حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظام‌ها، یا سنگی که آنها را به قعر می‌کشاند؟
July 11, 2025

حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظام‌ها، یا سنگی که آنها را به قعر می‌کشاند؟

حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظام‌ها، یا سنگی که آنها را به قعر می‌کشاند؟


بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این ابتذال شتابنده‌ای که در همه جا شاهد آن هستیم (تجلیل از بازیکنان فوتبال، خوانندگان، رقصندگان، افراد مبتذل، فاجران، ... و سرازیر کردن پول‌های هنگفت به سوی آنها، و تبدیل کردن آنها به ستاره‌ها و الگوها و سرمشق‌ها)، تصادفی نیست، و سرنوشتی محتوم نیست، و نه نتیجه‌ای طبیعی در دنیای غول ارتباطات الکترونیکی، بلکه نتیجه برنامه‌ریزی و مکر شیاطین انس در شب و روز است، و نوشته‌های متعددی در این زمینه ظاهر شده که این امر را تأیید می‌کند، بلکه به آن نظریه می‌دهد، و پایه‌ها و سازوکارهای تسلط بر مردم و اغوا و مشغول کردن آنها را قرار می‌دهد و...


و این امر (نشر و ساخت ابتذال) منحصر به جهان سوم نیست، بلکه یک پدیده جهانی است، که هیچ کشوری از آن خالی نمانده است، که این نشانه‌ای آشکار است که این طرح محلی نیست بلکه جهانی است، و یک دست است که این امر را تدبیر می‌کند و دیگران چه از روی اعتقاد و چه از روی اجبار، پشت سر آن حرکت می‌کنند.


همچنین در این نیز اختلافی نیست که مقصود از این اغوا دو امر اساسی است:


۱. دور کردن مردم از سیاست و انتقاد از حاکمان و نظام‌ها، و تمام امور جدی، یا تمام اموری که ضامن ایجاد یک تغییر واقعی است، و در نتیجه حفظ ثبات نظام‌ها، و ثبات حاکمان و دولت‌های عمیق بر تخت‌هایشان،
۲. سوق دادن مردم به سوی مصرف بیشتر بی‌رویه و غیرقانونی و غیرموجه، برای ثروتمندتر کردن شرکت‌های بزرگ حاکم بر چرخ‌های اقتصاد جهانی،


و سؤال این است که آیا نشر ابتذال به این شکل، هدف مورد نظر را محقق می‌کند؟


اما در مورد نکته دوم، بیشتر به نظر می‌رسد که جواب مثبت است، زیرا کافی است که یک فرد تأثیرگذار یک تبلیغ برای یک محصول خاص بگذارد تا درخواست‌ها به سوی آن سرازیر شود، چه محصول واقعاً مفید باشد یا نه، و چه آنچه که فرد تأثیرگذار در مورد آن گفته صحیح باشد یا نه، واضح است که یک رقابت شدید بین مردم به سوی ظواهر و ظاهر شدن به شکلی معین که با "ترند" یا با "نخبگان" همخوانی داشته باشد، وجود دارد! ابتذال از این جنبه، قدرت تفکر و تمییز را از مردم سلب کرده است، و قدرت آنها را در تصمیم‌گیری فلج کرده است، و جای آن را چیزی به نام روحیه گله‌ای گرفته است، پس من چیزی را می‌خرم که مردم می‌خرند، نه به خاطر نیازی که دارم، بلکه به این دلیل که مردم این کار را انجام می‌دهند یا به این دلیل که فرد تأثیرگذاری که من دوستش دارم این کار را انجام داده است، یا به این دلیل که داشتن این چیز باعث می‌شود که من به یک طبقه اجتماعی معین تعلق داشته باشم، و لباس و کفش و کیف و رستوران و سفر و مارک‌ها را بر این اساس قیاس کن، نیاز عملی چیزی نیست که تصمیم خرید یا خرج کردن را تحریک کند، بلکه حتی اگر اثری هم داشته باشد، اثر ساده‌ای است، اما چیزی که باعث می‌شود که شخص تصمیم بگیرد اساساً فشار "ابتذال" است.


پس در مورد نکته اول چه؟


مسلماً "بی‌اهمیت جلوه دادن" باعث می‌شود که مردم از سیاست و امور حکومت بیزار شوند، زیرا مشغول شدن به این امور بدون شک مستلزم مقدار زیادی جدیت و تفکر و مبارزه است، علاوه بر اینکه هزینه‌هایی دارد، ممکن است باعث شود که صاحب آن در رزق و روزی تنگ شود یا دستگیر شود یا ... و این امور را نمی‌تواند کسی انجام دهد که دغدغه اصلی و تنها او غرایز و خنده و سرگرمی باشد. اما مشکل این است که تولید انبوه این نمونه‌های "مبتذل" از مردم، جامعه را از انرژی‌هایی که برای بقا نیاز دارد، چه رسد به ارتقا و گسترش، محروم می‌کند. زیرا جوامع برای پیشرفت به دانشمندان و متفکران و پزشکان و مهندسان و پژوهشگران نیاز دارند، و به مردان قوی در ارتش‌ها برای جنگیدن با دشمنان و ترسیم نقشه‌ها و مقابله با توطئه‌ها نیاز دارند، مردانی که آماده فدا کردن هر چیز گرانبهایی برای حفاظت از وطن و خانواده خود هستند. پس اگر مردم بی‌اهمیت جلوه داده شوند، چه کسی این وظایف را انجام می‌دهد؟


