سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"
اثر نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک
قسمت هفتاد و هفتم: دولت سکولار بر اثر سکته سرمایه داری می میرد – قسمت 1
دکتر عبدالوهاب المسیری (رحمه الله) تفاوت فاحشی را بین تئوریزه کردن تعاریف خیالی و گلگون از سکولاریسم1، و واقعیت سکولاریسم و سرنوشت آن لمس می کند. تعریف سکولاریسم به عنوان "جدایی دین از دولت" در اواخر قرن نوزدهم میلادی معتبر بود، و تصور می شد که این فرآیند جداسازی ناگزیر به آزادی، دموکراسی و حل مشکلات جامعه منجر می شود، و صلح در زمین حکمفرما می شود و محبت، برادری و تسامح گسترش می یابد. اما کلمه "دولت" همانطور که در تعریف فوق ذکر شد، دارای محتوای تاریخی و تمدنی مشخصی است، به این معنی که در درجه اول نهادها و رویه های سیاسی و اقتصادی مستقیم را شامل می شود، و بسیاری از حوزه های زندگی همچنان خارج از کنترل دولت باقی می ماند، که توسط گروه های محلی مختلف، با شروع از نظام های دینی و اخلاقی مختلف خود، اداره می شد. به عنوان مثال، نظام آموزشی هنوز تحت کنترل دولت نبود، همچنین چیزی که من آن را "بخش لذت" می نامم (سینما، آژانس های مسافرتی و اشکال مختلف سرگرمی مانند تلویزیون) هنوز ظاهر نشده بود. و رسانه ها از قدرت و سلطه ای که در حال حاضر از آن برخوردار هستند، برخوردار نبودند. و عملیات اقتصادی به عظمت و فراگیری که اکنون دارند، نرسیده بودند. همه اینها در واقع به این معنی است که فضای زندگی خصوصی بسیار گسترده بود و تا حد زیادی از عملیات سکولاریزاسیون در امان ماند.
مشاهده می شود که تعریف سکولاریسم به عنوان جدایی دین از دولت در مورد زندگی خصوصی انسان و پرسش های بزرگ هستی مانند هدف از وجود، تولد و مرگ سکوت می کند، و به مشکل مرجعیت و نظام ارزشی که اعضای یک جامعه می توانند به آن مراجعه کنند، نمی پردازد.
اما تحولاتی رخ داد که تعریف گلگون قدیمی را به حاشیه راند، از جمله غول پیکر شدن و توسعه دولت و توسعه نهادهای "امنیتی و تربیتی" مختلف با ماهیت اختاپوسی که می تواند به همه افراد و همه حوزه های زندگی برسد، سپس رسانه ها نیز غول پیکر و توسعه یافتند و قادر به دسترسی به فرد در هر مکان و زمان، و مداخله در تعریف او از خود و در شکل دادن به تصویر او از خود، و در مداخله در صمیمی ترین حریم خصوصی زندگی او و زندگی فرزندانش، و در شکل دادن به رویاها و ناخودآگاه آنها شدند. و بازار نیز دیگر بازار نیست، بلکه به یک نهاد اختاپوسی تبدیل شده است که بر رسانه ها و همه حوزه های زندگی تسلط دارد و دیدگاه های مردم را هدایت می کند و رویاها و انتظارات آنها را بازسازی می کند. همه اینها منجر به تضییق و زوال - و گاهی اوقات ناپدید شدن - زندگی خصوصی شده است. در این چارچوب، چگونه می توان در مورد جدایی دین از دولت صحبت کرد؟! آیا شایسته تر نیست که در مورد سلطه دولت، بازار و رسانه ها، نه تنها بر دین، بلکه بر زندگی عمومی و خصوصی انسان صحبت کنیم. به همین دلیل، متوجه شدم که چاره ای جز بازتعریف سکولاریسم با شروع از مطالعه آنچه در واقعیت محقق شده است، نه از تعریف لغوی، وجود ندارد، به طوری که تعریف جدید بیشتر جنبه های واقعیتی را که سکولاریزه شده است، در بر گیرد.
