با اسلام، مردم سودان در یک بوته ذوب می شوند و در سایه دولت آن زندگی شرافتمندانه و عادلانه ای دارند
September 22, 2025

با اسلام، مردم سودان در یک بوته ذوب می شوند و در سایه دولت آن زندگی شرافتمندانه و عادلانه ای دارند

با اسلام، مردم سودان در یک بوته ذوب می شوند

و در سایه دولت آن زندگی شرافتمندانه و عادلانه ای دارند

بر اساس شاخص‌های صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۴، جمعیت سودان ۴۹.۴ میلیون نفر است که ۹۶ درصد آنها مسلمان هستند. سودان دارای یک جامعه مسیحی کوچک و افرادی پیرو ادیان بت‌پرستی است. جامعه سودان از قبایلی تشکیل شده است که از نژادهای عربی، آفریقایی و نوبیایی منشعب شده و به بیش از ۵۰۰ گروه قومی بازمی‌گردند. عرب‌ها با ۷۰ درصد نژاد غالب هستند، علاوه بر سایر نژادها از جمله بجه، نوبه، فلاته، جبرته، فور، مسالیت و غیره. استعمارگران از این تنوع و اختلاف برای دامن زدن به درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی سوء استفاده کرده و آن را برای اجرای برنامه‌های خود، به ویژه تجزیه سودان به دولت‌های کوچک با نواختن بر طبل خودمختاری، حق تعیین سرنوشت و حقوق اقوام کوچک، به کار گرفتند. شمال از جنوب جدا شد و اکنون صحبت از جدایی دارفور است. ما در اینجا در صدد تبیین و تشریح اجزای جامعه سودان و یا سازوکار و مراحل تجزیه سودان نیستیم، بلکه هدف ما در اینجا بیان این است که تنها اسلام قادر است این اجزای مختلف را در یک بوته ذوب کند و بیان اینکه تنها دولت خلافت ضامن رفتار با آنها از منظر مراقبت و تابعیت و تحقق عدالت، برابری و زندگی شرافتمندانه برای آنها است.

احکام اسلام، ملت‌ها و قبایل مختلف، حتی متخاصم را گرد هم آورده، سخنانشان را متحد کرده و صفوفشان را برابر ساخته و از آنها امتی والا ساخته است. خدای واحدی را می‌پرستند، به سوی قبله واحدی روی می‌آورند، پایین‌ترین آنها به پیمان‌شان عمل می‌کنند و یکی از آنها پس از آنکه خونش را می‌ریخت، جان خود را فدای برادرش می‌کند. اسلام تنها اصلی است که قادر است مردم را در یک بوته ذوب کند. این اصل، عرب‌ها، قبطی‌ها، بربرها، ترک‌ها، نوبی‌ها و دیگران را ذوب کرد و آنها را یک امت ساخت، قبل از آنکه دست استعمار برای احیای این تعصبات و درگیری‌ها در خدمت برنامه‌های خود دراز شود. اسلام بین مردم بر اساس نژاد، رنگ یا جنسیت تبعیض قائل نشده، بلکه انسان را به عنوان انسان مورد توجه قرار داده است. مردم از نظر او برابرند و برتری بین آنها بر اساس اعمالشان است نه بر اساس شکل، جنس و نژادشان. معیار برتری بین آنها تقوا و میزان پایبندی آنها به اوامر و نواهی خداوند در زندگی‌شان است. اما امور مختلف بین مردم از نظر نژاد، رنگ و جنس اموری طبیعی و از نشانه‌های خداوند و نشانه‌های قدرت اوست، بنابراین نباید به آنها نگاهی منفی یا ترجیحی داشت. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾، و از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله ﷺ فرمود: «ای مردم، بدانید که پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی است، بدانید که هیچ عربی بر عجمی برتری ندارد و هیچ عجمی بر عربی و هیچ سرخ‌پوستی بر سیاه‌پوستی و هیچ سیاه‌پوستی بر سرخ‌پوستی، مگر به تقوا. آیا رساندم؟ گفتند: رسول خدا رساند. فرمود: حاضر به غایب برساند».