علاوه بر این، بی‌اهمیت جلوه دادن همانطور که افراد تسلیم‌پذیر را ایجاد می‌کند، افرادی که نه در بار هستند و نه در نفیر، بلکه افراد دارای پرخاشگری بالایی را نیز ایجاد می‌کند، و این قابل مشاهده است، جوامعی که در آنها ابتذال گسترش می‌یابد، جرم و جنایت و وحشیگری اجتماعی نیز در کنار آن گسترش می‌یابد، فرد مبتذل آماده است که به شدت برای بی‌اهمیت‌ترین دلایل بجنگد، و آماده است که در یک درگیری خونین و تخریب و ویرانی تحت هر پرچمی کشیده شود، به طمع پول، یا فقط برای حمایت از تیم خود در فوتبال، یا پیروزی برای پسر محله خود، یا به این دلیل که کسی با او طوری که شایسته مقام کریمانه اوست صحبت نکرده است، ... و این بار اضافی بر دوش جوامع می‌افزاید، از این نظر که باید تعداد و امکانات دستگاه‌های امنیتی افزایش یابد، خسارات و زیان‌هایی که در نتیجه شورش‌ها به اموال وارد می‌شود، و هزینه‌های ساخت زندان‌ها و نفقه زندانیان افزایش می‌یابد.


ممکن است گفته شود، که برپایی و پیشرفت جوامع لزوماً مستلزم این نیست که همه افراد آن آگاه و تحصیلکرده و جدی باشند، کافی است که نخبگانی در آن باشند که این اوصاف را داشته باشند و این نخبگان هستند که باید حکومت را به دست بگیرند تا امورشان درست شود. اما آنچه باید به آن توجه کرد، این است که ابتذال اغواکننده و مسری است، هیچ تضمینی وجود ندارد که این ابتذال و تن‌آسایی به لایه‌های مختلف جامعه از جمله نخبگان که امید به پیشرفت جامعه به آنها بسته شده است، سرایت نکند، و با گذشت زمان ذخیره صالحان و مصلحان تحلیل رود، و این نیز قابل مشاهده است، اصل در کشورهایی که از مشکلات رنج می‌برند، این است که مشارکت مردم در آن در فعالیت‌های سیاسی بالا باشد، زیرا همه مردم به تغییر اهمیت می‌دهند، اما واقعیت خلاف آن را نشان می‌دهد، مشارکت کنندگان در احزاب و اتحادیه‌ها و نهادهای فعالیت سیاسی به طور مداوم در حال کاهش هستند.


ممکن است کسی بگوید که موضوع سیاه و سفید نیست، لزوماً هر کسی که به ابتذال مبتلا شده است کاملاً ناامید کننده نیست، ممکن است شخص در شب در اوقات شخصی خود فردی مبتذل و سرگرم باشد، اما در روز در زمان کار خود جدی و کوشا باشد، و این نیز قابل مشاهده است، به ویژه در غرب، جایی که مردم شب‌ها یا در تعطیلات خود در لهو و فجور خود به سر می‌برند، اما وقتی صبح می‌شود یا تعطیلاتشان تمام می‌شود، آنها را در کارهای خود با تمام جدیت می‌بینی، این ابتذالی است که ضرری ندارد.


و من می‌گویم، بله ممکن است اینطور به نظر برسد، اما کسی که از اوضاع غرب آگاه است می‌داند که لکه روغن ابتذال در حال گسترش است، و بخش‌های وسیعی از جوانان در غرب که تحت تأثیر جریان ابتذال قرار گرفته‌اند، به سربار جوامع خود تبدیل شده‌اند، از تحصیلات عالی روی گردان شده‌اند، بلکه از صرف کار کردن نیز روی گردان شده‌اند، و مشغول مصرف مواد مخدر هستند، به ویژه با گسترش قانونی شدن مصرف مواد مخدر از جمله مواد مخدر قوی، یا گذراندن ساعات طولانی در بازی‌های الکترونیکی یا چیزی که هنر نامیده می‌شود، و تعداد زیادی از آنها به باندهای محله پیوسته‌اند که به جرم و جنایت سازمان یافته و تجارت مواد مخدر مشغول هستند. و همچنین فرد مطلع می‌داند که درصد زیادی از دارندگان مدارک عالی در غرب که امروز زیربنای نهضت علمی در آنجا را تشکیل می‌دهند، از کشورهای جهان سوم آمده‌اند، و غرب آنها را برای پوشش کمبودی که از آن رنج می‌برد، جذب می‌کند، و اگر این جذب نبود، کشورهای غربی در زمینه علمی به نفع کشورهای در حال ظهور عقب‌نشینی می‌کردند.


