حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظامها، یا سنگی که آنها را به قعر میکشاند؟
بر هیچکس پوشیده نیست که این ابتذال شتابندهای که در همه جا شاهد آن هستیم (تجلیل از بازیکنان فوتبال، خوانندگان، رقصندگان، افراد مبتذل، فاجران، ... و سرازیر کردن پولهای هنگفت به سوی آنها، و تبدیل کردن آنها به ستارهها و الگوها و سرمشقها)، تصادفی نیست، و سرنوشتی محتوم نیست، و نه نتیجهای طبیعی در دنیای غول ارتباطات الکترونیکی، بلکه نتیجه برنامهریزی و مکر شیاطین انس در شب و روز است، و نوشتههای متعددی در این زمینه ظاهر شده که این امر را تأیید میکند، بلکه به آن نظریه میدهد، و پایهها و سازوکارهای تسلط بر مردم و اغوا و مشغول کردن آنها را قرار میدهد و...
و این امر (نشر و ساخت ابتذال) منحصر به جهان سوم نیست، بلکه یک پدیده جهانی است، که هیچ کشوری از آن خالی نمانده است، که این نشانهای آشکار است که این طرح محلی نیست بلکه جهانی است، و یک دست است که این امر را تدبیر میکند و دیگران چه از روی اعتقاد و چه از روی اجبار، پشت سر آن حرکت میکنند.
همچنین در این نیز اختلافی نیست که مقصود از این اغوا دو امر اساسی است:
۱. دور کردن مردم از سیاست و انتقاد از حاکمان و نظامها، و تمام امور جدی، یا تمام اموری که ضامن ایجاد یک تغییر واقعی است، و در نتیجه حفظ ثبات نظامها، و ثبات حاکمان و دولتهای عمیق بر تختهایشان،
۲. سوق دادن مردم به سوی مصرف بیشتر بیرویه و غیرقانونی و غیرموجه، برای ثروتمندتر کردن شرکتهای بزرگ حاکم بر چرخهای اقتصاد جهانی،
و سؤال این است که آیا نشر ابتذال به این شکل، هدف مورد نظر را محقق میکند؟
اما در مورد نکته دوم، بیشتر به نظر میرسد که جواب مثبت است، زیرا کافی است که یک فرد تأثیرگذار یک تبلیغ برای یک محصول خاص بگذارد تا درخواستها به سوی آن سرازیر شود، چه محصول واقعاً مفید باشد یا نه، و چه آنچه که فرد تأثیرگذار در مورد آن گفته صحیح باشد یا نه، واضح است که یک رقابت شدید بین مردم به سوی ظواهر و ظاهر شدن به شکلی معین که با "ترند" یا با "نخبگان" همخوانی داشته باشد، وجود دارد! ابتذال از این جنبه، قدرت تفکر و تمییز را از مردم سلب کرده است، و قدرت آنها را در تصمیمگیری فلج کرده است، و جای آن را چیزی به نام روحیه گلهای گرفته است، پس من چیزی را میخرم که مردم میخرند، نه به خاطر نیازی که دارم، بلکه به این دلیل که مردم این کار را انجام میدهند یا به این دلیل که فرد تأثیرگذاری که من دوستش دارم این کار را انجام داده است، یا به این دلیل که داشتن این چیز باعث میشود که من به یک طبقه اجتماعی معین تعلق داشته باشم، و لباس و کفش و کیف و رستوران و سفر و مارکها را بر این اساس قیاس کن، نیاز عملی چیزی نیست که تصمیم خرید یا خرج کردن را تحریک کند، بلکه حتی اگر اثری هم داشته باشد، اثر سادهای است، اما چیزی که باعث میشود که شخص تصمیم بگیرد اساساً فشار "ابتذال" است.
