با اسلام، مردم سودان در یک بوته ذوب می شوند
و در سایه دولت آن زندگی شرافتمندانه و عادلانه ای دارند
بر اساس شاخصهای صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۴، جمعیت سودان ۴۹.۴ میلیون نفر است که ۹۶ درصد آنها مسلمان هستند. سودان دارای یک جامعه مسیحی کوچک و افرادی پیرو ادیان بتپرستی است. جامعه سودان از قبایلی تشکیل شده است که از نژادهای عربی، آفریقایی و نوبیایی منشعب شده و به بیش از ۵۰۰ گروه قومی بازمیگردند. عربها با ۷۰ درصد نژاد غالب هستند، علاوه بر سایر نژادها از جمله بجه، نوبه، فلاته، جبرته، فور، مسالیت و غیره. استعمارگران از این تنوع و اختلاف برای دامن زدن به درگیریها و جنگهای داخلی سوء استفاده کرده و آن را برای اجرای برنامههای خود، به ویژه تجزیه سودان به دولتهای کوچک با نواختن بر طبل خودمختاری، حق تعیین سرنوشت و حقوق اقوام کوچک، به کار گرفتند. شمال از جنوب جدا شد و اکنون صحبت از جدایی دارفور است. ما در اینجا در صدد تبیین و تشریح اجزای جامعه سودان و یا سازوکار و مراحل تجزیه سودان نیستیم، بلکه هدف ما در اینجا بیان این است که تنها اسلام قادر است این اجزای مختلف را در یک بوته ذوب کند و بیان اینکه تنها دولت خلافت ضامن رفتار با آنها از منظر مراقبت و تابعیت و تحقق عدالت، برابری و زندگی شرافتمندانه برای آنها است.
احکام اسلام، ملتها و قبایل مختلف، حتی متخاصم را گرد هم آورده، سخنانشان را متحد کرده و صفوفشان را برابر ساخته و از آنها امتی والا ساخته است. خدای واحدی را میپرستند، به سوی قبله واحدی روی میآورند، پایینترین آنها به پیمانشان عمل میکنند و یکی از آنها پس از آنکه خونش را میریخت، جان خود را فدای برادرش میکند. اسلام تنها اصلی است که قادر است مردم را در یک بوته ذوب کند. این اصل، عربها، قبطیها، بربرها، ترکها، نوبیها و دیگران را ذوب کرد و آنها را یک امت ساخت، قبل از آنکه دست استعمار برای احیای این تعصبات و درگیریها در خدمت برنامههای خود دراز شود. اسلام بین مردم بر اساس نژاد، رنگ یا جنسیت تبعیض قائل نشده، بلکه انسان را به عنوان انسان مورد توجه قرار داده است. مردم از نظر او برابرند و برتری بین آنها بر اساس اعمالشان است نه بر اساس شکل، جنس و نژادشان. معیار برتری بین آنها تقوا و میزان پایبندی آنها به اوامر و نواهی خداوند در زندگیشان است. اما امور مختلف بین مردم از نظر نژاد، رنگ و جنس اموری طبیعی و از نشانههای خداوند و نشانههای قدرت اوست، بنابراین نباید به آنها نگاهی منفی یا ترجیحی داشت. خداوند متعال میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾، و از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله ﷺ فرمود: «ای مردم، بدانید که پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی است، بدانید که هیچ عربی بر عجمی برتری ندارد و هیچ عجمی بر عربی و هیچ سرخپوستی بر سیاهپوستی و هیچ سیاهپوستی بر سرخپوستی، مگر به تقوا. آیا رساندم؟ گفتند: رسول خدا رساند. فرمود: حاضر به غایب برساند».
اسلام پیوند درستی را ایجاد کرده است که برای پیوند دادن انسان به انسان مناسب است، پیوندی عقیدتی که از آن نظامی ناشی می شود که مشکلات انسان را در تمام زندگی اش حل می کند و روابط افراد را در یک جامعه تنظیم می کند و آن پیوند عقیده اسلامی است، نه پیوند ملی، قومی یا قبیله ای و تعصب جاهلی که پیامبر ﷺ درباره آن فرمود: «آن را رها کنید، زیرا بدبو است». با این پیوند، صهیب رومی، بلال حبشی، سلمان فارسی و ابوبکر عربی قریشی برادر شدند. با این پیوند، اسلام بین اوس و خزرج پس از آنکه با یکدیگر دشمنی داشتند و کینه و نفرت نسبت به یکدیگر داشتند، الفت ایجاد کرد و آنها به برادرانی مهربان تبدیل شدند و انصار دین شدند و فضیلت یاری رسولش ﷺ و برپایی دولت اسلامی را داشتند. خداوند متعال میفرماید: ﴿لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾.