و ممکن است کسی بگوید، آنچه که ابتذال نامیده می‌شود در جوهر خود آزادی شخصی است، و هیچ‌کس حق ندارد که مردم را از انجام هر کاری که می‌خواهند با پول یا اوقات فراغت خود منع کند، و اینکه انکار ابتذال تخصص دارندگان مرجعیت اسلامی است که می‌خواهند مردم را محدود کنند و جامعه را مطابق تصور خود قالب‌بندی کنند.


و جواب این است: انتشار ابتذال همانطور که گفتیم فقط از باب تمرین آزادی‌های شخصی مردم نیست، بلکه همانطور که گفتیم یک عمل مطالعه شده و برنامه‌ریزی شده است، برای مشغول کردن و سرگرم کردن مردم، و عاقلان از متفکران حتی غیر مسلمانان، آن را انکار می‌کنند و از خطرات آن هشدار می‌دهند، و از جمله متفکرانی که ترویج ابتذال را انکار کرده‌اند و از انتشار آن در جوامع مدرن انتقاد کرده‌اند، تعدادی از اسامی برجسته را می‌یابیم که از زوایای فلسفی، اجتماعی، رسانه‌ای یا تربیتی به این موضوع پرداخته‌اند. از جمله آنها:


۱. تئودور آدورنو (۱۹۰۳-۱۹۶۹)، که به همراه ماکس هورکهایمر (۱۸۹۵-۱۹۷۳) کتاب "دیالکتیک روشنگری" را تألیف کرد، جایی که آنها هشدار دادند که فرهنگ توده‌ای بی‌طرف نیست، بلکه "برنامه‌ریزی شده" است و به منافع سرمایه و سلطه سیاسی خدمت می‌کند و به ابزاری برای هژمونی تبدیل شده است، از مردم پذیرایی می‌کند و آگاهی آنها را بی‌حس می‌کند و آنها را به مصرف کنندگان منفعل تبدیل می‌کند، و از "صنعت فرهنگی" که محتوای مبتذل تولید می‌کند که توده‌ها را بی‌حس می‌کند و آنها را از تفکر انتقادی باز می‌دارد، انتقاد کردند. "باعث می‌شود که مردم واقعیت را همانطور که هست بپذیرند، بدون اینکه تمایلی به تغییر آن داشته باشند".


۲. نیل پستمن (۱۹۳۱-۲۰۰۳) در کتاب خود "سرگرم کردن خود تا حد مرگ" (Amusing Ourselves to Death)، انتقاد کرد که چگونه رسانه‌ها به ابزارهایی برای سرگرمی سطحی به قیمت دانش جدی تبدیل شده‌اند، سیاست، آموزش، دین و فرهنگ دیگر محل بحث جدی نیستند، بلکه به عنوان "نمایش‌های تئاتری" سرگرم کننده ارائه می‌شوند، و می‌گوید: "ما از سرکوب نمی‌میریم، بلکه از خنده می‌میریم"، "بزرگترین خطر در کسی نیست که ما را از خواندن منع می‌کند، بلکه در کسی است که باعث می‌شود ما نخواهیم بخوانیم".


۳. پی‌یر بوردیو (۱۹۳۰-۲۰۰۲): در کتاب خود "تلویزیون و سازوکارهای دستکاری اذهان" معتقد بود که تلویزیون "ابتذال نمادین" را تثبیت می‌کند و نخبگان فکری جدی را به نفع چهره‌های سطحی و جذاب از نظر توده‌ای حذف می‌کند، و می‌گوید: "تلویزیون چیزی را که گفته نمی‌شود، نمی‌گوید، بلکه از گفتن آنچه که باید گفته شود، جلوگیری می‌کند".


۴. آلن دونو (۱۹۷۰) نویسنده کتاب "نظام ابتذال" (La Médiocratie)، در آن از ظهور (بی‌کفایتی/ابتذال) به عنوان معیاری برای موفقیت در زمینه‌های سیاست، اقتصاد، رسانه و آموزش، به جای شایستگی یا اخلاق صحبت کرد، او در کتاب خود می‌گوید: ما در عصری زندگی می‌کنیم که بی‌کفایتی (ابتذال) به یک نظام یکپارچه تبدیل شده است، نه فقط یک پدیده حاشیه‌ای، و اینکه شایستگی دیگر معیار موفقیت نیست، بلکه معیار توانایی اطاعت، عدم تفکر انتقادی و ادغام در "بازی" است، و اینکه افرادی مبتذل بر جامعه مسلط شده‌اند، که ارتقا می‌یابند زیرا نظام را تهدید نمی‌کنند، بلکه آن را تثبیت می‌کنند، و اینکه ابتذال به "شرط موفقیت" تبدیل شده است، در سیاست، اقتصاد، رسانه، و حتی در آموزش و پژوهش علمی.


۵. جورج اورول (۱۹۰۳-۱۹۵۰) در رمان "۱۹۸۴" جایی که استبداد نرم را محکوم کرد و گفت: نیازی به خشونت فیزیکی نیست وقتی که می‌توانی آگاهی مردم را از نظر زبانی و فرهنگی بازسازی کنی.