پس در مورد نکته اول چه؟
مسلماً "بیاهمیت جلوه دادن" باعث میشود که مردم از سیاست و امور حکومت بیزار شوند، زیرا مشغول شدن به این امور بدون شک مستلزم مقدار زیادی جدیت و تفکر و مبارزه است، علاوه بر اینکه هزینههایی دارد، ممکن است باعث شود که صاحب آن در رزق و روزی تنگ شود یا دستگیر شود یا ... و این امور را نمیتواند کسی انجام دهد که دغدغه اصلی و تنها او غرایز و خنده و سرگرمی باشد. اما مشکل این است که تولید انبوه این نمونههای "مبتذل" از مردم، جامعه را از انرژیهایی که برای بقا نیاز دارد، چه رسد به ارتقا و گسترش، محروم میکند. زیرا جوامع برای پیشرفت به دانشمندان و متفکران و پزشکان و مهندسان و پژوهشگران نیاز دارند، و به مردان قوی در ارتشها برای جنگیدن با دشمنان و ترسیم نقشهها و مقابله با توطئهها نیاز دارند، مردانی که آماده فدا کردن هر چیز گرانبهایی برای حفاظت از وطن و خانواده خود هستند. پس اگر مردم بیاهمیت جلوه داده شوند، چه کسی این وظایف را انجام میدهد؟
علاوه بر این، بیاهمیت جلوه دادن همانطور که افراد تسلیمپذیر را ایجاد میکند، افرادی که نه در بار هستند و نه در نفیر، بلکه افراد دارای پرخاشگری بالایی را نیز ایجاد میکند، و این قابل مشاهده است، جوامعی که در آنها ابتذال گسترش مییابد، جرم و جنایت و وحشیگری اجتماعی نیز در کنار آن گسترش مییابد، فرد مبتذل آماده است که به شدت برای بیاهمیتترین دلایل بجنگد، و آماده است که در یک درگیری خونین و تخریب و ویرانی تحت هر پرچمی کشیده شود، به طمع پول، یا فقط برای حمایت از تیم خود در فوتبال، یا پیروزی برای پسر محله خود، یا به این دلیل که کسی با او طوری که شایسته مقام کریمانه اوست صحبت نکرده است، ... و این بار اضافی بر دوش جوامع میافزاید، از این نظر که باید تعداد و امکانات دستگاههای امنیتی افزایش یابد، خسارات و زیانهایی که در نتیجه شورشها به اموال وارد میشود، و هزینههای ساخت زندانها و نفقه زندانیان افزایش مییابد.
ممکن است گفته شود، که برپایی و پیشرفت جوامع لزوماً مستلزم این نیست که همه افراد آن آگاه و تحصیلکرده و جدی باشند، کافی است که نخبگانی در آن باشند که این اوصاف را داشته باشند و این نخبگان هستند که باید حکومت را به دست بگیرند تا امورشان درست شود. اما آنچه باید به آن توجه کرد، این است که ابتذال اغواکننده و مسری است، هیچ تضمینی وجود ندارد که این ابتذال و تنآسایی به لایههای مختلف جامعه از جمله نخبگان که امید به پیشرفت جامعه به آنها بسته شده است، سرایت نکند، و با گذشت زمان ذخیره صالحان و مصلحان تحلیل رود، و این نیز قابل مشاهده است، اصل در کشورهایی که از مشکلات رنج میبرند، این است که مشارکت مردم در آن در فعالیتهای سیاسی بالا باشد، زیرا همه مردم به تغییر اهمیت میدهند، اما واقعیت خلاف آن را نشان میدهد، مشارکت کنندگان در احزاب و اتحادیهها و نهادهای فعالیت سیاسی به طور مداوم در حال کاهش هستند.
ممکن است کسی بگوید که موضوع سیاه و سفید نیست، لزوماً هر کسی که به ابتذال مبتلا شده است کاملاً ناامید کننده نیست، ممکن است شخص در شب در اوقات شخصی خود فردی مبتذل و سرگرم باشد، اما در روز در زمان کار خود جدی و کوشا باشد، و این نیز قابل مشاهده است، به ویژه در غرب، جایی که مردم شبها یا در تعطیلات خود در لهو و فجور خود به سر میبرند، اما وقتی صبح میشود یا تعطیلاتشان تمام میشود، آنها را در کارهای خود با تمام جدیت میبینی، این ابتذالی است که ضرری ندارد.
