خلاصه کتاب تفکر - قسمت دوم
خلاصه کتاب تفکر - قسمت دوم

اما روش تفکر، شیوه ای است که فرآیند ذهنی بر اساس آن انجام می شود و تغییر نمی کند، اما سبک تفکر، شیوه ای است که تحقیق درباره یک چیز اقتضا می کند و بر اساس واقعیت آن چیز متفاوت است. روش عقلی به عقل نسبت داده شده است و به معنای یک روش معین در تحقیق است که در دستیابی به ماهیت یک چیز از طریق انتقال حس واقعیت به مغز با وجود اطلاعات قبلی به منظور صدور حکم در مورد چیزها، طی می شود و این یک روش تفکر در همه چیز است، چه فیزیک و چه غیر آن.

0:00 0:00
Speed:
September 23, 2025

خلاصه کتاب تفکر - قسمت دوم

خلاصه کتاب تفکر - قسمت دوم

اما روش تفکر، شیوه ای است که فرآیند ذهنی بر اساس آن انجام می شود و تغییر نمی کند، اما سبک تفکر، شیوه ای است که تحقیق درباره یک چیز اقتضا می کند و بر اساس واقعیت آن چیز متفاوت است. روش عقلی به عقل نسبت داده شده است و به معنای یک روش معین در تحقیق است که در دستیابی به ماهیت یک چیز از طریق انتقال حس واقعیت به مغز با وجود اطلاعات قبلی به منظور صدور حکم در مورد چیزها، طی می شود و این یک روش تفکر در همه چیز است، چه فیزیک و چه غیر آن. 

باید بین اطلاعات قبلی و نظرات قبلی تمایز قائل شد و از نظرات به طور کامل اجتناب کرد زیرا منجر به اشتباه در ادراک می شود و اطلاعات را به اشتباه تفسیر می کند. استفاده از روش عقلی در مورد وجود یک چیز نتیجه ای درست و قطعی دارد. زیرا حکم از طریق حس صادر شده است و حس در وجود واقعیت اشتباه نمی کند، اما اگر برای قضاوت در مورد یک چیز استفاده شود، نتیجه احتمالی است و احتمال خطا در آن وجود دارد. زیرا حکم از تحلیل حس واقعیت با اطلاعات به دست آمده است، اما تا زمانی که اشتباه آن مشخص نشود، صحیح باقی می ماند، به عنوان مثال عقاید قطعی هستند و به وجود یک چیز مربوط می شوند و احکام شرعی احتمالی هستند و حکمی بر واقعیت هستند.

پس از انقلاب صنعتی، جهان غرب خواستار چیزی به نام روش علمی شد و اینکه این روش، روش تفکر باشد و غرب زدگان آن را ترویج کردند، بنابراین مردم روش علمی را مقدس شمردند. 

روش علمی بر این اساس است که ماده را در معرض شرایطی غیر از شرایط اصلی خود قرار می دهد و سپس ماده، شرایط و عوامل را مشاهده می کند و این روش مختص امور مادی است و مستلزم آن است که محقق هر فکر، هر اطلاعات قبلی یا هر ایمان قبلی را از ذهن خود پاک کند و نتیجه علمی و احتمالی است و احتمال خطا در آن وجود دارد و قطعی نیست. 

بر این اساس، روش علمی یک سبک است نه یک روش و مختص امور محسوس مادی است و اصلی نیست. زیرا وجود اطلاعات قبلی برای آن ضروری است و این اطلاعات از طریق غیر از طریق آزمایش و مشاهده به دست آمده است، زیرا از طریق انتقال واقعیت با حس انجام می شود و اطلاعات نمی تواند تجربی باشد زیرا هنوز به دست نیامده است، بنابراین اطلاعات قبلی باید عقلی باشد؛ بنابراین روش علمی اساس نیست بلکه شاخه ای از روش عقلی است که اساس است. همچنین روش علمی فرض می کند که هر چیزی که غیر محسوس است وجود ندارد، بنابراین فقه، تاریخ، فرشتگان و خدا وجود ندارند، زیرا از طریق آزمایش و مشاهده ثابت نشده است، در حالی که وجود فرشتگان قطعی و وجود خدا از طریق روش عقلی قطعی است. 

در روش علمی باید به احتمال خطا توجه شود و در واقع در نتایج آن خطا رخ داده است، اما به هر حال روشی صحیح برای تفکر در مورد امور مادی است. همچنین این روش نمی تواند ایده های جدیدی تولید کند، بلکه آنها را استنباط می کند، ایده هایی که به تازگی ایجاد می شوند، عقل آنها را مستقیماً می گیرد، مانند وجود خدا، اما عقل مستقیماً نمی داند که آب از اکسیژن تشکیل شده است، بلکه از ایده هایی گرفته شده است که عقل قبلاً آنها را گرفته بود و سپس آزمایش ها در کنار این ایده ها انجام شد، اما غرب در نتیجه تقدس این ایده ها، شروع به اعمال آن بر دانش انسان کرد. 