اسلام پیوند درستی را ایجاد کرده است که برای پیوند دادن انسان به انسان مناسب است، پیوندی عقیدتی که از آن نظامی ناشی می شود که مشکلات انسان را در تمام زندگی اش حل می کند و روابط افراد را در یک جامعه تنظیم می کند و آن پیوند عقیده اسلامی است، نه پیوند ملی، قومی یا قبیله ای و تعصب جاهلی که پیامبر ﷺ درباره آن فرمود: «آن را رها کنید، زیرا بدبو است». با این پیوند، صهیب رومی، بلال حبشی، سلمان فارسی و ابوبکر عربی قریشی برادر شدند. با این پیوند، اسلام بین اوس و خزرج پس از آنکه با یکدیگر دشمنی داشتند و کینه و نفرت نسبت به یکدیگر داشتند، الفت ایجاد کرد و آنها به برادرانی مهربان تبدیل شدند و انصار دین شدند و فضیلت یاری رسولش ﷺ و برپایی دولت اسلامی را داشتند. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾.

این احکامی که اسلام با شریعت آورده است، دولت خلافت اجرای آن را تضمین کرده است. در دولت خلافت، وصف اقلیت و اکثریت وجود ندارد، همانطور که امروزه معمول است. اسلام گروهی را که بر اساس نظام خود حکومت می‌کند، یک واحد انسانی می‌داند، صرف نظر از طایفه و جنسیت آن و تنها شرط آن تابعیت، یعنی اقامت در آن و وفاداری به دولت است. به همه مردم فقط به عنوان انسان نگاه می‌کند و آنها را رعایای خود می‌داند، تا زمانی که تابعیت داشته باشند. سیاست داخلی دولت اسلامی اجرای شریعت اسلامی بر تمام کسانی است که تابعیت دارند، چه مسلمان باشند و چه غیرمسلمان. هر کس که تابعیت دارد، از رعایای دولت اسلامی است، چه مسلمان باشد و چه غیرمسلمان و حقوقی بر دولت دارد و تکالیفی نسبت به آن دارد که شایسته آن است بر اساس شریعت. دولت مسئول او، کفالت او، حمایت از او و حمایت از اموال و ناموس او و تامین امنیت، معیشت، رفاه، عدالت و آرامش برای اوست، بدون هیچ تفاوتی بین مسلمان و غیرمسلمان. همه در برابر دولت یکسان هستند، مانند دندانه‌های شانه.

اسلام احکام متعددی را برای اهل ذمه آورده است، از جمله اینکه آنها را از دین خود برنمی‌گردانند و مجبور به ورود به اسلام نمی‌کنند، بلکه رها می‌شوند با آنچه که اعتقاد دارند، عبادت می‌کنند و می‌خورند. امور ازدواج و طلاق بین آنها بر اساس ادیانشان فیصله می‌یابد و به هیچ یک از تکالیفی که مسلمانان مکلف به آن هستند، مانند جهاد و زکات، مکلف نمی‌شوند. آنها را مجبور به جنگ نمی‌کنند، اما برای هر کس از آنها جایز است که در ارتش مسلمانان به اختیار خود بجنگد. این ذمیان فقط جزیه می‌پردازند، و آن مبلغی از پول است که از مردان بالغ و توانمند گرفته می‌شود، به دلیل فرموده خداوند متعال ﴿حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ﴾، دست کنایه از توانایی است و از زنان و کودکان گرفته نمی‌شود و اگر ذمی فقیر شود، جزیه از او ساقط می‌شود و دولت مخارج او را از بیت المال تامین می‌کند. با اهل ذمه رفتار نیکو می‌شود و نزد حاکم، نزد قاضی، هنگام رسیدگی به امور و هنگام اجرای معاملات و مجازات ها، همانطور که به مسلمانان نگاه می‌شود، بدون هیچ تبعیضی به آنها نگاه می‌شود. آنها تابع احکام اسلام هستند، همانطور که مسلمانان تابع آن هستند. آنها رعایای دولت اسلامی هستند، مانند سایر رعایا، حق رعیت بودن، حق حمایت، حق ضمانت معیشت، حق رفتار نیکو، حق مهربانی و نرمی دارند و آنچه مسلمانان از انصاف دارند، آنها نیز دارند و آنچه مسلمانان از انتقام دارند، آنها نیز دارند. عدالت با آنها واجب است، همانطور که با مسلمانان واجب است. هر کس که تابعیت دارد و در او کفایت وجود دارد، چه مرد باشد و چه زن، چه مسلمان باشد و چه غیرمسلمان، می‌تواند به عنوان مدیر هر یک از مصالح، یا هر اداره ای منصوب شود و می‌تواند کارمند در آن باشد. برای اهل ذمه جایز است که در مجلس امت باشند تا از ظلم حاکمان یا از سوء استفاده از احکام اسلام شکایت کنند.

