خلاصه کتاب دستگاه ها – 8
خلاصه کتاب دستگاه ها – 8

اداره امور خارجه عهده دار کلیه امور مربوط به رابطه دولت خلافت با کشورهای خارجی است، خواه مربوط به جنبه های سیاسی مانند تاسیس سفارتخانه ها باشد، خواه مربوط به جنبه های اقتصادی، زراعی، تجاری، ترابری و غیره. و به دلیل پیچیدگی های زندگی سیاسی و گستردگی آن، ما بر این باوریم که خلیفه دستگاه ویژه ای را برای روابط خارجی منصوب می کند تا همانطور که هر دستگاه دیگری را پیگیری می کند، آن را نیز پیگیری کند.

0:00 0:00
Speed:
August 07, 2025

خلاصه کتاب دستگاه ها – 8

خلاصه کتاب دستگاه ها – 8

اداره امور خارجه عهده دار کلیه امور مربوط به رابطه دولت خلافت با کشورهای خارجی است، خواه مربوط به جنبه های سیاسی مانند تاسیس سفارتخانه ها باشد، خواه مربوط به جنبه های اقتصادی، زراعی، تجاری، ترابری و غیره. و به دلیل پیچیدگی های زندگی سیاسی و گستردگی آن، ما بر این باوریم که خلیفه دستگاه ویژه ای را برای روابط خارجی منصوب می کند تا همانطور که هر دستگاه دیگری را پیگیری می کند، آن را نیز پیگیری کند.

اما اداره صنایع عهده دار کلیه امور مربوط به صنعت است، خواه مربوط به مالکیت عمومی باشد یا مالکیت فردی و با صنایع جنگی ارتباط داشته باشد، و خواه از صنایع سنگین باشد یا از صنایع سبک، همگی باید بر اساس سیاست جنگی استوار باشند.

 دولت باید مالک سرنوشت خود باشد، سلاح خود را بسازد و آن را به تنهایی توسعه دهد تا هر دشمن آشکار و احتمالی را بترساند، و به همین دلیل دولت باید سلاح های خود را بدون تکیه بر هیچ کشور دیگری بسازد؛ تا آن کشور بر او مسلط نشود.

 و از آنجا که روش حمل دعوت اسلامی جهاد است، دولت باید همیشه آماده باشد، بنابراین صنعت در آن باید بر اساس جنگی بنا شود تا اگر نیاز به تبدیل آن به کارخانه هایی باشد که صنعت جنگی تولید می کنند، این کار برایش آسان باشد.

قضاوت خبر دادن از حکم به صورت الزام آور است، پس یا به حل اختلافات بین مردم می پردازد و قاضی آن را بر عهده می گیرد، یا از آنچه به حق جماعت ضرر می رساند جلوگیری می کند و آن حسبه است و محتسب آن را بر عهده می گیرد، یا اختلاف واقع بین مردم (خواه از رعایا باشند یا نه) و هر شخصی از دستگاه حکومت یا کارمندان را برطرف می کند و آن تظلمات است و قاضی تظلمات آن را بر عهده می گیرد.

شرط قاضی این است که مسلمان، آزاد، بالغ، عاقل، عادل، فقیه و آگاه به تطبیق احکام بر وقایع باشد، و شرط قاضی تظلمات علاوه بر این، این است که مرد و مجتهد باشد، مانند قاضی القضات، زیرا او به قضاوت در مورد خلیفه و اجرای شرع در مورد او می پردازد، پس کار او از قضاوت و حکم است، پس باید مرد باشد، و زیرا او به تظلماتی رسیدگی می کند که در آن خلیفه به غیر آنچه خداوند نازل کرده حکم کرده است، یا دلیلی که به آن استدلال کرده است با حادثه مطابقت ندارد، پس باید مجتهد باشد وگرنه قاضی از روی جهل خواهد بود.

جایز است که قاضیان - و آنها قاضیان عادی هستند - و محتسب و قاضی تظلمات را به طور عام در همه قضایا، یا به طور خاص در مکان معین یا در انواع معینی از قضاوت منصوب کرد.

قضاوت از جمله اموری است که می توان برای آن از بیت المال روزی گرفت؛ زیرا دولت برای هر کاری که به نفع مسلمانان است، کسی را که آن را به وجه شرعی انجام دهد اجیر می کند، به این دلیل که خداوند سبحان برای عاملان صدقات سهمی در آن قرار داده است.

و قاضی در دادگاه یک نفر است و جایز است که با او غیر او نیز باشد اما فقط برای مشورت، و نظر او الزام آور نیست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم برای یک قضیه واحد دو قاضی تعیین نکرد. اما اگر در دو دادگاه جداگانه باشد، جایز است که در هر یک از آنها قاضی متفاوتی باشد، و اینکه در یک شهر باشند؛ زیرا قضاوت نیابت از خلیفه است، پس مانند وکالت است که تعدد در آن جایز است، پس اگر متخاصمان در اینکه کدام دادگاه را می خواهند اختلاف داشته باشند، طرف مدعی ترجیح داده می شود زیرا او کسی است که حق را مطالبه کرده است.