در نتیجه استفاده از این روش، اشتباهات زیادی در کمونیسم ظاهر شد، از جمله اینکه می گویند طبیعت یک کل تجزیه ناپذیر است و به دلیل تناقضات دائماً در حال تغییر است، اما این تناقضات وجود ندارد، آنها می گویند که موجودات زنده دارای تناقضات هستند، سلول هایی در آن می میرند و سلول هایی متولد می شوند، اما این یک تناقض نیست، بلکه ضعف برخی از سلول ها و مرگ آنها و تولید سلول های دیگر است، با این حال موجودات مرده دارای سلول های مرده هستند و سلول هایی برای تولد وجود ندارد و آنها فکر می کردند که تناقضات در اروپا رخ خواهد داد، اما در آن تناقضی رخ نمی دهد، بلکه در نظام سرمایه داری غرق می شود. 

همچنین غرب بین ایده های استنتاجی ناشی از روش عقلی و ایده های علمی ناشی از روش علمی اشتباه کرده است، بنابراین روش علمی را بر انسان اعمال کردند و علم النفس را ایجاد کردند که تکرار مشاهدات بر انسان در سنین مختلف است و تکرار مشاهدات را علم نامیدند، در حالی که اصلاً روش علمی نیست، این اشتباه شدید به دلیل اشتباه در اعمال روش علمی بر انسان بود. زیرا مهمترین چیز در روش علمی، تجربه است و این امر در مورد انسان امکان پذیر نیست.

به عنوان مثال، غرب در نتیجه اشتباه در استفاده از این روش، غرایز انسان را شمارش کرد و به این نتیجه رسید که غرایز قابل شمارش نیستند و گفتند که غریزه ترس و غریزه شجاعت وجود دارد... و غیره، اشتباه آنها این بود که بین انرژی اصلی و مظاهر آن تفاوت قائل نشدند، به عنوان مثال غریزه نوع، یک انرژی اصلی است و تمایل به مادر برای مهربانی و به زن از روی شهوت، ظاهری از مظاهر آن است و در حالی که نمی توان انرژی اصلی را از بین برد، می توان یکی از مظاهر آن را از بین برد یا سرکوب کرد، به عنوان مثال مهربانی مادر می تواند از ازدواج منصرف شود یا برعکس و غیره. غرایز سه گانه هستند، غریزه بقا: (اینکه انسان احساس طبیعی به بقا دارد و هر چیزی که این بقا را تهدید می کند، بسته به آنچه می بیند، با اقدام یا امتناع نسبت به آن رفتار می کند و احساس طبیعی در او وجود دارد)، غریزه دوم غریزه نوع است: (اینکه فنای انسان بقای او را تهدید می کند، بنابراین می خواهد از آن محافظت کند و این غریزه جنسی نیست. زیرا جنس انسان و حیوان را جمع می کند، اما نوع برای بقای نوع انسان است، نه برای بقای انسان و حیوان، و تمایل به حیوان مانند تمایل مرد به مرد، یک امر غیرعادی و غیر طبیعی است) و غریزه سوم دینداری است: (اینکه انسان وقتی احساس ناتوانی می کند، مانند اینکه احساس کند از برآوردن غریزه نوع یا بقا ناتوان است، به خدا پناه می برد، بنابراین هنگام احساس تسلیم ظاهر می شود، همانطور که در تشویق رهبر و قهرمان ظاهر می شود). با این حال انسان دارای انرژی حیاتی است و این انرژی به انرژی اجباری برای ارضا تقسیم می شود که نیازهای ارگانیک است و انرژی که فقط نیاز به ارضا دارد که غرایز هستند، نیازهای ارگانیک به وجود انرژی مربوط می شوند، اما غرایز به نیازهای انرژی مربوط می شوند نه به وجود آن، بنابراین اگر آنها را ارضا نکند نمی میرد، اما ناراحت می شود. آنچه در علم النفس گفته می شود در علم تعلیم و تربیت و جامعه شناسی نیز گفته می شود و ناشی از اشتباه در اعمال روش علمی بر انسان و مشاهده اعمال او است، اگر روش عقلی را با انتقال حس به اعمال انسان و ربط دادن آن به اطلاعات قبلی به کار می بردند، به نتیجه درست می رسیدند. با این حال روش علمی صحیح است، اما فقط در مورد ماده است نه در مورد انسان مانند تاریخ و ایدئولوژی، بنابراین اینکه روش علمی را اساس تفکر قرار دهیم اشتباهی است که منجر به قضاوت در مورد عدم وجود برخی از علوم می شود، در حالی که آنها در واقع وجود دارند و روش علمی احتمال خطا دارد.

