سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 9
سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 9

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"  - نویسنده و متفکر ثائر سلامه – ابو مالک  - قسمت 9

0:00 0:00
Speed:
July 08, 2025

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 9

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی" - نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک - قسمت 9

سلسله "خلافت و امامت در اندیشه اسلامی"

نویسنده و متفکر ثائر سلامه - ابو مالک

قسمت نهم: تعریف خلافت

اول: تعریف خلافت:

واقعیت آن: خلافت، امامت کبری است و اصلی است که قواعد ملت بر آن استوار است، و آن ریاست کامل، رهبری عام، و جانشینی نبوت برای پاسداری از دین و برپایی آن، و سیاست دنیا با اجرای شریعت، و سیاست رعیت و رسیدگی به امورشان، و قیام به مصالحشان، و آشکار کردن قوانین دین، و برپایی حدود آن، و اطاعت از اوامر و دوری از نواهی آن، و پذیرش و التزام به احکام آن، و برپایی معروف و آشکار کردن آن و جلوگیری از منکر و محو آثار آن، و حفظ حوزه‌ها، و گسترش امنیت، و دفاع از دولت در مواجهه با دشمنان خارجی است، و از این رو استقرار صنایع سنگین، مراکز تحقیقاتی، و استقرار صنایعی که مربوط به اعیان مالکیت عمومی است مانند کارخانه‌های استخراج معادن و تصفیه و ذوب آنها، و مانند کارخانه‌های استخراج نفت و تصفیه آن منشعب می‌شود.

و خلافت با اجرای احکام شریعت، به برپایی حق، و قضاوت به عدل، و رفع ظلم، و قضاوت در اختلافات، و برپایی میزان با قسط، و حمل دعوت، و برپایی مؤسسات دولت، و دستگاه‌های آن، و دیوان‌ها، و بازارهای آن، و تعیین معاونان و والیان و کارمندان از صاحبان قدرت و کفایت و امانت، و اجرای نظام‌های اسلام در حکومت و سیاست داخلی و سیاست خارجی، و قضاوت و اداره، و اقتصاد و مال، و آموزش و اجتماع، و رسانه و مجازات، و اداره مصالح آن در امور کار و راه‌ها و درمان و آموزش و کشاورزی و مانند آن، و احاطه رای با حصار شورا، و قیام به مهیا کردن کار برای هر فرد از افراد رعیت، اگر قادر به آن باشد، و ضمانت نیازهای اساسی او، از خورد و خوراک و مسکن و پوشاک، و تلاش برای فراهم کردن حداقل ضروری آن، ازدواج و آنچه برای برآوردن مصالح دور او لازم است و ضمانت دو حق طبیعی درمان و آموزش و توانمند سازی او در تحقق رفاه برای او و کسانی که تحت تکفل او هستند [2] خداوند او را رحمت کند: زیرا خداوند جلت قدرته رهبری را برای امت برگزید که جانشین نبوت بود، و ملت را پاسداری کرد، و سیاست را به او تفویض کرد، تا تدبیر از دینی مشروع صادر شود، و کلمه بر رای مورد پیروی جمع شود، پس امامت اصلی بود که قواعد ملت بر آن استوار شد، از آن چیزی که برای سیاست دنیا صالح است، و مصالح امت به آن نظم یافت تا امور عمومی استوار شد، و از آن ولایت‌های خاص صادر شد.

سپس ماوردی امامت را اینگونه تعریف کرد: امامت برای جانشینی نبوت در پاسداری از دین و سیاست دنیا وضع شده است، و عقد آن برای کسی که در امت به آن قیام می‌کند، به اجماع واجب است، اگرچه اصم از آنها منحرف شود.[4] در مفردات خود: "خلافت: نیابت از غیر، یا به دلیل غیبت منوب عنه، یا به دلیل مرگ او، یا به دلیل ناتوانی او، یا به دلیل شرافت جانشین. و بر این وجه اخیر خداوند اولیای خود را در زمین جانشین کرد، خداوند متعال فرمود: ﴿هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ﴾ [فاطر: 39] و فرمود: ﴿وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ[6].

اما امام الحرمین ابوالمعالی عبدالملک جوینی[8].

و ایجی گفت: امامت جانشینی رسول در برپایی دین است، به گونه‌ای که پیروی از او بر همه امت واجب است[10].

و تفتازانی امامت را اینگونه تعریف کرد: "نیابت از رسول ﷺ در برپایی دین به گونه‌ای که پیروی از او بر همه امت‌ها واجب است"[12]

و قلقشندی توصیف کرده است[14].

از آنچه گذشت آشکار می‌شود که خلافت در اصطلاح اسلامی به معنای رهبری اسلامی یا امامت است، و از اینجا دانسته می‌شود که اصطلاح امامت مترادف با اصطلاح خلافت است.[16].

و شیخ علامه محمد ابوزهره ترادف بین دو لفظ را اینگونه تفسیر می‌کند: "همه مذاهب سیاسی حول خلافت می‌چرخند، و آن امامت کبری است، و خلافت نامیده شده است زیرا کسی که آن را بر عهده می‌گیرد، و حاکم اعظم مسلمانان می‌شود، جانشین پیامبر در اداره امور آنها می‌شود، و امامت نامیده می‌شود زیرا خلیفه امام نامیده می‌شد، و زیرا اطاعت از او واجب است، و زیرا مردم پشت سر او حرکت می‌کردند، همانطور که پشت سر کسی که در نماز به آنها امامت می‌کند، نماز می‌خوانند"


[2] ماوردی: او امام علامه اقضی القضاه ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب بصری ماوردی شافعی است. ابوبکر خطیب از او روایت کرده و او را موثق دانسته است. و گفت: در ربیع الاول سال پانصد و پنجاه و چهار درگذشت. و قضاوت را در شهرهای مختلف بر عهده داشت. به هشتاد و شش سال رسید. به ترجمه او در سیر اعلام النبلاء للحافظ الذهبی - تحقیق: شعیب الارناؤوط و محمد نعیم العرقسوسی - مؤسسة الرسالة - 1413هـ - ط 9 -  18 / 64 مراجعه کنید.

[4] راغب اصفهانی او حسین بن محمد بن المفضل، ابوالقاسم اصفهانی (یا اصبهانی) معروف به راغب (متوفی 502 هـ / 1108 م) ادیب و عالم است، اصل او از اصفهان است و در بغداد زندگی می‌کرد. زرکلی در مورد او گفت: «مشهور شد، تا جایی که با امام غزالی مقایسه می‌شد».

[6] منبع پیشین: ص: 294.

[8] غیاث الامم فی التیاث الظلم – جوینی – تحقیق و دراسة و فهرسة د. عبد العظیم الدیب – کلیة الشریعة – جامعة قطر – ط 1 – 1400هـ - ص 22.

[10] کشاف اصطلاحات الفنون - محمد أعلى بن علي التهانوي - خياط – بيروت – بدون سنة طباعة – 1/92.

[12] الصنعانی، التاج المذهب لأحکام المذهب شرح متن الأزهار في فقه الأئمة الأطهار 4/ 404.

[14] مآثر الإنافة في معالم الخلافة الجزء الأول ص 2.

[16] مقدمة ابن خلدون – ص 191.

[17] تاريخ المذاهب الإسلامية – محمد أبو زهرة – دار الفكر العربي – القاهرة – ص 20.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.