خلاصه کتاب تفکر- قسمت پنجم
قبل از اتخاذ سبک، باید به نوع کاری که می خواهید برای آن سبکی اتخاذ شود فکر کرد، تا سبک مؤثر و موفق با این کار اتخاذ شود، و تشابه در سبک ها نباید باعث شود مردم سبک های اشتباهی را در کار انتخاب کنند. سبک نحوه انجام کار است، و برعکس روش است، زیرا روش دائمی و یقینی است یا اصل آن یقینی است و نیازی به تفکر زیاد ندارد. سبک نیاز به یک ذهن خلاق دارد، و حل مشکلات فقط با استفاده از سبک ها امکان پذیر است، بنابراین کسی که ذهنیت حل مسئله دارد، اگر حل مشکلی برایش دشوار باشد، سعی می کند آن را با سبک دیگری حل کند و از آن فرار نمی کند، حتی اگر بعد از چندین سبک نتوانست آن را حل کند، مدتی آن را رها می کند و سپس دوباره به فکر حل آن می افتد. اما تفکر در مورد وسایل، تفکر در مورد امور مادی است که استفاده می شود، و اگر وسیله مناسب استفاده نشود، سبک ارزشی ندارد، و شناخت وسیله مناسب از طریق تجربه به دست می آید، و استفاده از وسیله نامناسب برای سبک منجر به شکست می شود، بنابراین هنگام فکر کردن به سبک ها باید به وسایل فکر کرد، و این کار باید از طریق تجربه انجام شود. زیرا اگرچه سبک ها پنهان هستند، اما وسایل پنهان تر هستند، زیرا باید روی آنها آزمایش شود تا مشخص شود که برای سبک مناسب هستند یا خیر. اما تفکر در مورد اهداف و مقاصد، تفکر در مورد چیزی است که می خواهید، و این کار آسانی نیست، و به ندرت می توانید افرادی را پیدا کنید که بدانند چه می خواهند، مردم به طور کلی به دلیل "وجود غریزه گله ای" همانطور که می گویند، بیشتر به تقلید تمایل دارند، بنابراین اطلاعات نادرستی دارند که بدون هدف با آن پیش می روند، اما افراد به دلیل عدم وجود قصد در آنها، هدفی ندارند. این اهداف متفاوت است، هدف ملت پیشرفته اشباع کامل است، اما هدف ملت عقب مانده پیشرفت است، و دستیابی به اهداف نیاز به صبر دارد، و برآورده کردن نیازها، چه دور و چه نزدیک، آسان است، زیرا صبر بر آن در هر انسانی وجود دارد، اما اهداف دیگر مانند تلاش برای ارتقای جایگاه شما، نیاز به زمان، صبر، جدیت در کار و پیگیری دارد.
صبر در افراد بیشتر از گروه ها است، دیدگاه در فرد قوی تر از دیدگاه در گروه است، و هر چه تعداد بیشتر شود، تفکر ضعیف تر می شود، و گروه ها نمی بینند که آنچه از نظر عقلی ممکن است، عملاً هم ممکن است، بر خلاف فرد که این را می بیند، با این حال اهدافی که برای دستیابی به آنها تلاش می شود باید ممکن باشد و فراتر از توانایی های انسانی نباشد، و وسایل آن موجود باشد، و برای تحقق آن به نسل ها نیاز نباشد. ملت ها برای خود اهدافی تعیین نمی کنند، اما اهدافی دارند، و این اهداف یا خلاص شدن از محرومیت است، یا بهبود اشباع، و این اهداف واقعاً قابل تحقق هستند. باید بین اهداف و هدف اهداف (ایده آل) تمایز قائل شد، به عنوان مثال، ایده آل یک مسلمان دستیابی به رضایت خداوند است، بنابراین ممکن است برای خود هدف ورود به بهشت یا نجات از آتش را تعیین کند، که اگرچه ممکن است هدف اهداف باشد، زیرا هدفی برای هدفی قبل از آن است، اما به دلیل وجود هدفی پس از آن، به آن ایده آل اطلاق نمی شود، زیرا ایده آل هدفی بعد از خود ندارد و نزد مسلمانان دستیابی به رضایت خداوند است. با این حال، هدف باید قبل از شروع کار و در حین آن شناخته شود، اما ایده آل باید قبل و در حین انجام کار مورد توجه قرار گیرد و همه کارها و ایده ها برای تحقق آن باشد. و گفته نمی شود که هدف ممکن است بیش از یک نسل طول بکشد و ممکن است توسط کسی که قصد آن را داشته محقق نشود. زیرا عمر ملت ها با دهه اندازه گیری می شود و در یک دهه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شوند و با وجود اشغالگری، به سه دهه نیاز است، بنابراین هدف باید توسط عاملان آن قابل تحقق باشد، با این حال آنچه برای ملت در طول نسل ها ترسیم می شود، فرضیات و خطوط کلی است، نه اهداف، زیرا هدف باید توسط عامل آن محقق شود.