۶. آلدوس هاکسلی (۱۸۹۴-۱۹۶۳) در رمان "دنیای قشنگ نو" (Brave New World) که در سال ۱۹۳۲ منتشر شد، و نسخه اصلاح شده آن در سال ۱۹۵۸، جایی که می‌بیند بزرگترین خطر دیگر از "دیکتاتوری سخت" نیست، بلکه از دیکتاتوری نرم مبتنی بر سلطه مصرف، رسانه‌ها، و اعتیاد به لذت و ابتذال سازمان یافته است، در آن می‌گوید: "ظالمان نه با خشونت، بلکه با سرگرم کردن ما مسلط می‌شوند تا در حالی که به سوی محدودیت‌ها رانده می‌شویم بخندیم".


بنابراین انکار این دعوت داغ به ابتذال تخصص اسلامگرایان نیست، بلکه هر صاحب عقل و غیرتی نمی‌تواند جز اینکه این را انکار کند، و زنگ خطر را برای هشدار دادن از آن به صدا درآورد. و اگر این غربی‌ها این را انکار می‌کنند با اینکه کشورهایشان پیشرفته است، و با اینکه به ایده آزادی‌های شخصی اعتقاد دارند، و اینکه بیشتر این اقدامات با اعتقادات آنها مخالف نیست، پس در مورد ما چه؟


در مورد کشورهای اسلامی ما، مصیبت مضاعف است، به چند دلیل:

۱. کشورهای ما از نظر علمی و صنعتی عقب مانده هستند و در انتهای جدول قرار دارند، و کسی که این وضعیت را دارد، اصل در مورد او این است که برای کار آستین بالا بزند، نه اینکه به امور بی‌اهمیت مشغول شود،


۲. کشورهای ما مستضعف و مورد تجاوز هستند، دشمن به آنها حمله می‌کند و به دلیل تفاوت پیشرفت فنی عظیم در صنعت جنگی، تقریباً کسی را پیدا نمی‌کند که آن را دفع کند، و کسی که این وضعیت را دارد، اصل در مورد او نیز این است که آستین همت را بالا بزند، نه اینکه به امور سفیهانه مشغول شود و کار را به غرب بسپارد تا هر کاری که می‌خواهد با ما انجام دهد،


۳. بیشتر این امور بی‌اهمیتی که مردم به آن مشغول هستند از محرمات است و از سرگرمی‌های مباح نیست، مشغول شدن به آن حرام است و صاحب آن را در روز قیامت در معرض مجازات قرار می‌دهد، بنابراین صاحب آن ذلت دنیا و کوچکی آن را با رسوایی در آخرت جمع می‌کند.


نشر ابتذال برای تثبیت ارکان حکومت این نظام‌ها یک جرم است و چه جرمی، این ظالمان به ظلم به مردم و غارت دارایی‌های آنها بسنده نکرده‌اند، بلکه برای فاسد کردن جوامع به طور کلی و اغوا و سرگرم کردن آنها تلاش می‌کنند، و بهترین پول‌ها را برای آن می‌ریزند، در حالی که مردم در سایه فقر و نیازی که از آن رنج می‌برند، به آن محتاج‌تر هستند، و همه اینها برای این است که کار برای آنها حل شود و تداوم یابد، و کسی صف حکومت آنها را برهم نزند، و اگر عقل داشتند می‌دانستند که اگر به خوبی از مردم مراقبت کنند، مردم با سینه‌های خود از آنها محافظت می‌کنند، و آنها را بر صندلی‌هایشان استوار می‌کنند، و خیر به آنها و رعیتشان می‌رسید، و از آن به اندازه‌ای که نیازهایشان را برطرف کند و بیشتر، بلکه فراتر از آن، به دست می‌آوردند، و نیازی نداشتند که ظلم کنند و فساد کنند و خلق خدا را اغوا کنند.


ظلم زمانی که به یک فرد وارد می‌شود، می‌توان با توبه و عذرخواهی از مظلوم آن را جبران کرد، اما زمانی که به گروه‌های بزرگ، بلکه نسل‌های متوالی وارد می‌شود، اثر آن ویرانگر است. این فرد مبتذل اگر با فرد مبتذلی مانند خود ازدواج کند، هر دو تحصیلات علمی کافی ندارند و هر دو بیشتر روز خود را به کارهایی می‌گذرانند که فایده‌ای ندارد، پس از فرزندان آنها چه انتظاری می‌رود؟ چه ارزش‌هایی را در آنها نهادینه می‌کنند؟ و جامعه از آنها چه سودی می‌برد؟ و چه هزینه‌ای را جامعه باید برای اصلاح فرزندان آنها متحمل شود؟


خداوند متعال فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ [النور: ١٩]، و پیامبر ﷺ فرمود: «خداوند تعالی اخلاق نیکو را دوست دارد، و از اخلاق پست بیزار است» حاکم در مستدرک از طریق سهل بن سعد ساعدی آن را روایت کرده است، و آلبانی در صحیح الجامع آن را صحیح دانسته است، و از عمر بن خطاب رضی الله عنه نقل شده است که می‌گفت: "من دوست ندارم که یکی از شما را بیکار و بیهوده ببینم، نه در کار دنیا و نه در کار آخرت".