این احکامی که اسلام با شریعت آورده است، دولت خلافت اجرای آن را تضمین کرده است. در دولت خلافت، وصف اقلیت و اکثریت وجود ندارد، همانطور که امروزه معمول است. اسلام گروهی را که بر اساس نظام خود حکومت میکند، یک واحد انسانی میداند، صرف نظر از طایفه و جنسیت آن و تنها شرط آن تابعیت، یعنی اقامت در آن و وفاداری به دولت است. به همه مردم فقط به عنوان انسان نگاه میکند و آنها را رعایای خود میداند، تا زمانی که تابعیت داشته باشند. سیاست داخلی دولت اسلامی اجرای شریعت اسلامی بر تمام کسانی است که تابعیت دارند، چه مسلمان باشند و چه غیرمسلمان. هر کس که تابعیت دارد، از رعایای دولت اسلامی است، چه مسلمان باشد و چه غیرمسلمان و حقوقی بر دولت دارد و تکالیفی نسبت به آن دارد که شایسته آن است بر اساس شریعت. دولت مسئول او، کفالت او، حمایت از او و حمایت از اموال و ناموس او و تامین امنیت، معیشت، رفاه، عدالت و آرامش برای اوست، بدون هیچ تفاوتی بین مسلمان و غیرمسلمان. همه در برابر دولت یکسان هستند، مانند دندانههای شانه.
اسلام احکام متعددی را برای اهل ذمه آورده است، از جمله اینکه آنها را از دین خود برنمیگردانند و مجبور به ورود به اسلام نمیکنند، بلکه رها میشوند با آنچه که اعتقاد دارند، عبادت میکنند و میخورند. امور ازدواج و طلاق بین آنها بر اساس ادیانشان فیصله مییابد و به هیچ یک از تکالیفی که مسلمانان مکلف به آن هستند، مانند جهاد و زکات، مکلف نمیشوند. آنها را مجبور به جنگ نمیکنند، اما برای هر کس از آنها جایز است که در ارتش مسلمانان به اختیار خود بجنگد. این ذمیان فقط جزیه میپردازند، و آن مبلغی از پول است که از مردان بالغ و توانمند گرفته میشود، به دلیل فرموده خداوند متعال ﴿حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ﴾، دست کنایه از توانایی است و از زنان و کودکان گرفته نمیشود و اگر ذمی فقیر شود، جزیه از او ساقط میشود و دولت مخارج او را از بیت المال تامین میکند. با اهل ذمه رفتار نیکو میشود و نزد حاکم، نزد قاضی، هنگام رسیدگی به امور و هنگام اجرای معاملات و مجازات ها، همانطور که به مسلمانان نگاه میشود، بدون هیچ تبعیضی به آنها نگاه میشود. آنها تابع احکام اسلام هستند، همانطور که مسلمانان تابع آن هستند. آنها رعایای دولت اسلامی هستند، مانند سایر رعایا، حق رعیت بودن، حق حمایت، حق ضمانت معیشت، حق رفتار نیکو، حق مهربانی و نرمی دارند و آنچه مسلمانان از انصاف دارند، آنها نیز دارند و آنچه مسلمانان از انتقام دارند، آنها نیز دارند. عدالت با آنها واجب است، همانطور که با مسلمانان واجب است. هر کس که تابعیت دارد و در او کفایت وجود دارد، چه مرد باشد و چه زن، چه مسلمان باشد و چه غیرمسلمان، میتواند به عنوان مدیر هر یک از مصالح، یا هر اداره ای منصوب شود و میتواند کارمند در آن باشد. برای اهل ذمه جایز است که در مجلس امت باشند تا از ظلم حاکمان یا از سوء استفاده از احکام اسلام شکایت کنند.