تفکر سطحی آفت ملت ها است، و علت آن یا ضعف احساس است یا ضعف اطلاعات یا ضعف ارتباط، و اکثر مردم ویژگی ارتباط و احساس قوی دارند، به جز تعداد کمی، و مردم هر روز اطلاعات جدیدی دریافت می کنند، به جز تعداد بسیار کمی از آنها، اما مردم وقتی به آن عادت کردند، از آن لذت بردند، و اما گروه ها، تفکر در آنها اساساً ضعیف است. نمی توان تفکر سطحی را در گروه ها درمان کرد، اما می توان سطح واقعیت و وقایع را بالا برد، بنابراین تفکر سطحی باقی می ماند اما بالا می رود. اما در افراد می توان سطحی نگری را از طریق تحریک تحقیر آنها از تفکرشان، افزایش تجربیات آنها، و وادار کردن آنها به همراهی با زندگی و همزیستی با آن درمان کرد، و به این ترتیب آنها از ملت خود پیشی می گیرند و پس از ترک تفکر سطحی، آن را ارتقا می دهند، زیرا آنها می توانند زندگی مرفه را تصور کنند و آراء صحیح را بپذیرند و ایده های قطعی را اتخاذ کنند و به دلیل قدرت ارتباط آنها، تفکر عمیق وجود دارد، اما باید ملت این توانایی را در این افراد بپذیرد. و باید به طور همزمان در از بین بردن سطحی نگری افراد و از بین بردن سطحی نگری ملت گام برداشت، زیرا افراد بخشی از جامعه هستند و جامعه از افراد تشکیل شده است.
اما تفکر عمیق عدم اکتفا به احساس و ارتباط احساس با اطلاعات اولیه است، بلکه دوباره و بیشتر احساس واقعیت را داشتن، و تلاش برای ارتباط با اطلاعات بیشتر از اطلاعات اولیه است. و فکر روشن همان فکر عمیق است با اضافه کردن تفکر در مورد آنچه در اطراف واقعیت است برای رسیدن به نتایج صادقانه، بنابراین ممکن است دانشمند هسته ای را بیابید که در مورد اتم عمیقاً فکر می کند، چوب را می پرستد، در حالی که ساده ترین روشنگری نشان می دهد که آن نه سود می رساند و نه ضرر می رساند و از جمله چیزهایی نیست که مورد پرستش قرار می گیرد، بنابراین فکر عمیق روشن نیست، اما فکر روشن عمیق است. تفکر عمیق در علوم و پزشکی ضروری نیست، اما در ارتقای سطح فکر ضروری است.
هر نوع فکری که باشد، باید جدیت در آن وجود داشته باشد، و اگرچه سطحی نگری به جدیت کمک نمی کند، و عمق به جدیت سوق می دهد، و روشنگری جدیت را ضروری می کند، تفکر در مورد چیزی به منظور شناختن آن یا عمل کردن به آن است، و در هر دو حالت باید جدیت وجود داشته باشد و از تقلید و عادت در تفکر دوری شود. و باید جدیت را ایجاد کرد تا وجود داشته باشد، و در اینجا ما به معنای جدیت مطلق نیستیم، بلکه به این معناست که کارهایی وجود داشته باشد که به هدف منجر شود، و در سطحی که به آن فکر شده است. و برای اینکه جدیت وجود داشته باشد، باید از خجالت، ترس و تکیه بر دیگران دوری کرد، زیرا همه آنها با جدیت منافات دارند. اما ضرورت وجود جدیت در کار از این ناشی می شود که تفکر باید برای کار در زندگی باشد، بنابراین گفته نمی شود که علم برای لذت طلبی طلب می شود، زیرا هدف آن این است که در زندگی به آن عمل شود، بنابراین فلسفه به طور مطلق جدی تلقی نمی شود، زیرا در آن فقط لذت بردن از مطالعه و تحقیق وجود دارد، در حالی که شاعر جدی تلقی می شود زیرا خواندن شعر لذت و نشاط ایجاد می کند، جدیت مستلزم قصد است و آنها فقط قصد تحقیق داشته اند. و ممکن است فاصله بین تفکر و عمل طولانی یا کوتاه شود، اما این جدیت را از بین نمی برد. بنابراین تفکر باید جدی باشد و به دلیل عادت و تقلید یکنواخت نباشد، زیرا کسی که اینگونه فکر می کند از واقعیت لذت می برد و به تغییر فکر نمی کند و باید به تغییر فکر کرد زیرا رکود زندگی یکی از خطرناک ترین آفات برای ملت ها است.