ابتذال حلقه نجات حاکمان نیست، اگرچه ممکن است اینطور به نظر برسد، و نگاه کردن به آن به عنوان یک نجات دهنده نشان دهنده کوته‌بینی وحشتناکی است، ابتذال ممکن است واقعاً توجه مردم را برای لحظه‌ای از آنها منحرف کند، اما در موازات آن ارکان حکومت آنها را می‌پوساند و نقاط قوت آنها را نقطه به نقطه می‌زند، تا اینکه بر سرشان فرو ریزد، یا اینکه اگر خطری آنها را تهدید کند، هیچ مقاومتی در آن باقی نماند، و بدون مقاومت تسلیم دشمن خود شود، و در آن هنگام دیگر راه فراری نخواهد بود.


نوشته شده برای دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر
محمد عبدالله

TITLE: حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظام‌ها، یا سنگی که آنها را به قعر می‌کشاند؟ EXCERPT: بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این ابتذال شتابنده‌ای که در همه جا شاهد آن هستیم (تجلیل از بازیکنان فوتبال، خوانندگان، رقصندگان، افراد مبتذل، فاجران، ... و سرازیر کردن پول‌های هنگفت به سوی آنها، و تبدیل کردن آنها به ستاره‌ها و الگوها و سرمشق‌ها)، تصادفی نیست، و سرنوشتی محتوم نیست، و نه نتیجه‌ای طبیعی در دنیای غول ارتباطات الکترونیکی، بلکه نتیجه برنامه‌ریزی و مکر شیاطین انس در شب و روز است، و نوشته‌های متعددی در این زمینه ظاهر شده که این امر را تأیید می‌کند، بلکه به آن نظریه می‌دهد، و پایه‌ها و سازوکارهای تسلط بر مردم و اغوا و مشغول کردن آنها را قرار می‌دهد و... CONTENT:

حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظام‌ها، یا سنگی که آنها را به قعر می‌کشاند؟


بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این ابتذال شتابنده‌ای که در همه جا شاهد آن هستیم (تجلیل از بازیکنان فوتبال، خوانندگان، رقصندگان، افراد مبتذل، فاجران، ... و سرازیر کردن پول‌های هنگفت به سوی آنها، و تبدیل کردن آنها به ستاره‌ها و الگوها و سرمشق‌ها)، تصادفی نیست، و سرنوشتی محتوم نیست، و نه نتیجه‌ای طبیعی در دنیای غول ارتباطات الکترونیکی، بلکه نتیجه برنامه‌ریزی و مکر شیاطین انس در شب و روز است، و نوشته‌های متعددی در این زمینه ظاهر شده که این امر را تأیید می‌کند، بلکه به آن نظریه می‌دهد، و پایه‌ها و سازوکارهای تسلط بر مردم و اغوا و مشغول کردن آنها را قرار می‌دهد و...


و این امر (نشر و ساخت ابتذال) منحصر به جهان سوم نیست، بلکه یک پدیده جهانی است، که هیچ کشوری از آن خالی نمانده است، که این نشانه‌ای آشکار است که این طرح محلی نیست بلکه جهانی است، و یک دست است که این امر را تدبیر می‌کند و دیگران چه از روی اعتقاد و چه از روی اجبار، پشت سر آن حرکت می‌کنند.


همچنین در این نیز اختلافی نیست که مقصود از این اغوا دو امر اساسی است:


۱. دور کردن مردم از سیاست و انتقاد از حاکمان و نظام‌ها، و تمام امور جدی، یا تمام اموری که ضامن ایجاد یک تغییر واقعی است، و در نتیجه حفظ ثبات نظام‌ها، و ثبات حاکمان و دولت‌های عمیق بر تخت‌هایشان،
۲. سوق دادن مردم به سوی مصرف بیشتر بی‌رویه و غیرقانونی و غیرموجه، برای ثروتمندتر کردن شرکت‌های بزرگ حاکم بر چرخ‌های اقتصاد جهانی،