سکولاریسمی که در واقعیت محقق شده است به این معنی است که یک گذار از انسانی به طبیعی مادی وجود دارد، یعنی از تمرکز بر انسان به تمرکز بر طبیعت، یعنی گذار از پرستش انسان و تسلیم طبیعت، به پرستش طبیعت و اطاعت انسان از آن و قوانین و جبرهای آن، به این معنی که این سکولاریسم سقوط در فلسفه مادی است. "سکولاریسم جامع" یک دیدگاه جامع از جهان در تمام سطوح و حوزه های آن است، نه تنها دین را از دولت و برخی جنبه های زندگی عمومی جدا می کند، بلکه همه ارزش های انسانی، اخلاقی و دینی را از تمام جنبه های زندگی عمومی در ابتدا جدا می کند، سپس از تمام جنبه های زندگی خصوصی در پایان، تا اینکه قداست به طور کامل از جهان سلب شود، به طوری که جهان (انسان و طبیعت) به ماده مصرفی تبدیل شود.
جهان از منظر سکولاریسم جامع (همانند فلسفه مادی) تابع قوانین مادی نهفته در آن است که بین انسان و سایر موجودات تفاوتی قائل نیست. همه اینها به معنای سلب قداست از طبیعت و انسان و تبدیل آنها به ماده مصرفی است که قوی از آن به نفع خود استفاده می کند.
و سکولاریسم جامع به طور طبیعی به هیچ معیار، مطلق یا کلیتی اعتقاد ندارد، زیرا تنها به نسبیت مطلق اعتقاد دارد، زیرا در غیاب معیارهایی که از نفس انسان فراتر می روند، یک مکانیسم برای حل منازعه ظاهر می شود و آن قدرت است، بنابراین می بینیم که بقا برای قوی تر است، و شاید نظام داروینستی منازعه ای نزدیک ترین نظام به مدل سکولاریسم جامع باشد.
و سکولاریسم یک پدیده اجتماعی یا سیاسی مشخص و واضح با ویژگی های مشخص نیست که از طریق مکانیسم های واضح انجام شود (مانند ترویج اباحی گری) که بتوان آن را به دقت و سادگی مشخص کرد، همچنین - همانطور که برخی تصور می کنند - یک ایدئولوژی نیست و حتی مجموعه ای از ایده هایی که توسط برخی از متفکران سکولار غربی تدوین شده است (و این ایده ها در اروپا به دلیل ماهیت مسیحیت به وجود آمده است) به عنوان یک عقیده که دین را از دولت جدا می کند و آنچه را که متعلق به قیصر است به قیصر و آنچه را که متعلق به خداست به خدا می دهد.
کسی که پدیده سکولاریسم را به عنوان مجموعه ای از ایده های مشخص و اقدامات واضح مطالعه می کند، بسیاری از جنبه های آن را نادیده می گیرد و بنابراین در رصد آن ناکام می ماند، اصطلاح "سکولاریسم" همانطور که رایج است، تنها به این جنبه های واضح و آشکاری که به آنها اشاره کردیم، اشاره دارد، بنابراین دال کوتاهی برای احاطه بر مدلول خود است. و نظر شما در مورد این ستاره سینمایی گمنام (یا درخشان) که از خاطرات کودکی و فلسفه خود در زندگی و تعداد دفعاتی که ازدواج کرده و تجربیات متنوع خود با همسرانش صحبت می کند، چیست، سپس روزنامه ها این اخبار را منتشر می کنند، گویی که تمام حکمت است! و شاید توصیف سخنان این ستاره به عنوان مغایر با اخلاق یا سلیقه عمومی توصیفی دقیق باشد، اما با این وجود، نقشی را که این ستاره و ایده هایش در بازسازی دیدگاه انسان از خود و تصور او از خود و جهان به طور ناخودآگاه، شاید از سوی خود و از سوی گیرنده با هم، ایفا می کنند، نشان نمی دهد. خلاصه به پایان رسید.2
1- [و همچنین می گوییم: و برای دموکراسی]
2- بین سکولاریسم جزئی و سکولاریسم جامع، دکتر عبدالوهاب المسیری. وب سایت الجزیره نت.