اگر در تاریخ دولت اسلامی از زمان تأسیس آن توسط پیامبر ﷺ بنگریم، می‌بینیم که غیرمسلمانان در سایه حکومت اسلام با عزت و احترام زندگی می‌کردند و به آنها از منظر تابعیت و مراقبت نگریسته می‌شد و در سایه دولت اسلام، تابعی درجه یک و تابعی درجه دو وجود نداشت. تنوع در دولت اسلامی اولی که پیامبر ﷺ در مدینه منوره تأسیس کرد، در لحظه تأسیس آن حاکم بود. مهاجران و انصار در آن وجود داشتند و از رعایای آن عرب و غیرعرب، مسلمان و غیرمسلمان بودند. سپس گسترش یافت تا در زمان حیات پیامبر ﷺ تمام جزیره العرب را شامل شود و گسترش آن در زمان خلفای راشدین و کسانی که پس از آنها در زمان دولت اموی، عباسی و عثمانی آمدند ادامه یافت و با این کار تنوع آنها افزایش یافت، زیرا مردم به صورت دسته‌هایی از قبایل و ملت‌های مختلف وارد اسلام شدند و صاحبان ادیان زیادی که در جزیره العرب شناخته شده نبودند، تحت سلطه آن قرار گرفتند، با وجود تفاوت در نژاد، رنگ، زبان، فرهنگ و دین در همه این افراد. غالب در رابطه بین آنها و در رابطه آنها با دولت، هماهنگی، توافق و حسن معاشرت بود و شواهد بر احسان دولت اسلامی به ذمیان بسیار است که کتاب های تاریخ بر آن گواهی می دهند، مانند داستان ابن عمرو بن عاص با قبطی. در نتیجه این احسان، آنها زندگی در آن را ترجیح دادند و به آن پناه بردند، بلکه به صف آن علیه هم کیشان خود پیوستند. در جنگ‌های صلیبی، مسیحیان شرق به مسلمانان پیوستند و با آنها علیه صلیبیون جنگیدند، با وجود تلاش صلیبیون برای جلب آنها و تحریک آنها علیه دولت اسلامی، تا جایی که یکی از برگ‌هایی را که در شکست مسلمانان روی آن حساب می‌کردند، از صلیبیون گرفتند.

از این مشخص می‌شود که تنها اسلام قادر است مردم سودان را با وجود تفاوت در نژاد و دین در یک بوته ذوب کند، همانطور که قبلاً آنها را ذوب کرده بود. دکتر صلاح ابراهیم عیسی در کتاب خود "ورود اسلام به سودان و تأثیر آن در تصحیح عقاید" می‌گوید: (سودان امروزی با جغرافیايش، قبل از ورود مسلمانان، یک نهاد سیاسی، فرهنگی یا مذهبی واحد نبود، بلکه آداب و رسوم، قومیت ها و اعتقادات مختلفی در آن توزیع شده بود. در شمال که نوبی ها هستند، مسیحیت ارتدکس به عنوان یک عقیده رواج داشت و زبان نوبی با لهجه های مختلف آن، زبان سیاست، فرهنگ و گفتگو بود. اما در شرق، قبایل بجه زندگی می کنند که از قبایل حامی هستند، زبان خاصی دارند، فرهنگ جداگانه و عقیده ای متفاوت از آنچه در شمال وجود دارد. اگر به سمت جنوب برویم، قبایل زنگی را با چهره های متمایز، زبان های خاص و اعتقادات بت پرستانه خواهیم یافت. وضعیت در غرب نیز به همین منوال است. ورود مسلمانان به سودان یک انقلاب عظیم در هویت این منطقه ایجاد کرد و چهره مذهبی و فرهنگی آن را تغییر داد، به طوری که اسلام به دین غالب در میان اکثر مردم منطقه تبدیل شد. زبان قرآن به وجه اشتراک آنها تبدیل شد. بدین ترتیب یک وحدت بین آنها در سطح دینی، سیاسی و اجتماعی شکل گرفت. پس از توافقنامه البقط بین مسلمانان و نوبه در سال 652 هجری، مسلمانان به صورت گروهی و انفرادی به سودان سرازیر شدند و اسلام و زبان عربی را با خود حمل می کردند و به دنبال چراگاه و تجارت بودند و با ساکنان بومی کشور آمیختند و اثر آنها در تغییر چهره منطقه آشکار شد و مردم آن از مسیحیت یا بت پرستی به اسلام، از اعتقادات فاسد به عقیده توحید و از عجمیت به عربی به لطف مسلمانان منتقل شدند). مشخص می‌شود که خلافت نظام سیاسی ضامن تحقق زندگی شرافتمندانه، عدالت و ثبات برای آنها به عنوان رعایای دولت بدون هیچ تبعیض یا تفاوتی است.