و سؤال این است که آیا نشر ابتذال به این شکل، هدف مورد نظر را محقق می‌کند؟


اما در مورد نکته دوم، بیشتر به نظر می‌رسد که جواب مثبت است، زیرا کافی است که یک فرد تأثیرگذار یک تبلیغ برای یک محصول خاص بگذارد تا درخواست‌ها به سوی آن سرازیر شود، چه محصول واقعاً مفید باشد یا نه، و چه آنچه که فرد تأثیرگذار در مورد آن گفته صحیح باشد یا نه، واضح است که یک رقابت شدید بین مردم به سوی ظواهر و ظاهر شدن به شکلی معین که با "ترند" یا با "نخبگان" همخوانی داشته باشد، وجود دارد! ابتذال از این جنبه، قدرت تفکر و تمییز را از مردم سلب کرده است، و قدرت آنها را در تصمیم‌گیری فلج کرده است، و جای آن را چیزی به نام روحیه گله‌ای گرفته است، پس من چیزی را می‌خرم که مردم می‌خرند، نه به خاطر نیازی که دارم، بلکه به این دلیل که مردم این کار را انجام می‌دهند یا به این دلیل که فرد تأثیرگذاری که من دوستش دارم این کار را انجام داده است، یا به این دلیل که داشتن این چیز باعث می‌شود که من به یک طبقه اجتماعی معین تعلق داشته باشم، و لباس و کفش و کیف و رستوران و سفر و مارک‌ها را بر این اساس قیاس کن، نیاز عملی چیزی نیست که تصمیم خرید یا خرج کردن را تحریک کند، بلکه حتی اگر اثری هم داشته باشد، اثر ساده‌ای است، اما چیزی که باعث می‌شود که شخص تصمیم بگیرد اساساً فشار "ابتذال" است.


پس در مورد نکته اول چه؟


مسلماً "بی‌اهمیت جلوه دادن" باعث می‌شود که مردم از سیاست و امور حکومت بیزار شوند، زیرا مشغول شدن به این امور بدون شک مستلزم مقدار زیادی جدیت و تفکر و مبارزه است، علاوه بر اینکه هزینه‌هایی دارد، ممکن است باعث شود که صاحب آن در رزق و روزی تنگ شود یا دستگیر شود یا ... و این امور را نمی‌تواند کسی انجام دهد که دغدغه اصلی و تنها او غرایز و خنده و سرگرمی باشد. اما مشکل این است که تولید انبوه این نمونه‌های "مبتذل" از مردم، جامعه را از انرژی‌هایی که برای بقا نیاز دارد، چه رسد به ارتقا و گسترش، محروم می‌کند. زیرا جوامع برای پیشرفت به دانشمندان و متفکران و پزشکان و مهندسان و پژوهشگران نیاز دارند، و به مردان قوی در ارتش‌ها برای جنگیدن با دشمنان و ترسیم نقشه‌ها و مقابله با توطئه‌ها نیاز دارند، مردانی که آماده فدا کردن هر چیز گرانبهایی برای حفاظت از وطن و خانواده خود هستند. پس اگر مردم بی‌اهمیت جلوه داده شوند، چه کسی این وظایف را انجام می‌دهد؟


علاوه بر این، بی‌اهمیت جلوه دادن همانطور که افراد تسلیم‌پذیر را ایجاد می‌کند، افرادی که نه در بار هستند و نه در نفیر، بلکه افراد دارای پرخاشگری بالایی را نیز ایجاد می‌کند، و این قابل مشاهده است، جوامعی که در آنها ابتذال گسترش می‌یابد، جرم و جنایت و وحشیگری اجتماعی نیز در کنار آن گسترش می‌یابد، فرد مبتذل آماده است که به شدت برای بی‌اهمیت‌ترین دلایل بجنگد، و آماده است که در یک درگیری خونین و تخریب و ویرانی تحت هر پرچمی کشیده

More from null

غیاب نقش دولت در مواجهه با فاجعه بهداشتی - تب دنگی و مالاریا

غیاب نقش دولت در مواجهه با فاجعه بهداشتی

تب دنگی و مالاریا

در سایه گسترش وسیع تب دنگی و مالاریا در سودان، ویژگی‌های یک بحران بهداشتی حاد آشکار می‌شود که نشان‌دهنده غیاب نقش فعال وزارت بهداشت و ناتوانی دولت در مقابله با همه‌گیری است که روز به روز جان‌ها را می‌گیرد. با وجود پیشرفت علمی و فناوری در علم بیماری‌ها، حقایق آشکار می‌شود و فساد نمایان می‌گردد.

غیاب برنامه واضح:

با وجود عبور تعداد مبتلایان از هزاران نفر، و ثبت مرگ و میر به صورت عمده بر اساس برخی منابع رسانه‌ای، وزارت بهداشت برنامه واضحی برای مبارزه با این همه‌گیری اعلام نکرده است. عدم هماهنگی بین نهادهای بهداشتی و فقدان دیدگاه پیشگیرانه در برخورد با بحران‌های همه‌گیر مشاهده می‌شود.

فروپاشی زنجیره‌های تأمین پزشکی

حتی ساده‌ترین داروها مانند "بندول" در برخی مناطق کمیاب شده‌اند، که نشان‌دهنده فروپاشی در زنجیره‌های تأمین و عدم نظارت بر توزیع داروها است، در حالی که فرد به ساده‌ترین ابزارهای تسکین و حمایت نیاز دارد.

غیاب آگاهی‌رسانی اجتماعی

هیچ کمپین رسانه‌ای مؤثری برای آموزش مردم در مورد روش‌های پیشگیری از پشه یا شناسایی علائم بیماری وجود ندارد، که باعث افزایش شیوع عفونت می‌شود و توانایی جامعه در محافظت از خود را تضعیف می‌کند.