More from null

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی" - قسمت پانزدهم

تأملاتی در کتاب: "از مؤلفه‌های روانشناسی اسلامی"

تهیه کننده: استاد محمد احمد النادی

قسمت پانزدهم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی امام المتقین، و سید المرسلین، مبعوث رحمت للعالمین، سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین، و اجعلنا معهم، و احشرنا فی زمرتهم برحمتک یا ارحم الراحمین.

شنوندگان گرامی، شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، و بعد: در این قسمت، تأملات خود را در کتاب: "از مؤلفه های روانشناسی اسلامی" ادامه می دهیم. و به منظور ساختن شخصیت اسلامی، با توجه به ذهنیت اسلامی و روانشناسی اسلامی، می گوییم و از خدا توفیق می طلبیم:

ای مسلمانان:

در قسمت گذشته گفتیم: برای مسلمان نیز سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند، همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند، و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و در این قسمت اضافه می کنیم و می گوییم: برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد، به دلیل حدیث ابوهریره که بخاری در الأدب المفرد و ابویعلی در مسندش و نسائی در الکنی و ابن عبدالبر در التمهید آورده اند، و عراقی گفته است: سند آن خوب است، و ابن حجر در تلخیص الحبیر گفته است: سند آن حسن است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "به همدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست داشته باشید".

و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد، به دلیل حدیث عایشه نزد بخاری که گفت: "رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هدیه را می پذیرفت و در مقابل آن پاداش می داد".

و حدیث ابن عمر نزد احمد و ابوداود و نسائی، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به خدا پناه برد، به او پناه دهید، و هر کس از شما به نام خدا چیزی خواست، به او بدهید، و هر کس از خدا طلب پناهندگی کرد، به او پناه دهید، و هر کس به شما احسانی کرد، به او پاداش دهید، و اگر نیافتید، برای او دعا کنید تا بدانید که به او پاداش داده اید".

و این بین برادران است، و هیچ ارتباطی با هدایای رعیت به حاکمان ندارد، زیرا آنها مانند رشوه حرام هستند، و از پاداش دادن این است که بگوید: خدا به تو جزای خیر دهد.

ترمذی از اسامه بن زید رضی الله عنهما روایت کرده و گفته است حسن صحیح است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس به او احسانی شود و به کننده آن بگوید: "خدا به تو جزای خیر دهد" به درستی که در ستایش مبالغه کرده است". و ستایش شکر است، یعنی پاداش دادن، به ویژه از کسی که غیر از آن چیزی نمی یابد، به دلیل آنچه ابن حبان در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است، گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس نیکی کند و جز ستایش برای او خیری نیابد، پس او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به باطل زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و با سند حسن نزد ترمذی از جابر بن عبدالله روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس عطایی کند و چیزی بیابد، باید آن را جبران کند، و اگر نیابد، باید او را ستایش کند، پس هر کس او را ستایش کند، او را شکر کرده است، و هر کس آن را پنهان کند، کفر ورزیده است، و هر کس به چیزی که به او داده نشده است زینت کند، مانند کسی است که دو لباس دروغ پوشیده است". و کفر ورزیدن به عطاء یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن.

و با سند صحیح ابوداود و نسائی از انس روایت کرده اند که گفت: "مهاجرین گفتند ای رسول خدا، انصار همه پاداش را بردند، ما قومی را ندیدیم که بهتر از آنها در دادن چیزهای زیاد بذل و بخشش کنند، و نه بهتر از آنها در همدردی در چیزهای کم، و آنها مخارج ما را کفایت کردند، فرمود: آیا شما آنها را به خاطر آن ستایش نمی کنید و برای آنها دعا نمی کنید؟ گفتند: آری، فرمود: پس آن در مقابل آن است".

و شایسته است که مسلمان کم را مانند زیاد شکر کند، و از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند، به دلیل آنچه عبدالله بن احمد در زوائد خود با سند حسن از نعمان بن بشیر روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس کم را شکر نکند، زیاد را شکر نکرده است، و هر کس از مردم تشکر نکند، خدا را شکر نکرده است، و سخن گفتن از نعمت خدا شکر است، و ترک آن کفر است، و جماعت رحمت است، و تفرقه عذاب است".

