تلخیص کتاب الاجهزة -2
همانا خلیفه در حکومت و سلطنت و اجرای احکام شریعت جانشین امت است، پس سلطنت از آن امت است، و این امت است که کسی را به عنوان جانشین خود تعیین می کند، خلیفه، خلیفه نیست مگر اینکه امت با او بیعت کند، و در این صورت اطاعت از او واجب می شود، و کسی متولی امور مسلمین نمی شود مگر اینکه اهل حل و عقد با رضایت و اختیار با او بیعت مشروع منعقد کنند، و او شرایط انعقاد را دارا باشد، و پس از آن به اجرای احکام شریعت بپردازد. اما لقبی که به او اطلاق می شود لقب خلیفه یا امام یا امیرالمؤمنین است، و اینها در احادیث صحیح و اجماع صحابه آمده است، همانطور که خلفای راشدین نیز با این القاب نامیده شده اند.
باید هفت شرط در خلیفه وجود داشته باشد، اینها شروط انعقاد هستند، و اگر شرطی کم شود خلافت برای او منعقد نمی شود. این شروط عبارتند از: مسلمان بودن، مرد بودن، بالغ بودن، عاقل بودن، آزاد بودن، عادل بودن، و توانا بودن از اهل کفایت، زیرا ناتوان نمی تواند به امور رعیت با کتاب و سنتی که بر آن بیعت شده رسیدگی کند. و دادگاه مظالم است که انواع ناتوانی هایی را تعیین می کند که نباید در خلیفه وجود داشته باشد تا او توانا و از اهل کفایت باشد.
هر شرطی غیر از این هفت شرط شایسته این نیست که شرط انعقاد باشد، و اگرچه می تواند شرط افضلیت باشد اگر نصوص در آن صحیح باشد؛ زیرا شرط انعقاد باید دلیلی بر شرط بودن آن باشد که متضمن طلب جازم باشد، وگرنه شرط افضلیت خواهد بود، و شرطی که دلیلی بر آن باشد که در آن طلب جازم باشد جز این هفت شرط نیامده است.
روش نصب خلیفه بیعت است، پس نصب خلیفه با بیعت مسلمانان با او بر عمل به کتاب خدا و سنت رسولش انجام می شود، و منظور از مسلمانان، رعایای مسلمان خلیفه سابق هستند اگر خلافت برپا باشد، یا مسلمانان اهل سرزمینی که خلافت در آن برپا می شود اگر خلافت برپا نباشد.
اما رویه های عملی برای نصب خلیفه و بیعت با او، جایز است که اشکال مختلفی به خود بگیرد همانطور که برای خلفای راشدین اتفاق افتاد.
خلیفه هنگام احساس نزدیک شدن اجل خود می تواند امیری موقت تعیین کند که در طول دوره رویه های نصب خلیفه جدید، متولی امور مسلمین شود، و کار اصلی او این است که در عرض سه روز از نصب خلیفه جدید فارغ شود، و امیر موقت جایز نیست که احکام را بپذیرد؛ زیرا این از اختیارات خلیفه است، و او حق ندارد برای خلافت نامزد شود. و ولایت امیر موقت با نصب خلیفه جدید پایان می یابد، و خلیفه در طول زندگی خود می تواند ماده ای را بپذیرد که در آن تعیین کند اگر بمیرد و کسی را تعیین نکند چه کسی امیر موقت باشد. و ما می پذیریم که امیر موقت - اگر خلیفه در مرض موت خود او را تعیین نکند - بزرگترین معاونین تفویض اختیار از نظر سن باشد، مگر اینکه نامزد شود که در این صورت نفر بعدی از نظر سن است، و به همین ترتیب... سپس وزرای اجرا به ترتیب سابق می آیند، و اگر همه آنها بخواهند نامزد شوند وزیر اجرای کوچکتر ملزم می شود. و این امر در مورد عزل خلیفه و همچنین در صورت اسیر شدن خلیفه نیز صدق می کند، با برخی جزئیات مربوط به اختیارات او در صورتی که امید به رهایی او باشد و در صورتی که امید به رهایی او نباشد. و این امیر با کسی که خلیفه هنگام خروج برای جهاد به جای خود منصوب می کند متفاوت است، او در این صورت دارای اختیاراتی است که خلیفه برای رسیدگی به اموری که مستلزم آن نیابت است برای او تعیین می کند.
و با پیگیری نحوه نصب خلفای راشدین در می یابیم که در آنجا حصر نامزدها انجام می شد، و با پیگیری نحوه نصب عثمان رضی الله عنه به طور خاص، در می یابیم که باید روی موضوع نامزدی شب و روز در طول روزهای مهلت، که سه روز با شب هایش است، کار شود، و باید نامزدها از نظر وجود شرایط انعقاد یا عدم وجود آن حصر شوند، و این وظیفه دادگاه مظالم است، همچنین باید نامزدها دو بار حصر شوند، بار اول با شش نفر، و بار دوم با دو نفر، و کسی که این کار را انجام می دهد مجلس امت است، به عنوان نماینده امت.
این در صورتی است که خلیفه بمیرد یا عزل شود، اما اگر اصلا خلیفه ای وجود نداشته باشد همانطور که اکنون وجود ندارد، پس هر سرزمینی شایسته این است که با خلیفه ای بیعت کند و با آن خلافت منعقد شود، و بر بقیه مسلمانان در بقیه سرزمین ها واجب است که با او بیعت اطاعت کنند، به شرط اینکه سلطنت سرزمین فقط در دست مسلمانان باشد، و امنیت و حفاظت آن از داخل و خارج فقط در دست مسلمانان و با نیروی اسلامی محض باشد، و اسلام به صورت انقلابی اجرا شود، و خلیفه متلبس به دعوت اسلامی باشد، و شرایط انعقاد را دارا باشد، و با دارا بودن این شرایط خلافت با بیعت همان سرزمین به تنهایی به وجود می آید، و خلیفه ای که با او بیعت می کنند خلیفه شرعی می شود، و اگر با خلیفه دیگری در سرزمین دیگری بیعت شود بیعت او باطل است و صحیح نیست.
بیعت می تواند با نوشتن یا با دست دادن یا با هر وسیله ای از وسایل باشد، غیر از اینکه شرط است که از طرف بالغ باشد. و اما الفاظ آن شرطی ندارد جز اینکه شامل عمل به کتاب خدا و سنت پیامبرش برای خلیفه، و شنیدن و اطاعت کردن در خوشی و ناخوشی برای بیعت کننده باشد. و آن (یعنی بیعت) حق مسلمان است، و هرگاه مسلمان آن را بدهد ملزم به آن می شود، و جایز نیست از آن برگردد، اما اگر ابتدا با خلیفه ای بیعت کند سپس بیعت برای او منعقد نشود حق دارد از آن رها شود.