سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" نوشته نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک – ح73
سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" نوشته نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک – ح73

اما در مورد تفکیک بین (قوه مجریه) و (قوه قضائیه)، اسلام قوه قضائیه را جدا از قوه مجریه قرار نمی دهد، زیرا بارها پیش می آمد که قاضی علاوه بر اختیار خود در قضاوت، وظایف اجرایی دیگری مانند رهبری ارتش را نیز بر عهده می گرفت. به هر حال، من معتقدم که تفکیک قوه مجریه از قوه قضائیه از جمله اموری است که تصمیم گیری در مورد آن به عهده صاحب قدرت گذاشته شده است، پس اگر دید تفکیک بین آنها راهی برای تضمین سلامت قضاوت است، تفکیک کند.. و اگر دید که جمع کردن آنها در یک هیئت برای اجرای احکام سریعتر است، جمع کند..

0:00 0:00
Speed:
September 10, 2025

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" نوشته نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک – ح73

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"

نوشته نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک

قسمت هفتاد و سوم: نگاه اسلام به تفکیک قوا – ج2

اما در مورد تفکیک بین (قوه مجریه) و (قوه قضائیه)، اسلام قوه قضائیه را جدا از قوه مجریه قرار نمی دهد، زیرا بارها پیش می آمد که قاضی علاوه بر اختیار خود در قضاوت، وظایف اجرایی دیگری مانند رهبری ارتش را نیز بر عهده می گرفت. به هر حال، من معتقدم که تفکیک قوه مجریه از قوه قضائیه از جمله اموری است که تصمیم گیری در مورد آن به عهده صاحب قدرت گذاشته شده است، پس اگر دید تفکیک بین آنها راهی برای تضمین سلامت قضاوت است، تفکیک کند.. و اگر دید که جمع کردن آنها در یک هیئت برای اجرای احکام سریعتر است، جمع کند..

رسول خدا ﷺ قاضیان را منصوب می کرد، پس علی را به قضاوت یمن منصوب کرد و برای آگاه سازی از نحوه قضاوت به او سفارش کرد و به او فرمود: «هرگاه دو نفر با تو دعوا کردند، برای اولی قضاوت نکن تا سخنان دیگری را بشنوی، پس خواهی دانست که چگونه قضاوت کنی» ترمذی و احمد آن را روایت کرده اند. و در روایتی از احمد به این لفظ آمده است: «هرگاه دو خصم نزد تو نشستند، سخن مگو تا از دیگری بشنوی همانطور که از اولی شنیدی». همچنین ﷺ معاذ بن جبل را به عنوان قاضی بر جند منصوب کرد. و هر دو دلیل بر مشروعیت قضاوت هستند.1

معروف است که (عمر بن خطاب) رضی الله عنه وظیفه قضاوت را از سایر وظایف جدا کرد2، پس ابو درداء را قاضی مدینه، شریح را برای قضاوت کوفه، ابو موسی را برای قضاوت بصره و عثمان بن قیس را برای قضاوت مصر قرار داد، و هیچ وظیفه دیگری را به قضاوت آنها جمع نکرد و آنها را مستقیماً به خود مرتبط کرد، و برای والیان هیچ اختیاری بر آنها قرار نداد، پس قوه قضائیه ممکن است از والیان مستقل باشد، اما از خلیفه که رئیس قوه مجریه است، مستقل و جدا نیست.3 زیرا قضاوت دارای صلاحیت هایی است که باید از طرف صاحب صلاحیت (یعنی خلیفه) به آنها داده شود، همانطور که صاحب صلاحیت یعنی خلیفه دارای صلاحیت هایی است که از طرف صاحب صلاحیت اصلی یعنی صاحب سلطان یعنی امت به او داده شده است، پس تصرف در مصالح مردم باید دارای صلاحیت هایی باشد که انجام آن را مجاز کند، و این صلاحیت ها از طرف صاحب صلاحیت به قاضی داده می شود، پس قاضی وقتی در قضیه ای حکم می کند، حاکم است که احکام قضاوت او را اجرا می کند، و شامل بررسی قضایای مظالم نیز می شود؛ زیرا این از قضاوت است، زیرا این شکایت از حاکم است، و آن یعنی مظالم: (اطلاع دادن از حکم شرعی به صورت الزام آور در آنچه بین مردم و خلیفه یا یکی از معاونان یا والیان یا کارمندان او واقع می شود، و در آنچه بین مسلمانان از اختلاف در معنای نصی از نصوص شرع واقع می شود که می خواهند بر اساس آن قضاوت کنند و بر طبق آن حکم کنند). و مظالم در حدیث رسول در مورد قیمت گذاری آمده است، زیرا فرمود: «... و من امیدوارم که خدا را ملاقات کنم، در حالی که هیچ کس از من به خاطر مظلمه ای که به او ظلم کرده ام، در خون یا مال، مطالبه نکند» احمد از طریق انس آن را روایت کرده است، که نشان می دهد امر حاکم یا والی یا کارمند به قاضی مظالم ارجاع داده می شود در آنچه یکی ادعای مظلمه می کند، و قاضی مظالم از حکم شرعی به صورت الزام آور خبر می دهد.4 پس قضاوت بر قوه مجریه در احکامش الزام دارد! 

﴿ای کسانی که ایمان آورده اید، همواره به داد برخیزید، گواهان خدا باشید، هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیکان باشد، اگر توانگر باشد یا فقیر، خدا به آن دو سزاوارتر است، پس از هوی پیروی نکنید که به عدالت رفتار نکنید، و اگر زبان بگردانید یا روی بگردانید، پس همانا خدا به آنچه می کنید آگاه است﴾ (135) نساء.

