مع الحديث الشريف
الرِّكَازِ الْخُمْسُ
به همه شما شنوندگان عزیز در هر کجا که هستید، در قسمت جدید برنامه خود "مع الحديث الشريف" خوش آمد می گوییم و با بهترین سلام شروع می کنیم، سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما.
نسائی در سنن کبری روایت کرده است:
قتيبه بن سعيد خبر داد: ابو عوانه از عبيدالله بن اخنس از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وسلم درباره لقطه پرسيده شد، فرمود: "هر چه در راهی پر تردد یا در آبادی باشد، یک سال آن را اعلام کن، اگر صاحبش آمد، به او بده، وگرنه مال تو است، و آنچه در راهی پر تردد یا در آبادی نباشد، در آن و در رکاز خمس است."
حاشیه سندی شرح سنن نسائی قول او: در راهی مأتی کَ مَرمَی یعنی پیموده شده
فَعَرَّفها، امر از تعریف است
فإن جاء صاحبها: یعنی او مطلوب است
وإلا: یعنی اگر نیافت، مال تو است
سیوطی به نقل از ابن مالک در این سخن گفت: جواب شرط اول حذف شده است، و فعل شرط بعد از إلا حذف شده است، و مبتدأ از جمله جواب شرط دوم حذف شده است، و تقدیر آن این است: اگر صاحبش آمد، آن را می گیرد، و اگر نیامد، مال تو است.
ظاهر حدیث این است که یابنده آن را مطلقا مالک می شود، و ممکن است گفته شود: شاید سائل فقیر بوده است، و او بر حسب حالش به او پاسخ داده است، پس دلالت نمی کند که غنی مالک می شود، و در آن است که چه بسیار فقیری که غنی می شود، پس اطلاق در جواب جز در هنگام اطلاق حکم نیکو نیست، پس باید در آن تأمل کرد.
و إن لم یکن في طريق مأتي... تا آخر، خطابی گفت: یعنی عادی که صاحبش شناخته نمی شود.
و در رکاز با کسر راء و تخفیف کاف و آخر آن زای معجمه: از رَکَزَه یعنی آن را دفن کرد، و مراد: گنج جاهلی مدفون در زمین است، و همانا در آن خمس است به دلیل فراوانی نفع و سهولت گرفتن آن.
شنوندگان گرامی
این نوع دیگری از اعمال است که شرع آن را سبب تملک قرار داده است، این استخراج آنچه در باطن زمین است که حدیث به آن تصریح کرده است: و در رکاز خمس است، و رکاز همان طلای مدفون در زمین از زمان های قدیم است و آنچه امروزه آن را گنج می نامیم، پس هر کس آن را بیابد، چهار پنجم آن را حلال و گوارا بر اساس حکم شرع مالک می شود، اما خمس باقی مانده برای دولت است که آن را در خزانه قرار می دهد و بر اساس نظر و اجتهاد خلیفه در مصالح مسلمانان خرج می کند، و به رکاز ملحق می شود استخراج آنچه در باطن زمین از معادن است با دو شرط:
اول: اینکه مقدار آن محدود باشد، یعنی مقدار زیادی نسبت به فرد به حساب نیاید، یعنی از نوعی نباشد که تمام نشود.
دوم: اینکه زمینی که رکاز یا معدن از آن استخراج شده است، ملک او باشد یا ملک کسی نباشد مانند راه های بیرونی و بیابان ها و امثال آن، پس اگر معدنی با مقدار محدود باشد و آن را از زمین خود یا از زمینی که مالک ندارد استخراج کند، آن را مالک می شود.
اما اگر معدن استخراج شده مقدار نامحدودی داشته باشد، آن را به صورت فردی مالک نمی شود، بلکه ملکیت عمومی دارد، به دلیل آنچه ترمذی از ابیض بن حمال روایت کرده است که به سوی رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفت و از او نمک خواست و به او داد، وقتی که برگشت، مردی از مجلس گفت: آیا می دانی چه چیزی به او دادی؟ همانا مال تمام نشدنی به او دادی، پس آن را از او پس گرفت، و به انواع استخراج آنچه در باطن زمین است، استخراج آنچه در هوا است ملحق می شود، مانند اینکه اکسیژن و ازون و سایر گازهای ضروری برای طبابت یا کشاورزی یا صنعت را استخراج کند، یا استخراج هر چیزی که شرع آن را مباح کرده است از آنچه خداوند خلق کرده است و انتفاع از آن را مطلقا مباح کرده است.
شنوندگان گرامی، تا دیداری دیگر با حدیث نبوی دیگر، شما را در پناه خدا می سپاریم
و السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.