او به تنهایی حق قانونگذاری را دارد: 

با بررسی مفهوم حاکم در اسلام (یعنی کسی که حق قانونگذاری دارد) دریافتیم که خداوند متعال در کتاب کریم: 

  1. حق قانونگذاری را به خود منحصر کرده است،  پس او سبحانه و تعالی به حکم ربوبیتش به آن محدود شده است، زیرا حاکمیت از ویژگی های ربوبیت است با اختصاص خداوند به قانونگذاری، و از ویژگی های الوهیت است با یگانه دانستن او تعالی در عبادت با التزام به آنچه تشریع کرده و عدم اتخاذ غیر او به عنوان اربابانی که از دین چیزهایی را تشریع می کنند که خداوند به آن اذن نداده، یا احکام او را تغییر می دهند ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ [یوسف: 40]، در این آیه بین حق اطاعت و حق عبادت جمع کرده است، پس بر بندگان حق است که خدا را در آنچه امر کرده اطاعت کنند، و او را عبادت کنند، پس ربوبیت از ویژگی هایش و از مقتضای آن حاکمیت تشریعی است و کسی که به غیر آنچه خداوند نازل کرده حکم کند، پس او ربوبیت خداوند و ویژگی های آن را در یک جنبه رد می کند، و برای خود حق ربوبیت و ویژگی های آن را در جنبه ای دیگر ادعا می کند.

با بررسی قرآن کریم و سنت مطهر:

  •  خواهیم یافت که خداوند متعال حق قانونگذاری را به خود منحصر کرده است، و حکم در لغت به معنای منع است و از آن به قضاوت حکم گفته می شود زیرا از غیر مقضی منع می کند، و بر این اساس خداوند به تنهایی حق دارد که محکومان را از تصرف منع کند مگر بر اساس شریعت او1، پس قانونگذاری معنای بندگی برای خدا را برپا می دارد! 

  • پس او هر چه بخواهد حکم می کند، پس این حق اوست به عنوان پروردگار، معبود، خالق، پادشاه، مالک، مدبر، حکیم، دانا، لطیف، آگاه، ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ﴾ [الأنعام: 57]، [یوسف: 40]، [یوسف: 67]، ﴿إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ مَا یُرِیدُ﴾ [المائدة: 1]، ﴿وَاللّهُ یَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ﴾ [الرعد: 41]، ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾ [المائدة: 50]، ﴿وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴾ [القصص: 70]. ﴿ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ﴾ [الأنعام: 62]، ﴿أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ﴾ [الأعراف: 54].

پس از مجموع دلالت های این آیات - و غیر از آن بسیار است - مفهوم حاکمیت روشن می شود؛

  • پس آن به معنای: حاکمیت عالیه برای خدا در به حرکت درآوردن این جهان به طور کامل، و وضع سنت های آن و تدبیر امور آن، و امضای امر او، پس خداوند يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لحُكْمِهِ.

  • و به معنای: اینکه خداوند مالک روز جزا است کسی است که بین مردم در آنچه در آن اختلاف دارند فصل الخطاب می کند و بین آنها حکم می کند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی کند.

  • و به معنای: اینکه خداوند کسی است که برای بندگانش قانونگذاری می کند، و او کسی است که برای آنها - سبحانه - صواب را از خطا، و حق را از باطل، خیر را از شر، حسن را از قبیح، و ایمان را از کفر روشن می کند، پس هیچ حکمی جز برای او سبحانه نیست2

  • پس قانونگذاری را به صورت کتاب و سنت نازل کرد و آن دو را به پیامبرش ﷺ وحی کرد، 

  • و غیر آن را از احکام طاغوت و جاهلیت دانست، ﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ ۝﴾ [المائدة: 50]، ﴿یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ﴾ [النساء: 60].

  • و احتکام به هوی را حرام کرد و از آن به شدت نهی کرد! ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ﴾ [الجاثیة: 18]. ﴿وَأَنِ احْكُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ﴾ [المائدة: 49].

  • و خواهیم یافت که شریعت او تعالی به تنهایی 

  • حق را به حق می رساند، ﴿لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ﴾ [الأنفال: 8]، ﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا كِتَابٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ﴾ [المؤمنون: 62]، 

  • و معیشت مردم را اصلاح می کند، با آنچه معاش و آخرت آنها را اصلاح می کند ﴿إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ۝ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ۝﴾ [العصر: 2-3]

  • و برای هر زمان و مکان و حالتی مناسب است ﴿لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ [النساء: 165].

  • و اعمال آنها را اصلاح می کند، ﴿یُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا﴾ [الأحزاب: 71].