و من میگویم، بله ممکن است اینطور به نظر برسد، اما کسی که از اوضاع غرب آگاه است میداند که لکه روغن ابتذال در حال گسترش است، و بخشهای وسیعی از جوانان در غرب که تحت تأثیر جریان ابتذال قرار گرفتهاند، به سربار جوامع خود تبدیل شدهاند، از تحصیلات عالی روی گردان شدهاند، بلکه از صرف کار کردن نیز روی گردان شدهاند، و مشغول مصرف مواد مخدر هستند، به ویژه با گسترش قانونی شدن مصرف مواد مخدر از جمله مواد مخدر قوی، یا گذراندن ساعات طولانی در بازیهای الکترونیکی یا چیزی که هنر نامیده میشود، و تعداد زیادی از آنها به باندهای محله پیوستهاند که به جرم و جنایت سازمان یافته و تجارت مواد مخدر مشغول هستند. و همچنین فرد مطلع میداند که درصد زیادی از دارندگان مدارک عالی در غرب که امروز زیربنای نهضت علمی در آنجا را تشکیل میدهند، از کشورهای جهان سوم آمدهاند، و غرب آنها را برای پوشش کمبودی که از آن رنج میبرد، جذب میکند، و اگر این جذب نبود، کشورهای غربی در زمینه علمی به نفع کشورهای در حال ظهور عقبنشینی میکردند.
و ممکن است کسی بگوید، آنچه که ابتذال نامیده میشود در جوهر خود آزادی شخصی است، و هیچکس حق ندارد که مردم را از انجام هر کاری که میخواهند با پول یا اوقات فراغت خود منع کند، و اینکه انکار ابتذال تخصص دارندگان مرجعیت اسلامی است که میخواهند مردم را محدود کنند و جامعه را مطابق تصور خود قالببندی کنند.
و جواب این است: انتشار ابتذال همانطور که گفتیم فقط از باب تمرین آزادیهای شخصی مردم نیست، بلکه همانطور که گفتیم یک عمل مطالعه شده و برنامهریزی شده است، برای مشغول کردن و سرگرم کردن مردم، و عاقلان از متفکران حتی غیر مسلمانان، آن را انکار میکنند و از خطرات آن هشدار میدهند، و از جمله متفکرانی که ترویج ابتذال را انکار کردهاند و از انتشار آن در جوامع مدرن انتقاد کردهاند، تعدادی از اسامی برجسته را مییابیم که از زوایای فلسفی، اجتماعی، رسانهای یا تربیتی به این موضوع پرداختهاند. از جمله آنها:
۱. تئودور آدورنو (۱۹۰۳-۱۹۶۹)، که به همراه ماکس هورکهایمر (۱۸۹۵-۱۹۷۳) کتاب "دیالکتیک روشنگری" را تألیف کرد، جایی که آنها هشدار دادند که فرهنگ تودهای بیطرف نیست، بلکه "برنامهریزی شده" است و به منافع سرمایه و سلطه سیاسی خدمت میکند و به ابزاری برای هژمونی تبدیل شده است، از مردم پذیرایی میکند و آگاهی آنها را بیحس میکند و آنها را به مصرف کنندگان منفعل تبدیل میکند، و از "صنعت فرهنگی" که محتوای مبتذل تولید میکند که تودهها را بیحس میکند و آنها را از تفکر انتقادی باز میدارد، انتقاد کردند. "باعث میشود که مردم واقعیت را همانطور که هست بپذیرند، بدون اینکه تمایلی به تغییر آن داشته باشند".
۲. نیل پستمن (۱۹۳۱-۲۰۰۳) در کتاب خود "سرگرم کردن خود تا حد مرگ" (Amusing Ourselves to Death)، انتقاد کرد که چگونه رسانهها به ابزارهایی برای سرگرمی سطحی به قیمت دانش جدی تبدیل شدهاند، سیاست، آموزش، دین و فرهنگ دیگر محل بحث جدی نیستند، بلکه به عنوان "نمایشهای تئاتری" سرگرم کننده ارائه میشوند، و میگوید: "ما از سرکوب نمیمیریم، بلکه از خنده میمیریم"، "بزرگترین خطر در کسی نیست که ما را از خواندن منع میکند، بلکه در کسی است که باعث میشود ما نخواهیم بخوانیم".
۳. پییر بوردیو (۱۹۳۰-۲۰۰۲): در کتاب خود "تلویزیون و سازوکارهای دستکاری اذهان" معتقد بود که تلویزیون "ابتذال نمادین" را تثبیت میکند و نخبگان فکری جدی را به نفع چهرههای سطحی و جذاب از نظر تودهای حذف میکند، و میگوید: "تلویزیون چیزی را که گفته نمیشود، نمیگوید، بلکه از گفتن آنچه که باید گفته شود، جلوگیری میکند".
