خلاصه کتاب تفکر - قسمت سوم
روشهای تفکر دو نوع هستند: عقلی و علمی. باید روش عقلی اساس باشد؛ زیرا شامل تجربه و مشاهده است و به حکم قطعی بر وجود یا عدم وجود شیء منجر میشود، هرچند نتیجه چیستی شیء ظنی باشد. اما روش علمی تنها برای ماده مناسب است و ممکن است موجود را به عدم حکم کند. هنگام تعارض نتیجه به روش عقلی با نتیجه به روش علمی، روش عقلی اخذ میشود زیرا نتایج آن قطعی است.
روش منطقی یکی از روشهای روش عقلی است، بر بنای فکری بر فکری دیگر تا رسیدن به حس استوار است، مانند این گفته که تخته چوب است و چوب میسوزد، بنابراین تخته میسوزد. اگر افکار صحیح باشند، نتیجه صحیح است و اگر غلط باشند، نتیجه غلط است. از آنجا که به حس برمیگردد، به جای اینکه نتیجه حاصل از روش منطقی با روش عقلی آزمایش شود، باید مستقیماً به روش عقلی رجوع کنیم.
روش علمی، عدم وجود رأی سابق را از حیث رأی، بلکه وجود حکم پیشین را فرض میکند. منظور عدم وجود رأی سابق یا ایمان سابق نیست، بلکه منظور حکم سابق است؛ زیرا بدون وجود اطلاعات قبلی، تفکر حاصل نمیشود. اما اگر پژوهشگر از رأی سابق دست بکشد، اگر تحقیق ظنی و نتیجه آن ظنی باشد و رأی سابق قطعی باشد، نباید از رأی دست کشید. اما اگر تحقیق قطعی باشد، برای سلامت تحقیق، باید از تمام اطلاعات قبلی ضروری دست کشید. اما عینیت به معنای علاوه بر دست کشیدن از رأی سابق، محدود کردن تحقیق به موضوع مورد نظر است، پس به هیچ امر دیگری نمیپردازیم. هنگام تحقیق در مورد حکم شرعی، به ضرر یا منافع مردم نمیپردازیم.
روش منطقی قابلیت فریب و گمراه کردن را دارد، زیرا بر مقدمات بنا شده است و صحت یا نادرستی این مقدمات به آسانی در همه حالات قابل درک نیست و ممکن است به نتایج متناقض در یک موضوع برسد، بنابراین باید این روش را رد کرد، با این توضیح که با حس شروع نمیشود، بلکه با احساس واقعیت به پایان میرسد. روش قرآن روش عقلی است، به استفاده از حس برای رسیدن به حقیقت امر میکند، به عنوان مثال، امر میکند که به شتر نگاه کنید که چگونه خلق شده است، و این در زمینه اقامه برهان است، اما در زمینه صدور احکام، احکام محسوس به وقایع محسوس میدهد، و حکم بر واقعیت با روش عقلی انجام میشود.
روش عقلی است که به نتیجه نزدیکتر به صواب در امور ظنی و به نتیجه قطعی در امور قطعی منجر میشود. با توجه به تجدد دائم، باید در امور متعددی غیر از روش تفکر تحقیق شود؛ زیرا ممکن است در معرض لغزش باشد، مانند اینکه تفکر در چه چیزی صحیح است و در چه چیزی صحیح نیست.
آنچه تفکر در آن صحیح است، چیزی است که حس بر آن واقع میشود؛ زیرا تعریف روش عقلی انتقال واقعیت است و تفکر در آنچه حس بر آن واقع نمیشود، گرهِ گرهها است و نتایج فلسفه چیزی جز تخیلات و فرضیات نیستند؛ زیرا در آنچه حس بر آن واقع میشود نیستند، و همچنین این گفته که مغز تقسیم شده است، امری است که حس بر آن واقع نشده است. اما چیزهایی که حس نمیکنیم بلکه اثر آن را حس میکنیم، میتوان وجود آنها را با روش عقلی مورد بررسی قرار داد؛ زیرا اثر دلالت بر وجود دارد نه بر طبیعت موجود.
صفت اثر نیست، بنابراین نمیتوان با آن در مورد چیزی حکم کرد، به عنوان مثال، این گفته که اسلام دین عزت است، به این معنی نیست که مسلمان عزیز است، زیرا عزت خود دین نیست، بلکه ایدهای از ایدههای آن است، علاوه بر اینکه اعتقاد به دین به معنای پایبندی به آن نیست و پایبندی به آن صفت است.
گفته نمیشود که محدود کردن تفکر به آنچه حس بر آن یا بر اثر آن واقع میشود، روش علمی را اساس تفکر قرار میدهد و بنابراین روش عقلی کجا رفت، این گفته درست نیست زیرا روش علمی موضوع را به محسوساتی محدود میکند که مشمول تجربه هستند، بنابراین روشی صحیح است، اما روش عقلی تفکر را به محسوسات محدود میکند. تمام فرضیات و تخیلات فکر نیستند، زیرا با روش عقلی تولید نشدهاند.
اما کسی که در مورد مغیبات سؤال میکند - چه مغیبات برای متفکر و چه مغیبات برای انسان - آیا تفکر در مورد آنها یک فرایند عقلی محسوب میشود؟ پاسخ این است که مغیبات برای متفکر از چیزهایی است که حس بر آن واقع میشود، بنابراین یک فرایند عقلی محسوب میشود، بنابراین اگر کسی کعبه را ندیده باشد اما در مورد آن فکر کند، فکری تولید کرده است. اما مغیبات اگر اصل و صدق آنها با دلیل قطعی ثابت شود، تفکر در آنچه از آن ناشی میشود فکر است، چه صحت صدور آن به طور قطعی ثابت شود یا با غلبه ظن، و اگر صحت صدور آن به طور قطعی ثابت شود، باید آن را به طور جدی تصدیق کرد، و اگر صحت صدور آن با غلبه ظن ثابت شود، میتوان آن را به طور غیرجدی تصدیق کرد، اما آنچه وجود یا صدق آن ثابت نشده است، تخیلات محسوب میشود.