اسلام شامل تضمین هایی برای استقلال5 قضاوت6 است از جمله: شایستگی قاضی، کفایت مالی قاضی7، و حمایت از جایگاه قضاوت8 (برای تحقق حاکمیت قضاوت، عدالت، هیبت، قدرت، نزاهت آن)، اجتهاد قاضی9، استدلال احکام، و منع دخالت در قضاوت10. و تفصیلات این احکام در کتب حدیث و فقه و سیره موجود است.

1- دستگاه های دولت خلافت در حکومت و اداره، حزب التحریر.

2- عباده بن صامت قضاوت بر فلسطین را بر عهده داشت، و معاویه از طرف عمر بن خطاب والی آن بود رضی الله عنهم، و معاویه با عباده بن صامت در چیزی مخالفت کرد، پس عباده آن را بر او انکار کرد، پس معاویه به او در گفتار درشتی کرد، پس به او گفت: من با تو در یک سرزمین زندگی نمی کنم و فلسطین را ترک کرد و به مدینه بازگشت، پس عمر به او گفت: به جای خود برگرد، پس خدا زمینی را زشت کند که تو و امثال تو در آن نباشید، و به معاویه نوشت: (تو بر عباده امری نداری) و بدین ترتیب عمر بن خطاب حاکم اجرایی فلسطین (معاویه بن ابی سفیان) را از دخالت در قضاوت منع کرد و سلطه او را در مواجهه با قاضی سلب کرد و رابطه بین قاضی و خلیفه را مستقیم کرد. بنگرید به: د. حامد محمد ابو طالب: سازمان قضایی اسلامی، ص 47 و بنگرید به: استقلال قضاوت در سازمان قضایی اسلامی الف. مصطفی عبد الحمید دلاف، ص 6.

3- بنگرید به: شماره های 28 و 29 مجله آگاهی

4- دستگاه های دولت خلافت در حکومت و اداره، حزب التحریر

5- استقلال به انواع زیر تقسیم می شود: استقلال ذاتی داخلی، که منظور از آن: جدا کردن قضاوت از انگیزه های ذاتی قاضی است که ممکن است به مقصد عدالت خلل وارد کند، (خشم مثلاً: فرموده او صلی الله علیه و سلم «هیچ حکمی بین دو نفر در حالی که خشمگین است قضاوت نکند» بخاری، و به استقلال خارجی مربوط می شود به منع دخالت غیر قاضی و تأثیر او بر قاضی. و استقلال خارجی شامل استقلال وظیفه ای است که منظور از آن: انجام وظیفه قضایی توسط قاضی بدون دخالت از هیچ جهتی یا تأثیری است، و همچنین شامل استقلال عضوی است که به معنای: جدا کردن قضاوت با یک قدرت جدا از سایر قدرت ها است.

6- مراجعه کنید به: استقلال قضاوت در فقه اسلامی رساله دکترا، د. محمد بن عبدالله بن ابراهیم السحیم.

7- علی بن ابی طالب رضی الله عنه به والی خود بر مصر نامه ای فرستاد که در آن آمده است: و برای او (یعنی قاضی) در بخشش وسعت ده تا بیماری او را از بین ببرد و نیاز او به مردم را کم کند و از منزلت نزد خود به او بده، که هیچ کس دیگری از خواص تو به آن طمع نکند، تا از این طریق از ترور مردان نزد تو در امان باشد) بنگرید به: استقلال قضاوت در سازمان قضایی اسلامی الف. مصطفی عبد الحمید دلاف، ص 8.

8- حمایت از جایگاه قضاوت از ضمانت های استقلال آن است. و این حمایت در اعطای مصونیت به قاضی تجلی می یابد که شامل منحصر کردن منصوب کردن او از طرف امام یا کسی که او را نایب می کند، و عدم انتقال قضیه ای که وارد ولایت او شده است بدون دلیل مشروع، و بقای ولایت او بدون انتقال یا عزل مگر به درخواست او یا مصلحت شرعی مقتضی آن حتی اگر صفت امامت از امام به هر دلیلی زائل شود، و عدم مخاصمه با قاضی در دعوای جور او در احکام مگر بعد از حاضر کردن بینه، و وجوب تحقیق از شکایت علیه قاضی حتی اگر متعدد باشد، و اینکه آن تحقیق به بهترین راهی باشد که به مصلحت برساند و مانع از مفسده شود. و از جمله مواردی که حمایت از جایگاه قضاوت در آن تجلی می یابد - نیز - منحصر کردن دادرسی به مجلس قضاوت است که ولایت در آن منحصر شده است؛ به تبعیت از این ولایت، و حفظ قضاوت از ابتذال، و حفظ احکام از دخالت با نقض و توقف. و همچنین، قوی ترین حمایت از جایگاه قضاوت اجرای احکام است؛ زیرا این اصل در آن است، و آن چیزی است که امام یا کسی که او را نایب می کند به صورت نص یا عرف به تنهایی آن را برپا می کند، و هیچ کس حق ندارد آن را متوقف کند مگر کسی که به نفع او در حقوق آدمیان حکم شده است در حالی که عفو او شرعاً معتبر باشد، یا امام در احکام تعزیری که حق خالص خدا - سبحانه - در آن است اگر در آن مصلحت شرعی مراعات شود.

9- اجتهاد قاضی از ضمانت های استقلال اوست، و آن اجتهاد در تمام عملیات قضایی مطرد است: فهمیدن واقعه، و تخمین بینات، و توصیف واقعه، و تعیین دلیل شرعی مناسب، و صدور احکام.

10- مراجعه کنید به برخی از تفصیلات مهم در خلاصه ای از رساله دکترا: استقلال قضاوت در فقه اسلامی در سایت الوکة.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.