۴. آلن دونو (۱۹۷۰) نویسنده کتاب "نظام ابتذال" (La Médiocratie)، در آن از ظهور (بیکفایتی/ابتذال) به عنوان معیاری برای موفقیت در زمینههای سیاست، اقتصاد، رسانه و آموزش، به جای شایستگی یا اخلاق صحبت کرد، او در کتاب خود میگوید: ما در عصری زندگی میکنیم که بیکفایتی (ابتذال) به یک نظام یکپارچه تبدیل شده است، نه فقط یک پدیده حاشیهای، و اینکه شایستگی دیگر معیار موفقیت نیست، بلکه معیار توانایی اطاعت، عدم تفکر انتقادی و ادغام در "بازی" است، و اینکه افرادی مبتذل بر جامعه مسلط شدهاند، که ارتقا مییابند زیرا نظام را تهدید نمیکنند، بلکه آن را تثبیت میکنند، و اینکه ابتذال به "شرط موفقیت" تبدیل شده است، در سیاست، اقتصاد، رسانه، و حتی در آموزش و پژوهش علمی.
۵. جورج اورول (۱۹۰۳-۱۹۵۰) در رمان "۱۹۸۴" جایی که استبداد نرم را محکوم کرد و گفت: نیازی به خشونت فیزیکی نیست وقتی که میتوانی آگاهی مردم را از نظر زبانی و فرهنگی بازسازی کنی.
۶. آلدوس هاکسلی (۱۸۹۴-۱۹۶۳) در رمان "دنیای قشنگ نو" (Brave New World) که در سال ۱۹۳۲ منتشر شد، و نسخه اصلاح شده آن در سال ۱۹۵۸، جایی که میبیند بزرگترین خطر دیگر از "دیکتاتوری سخت" نیست، بلکه از دیکتاتوری نرم مبتنی بر سلطه مصرف، رسانهها، و اعتیاد به لذت و ابتذال سازمان یافته است، در آن میگوید: "ظالمان نه با خشونت، بلکه با سرگرم کردن ما مسلط میشوند تا در حالی که به سوی محدودیتها رانده میشویم بخندیم".
بنابراین انکار این دعوت داغ به ابتذال تخصص اسلامگرایان نیست، بلکه هر صاحب عقل و غیرتی نمیتواند جز اینکه این را انکار کند، و زنگ خطر را برای هشدار دادن از آن به صدا درآورد. و اگر این غربیها این را انکار میکنند با اینکه کشورهایشان پیشرفته است، و با اینکه به ایده آزادیهای شخصی اعتقاد دارند، و اینکه بیشتر این اقدامات با اعتقادات آنها مخالف نیست، پس در مورد ما چه؟
در مورد کشورهای اسلامی ما، مصیبت مضاعف است، به چند دلیل:
۱. کشورهای ما از نظر علمی و صنعتی عقب مانده هستند و در انتهای جدول قرار دارند، و کسی که این وضعیت را دارد، اصل در مورد او این است که برای کار آستین بالا بزند، نه اینکه به امور بیاهمیت مشغول شود،
۲. کشورهای ما مستضعف و مورد تجاوز هستند، دشمن به آنها حمله میکند و به دلیل تفاوت پیشرفت فنی عظیم در صنعت جنگی، تقریباً کسی را پیدا نمیکند که آن را دفع کند، و کسی که این وضعیت را دارد، اصل در مورد او نیز این است که آستین همت را بالا بزند، نه اینکه به امور سفیهانه مشغول شود و کار را به غرب بسپارد تا هر کاری که میخواهد با ما انجام دهد،
۳. بیشتر این امور بیاهمیتی که مردم به آن مشغول هستند از محرمات است و از سرگرمیهای مباح نیست، مشغول شدن به آن حرام است و صاحب آن را در روز قیامت در معرض مجازات قرار میدهد، بنابراین صاحب آن ذلت دنیا و کوچکی آن را با رسوایی در آخرت جمع میکند.