و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند، به دلیل آنچه بخاری از ابوموسی روایت کرده است، گفت: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود که مردی آمد و سؤال کرد، یا نیازمندی حاجتی را طلب کرد، رو به ما کرد و فرمود: شفاعت کنید تا پاداش داده شوید و خداوند بر زبان پیامبرش آنچه را که می خواهد جاری کند".

و به دلیل آنچه مسلم از ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: "هر کس برای برادر مسلمانش به صاحب قدرتی برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری واسطه شود، در روزی که قدم ها می لغزند، برای عبور از صراط یاری می شود".

و همچنین برای مسلمان مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، به دلیل آنچه ترمذی روایت کرده و گفته است این حدیث حسن است از ابودرداء از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: "هر کس از آبروی برادرش دفاع کند، خداوند در روز قیامت آتش را از صورتش دور می کند". و حدیث ابودرداء را احمد آورده و گفته است سندش حسن است، و هیثمی نیز همین را گفته است.

و آنچه اسحاق بن راهویه از اسماء بنت یزید روایت کرده است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: "هر کس در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند، بر خدا حق است که او را از آتش آزاد کند".

و قضاعی در مسند الشهاب از انس آورده است، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "هر کس در غیاب برادرش را یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می کند". و قضاعی همچنین از عمران بن حصین با این اضافه آورده است: "و او توانایی یاری کردن او را دارد". و به دلیل آنچه ابوداود و بخاری در الأدب المفرد آورده اند، و زین عراقی گفته است: سندش حسن است از ابوهریره که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "مؤمن آینه مؤمن است، و مؤمن برادر مؤمن است، از هر کجا که او را ملاقات کند، زیان او را از او دفع می کند و از پشت سر از او محافظت می کند".

ای مسلمانان:

از طریق احادیث نبوی شریفی که در این قسمت و قسمت قبل وارد شده است، دانستید که برای کسی که برادری را در راه خدا دوست دارد، سنت است که او را از دوست داشتن خود آگاه کند و به او اطلاع دهد. و همچنین برای مسلمان سنت است که برای برادرش در غیابش دعا کند. همانطور که برایش سنت است که از برادرش بخواهد که برایش دعا کند. و برای او سنت است که پس از دوست داشتن او، از او دیدار کند و با او بنشیند و با او پیوند برقرار کند و در راه خدا با او بذل و بخشش کند. و برای مسلمان مستحب است که با آنچه دوست دارد با برادرش ملاقات کند تا او را با این کار خوشحال کند. و برای مسلمان مستحب است که به برادرش هدیه دهد. و همچنین مستحب است که هدیه او را بپذیرد، و در مقابل آن پاداش دهد.

و شایسته است که مسلمان از مردمی که به او خیری می رسانند تشکر کند. و از سنت است که برای برادرش برای منفعت خیر یا آسان کردن دشواری شفاعت کند. و همچنین برای او مستحب است که در غیاب از آبروی برادرش دفاع کند. پس آیا به این احکام شرعی و سایر احکام اسلام پایبند باشیم؛ تا همانگونه باشیم که پروردگارمان دوست دارد و از آن راضی می شود، تا آنچه را که در ماست تغییر دهد، و احوال ما را اصلاح کند، و به خیر دنیا و آخرت دست یابیم؟!

شنوندگان گرامی: شنوندگان رادیو دفتر اطلاع رسانی حزب التحریر:

در این قسمت به این مقدار بسنده می کنیم، به این امید که تأملات خود را در قسمت های آینده ان شاء الله تعالی تکمیل کنیم، تا آن زمان و تا زمانی که شما را ملاقات کنیم، شما را در پناه خدا و حفظ و امان او می گذاریم. از حسن توجه شما سپاسگزاریم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بدانید ای مسلمانان! - قسمت 15

بدانید ای مسلمانان!

قسمت 15

اینکه از دستگاههای دولت خلافت، یاری دهندگان هستند، و آنها وزیرانی هستند که خلیفه آنها را با خود منصوب می کند، تا در تحمل بارهای خلافت و انجام مسئولیت های آن به او کمک کنند، زیرا فراوانی بارهای خلافت، به ویژه هر چه دولت خلافت بزرگتر و گسترده تر شود، خلیفه به تنهایی از حمل آن ناتوان می شود و نیاز به کسی دارد که در حمل آن برای انجام مسئولیت هایش به او کمک کند، اما درست نیست که آنها را بدون قید و شرط وزیر بنامیم تا معنای وزیر در اسلام که به معنای معاون است، با معنای وزیر در نظام های عرفی کنونی بر اساس دموکراسی سرمایه داری سکولار یا سایر نظام هایی که در عصر حاضر شاهد آن هستیم، اشتباه نشود.