  • و خواهیم یافت که خداوند متعال به تنهایی عالم است

  • به طبیعت کسی که آفریده است ﴿أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ﴾ [الملک: 14]،

  • و به آنچه برای مردم مناسب است و آنچه آنها را اصلاح می کند، ﴿وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾ [البقرة: 216]، [البقرة: 232]، [آل عمران: 66]، [النور: 19].

  • و به آنچه مخلوق طاقت آن را دارد و آنچه طاقت آن را ندارند، ﴿لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾ [البقرة: 286]

  • و آنچه در آن رفع حرج و سختی از آنهاست ﴿هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ﴾ [الحج: 78]، ﴿یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾ [البقرة: 185].

  • و خواهیم یافت که خداوند متعال به قسط امر کرده است، و ظلم را حرام کرده است 

  • پس ظلم را بر خود حرام کرده است، ﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ﴾ [فصلت: 46].

  • و ملکوت آسمان ها و زمین را بر قاعده عدل و قسط و منع ظلم برپا داشته است، ﴿تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ﴾ [آل عمران: 108]

  • و کتاب و نظامی را نازل کرده است که تضمین کننده تحقق عدالت است، و برپایی مردم به قسط، ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ [الحدید: 25]،

  • پس شریعت او به تنهایی عدالت را محقق می کند. ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا﴾ [النساء: 58]، 

  • و از ظلم منع می کند ﴿إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾ [النحل: 90]، 

  • و خواهیم یافت که خداوند متعال برای مردم نگذاشته است که قانونگذاری کنند، ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ﴾ [الشورى: 10]. 

  • پس احکام آنها که مبتنی بر قوانین وضعی است پیروی از هوی است، ﴿فَاحْكُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ﴾ [المائدة: 48].

  • و مفسده برای آسمان ها و زمین است، ﴿وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِذِكْرِهِم فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ﴾ [المؤمنون: 71]. 

  • و تثبیت ظلمی است که شرایع برای محو آن نازل شده اند،

  • و به بردگی کشیدن برخی از آنها نسبت به یکدیگر، و آن مخالف این است که مردم آزاد آفریده شده اند، بلکه آنها بنده خدا آفریده شده اند! ﴿اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ﴾ [التوبة: 31].

  • و تجاوز به حق خداوند متعال در قانونگذاری و حکم است ﴿وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴾ [القصص: 70].

  • و خواهیم یافت که خداوند متعال:

  • امر کرده است که بر اساس آنچه نازل کرده حکم شود، وگرنه کفر یا فسق یا ظلم است! ﴿وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ [المائدة: 44]، ﴿الظَّالِمُونَ﴾ [المائدة: 45]، ﴿الْفَاسِقُونَ﴾ [المائدة: 47].

  • و امر کرده است که خصومات و اختلافات به کتاب و سنت برگردانده شود، یعنی به شریعت او، وگرنه ایمان فقط ادعاست! ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِكَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا﴾ [النساء: 60]،

  • و تحقق ایمان را نفی کرده است در صورت عدم احتکام، و رضایت، و تسلیم شدن به آنچه قرآن و سنت حکم کرده است: ﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا﴾ [النساء: 65]

  • و خواهیم یافت که شارع سلطان را برای مردم قرار داده است3:

  • پس مردم را امر کرده است به اجرای احکام (اما احکامی که مربوط به افراد است، آنها آن را اجرا می کنند، و اما غیر آن، اجرای آن برای دولت است)،

  • و آنها را امر کرده است که با خلیفه ای بیعت کنند که این احکام را بر آنها اجرا کند «بنی اسرائیل را پیامبران اداره می کردند، هرگاه پیامبری هلاک می شد پیامبری جانشین او می شد، و بعد از من پیامبری نیست، و به زودی خلفایی خواهند بود و زیاد می شوند، گفتند پس به ما چه امر می کنی؟ گفت: به بیعت اول و اول وفا کنید، و حقشان را بدهید، زیرا خداوند از آنها در مورد آنچه به آنها سپرده است سوال خواهد کرد» متفق علیه،

  • و امر را برای اولی الامر قرار داده است، پس او مسئول رعیت خود است، و مسئول اجرای احکام بر آنهاست «پس امیری که بر مردم است چوپان است و مسئول آنهاست» (بخاری).

  • و اطاعت از ولی الامر (خلیفه) در آن را از اطاعت خداوند تبارک و تعالی و رسولش ﷺ قرار داده است. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ﴾ [النساء: 59].

  • و خروج بر او را حرام کرده است مگر اینکه به کفر حکم کند یا سعی در آشکار کردن آن در جامعه داشته باشد «و اینکه در امر با صاحبان آن منازعه نکنیم گفت مگر اینکه کفری آشکار ببینید که از طرف خدا در آن برهانی داشته باشید». بخاری.

  • و خواهیم یافت که خداوند متعال مردم را به خاطر التزام به اوامرش و د

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.