نشر ابتذال برای تثبیت ارکان حکومت این نظامها یک جرم است و چه جرمی، این ظالمان به ظلم به مردم و غارت داراییهای آنها بسنده نکردهاند، بلکه برای فاسد کردن جوامع به طور کلی و اغوا و سرگرم کردن آنها تلاش میکنند، و بهترین پولها را برای آن میریزند، در حالی که مردم در سایه فقر و نیازی که از آن رنج میبرند، به آن محتاجتر هستند، و همه اینها برای این است که کار برای آنها حل شود و تداوم یابد، و کسی صف حکومت آنها را برهم نزند، و اگر عقل داشتند میدانستند که اگر به خوبی از مردم مراقبت کنند، مردم با سینههای خود از آنها محافظت میکنند، و آنها را بر صندلیهایشان استوار میکنند، و خیر به آنها و رعیتشان میرسید، و از آن به اندازهای که نیازهایشان را برطرف کند و بیشتر، بلکه فراتر از آن، به دست میآوردند، و نیازی نداشتند که ظلم کنند و فساد کنند و خلق خدا را اغوا کنند.
ظلم زمانی که به یک فرد وارد میشود، میتوان با توبه و عذرخواهی از مظلوم آن را جبران کرد، اما زمانی که به گروههای بزرگ، بلکه نسلهای متوالی وارد میشود، اثر آن ویرانگر است. این فرد مبتذل اگر با فرد مبتذلی مانند خود ازدواج کند، هر دو تحصیلات علمی کافی ندارند و هر دو بیشتر روز خود را به کارهایی میگذرانند که فایدهای ندارد، پس از فرزندان آنها چه انتظاری میرود؟ چه ارزشهایی را در آنها نهادینه میکنند؟ و جامعه از آنها چه سودی میبرد؟ و چه هزینهای را جامعه باید برای اصلاح فرزندان آنها متحمل شود؟
خداوند متعال فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ [النور: ١٩]، و پیامبر ﷺ فرمود: «خداوند تعالی اخلاق نیکو را دوست دارد، و از اخلاق پست بیزار است» حاکم در مستدرک از طریق سهل بن سعد ساعدی آن را روایت کرده است، و آلبانی در صحیح الجامع آن را صحیح دانسته است، و از عمر بن خطاب رضی الله عنه نقل شده است که میگفت: "من دوست ندارم که یکی از شما را بیکار و بیهوده ببینم، نه در کار دنیا و نه در کار آخرت".
ابتذال حلقه نجات حاکمان نیست، اگرچه ممکن است اینطور به نظر برسد، و نگاه کردن به آن به عنوان یک نجات دهنده نشان دهنده کوتهبینی وحشتناکی است، ابتذال ممکن است واقعاً توجه مردم را برای لحظهای از آنها منحرف کند، اما در موازات آن ارکان حکومت آنها را میپوساند و نقاط قوت آنها را نقطه به نقطه میزند، تا اینکه بر سرشان فرو ریزد، یا اینکه اگر خطری آنها را تهدید کند، هیچ مقاومتی در آن باقی نماند، و بدون مقاومت تسلیم دشمن خود شود، و در آن هنگام دیگر راه فراری نخواهد بود.
نوشته شده برای دفتر رسانهای مرکزی حزب التحریر
محمد عبدالله
حمایت از ابتذال، حلقه نجات نظامها، یا سنگی که آنها را به قعر میکشاند؟
بر هیچکس پوشیده نیست که این ابتذال شتابندهای که در همه جا شاهد آن هستیم (تجلیل از بازیکنان فوتبال، خوانندگان، رقصندگان، افراد مبتذل، فاجران، ... و سرازیر کردن پولهای هنگفت به سوی آنها، و تبدیل کردن آنها به ستارهها و الگوها و سرمشقها)، تصادفی نیست، و سرنوشتی محتوم نیست، و نه نتیجهای طبیعی در دنیای غول ارتباطات الکترونیکی، بلکه نتیجه برنامهریزی و مکر شیاطین انس در شب و روز است، و نوشتههای متعددی در این زمینه ظاهر شده که این امر را تأیید میکند، بلکه به آن نظریه میدهد، و پایهها و سازوکارهای تسلط بر مردم و اغوا و مشغول کردن آنها را قرار میدهد و...
و این امر (نشر و ساخت ابتذال) منحصر به جهان سوم نیست، بلکه یک پدیده جهانی است، که هیچ کشوری از آن خالی نمانده است، که این نشانهای آشکار است که این طرح محلی نیست بلکه جهانی است، و یک دست است که این امر را تدبیر میکند و دیگران چه از روی اعتقاد و چه از روی اجبار، پشت سر آن حرکت میکنند.