#أزمة_السودان           #SudanCrisis

نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر

براءة مناصرة

More from null

غیاب نقش دولت در مواجهه با فاجعه بهداشتی - تب دنگی و مالاریا

غیاب نقش دولت در مواجهه با فاجعه بهداشتی

تب دنگی و مالاریا

در سایه گسترش وسیع تب دنگی و مالاریا در سودان، ویژگی‌های یک بحران بهداشتی حاد آشکار می‌شود که نشان‌دهنده غیاب نقش فعال وزارت بهداشت و ناتوانی دولت در مقابله با همه‌گیری است که روز به روز جان‌ها را می‌گیرد. با وجود پیشرفت علمی و فناوری در علم بیماری‌ها، حقایق آشکار می‌شود و فساد نمایان می‌گردد.

غیاب برنامه واضح:

با وجود عبور تعداد مبتلایان از هزاران نفر، و ثبت مرگ و میر به صورت عمده بر اساس برخی منابع رسانه‌ای، وزارت بهداشت برنامه واضحی برای مبارزه با این همه‌گیری اعلام نکرده است. عدم هماهنگی بین نهادهای بهداشتی و فقدان دیدگاه پیشگیرانه در برخورد با بحران‌های همه‌گیر مشاهده می‌شود.

فروپاشی زنجیره‌های تأمین پزشکی

حتی ساده‌ترین داروها مانند "بندول" در برخی مناطق کمیاب شده‌اند، که نشان‌دهنده فروپاشی در زنجیره‌های تأمین و عدم نظارت بر توزیع داروها است، در حالی که فرد به ساده‌ترین ابزارهای تسکین و حمایت نیاز دارد.

غیاب آگاهی‌رسانی اجتماعی

هیچ کمپین رسانه‌ای مؤثری برای آموزش مردم در مورد روش‌های پیشگیری از پشه یا شناسایی علائم بیماری وجود ندارد، که باعث افزایش شیوع عفونت می‌شود و توانایی جامعه در محافظت از خود را تضعیف می‌کند.

ضعف زیرساخت‌های بهداشتی

بیمارستان‌ها از کمبود شدید کادر پزشکی و تجهیزات و حتی ابزارهای تشخیصی اساسی رنج می‌برند، که پاسخ به همه‌گیری را کند و تصادفی می‌کند و زندگی هزاران نفر را به خطر می‌اندازد.

کشورهای دیگر چگونه با همه‌گیری‌ها برخورد کردند؟

 برزیل:

- کمپین‌های سمپاشی زمینی و هوایی با استفاده از سموم دفع آفات مدرن راه‌اندازی کرد.

- پشه‌بند توزیع کرد و کمپین‌های آگاهی‌رسانی اجتماعی را فعال کرد.

- داروها را به طور فوری در مناطق آلوده فراهم کرد.

بنگلادش:

- مراکز اضطراری موقت در محله‌های فقیرنشین ایجاد کرد.

- خطوط تلفن گرم برای گزارش و تیم‌های واکنش سیار فراهم کرد.

فرانسه:

- سیستم‌های هشدار اولیه را فعال کرد.

- نظارت بر پشه‌های ناقل را تشدید کرد و کمپین‌های آگاهی‌رسانی محلی را آغاز کرد.