ضعف زیرساخت‌های بهداشتی

بیمارستان‌ها از کمبود شدید کادر پزشکی و تجهیزات و حتی ابزارهای تشخیصی اساسی رنج می‌برند، که پاسخ به همه‌گیری را کند و تصادفی می‌کند و زندگی هزاران نفر را به خطر می‌اندازد.

کشورهای دیگر چگونه با همه‌گیری‌ها برخورد کردند؟

 برزیل:

- کمپین‌های سمپاشی زمینی و هوایی با استفاده از سموم دفع آفات مدرن راه‌اندازی کرد.

- پشه‌بند توزیع کرد و کمپین‌های آگاهی‌رسانی اجتماعی را فعال کرد.

- داروها را به طور فوری در مناطق آلوده فراهم کرد.

بنگلادش:

- مراکز اضطراری موقت در محله‌های فقیرنشین ایجاد کرد.

- خطوط تلفن گرم برای گزارش و تیم‌های واکنش سیار فراهم کرد.

فرانسه:

- سیستم‌های هشدار اولیه را فعال کرد.

- نظارت بر پشه‌های ناقل را تشدید کرد و کمپین‌های آگاهی‌رسانی محلی را آغاز کرد.

بهداشت از مهم‌ترین واجبات است و مسئولیت آن بر عهده کامل دولت است

سودان هنوز فاقد سازوکارهای مؤثر برای کشف و گزارش است، که باعث می‌شود آمار واقعی بسیار بالاتر از آمار اعلام شده باشد و بحران را پیچیده‌تر کند. بحران بهداشتی کنونی نتیجه مستقیم غیاب نقش فعال دولت در مراقبت‌های بهداشتی است که زندگی انسان را در اولویت قرار می‌دهد، دولتی که اسلام را اجرا می‌کند و سخن عمر بن خطاب رضی الله را به کار می‌بندد که گفت: «اگر قاطری در عراق بلغزد، خداوند در روز قیامت از من در مورد آن سؤال خواهد کرد».

راه حل‌های پیشنهادی

- ایجاد یک نظام بهداشتی که اولاً از خدا در زندگی انسان بترسد و کارآمد باشد، نه اینکه مشمول سهمیه‌بندی یا فساد شود.

- ارائه مراقبت‌های بهداشتی رایگان به عنوان یک حق اساسی برای همه رعایا. و لغو مجوز بیمارستان‌های خصوصی و منع سرمایه‌گذاری در زمینه پزشکی.

- فعال کردن نقش پیشگیری قبل از درمان، از طریق کمپین‌های آگاهی‌رسانی و مبارزه با پشه.

- بازسازی وزارت بهداشت برای اینکه مسئول زندگی مردم باشد، نه فقط یک نهاد اداری.

- اتخاذ یک نظام سیاسی که زندگی انسان را بالاتر از منافع اقتصادی و سیاسی قرار دهد.

- قطع ارتباط با سازمان‌های جنایتکار و مافیای دارو.

در تاریخ مسلمانان، بیمارستان‌ها برای خدمت رایگان به مردم برپا می‌شدند و با کفایت بالا اداره می‌شدند و از بیت المال تأمین مالی می‌شدند، نه از جیب مردم. مراقبت‌های بهداشتی بخشی از مسئولیت دولت بود، نه منتی و نه تجارتی.

آنچه امروز در سودان از شیوع همه‌گیری‌ها و غیاب دولت از صحنه رخ می‌دهد، هشداری خطرناک است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. خواسته اصلی فقط فراهم کردن بندول نیست، بلکه ایجاد یک دولت رفاه واقعی است که به زندگی انسان اهمیت می‌دهد و ریشه‌های بحران را درمان می‌کند، نه علائم آن را، دولتی که به ارزش انسان و زندگی او و هدفی که برای آن خلق شده است، یعنی عبادت خداوند یکتا، آگاه باشد. و دولت اسلامی تنها دولتی است که قادر به رسیدگی به مسائل مراقبت‌های بهداشتی از طریق نظام بهداشتی است که جز در سایه دولت خلافت راشده دوم بر منهاج نبوت که به زودی به اذن خدا برپا می‌شود، قابل اجرا نیست.

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ

نوشته شده برای رادیو دفتر رسانه‌ای مرکزی حزب التحریر

حاتم العطار - ایالت مصر

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

شرف همصحبتی با ابی اسامه، احمد بکر (هزیم) رحمه الله

در صبحگاه بیست و دوم ربیع الاول ۱۴۴۷ هجری قمری مصادف با چهاردهم سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی، در سن نزدیک به هشتاد و هفت سالگی، احمد بکر (هزیم)، از پیشگامان حزب التحریر، به جوار پروردگارش شتافت. سالیان متمادی دعوت را حمل کرد و در راه آن زندان طولانی و شکنجه های سخت را تحمل کرد، اما به فضل و یاری خداوند، نه سست شد و نه ضعیف شد و نه تغییر کرد و نه تبدیل نمود.