همچنین در این نیز اختلافی نیست که مقصود از این اغوا دو امر اساسی است:
۱. دور کردن مردم از سیاست و انتقاد از حاکمان و نظامها، و تمام امور جدی، یا تمام اموری که ضامن ایجاد یک تغییر واقعی است، و در نتیجه حفظ ثبات نظامها، و ثبات حاکمان و دولتهای عمیق بر تختهایشان،
۲. سوق دادن مردم به سوی مصرف بیشتر بیرویه و غیرقانونی و غیرموجه، برای ثروتمندتر کردن شرکتهای بزرگ حاکم بر چرخهای اقتصاد جهانی،
و سؤال این است که آیا نشر ابتذال به این شکل، هدف مورد نظر را محقق میکند؟
اما در مورد نکته دوم، بیشتر به نظر میرسد که جواب مثبت است، زیرا کافی است که یک فرد تأثیرگذار یک تبلیغ برای یک محصول خاص بگذارد تا درخواستها به سوی آن سرازیر شود، چه محصول واقعاً مفید باشد یا نه، و چه آنچه که فرد تأثیرگذار در مورد آن گفته صحیح باشد یا نه، واضح است که یک رقابت شدید بین مردم به سوی ظواهر و ظاهر شدن به شکلی معین که با "ترند" یا با "نخبگان" همخوانی داشته باشد، وجود دارد! ابتذال از این جنبه، قدرت تفکر و تمییز را از مردم سلب کرده است، و قدرت آنها را در تصمیمگیری فلج کرده است، و جای آن را چیزی به نام روحیه گلهای گرفته است، پس من چیزی را میخرم که مردم میخرند، نه به خاطر نیازی که دارم، بلکه به این دلیل که مردم این کار را انجام میدهند یا به این دلیل که فرد تأثیرگذاری که من دوستش دارم این کار را انجام داده است، یا به این دلیل که داشتن این چیز باعث میشود که من به یک طبقه اجتماعی معین تعلق داشته باشم، و لباس و کفش و کیف و رستوران و سفر و مارکها را بر این اساس قیاس کن، نیاز عملی چیزی نیست که تصمیم خرید یا خرج کردن را تحریک کند، بلکه حتی اگر اثری هم داشته باشد، اثر سادهای است، اما چیزی که باعث میشود که شخص تصمیم بگیرد اساساً فشار "ابتذال" است.
پس در مورد نکته اول چه؟
مسلماً "بیاهمیت جلوه دادن" باعث میشود که مردم از سیاست و امور حکومت بیزار شوند، زیرا مشغول شدن به این امور بدون شک مستلزم مقدار زیادی جدیت و تفکر و مبارزه است، علاوه بر اینکه هزینههایی دارد، ممکن است باعث شود که صاحب آن در رزق و روزی تنگ شود یا دستگیر شود یا ... و این امور را نمیتواند کسی انجام دهد که دغدغه اصلی و تنها او غرایز و خنده و سرگرمی باشد. اما مشکل این است که تولید انبوه این نمونههای "مبتذل" از مردم، جامعه را از انرژیهایی که برای بقا نیاز دارد، چه رسد به ارتقا و گسترش، محروم میکند. زیرا جوامع برای پیشرفت به دانشمندان و متفکران و پزشکان و مهندسان و پژوهشگران نیاز دارند، و به مردان قوی در ارتشها برای جنگیدن با دشمنان و ترسیم نقشهها و مقابله با توطئهها نیاز دارند، مردانی که آماده فدا کردن هر چیز گرانبهایی برای حفاظت از وطن و خانواده خود هستند. پس اگر مردم بیاهمیت جلوه داده شوند، چه کسی این وظایف را انجام میدهد؟
علاوه بر این، بیاهمیت جلوه دادن همانطور که افراد تسلیمپذیر را ایجاد میکند، افرادی که نه در بار هستند و نه در نفیر، بلکه افراد دارای پرخاشگری بالایی را نیز ایجاد میکند، و این قابل مشاهده است، جوامعی که در آنها ابتذال گسترش مییابد، جرم و جنایت و وحشیگری اجتماعی نیز در کنار آن گسترش مییابد، فرد مبتذل آماده است که به شدت برای بیاهمیتترین دلایل بجنگد، و آماده است که در یک درگیری خونین و تخریب و ویرانی تحت هر پرچمی کشیده