اگر در تاریخ دولت اسلامی از زمان تأسیس آن توسط پیامبر ﷺ بنگریم، میبینیم که غیرمسلمانان در سایه حکومت اسلام با عزت و احترام زندگی میکردند و به آنها از منظر تابعیت و مراقبت نگریسته میشد و در سایه دولت اسلام، تابعی درجه یک و تابعی درجه دو وجود نداشت. تنوع در دولت اسلامی اولی که پیامبر ﷺ در مدینه منوره تأسیس کرد، در لحظه تأسیس آن حاکم بود. مهاجران و انصار در آن وجود داشتند و از رعایای آن عرب و غیرعرب، مسلمان و غیرمسلمان بودند. سپس گسترش یافت تا در زمان حیات پیامبر ﷺ تمام جزیره العرب را شامل شود و گسترش آن در زمان خلفای راشدین و کسانی که پس از آنها در زمان دولت اموی، عباسی و عثمانی آمدند ادامه یافت و با این کار تنوع آنها افزایش یافت، زیرا مردم به صورت دستههایی از قبایل و ملتهای مختلف وارد اسلام شدند و صاحبان ادیان زیادی که در جزیره العرب شناخته شده نبودند، تحت سلطه آن قرار گرفتند، با وجود تفاوت در نژاد، رنگ، زبان، فرهنگ و دین در همه این افراد. غالب در رابطه بین آنها و در رابطه آنها با دولت، هماهنگی، توافق و حسن معاشرت بود و شواهد بر احسان دولت اسلامی به ذمیان بسیار است که کتاب های تاریخ بر آن گواهی می دهند، مانند داستان ابن عمرو بن عاص با قبطی. در نتیجه این احسان، آنها زندگی در آن را ترجیح دادند و به آن پناه بردند، بلکه به صف آن علیه هم کیشان خود پیوستند. در جنگهای صلیبی، مسیحیان شرق به مسلمانان پیوستند و با آنها علیه صلیبیون جنگیدند، با وجود تلاش صلیبیون برای جلب آنها و تحریک آنها علیه دولت اسلامی، تا جایی که یکی از برگهایی را که در شکست مسلمانان روی آن حساب میکردند، از صلیبیون گرفتند.
از این مشخص میشود که تنها اسلام قادر است مردم سودان را با وجود تفاوت در نژاد و دین در یک بوته ذوب کند، همانطور که قبلاً آنها را ذوب کرده بود. دکتر صلاح ابراهیم عیسی در کتاب خود "ورود اسلام به سودان و تأثیر آن در تصحیح عقاید" میگوید: (سودان امروزی با جغرافیايش، قبل از ورود مسلمانان، یک نهاد سیاسی، فرهنگی یا مذهبی واحد نبود، بلکه آداب و رسوم، قومیت ها و اعتقادات مختلفی در آن توزیع شده بود. در شمال که نوبی ها هستند، مسیحیت ارتدکس به عنوان یک عقیده رواج داشت و زبان نوبی با لهجه های مختلف آن، زبان سیاست، فرهنگ و گفتگو بود. اما در شرق، قبایل بجه زندگی می کنند که از قبایل حامی هستند، زبان خاصی دارند، فرهنگ جداگانه و عقیده ای متفاوت از آنچه در شمال وجود دارد. اگر به سمت جنوب برویم، قبایل زنگی را با چهره های متمایز، زبان های خاص و اعتقادات بت پرستانه خواهیم یافت. وضعیت در غرب نیز به همین منوال است. ورود مسلمانان به سودان یک انقلاب عظیم در هویت این منطقه ایجاد کرد و چهره مذهبی و فرهنگی آن را تغییر داد، به طوری که اسلام به دین غالب در میان اکثر مردم منطقه تبدیل شد. زبان قرآن به وجه اشتراک آنها تبدیل شد. بدین ترتیب یک وحدت بین آنها در سطح دینی، سیاسی و اجتماعی شکل گرفت. پس از توافقنامه البقط بین مسلمانان و نوبه در سال 652 هجری، مسلمانان به صورت گروهی و انفرادی به سودان سرازیر شدند و اسلام و زبان عربی را با خود حمل می کردند و به دنبال چراگاه و تجارت بودند و با ساکنان بومی کشور آمیختند و اثر آنها در تغییر چهره منطقه آشکار شد و مردم آن از مسیحیت یا بت پرستی به اسلام، از اعتقادات فاسد به عقیده توحید و از عجمیت به عربی به لطف مسلمانان منتقل شدند). مشخص میشود که خلافت نظام سیاسی ضامن تحقق زندگی شرافتمندانه، عدالت و ثبات برای آنها به عنوان رعایای دولت بدون هیچ تبعیض یا تفاوتی است.
#أزمة_السودان #SudanCrisis
نوشته شده برای دفتر رسانه ای مرکزی حزب التحریر
براءة مناصرة