در دهه هشتاد در سوریه در دوران حکومت حافظ مقبور سال های طولانی را به صورت مخفیانه سپری کرد تا اینکه به همراه جمعی از جوانان حزب التحریر در سال 1991 توسط استخبارات هوایی دستگیر شد تا زیر نظر جنایتکاران علی مملوک و جمیل حسن، سخت ترین انواع شکنجه را ببیند، به طوری که کسی که بعد از یک دور بازجویی از ابی اسامه و برخی از رفقایش وارد اتاق بازجویی شد، به من خبر داد که تکه های گوشت پراکنده و خون روی دیوارهای اتاق بازجویی را دیده است.

بعد از بیشتر از یک سال در سلول های انفرادی شعبه استخبارات هوایی در مزه، او به همراه بقیه همکارانش به زندان صیدنایا منتقل شد تا بعداً به ده سال زندان محکوم شود، که هفت سال آن را با صبر و احتساب سپری کرد و سپس خداوند به او فرج داد.

پس از خروج از زندان، مستقیماً به حمل دعوت ادامه داد و این روند تا زمانی که دستگیری جوانان حزب آغاز شد و صدها نفر را در سوریه در اواسط ماه 12 سال 1999 شامل شد، ادامه یافت، به طوری که خانه او در بیروت مورد یورش قرار گرفت و ربوده شد تا به شعبه استخبارات هوایی در فرودگاه مزه منتقل شود تا مرحله جدیدی از شکنجه های وحشتناک آغاز شود. با وجود سن بالایش به یاری خدا صبور، ثابت قدم و محتسب بود.

پس از تقریباً یک سال، دوباره به زندان صیدنایا منتقل شد تا در دادگاه امنیت دولت محاکمه شود و متعاقباً به مدت ده سال محکوم شد که خداوند مقدر کرد تقریباً هشت سال از آن را سپری کند و سپس خداوند به او فرج داد.

من سال 2001 یک سال کامل را با او در زندان صیدنایا گذراندم، بلکه در خوابگاه پنجم (الف) سمت چپ طبقه سوم کاملاً در کنارش بودم، او را عموی عزیز خطاب می کردم.

با هم غذا می خوردیم و در کنار هم می خوابیدیم و فرهنگ و افکار را مطالعه می کردیم. از او فرهنگ را به دست آوردیم و از او صبر و ثبات را آموختیم.

او بخشنده، دوستدار مردم و مشتاق جوانان بود و در آنها اعتماد به پیروزی و نزدیکی تحقق وعده خدا را می کاشت.

او حافظ کتاب خدا بود و هر شب و روز آن را می خواند و بیشتر شب را به عبادت می گذراند و چون سپیده دم نزدیک می شد، مرا تکان می داد تا برای نماز شب و سپس نماز فجر بیدار شوم.

من از زندان خارج شدم و سپس در سال 2004 دوباره به آن بازگشتم، و ما در اوایل سال 2005 دوباره به زندان صیدنایا منتقل شدیم، تا دوباره با کسانی که هنگام خروج اول ما در پایان سال 2001 در زندان باقی مانده بودند، ملاقات کنیم، و عموی عزیز ابو اسامه احمد بکر (هزیم) رحمه الله نیز در میان آنها بود.

مدت های طولانی در مقابل خوابگاه ها قدم می زدیم تا دیوارهای زندان و میله های آهنی و دوری از خانواده و عزیزان را با او فراموش کنیم، چگونه نه، در حالی که او سال های طولانی را در زندان سپری کرد و آنچه را که سپری کرد!

و با وجود نزدیکی من به او و همراهی با او در دوره های طولانی، هرگز او را ندیدم که غر بزند یا شکایت کند، انگار که در زندان نیست، بلکه در خارج از دیوارهای زندان پرواز می کند. با قرآنی که در بیشتر اوقات تلاوت می کند پرواز می کند، با دو بال اعتماد به وعده خدا و بشارت رسولش ﷺ به پیروزی و تمکین پرواز می کند.

ما در تاریک ترین شرایط و سخت ترین شرایط به روز پیروزی بزرگ چشم دوخته بودیم، روزی که بشارت رسولمان ﷺ محقق شود «سپس خلافت بر منهاج نبوت خواهد بود». مشتاق بودیم زیر سایه خلافت و پرچم عقاب گرد هم آییم. اما خداوند مقدر کرد که از سرای شقاوت به سرای جاودانگی و بقا کوچ کنی.

از خداوند می خواهیم که در فردوس اعلی باشی و کسی را نزد خدا تزکیه نمی کنیم.

عموی عزیز ما، ابا اسامه:

از خداوند می خواهیم که تو را مشمول رحمت واسعه خود قرار دهد و در بهشت ​​های وسیع خود جای دهد و تو را با صدیقان و شهدا قرار دهد و به خاطر آزاری و عذابی که دیدی، درجات عالی در بهشت ​​را به تو پاداش دهد، و از خداوند متعال می خواهیم که ما را با رسولمان ﷺ بر سر حوض و در قرارگاه رحمتش گرد هم آورد.

تسلیت ما این است که تو به نزد مهربان ترین مهربانان می روی و جز آنچه خدا را خشنود می کند نمی گوییم، ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.

نوشته شده برای رادیو دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

ابو صطیف جیجو