و جایز نیست که قاضی جز در مجلس قضاوت قضاوت کند، و بینه و قسم جز در مجلس قضاوت معتبر نیست؛ به دلیل فرموده او علیه الصلاة والسلام: "هرگاه دو خصم نزد تو نشستند"، پس این حدیث هیئت مخصوصی را بیان می کند که قضاوت در آن حاصل می شود، و آن این است که دو خصم در برابر حاکم بنشینند و آن مجلس قضاوت است، پس مجلس قضاوت شرط صحت قضاوت و شرط اعتبار قسم است.

جایز است تعدد درجات دادگاه ها نسبت به انواع قضایا وجود داشته باشد، به این صورت که قاضی در مسئله معینی یا در قضایای معینی تخصصی شود و از غیر آن منع شود، زیرا قضاوت مانند وکالت است و وکالت جایز است که عام یا خاص باشد.

دادگاه تجدید نظر یا دادگاه تمییز وجود ندارد؛ زیرا اگر قاضی به حکمی حکم کند، حکم او نافذ است و حکم قاضی دیگری آن را باطل نمی کند، مگر اینکه مخالف نص قطعی از کتاب یا سنت یا اجماع صحابه باشد، یا حکمی مخالف با واقعیت حکم کند، که در این صورت ها حکم قاضی نقض می شود و کسی که صلاحیت نقض را دارد قاضی تظلمات است.

محتسب به قضایایی رسیدگی می کند که حقوق عامه است و مدعی ندارد، به شرطی که داخل در حدود و جنایات نباشد، و تعدادی پلیس برای اجرا در اختیار او قرار می گیرد و حکمش را فورا اجرا می کند، و در تخلف به محض اطلاع از آن در هر مکانی بدون نیاز به مجلس قضاوت حکم می کند، زیرا اشتراط مجلس از حدیث "هرگاه دو خصم نزد تو نشستند" آمده است، و در حسبه مدعی و مدعی علیه وجود ندارد، بلکه حق عام است. و جایز است که محتسب کسی را به جای خود منصوب کند تا کارش را انجام دهد، اما به شرطی که تعیین محتسب شامل دادن حق تعیین نایبان به او باشد.

تظلمات به خلیفه یا کسی که او را منصوب می کند ارجاع داده می شود تا در آن قضاوت کند، و تعیین قاضی تظلمات از سوی خلیفه یا قاضی القضات است اگر خلیفه آن را به او واگذار کند، به دلیل فعل او علیه الصلاة والسلام. و جایز است که کار دادگاه تظلمات اصلی به رسیدگی به تظلم از خلیفه و وزرایش و قاضی القضاتش محدود شود، و شعب دادگاه تظلمات به تظلمات از استانداران و کارگزاران و دیگر کارمندان دولت رسیدگی کنند، و خلیفه می تواند به دادگاه تظلمات مرکزی صلاحیت تعیین و عزل قضات تظلمات در شعب را بدهد. اصل این است که خلیفه حق عزل قاضی تظلمات را داشته باشد، اما اگر قضیه ای علیه خلیفه یا وزرایش یا قاضی القضاتش مطرح شده باشد - اگر خلیفه صلاحیت تعیین و عزل قاضی تظلمات را به او داده باشد - در این صورت صلاحیت عزل در این اثنا نباید در دست خلیفه باشد؛ زیرا این امر به حرام می انجامد، زیرا باقی ماندن آن در دست خلیفه بر حکم قاضی تاثیر می گذارد.

دادگاه تظلمات است که به کلیه تظلمات رسیدگی می کند، خواه مربوط به اشخاصی در دستگاه دولت باشد یا مخالفت خلیفه با احکام شرع، یا مربوط به معنای یک متن از متون قانونگذاری در قانون اساسی ضمن پذیرش خلیفه، یا مربوط به وضع مالیاتی از مالیات ها، یا تعدی دولت به رعیت، یا کاستن از حقوق کارمندان، یا تاخیر در پرداخت آن به آنها... و در این تظلمات و امثال آن مجلس قضاوت شرط نیست، و نه دعوت مدعی علیه، و نه وجود مدعی، بلکه حق رسیدگی به تظلم را دارد ولو اینکه کسی آن را ادعا نکند بدون هیچ قیدی مطلقا نه در مکان و نه در زمان و نه مجلس قضاوت، بلکه حق رسیدگی به تظلم را به محض وقوع آن دارد؛ و این به دلیل عدم وجود مدعی و عدم ضرورت حضور مدعی علیه است، و بنابراین دلیل اشتراط مجلس قضاوت که در حدیث وارد شده است بر آن منطبق نمی شود: "هرگاه دو خصم نزد تو نشستند"، و اشکالی ندارد که خانه دادگاه تظلمات با هیبت و مجلل باشد تا عظمت عدالت آشکار شود.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.