خلاصه کتاب تفکر - قسمت سوم
خلاصه کتاب تفکر - قسمت سوم

 

0:00 0:00
Speed:
September 24, 2025

خلاصه کتاب تفکر - قسمت سوم

خلاصه کتاب تفکر - قسمت سوم

روش‌های تفکر دو نوع هستند: عقلی و علمی. باید روش عقلی اساس باشد؛ زیرا شامل تجربه و مشاهده است و به حکم قطعی بر وجود یا عدم وجود شیء منجر می‌شود، هرچند نتیجه چیستی شیء ظنی باشد. اما روش علمی تنها برای ماده مناسب است و ممکن است موجود را به عدم حکم کند. هنگام تعارض نتیجه به روش عقلی با نتیجه به روش علمی، روش عقلی اخذ می‌شود زیرا نتایج آن قطعی است.

روش منطقی یکی از روش‌های روش عقلی است، بر بنای فکری بر فکری دیگر تا رسیدن به حس استوار است، مانند این گفته که تخته چوب است و چوب می‌سوزد، بنابراین تخته می‌سوزد. اگر افکار صحیح باشند، نتیجه صحیح است و اگر غلط باشند، نتیجه غلط است. از آنجا که به حس برمی‌گردد، به جای اینکه نتیجه حاصل از روش منطقی با روش عقلی آزمایش شود، باید مستقیماً به روش عقلی رجوع کنیم.

روش علمی، عدم وجود رأی سابق را از حیث رأی، بلکه وجود حکم پیشین را فرض می‌کند. منظور عدم وجود رأی سابق یا ایمان سابق نیست، بلکه منظور حکم سابق است؛ زیرا بدون وجود اطلاعات قبلی، تفکر حاصل نمی‌شود. اما اگر پژوهشگر از رأی سابق دست بکشد، اگر تحقیق ظنی و نتیجه آن ظنی باشد و رأی سابق قطعی باشد، نباید از رأی دست کشید. اما اگر تحقیق قطعی باشد، برای سلامت تحقیق، باید از تمام اطلاعات قبلی ضروری دست کشید. اما عینیت به معنای علاوه بر دست کشیدن از رأی سابق، محدود کردن تحقیق به موضوع مورد نظر است، پس به هیچ امر دیگری نمی‌پردازیم. هنگام تحقیق در مورد حکم شرعی، به ضرر یا منافع مردم نمی‌پردازیم.

روش منطقی قابلیت فریب و گمراه کردن را دارد، زیرا بر مقدمات بنا شده است و صحت یا نادرستی این مقدمات به آسانی در همه حالات قابل درک نیست و ممکن است به نتایج متناقض در یک موضوع برسد، بنابراین باید این روش را رد کرد، با این توضیح که با حس شروع نمی‌شود، بلکه با احساس واقعیت به پایان می‌رسد. روش قرآن روش عقلی است، به استفاده از حس برای رسیدن به حقیقت امر می‌کند، به عنوان مثال، امر می‌کند که به شتر نگاه کنید که چگونه خلق شده است، و این در زمینه اقامه برهان است، اما در زمینه صدور احکام، احکام محسوس به وقایع محسوس می‌دهد، و حکم بر واقعیت با روش عقلی انجام می‌شود.

روش عقلی است که به نتیجه نزدیک‌تر به صواب در امور ظنی و به نتیجه قطعی در امور قطعی منجر می‌شود. با توجه به تجدد دائم، باید در امور متعددی غیر از روش تفکر تحقیق شود؛ زیرا ممکن است در معرض لغزش باشد، مانند اینکه تفکر در چه چیزی صحیح است و در چه چیزی صحیح نیست.

آنچه تفکر در آن صحیح است، چیزی است که حس بر آن واقع می‌شود؛ زیرا تعریف روش عقلی انتقال واقعیت است و تفکر در آنچه حس بر آن واقع نمی‌شود، گرهِ گره‌ها است و نتایج فلسفه چیزی جز تخیلات و فرضیات نیستند؛ زیرا در آنچه حس بر آن واقع می‌شود نیستند، و همچنین این گفته که مغز تقسیم شده است، امری است که حس بر آن واقع نشده است. اما چیزهایی که حس نمی‌کنیم بلکه اثر آن را حس می‌کنیم، می‌توان وجود آنها را با روش عقلی مورد بررسی قرار داد؛ زیرا اثر دلالت بر وجود دارد نه بر طبیعت موجود.

صفت اثر نیست، بنابراین نمی‌توان با آن در مورد چیزی حکم کرد، به عنوان مثال، این گفته که اسلام دین عزت است، به این معنی نیست که مسلمان عزیز است، زیرا عزت خود دین نیست، بلکه ایده‌ای از ایده‌های آن است، علاوه بر اینکه اعتقاد به دین به معنای پایبندی به آن نیست و پایبندی به آن صفت است.

گفته نمی‌شود که محدود کردن تفکر به آنچه حس بر آن یا بر اثر آن واقع می‌شود، روش علمی را اساس تفکر قرار می‌دهد و بنابراین روش عقلی کجا رفت، این گفته درست نیست زیرا روش علمی موضوع را به محسوساتی محدود می‌کند که مشمول تجربه هستند، بنابراین روشی صحیح است، اما روش عقلی تفکر را به محسوسات محدود می‌کند. تمام فرضیات و تخیلات فکر نیستند، زیرا با روش عقلی تولید نشده‌اند.

اما کسی که در مورد مغیبات سؤال می‌کند - چه مغیبات برای متفکر و چه مغیبات برای انسان - آیا تفکر در مورد آنها یک فرایند عقلی محسوب می‌شود؟ پاسخ این است که مغیبات برای متفکر از چیزهایی است که حس بر آن واقع می‌شود، بنابراین یک فرایند عقلی محسوب می‌شود، بنابراین اگر کسی کعبه را ندیده باشد اما در مورد آن فکر کند، فکری تولید کرده است. اما مغیبات اگر اصل و صدق آنها با دلیل قطعی ثابت شود، تفکر در آنچه از آن ناشی می‌شود فکر است، چه صحت صدور آن به طور قطعی ثابت شود یا با غلبه ظن، و اگر صحت صدور آن به طور قطعی ثابت شود، باید آن را به طور جدی تصدیق کرد، و اگر صحت صدور آن با غلبه ظن ثابت شود، می‌توان آن را به طور غیرجدی تصدیق کرد، اما آنچه وجود یا صدق آن ثابت نشده است، تخیلات محسوب می‌شود.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.