سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"
نوشته نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک
حلقه شصت و نهم: موضع رعیت هنگام تخلف قدرت
اما موضع رعیت هنگام تخلف قدرت از آنچه گذشت بر این اساس است:
شریعت اطاعت از حاکم را واجب کرده است تا زمانی که به اسلام حکم می کند، اما اگر حاکم کفر آشکار را نشان دهد، یعنی اگر از منظومه افکاری که جامعه با او بر سر اجرای آن توافق کرده است، خارج شود، بر جامعه است که حاکم را با زور تغییر دهد، و افراد نیز اگر از این منظومه خارج شوند، مانند سرکشان با آنان پیکار می شود، و از جمله دلایل، موارد زیر است:
﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر را و صاحبان امر خود را﴾ نساء 59
بخاری از جناده بن ابی امیه روایت کرده است که گفت: بر عباده بن صامت وارد شدیم در حالی که بیمار بود، گفتیم: خدا تو را اصلاح کند، حدیثی بگو که خدا به وسیله آن به تو نفع برساند، که از پیامبر ﷺ شنیده ای، گفت: «رسول خدا ﷺ ما را فراخواند و با او بیعت کردیم، و از جمله مواردی که بر ما گرفت، این بود که با او بر شنیدن و اطاعت در خوشی و ناخوشی، و سختی و آسانی، و ترجیح دادن دیگران بر خود بیعت کردیم، و اینکه در کار با اهلش منازعه نکنیم، گفت: مگر اینکه کفری آشکار ببینید که نزد شما از جانب خدا در آن برهانی باشد»، و امام احمد در مسند کثیرین از صحابه از ابن مسعود رضی الله عنه روایت کرده است که پیامبر ﷺ فرمود: «ای عبدالله، چگونه خواهی بود زمانی که بر شما امیرانی باشند که سنت را ضایع می کنند و نماز را از وقتش به تأخیر می اندازند؟ گفت: ای رسول خدا، به من چه دستور می دهی؟ گفت: از من می پرسی ای پسر ام عبد که چه می کنی اطاعت از مخلوق در نافرمانی خدا نیست عز و جل»، و در مسند احمد باقی مسند کثیرین: عمرو بن زنیب عنبری گفت: انس بن مالک به او گفت که معاذ گفت: ای رسول خدا، اگر بر ما امیرانی باشند که به سنت تو عمل نمی کنند و به امر تو عمل نمی کنند، در مورد کار آنان چه دستوری می دهید؟ رسول خدا ﷺ فرمود: «اطاعت از کسی که از خدا اطاعت نکند نیست»، و در حدیث ابوبکر صدیق -رضی الله عنه «همانا مردم هرگاه ظالم را ببینند و دست او را نگیرند، نزدیک است که خداوند آنان را به عذابی از جانب خود فراگیرد» ترمذی آن را روایت کرده است، از عدی بن عمیره که شنید رسول خدا ﷺ می فرماید: «خداوند عامه را به عمل خاصه عذاب نمی کند، تا اینکه منکر را در میان خود ببینند در حالی که قادرند آن را انکار کنند و انکار نکنند، پس هرگاه این کار را انجام دهند، خاصه و عامه را عذاب می کند» (احمد آن را تخریج کرده است)، و از نعمان بن بشیر رضی الله عنهما از پیامبر ﷺ روایت است که فرمود: «مثال کسی که در حدود خدا پایدار است و کسی که در آن واقع می شود مانند قومی است که بر سر کشتی قرعه انداختند، پس بعضی از آنان بالای آن شدند و بعضی پایین آن، پس کسانی که در پایین آن بودند هرگاه از آب می نوشیدند، از بالای سرشان می گذشتند، پس گفتند: اگر در سهم خودمان سوراخی ایجاد می کردیم و کسانی را که بالای سرمان هستند اذیت نمی کردیم، پس اگر آنان را رها کنند و آنچه را که می خواهند انجام دهند، همگی هلاک می شوند، و اگر دستانشان را بگیرند، نجات می یابند و همگی نجات می یابند» بخاری و ترمذی و احمد و طبرانی آن را روایت کرده اند.
اما جنگ با اهل بغی، اهل بغی گروهی از مردم هستند که بین سه امر جمع کرده اند: تمرد بر سلطه دولت با امتناع از ادای حقوق و اطاعت از قوانین یا تلاش برای سرنگونی رئیس دولت، دوم: وجود نیرویی که باغیان از آن برخوردارند و آنان را قادر می سازد تا مسلط شوند، و سوم: خروج آنان بر دولت1. مانند انقلاب مسلحانه یا جنگ داخلی، یا جنگ داخلی، خداوند متعال فرمود: ﴿و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، میان آنان صلح برقرار کنید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن گروه متجاوز بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد، پس هرگاه بازگشت، میان آنان به عدالت صلح برقرار کنید و دادگری کنید، زیرا خدا دادگران را دوست دارد﴾ 9 حجرات.
1- جهاد و قتال در سیاست شرعیه دکتر محمد خیر هیکل، جلد اول ص 63 از تشریع جنایی در مذاهب خمسه 1ظ 148 – 150 و الجریمه و العقاب فی الفقه الاسلامی 160.