بهداشت از مهم‌ترین واجبات است و مسئولیت آن بر عهده کامل دولت است

سودان هنوز فاقد سازوکارهای مؤثر برای کشف و گزارش است، که باعث می‌شود آمار واقعی بسیار بالاتر از آمار اعلام شده باشد و بحران را پیچیده‌تر کند. بحران بهداشتی کنونی نتیجه مستقیم غیاب نقش فعال دولت در مراقبت‌های بهداشتی است که زندگی انسان را در اولویت قرار می‌دهد، دولتی که اسلام را اجرا می‌کند و سخن عمر بن خطاب رضی الله را به کار می‌بندد که گفت: «اگر قاطری در عراق بلغزد، خداوند در روز قیامت از من در مورد آن سؤال خواهد کرد».

راه حل‌های پیشنهادی

- ایجاد یک نظام بهداشتی که اولاً از خدا در زندگی انسان بترسد و کارآمد باشد، نه اینکه مشمول سهمیه‌بندی یا فساد شود.

- ارائه مراقبت‌های بهداشتی رایگان به عنوان یک حق اساسی برای همه رعایا. و لغو مجوز بیمارستان‌های خصوصی و منع سرمایه‌گذاری در زمینه پزشکی.

- فعال کردن نقش پیشگیری قبل از درمان، از طریق کمپین‌های آگاهی‌رسانی و مبارزه با پشه.

- بازسازی وزارت بهداشت برای اینکه مسئول زندگی مردم باشد، نه فقط یک نهاد اداری.

- اتخاذ یک نظام سیاسی که زندگی انسان را بالاتر از منافع اقتصادی و سیاسی قرار دهد.

- قطع ارتباط با سازمان‌های جنایتکار و مافیای دارو.

در تاریخ مسلمانان، بیمارستان‌ها برای خدمت رایگان به مردم برپا می‌شدند و با کفایت بالا اداره می‌شدند و از بیت المال تأمین مالی می‌شدند، نه از جیب مردم. مراقبت‌های بهداشتی بخشی از مسئولیت دولت بود، نه منتی و نه تجارتی.

آنچه امروز در سودان از شیوع همه‌گیری‌ها و غیاب دولت از صحنه رخ می‌دهد، هشداری خطرناک است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. خواسته اصلی فقط فراهم کردن بندول نیست، بلکه ایجاد یک دولت رفاه واقعی است که به زندگی انسان اهمیت می‌دهد و ریشه‌های بحران را درمان می‌کند، نه علائم آن را، دولتی که به ارزش انسان و زندگی او و هدفی که برای آن خلق شده است، یعنی عبادت خداوند یکتا، آگاه باشد. و دولت اسلامی تنها دولتی است که قادر به رسیدگی به مسائل مراقبت‌های بهداشتی از طریق نظام بهداشتی است که جز در سایه دولت خلافت راشده دوم بر منهاج نبوت که به زودی به اذن خدا برپا می‌شود، قابل اجرا نیست.

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

حاتم العطار - ایالت مصر

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

در صبحگاه بیست و دوم ربیع الاول ۱۴۴۷ هجری قمری مصادف با چهاردهم سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی، در سن نزدیک به هشتاد و هفت سالگی، احمد بکر (هزیم)، از پیشگامان حزب التحریر، به جوار پروردگارش شتافت. سالیان متمادی دعوت را حمل کرد و در راه آن زندان طولانی و شکنجه های سخت را تحمل کرد، اما به فضل و یاری خداوند، نه سست شد و نه ضعیف شد و نه تغییر کرد و نه تبدیل نمود.

در دهه هشتاد در سوریه در دوران حکومت حافظ مقبور سال های طولانی را به صورت مخفیانه سپری کرد تا اینکه به همراه جمعی از جوانان حزب التحریر در سال 1991 توسط استخبارات هوایی دستگیر شد تا زیر نظر جنایتکاران علی مملوک و جمیل حسن، سخت ترین انواع شکنجه را ببیند، به طوری که کسی که بعد از یک دور بازجویی از ابی اسامه و برخی از رفقایش وارد اتاق بازجویی شد، به من خبر داد که تکه های گوشت پراکنده و خون روی دیوارهای اتاق بازجویی را دیده است.

بعد از بیشتر از یک سال در سلول های انفرادی شعبه استخبارات هوایی در مزه، او به همراه بقیه همکارانش به زندان صیدنایا منتقل شد تا بعداً به ده سال زندان محکوم شود، که هفت سال آن را با صبر و احتساب سپری کرد و سپس خداوند به او فرج داد.

پس از خروج از زندان، مستقیماً به حمل دعوت ادامه داد و این روند تا زمانی که دستگیری جوانان حزب آغاز شد و صدها نفر را در سوریه در اواسط ماه 12 سال 1999 شامل شد، ادامه یافت، به طوری که خانه او در بیروت مورد یورش قرار گرفت و ربوده شد تا به شعبه استخبارات هوایی در فرودگاه مزه منتقل شود تا مرحله جدیدی از شکنجه های وحشتناک آغاز شود. با وجود سن بالایش به یاری خدا صبور، ثابت قدم و محتسب بود.

پس از تقریباً یک سال، دوباره به زندان صیدنایا منتقل شد تا در دادگاه امنیت دولت محاکمه شود و متعاقباً به مدت ده سال محکوم شد که خداوند مقدر کرد تقریباً هشت سال از آن را سپری کند و سپس خداوند به او فرج داد.

من سال 2001 یک سال کامل را با او در زندان صیدنایا گذراندم، بلکه در خوابگاه پنجم (الف) سمت چپ طبقه سوم کاملاً در کنارش بودم، او را عموی عزیز خطاب می کردم.

با هم غذا می خوردیم و در کنار هم می خوابیدیم و فرهنگ و افکار را مطالعه می کردیم. از او فرهنگ را به دست آوردیم و از او صبر و ثبات را آموختیم.

او بخشنده، دوستدار مردم و مشتاق جوانان بود و در آنها اعتماد به پیروزی و نزدیکی تحقق وعده خدا را می کاشت.

او حافظ کتاب خدا بود و هر شب و روز آن را می خواند و بیشتر شب را به عبادت می گذراند و چون سپیده دم نزدیک می شد، مرا تکان می داد تا برای نماز شب و سپس نماز فجر بیدار شوم.

من از زندان خارج شدم و سپس در سال 2004 دوباره به آن بازگشتم، و ما در اوایل سال 2005 دوباره به زندان صیدنایا منتقل شدیم، تا دوباره با کسانی که هنگام خروج اول ما در پایان سال 2001 در زندان باقی مانده بودند، ملاقات کنیم، و عموی عزیز ابو اسامه احمد بکر (هزیم) رحمه الله نیز در میان آنها بود.

مدت های طولانی در مقابل خوابگاه ها قدم می زدیم تا دیوارهای زندان و میله های آهنی و دوری از خانواده و عزیزان را با او فراموش کنیم، چگونه نه، در حالی که او سال های طولانی را در زندان سپری کرد و آنچه را که سپری کرد!

و با وجود نزدیکی من به او و همراهی با او در دوره های طولانی، هرگز او را ندیدم که غر بزند یا شکایت کند، انگار که در زندان نیست، بلکه در خارج از دیوارهای زندان پرواز می کند. با قرآنی که در بیشتر اوقات تلاوت می کند پرواز می کند، با دو بال اعتماد به وعده خدا و بشارت رسولش ﷺ به پیروزی و تمکین پرواز می کند.

ما در تاریک ترین شرایط و سخت ترین شرایط به روز پیروزی بزرگ چشم دوخته بودیم، روزی که بشارت رسولمان ﷺ محقق شود «سپس خلافت بر منهاج نبوت خواهد بود». مشتاق بودیم زیر سایه خلافت و پرچم عقاب گرد هم آییم. اما خداوند مقدر کرد که از سرای شقاوت به سرای جاودانگی و بقا کوچ کنی.

از خداوند می خواهیم که در فردوس اعلی باشی و کسی را نزد خدا تزکیه نمی کنیم.

عموی عزیز ما، ابا اسامه:

از خداوند می خواهیم که تو را مشمول رحمت واسعه خود قرار دهد و در بهشت ​​های وسیع خود جای دهد و تو را با صدیقان و شهدا قرار دهد و به خاطر آزاری و عذابی که دیدی، درجات عالی در بهشت ​​را به تو پاداش دهد، و از خداوند متعال می خواهیم که ما را با رسولمان ﷺ بر سر حوض و در قرارگاه رحمتش گرد هم آورد.

تسلیت ما این است که تو به نزد مهربان ترین مهربانان می روی و جز آنچه خدا را خشنود می کند نمی گوییم، ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.

نوشته شده برای رادیو دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

ابو صطیف جیجو